عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
18 فروردین 1391 | |
|
2
|
26 دی 1390 | |
|
3
|
7 دی 1390 | |
|
4
|
20 شهریور 1390 | |
|
5
|
18 شهریور 1390 | |
|
6
|
16 شهریور 1390 | |
|
7
|
13 شهریور 1390 | |
|
8
|
8 شهریور 1390 | |
|
9
|
5 شهریور 1390 | |
|
10
|
5 شهریور 1390 |
یاسر خانجان - 05:38 1390/06/5
غرب؛ بازنده اصی
بسمالله الرحمن الرحیم
وضعیت امروز خاورمیانه و جهان اسلام از هر نظر به زیان رژیم صهیونیستی و حامیان آن است. شرایط اكنون بگونهایست كه ملتهای عرب، كه به دلیل فشارهای شدید دیكتاتورها جرأت اظهارنظر نداشتند، با تمام وجود علیه همان دیكتاتورها قیام كرده و یكی پس از دیگری آنها را سرنگون میكنند و در پی به دست آوردن حقوق از دست رفته خود هستند. این وضعیت، آیندهای درخشان را نوید میدهد كه در آن جائی برای حكومتهای خودكامه وجود ندارد و سرنوشت مردم به دست خود آنها رقم زده خواهد شد.
حضور پرشور مردم كشورهای مختلف اسلامی در راه پیمائی روز قدس امسال، جلوهای از تحولات مهمی بود كه در جهان اسلام رخ داده و سرآغاز تحولات عمیقتر و گستردهتر است. این واقعیت را با نگاهی به رویدادهای هفت ماه اخیر در كشورهای عربی و شمال آفریقا میتوان درك كرد.
پیروزی مردم مصر بر رژیم كمپ دیویدی حسنی مبارك، یك حادثه عظیم در منطقه بود كه به ملتهای مسلمان به ویژه در كشورهای عربی فهماند میتوان بر دیكتاتورها غلبه كرد. نفوذ همه جانبهای كه آمریكا و رژیم صهیونیستی در مصر داشتند و اطمینانی كه رژیم حسنی مبارك به دوام خود داشت، به هیچكس اجازه نمیداد درباره سقوط دیكتاتور مصر فكر كند. حسنی مبارك نیز با چنین تصوری، هر كاری كه میخواست انجام میداد و خود را در برابر هیچكس پاسخگو نمیدانست. برخورد او با جنگ 22 روزه غزه و همكاری همه جانبه با صهیونیستها در این جنگ، بستن گذرگاه رفح، ایجاد دیوار زیرزمینی برای مسدود كردن تونلهائی كه مسیر امدادرسانی به مردم تحت محاصره غزه بودند و مواضع ضد فلسطینی كه در ماههای آخر حكومت خود گرفت همگی نشان میدادند كه او حكومت خود را پایدار میداند بطوری كه حتی زمینه را برای موروثی كردن قدرت و ادامه حاكمیت بر مصر توسط اعضای خانواده خود مناسب میدید! آنچه در 22 بهمن سال گذشته در قاهره رخ داد و موجب شد سلطه 30 ساله حسنی مبارك بر مصر پایان یابد، ملتهای دیگر كشورهای عرب را به قیام علیه دیكتاتور تشویق كرد كه به فرار علی عبدالله صالح دیكتاتور یمن به ریاض و سقوط خفتبار سرهنگ قذافی دیكتاتور لیبی منجر شد.
قبل از مصر، مردم تونس موفق شده بودند زین العابدین بن علی را از اریكه قدرت به زیر بكشند و وادار به فرار نمایند. در سایر كشورهای عرب نیز خیزشهای گستردهای علیه حكام خودكامه شكل گرفت و شرایط بگونهای به پیش میرود كه تردیدی در عقبنشینی دیكتاتورها و پیدایش تغییرات عمیق در ساختار حكومتهای این كشورها وجود ندارد.
دولتهای اروپائی و آمریكا هر چند با نگرانی شدیدی كه از تحولات جهان عرب و شمال آفریقا پیدا كرده اند، درصدد تصاحب انقلابها و مهار آنها هستند، لكن بیداری ملتها در این كشورها بقدری گسترده و عمیق است كه ترفندهای غرب در برابر آن كاری از پیش نخواهد برد. این روزها تبلیغات زیادی درباره آینده لیبی بعد از قذافی صورت میگیرد كه همه آنها درصدد القاء این نكته هستند كه مردم لیبی به دلیل قبائلی بودن یا عدم برخورداری از تجربه سیاسی و یا نداشتن احزاب سیاسی كارآمد، نمیتوانند كشور خود را اداره كنند و در نتیجه ناچارند دست نیاز به سوی غربیها دراز كنند. همین تحلیلها نیز ساخته و پرداخته خود غربی هاست و آنها از این طریق درصدد فراهم كردن زمینه برای تسلط خود بر لیبی و چپاول ثروتهای این كشور هستند. آنها در سالهای گذشته ابتدا قذافی را ضعیف كردند و سپس تا توانستند از او امتیاز گرفتند و چون وقوع تحولات كنونی در جهان عرب را پیشبینی نمیكردند با قذافی نرد عشق باختند و با او رفت و آمد كردند و همه این تعاملات را در رسانهها منتشر كردند و اكنون كه روزگار به قذافی پشت كرده آنها نیز تا میتوانند علیه او تبلیغ میكنند تا جای پای خود را در لیبی محكم نمایند و این كشور را به نیم قرن قبل برگردانند كه در چنگ استعمارگران بود. بمبهائی كه طی چند ماه اخیر توسط جنگندههای ناتو بر سر مردم لیبی ریخته شد هر چند در ظاهر برای ساقط كردن قذافی بود اما از همان آغاز كاملاً مشخص بود كه هدف غربیها از این اقدام، سهم خواهی از لیبی بعد از قذافی است. غربیها خوب میدانستند كه قذافی هم مثل حسنی مبارك و بن علی رفتنی است و مردم لیبی به چیزی كمتر از رفتن او قانع نمیشوند. به همین دلیل از طریق بمبارانهای بظاهر ضد قذافی ولی در واقع منهدم كننده زیرساختهای لیبی، تلاش كردند از یكطرف خود را شریك آینده ثروتهای این كشور نمایند و از طرف دیگر به بهانه ترمیم خرابیها و بازسازی لیبی، پولهای كلانی به جیب بزنند.
غربیها برای كشورهای دیگر عرب كه در نوبت انقلاب و قیامهای مردمی هستند نیز نقشههای مشابهی دارند و تلاش میكنند در هر كدام از آنها به تناسب شرایطی كه دارند نفوذ كنند و هر قدر كه میتوانند ثروت هایشان را غارت نمایند. در برابر این ترفند جدید، كه نوع پیشرفتهای از استعمار است، فقط بیداری ملتها میتواند بایستد و نقشههای خائنانه شان را نقش بر آب كند.
خیزش عمومی ملتهای عرب و مسلمان در روز جهانی قدس امسال، كه با سالهای قبل متفاوت بود، نشان داد بیداری مردم بسیار گستردهتر و عمیقتر از آنست كه غربیها اینبار هم بتوانند مانند قرنهای گذشته به اهداف پلید استعماری خود دست یابند. اكنون رژیم صهیونیستی، كه غربیها آنرا در قلب جهان اسلام كاشتند تا در چنین مواقعی از آن استفاده نمایند، ضعیفتر از همیشه و رو به زوال است، مهرههای اصلی غربیها در منطقه، كه حسنی مبارك درشتترین نمونه آن بود، از صحنه خارج شدهاند و ملتها اعلام كردهاند كه تا رسیدن به مطالبات اصلی خود، كه استقلال و آزادی و دردست گرفتن سرنوشت كشورهایشان است، حاضر نیستند كوتاه بیایند. در چنین شرایطی قطعاً غربیها بازنده اصلی تحولات منطقه هستند و چه بخواهند و چه نخواهند باید بپذیرند كه این ملتهای بیدار هرگز حاضر نیستند به دوران استعمار برگردند.
وضعیت امروز خاورمیانه و جهان اسلام از هر نظر به زیان رژیم صهیونیستی و حامیان آن است. شرایط اكنون بگونهایست كه ملتهای عرب، كه به دلیل فشارهای شدید دیكتاتورها جرأت اظهارنظر نداشتند، با تمام وجود علیه همان دیكتاتورها قیام كرده و یكی پس از دیگری آنها را سرنگون میكنند و در پی به دست آوردن حقوق از دست رفته خود هستند. این وضعیت، آیندهای درخشان را نوید میدهد كه در آن جائی برای حكومتهای خودكامه وجود ندارد و سرنوشت مردم به دست خود آنها رقم زده خواهد شد.
حضور پرشور مردم كشورهای مختلف اسلامی در راه پیمائی روز قدس امسال، جلوهای از تحولات مهمی بود كه در جهان اسلام رخ داده و سرآغاز تحولات عمیقتر و گستردهتر است. این واقعیت را با نگاهی به رویدادهای هفت ماه اخیر در كشورهای عربی و شمال آفریقا میتوان درك كرد.
پیروزی مردم مصر بر رژیم كمپ دیویدی حسنی مبارك، یك حادثه عظیم در منطقه بود كه به ملتهای مسلمان به ویژه در كشورهای عربی فهماند میتوان بر دیكتاتورها غلبه كرد. نفوذ همه جانبهای كه آمریكا و رژیم صهیونیستی در مصر داشتند و اطمینانی كه رژیم حسنی مبارك به دوام خود داشت، به هیچكس اجازه نمیداد درباره سقوط دیكتاتور مصر فكر كند. حسنی مبارك نیز با چنین تصوری، هر كاری كه میخواست انجام میداد و خود را در برابر هیچكس پاسخگو نمیدانست. برخورد او با جنگ 22 روزه غزه و همكاری همه جانبه با صهیونیستها در این جنگ، بستن گذرگاه رفح، ایجاد دیوار زیرزمینی برای مسدود كردن تونلهائی كه مسیر امدادرسانی به مردم تحت محاصره غزه بودند و مواضع ضد فلسطینی كه در ماههای آخر حكومت خود گرفت همگی نشان میدادند كه او حكومت خود را پایدار میداند بطوری كه حتی زمینه را برای موروثی كردن قدرت و ادامه حاكمیت بر مصر توسط اعضای خانواده خود مناسب میدید! آنچه در 22 بهمن سال گذشته در قاهره رخ داد و موجب شد سلطه 30 ساله حسنی مبارك بر مصر پایان یابد، ملتهای دیگر كشورهای عرب را به قیام علیه دیكتاتور تشویق كرد كه به فرار علی عبدالله صالح دیكتاتور یمن به ریاض و سقوط خفتبار سرهنگ قذافی دیكتاتور لیبی منجر شد.
قبل از مصر، مردم تونس موفق شده بودند زین العابدین بن علی را از اریكه قدرت به زیر بكشند و وادار به فرار نمایند. در سایر كشورهای عرب نیز خیزشهای گستردهای علیه حكام خودكامه شكل گرفت و شرایط بگونهای به پیش میرود كه تردیدی در عقبنشینی دیكتاتورها و پیدایش تغییرات عمیق در ساختار حكومتهای این كشورها وجود ندارد.
دولتهای اروپائی و آمریكا هر چند با نگرانی شدیدی كه از تحولات جهان عرب و شمال آفریقا پیدا كرده اند، درصدد تصاحب انقلابها و مهار آنها هستند، لكن بیداری ملتها در این كشورها بقدری گسترده و عمیق است كه ترفندهای غرب در برابر آن كاری از پیش نخواهد برد. این روزها تبلیغات زیادی درباره آینده لیبی بعد از قذافی صورت میگیرد كه همه آنها درصدد القاء این نكته هستند كه مردم لیبی به دلیل قبائلی بودن یا عدم برخورداری از تجربه سیاسی و یا نداشتن احزاب سیاسی كارآمد، نمیتوانند كشور خود را اداره كنند و در نتیجه ناچارند دست نیاز به سوی غربیها دراز كنند. همین تحلیلها نیز ساخته و پرداخته خود غربی هاست و آنها از این طریق درصدد فراهم كردن زمینه برای تسلط خود بر لیبی و چپاول ثروتهای این كشور هستند. آنها در سالهای گذشته ابتدا قذافی را ضعیف كردند و سپس تا توانستند از او امتیاز گرفتند و چون وقوع تحولات كنونی در جهان عرب را پیشبینی نمیكردند با قذافی نرد عشق باختند و با او رفت و آمد كردند و همه این تعاملات را در رسانهها منتشر كردند و اكنون كه روزگار به قذافی پشت كرده آنها نیز تا میتوانند علیه او تبلیغ میكنند تا جای پای خود را در لیبی محكم نمایند و این كشور را به نیم قرن قبل برگردانند كه در چنگ استعمارگران بود. بمبهائی كه طی چند ماه اخیر توسط جنگندههای ناتو بر سر مردم لیبی ریخته شد هر چند در ظاهر برای ساقط كردن قذافی بود اما از همان آغاز كاملاً مشخص بود كه هدف غربیها از این اقدام، سهم خواهی از لیبی بعد از قذافی است. غربیها خوب میدانستند كه قذافی هم مثل حسنی مبارك و بن علی رفتنی است و مردم لیبی به چیزی كمتر از رفتن او قانع نمیشوند. به همین دلیل از طریق بمبارانهای بظاهر ضد قذافی ولی در واقع منهدم كننده زیرساختهای لیبی، تلاش كردند از یكطرف خود را شریك آینده ثروتهای این كشور نمایند و از طرف دیگر به بهانه ترمیم خرابیها و بازسازی لیبی، پولهای كلانی به جیب بزنند.
غربیها برای كشورهای دیگر عرب كه در نوبت انقلاب و قیامهای مردمی هستند نیز نقشههای مشابهی دارند و تلاش میكنند در هر كدام از آنها به تناسب شرایطی كه دارند نفوذ كنند و هر قدر كه میتوانند ثروت هایشان را غارت نمایند. در برابر این ترفند جدید، كه نوع پیشرفتهای از استعمار است، فقط بیداری ملتها میتواند بایستد و نقشههای خائنانه شان را نقش بر آب كند.
خیزش عمومی ملتهای عرب و مسلمان در روز جهانی قدس امسال، كه با سالهای قبل متفاوت بود، نشان داد بیداری مردم بسیار گستردهتر و عمیقتر از آنست كه غربیها اینبار هم بتوانند مانند قرنهای گذشته به اهداف پلید استعماری خود دست یابند. اكنون رژیم صهیونیستی، كه غربیها آنرا در قلب جهان اسلام كاشتند تا در چنین مواقعی از آن استفاده نمایند، ضعیفتر از همیشه و رو به زوال است، مهرههای اصلی غربیها در منطقه، كه حسنی مبارك درشتترین نمونه آن بود، از صحنه خارج شدهاند و ملتها اعلام كردهاند كه تا رسیدن به مطالبات اصلی خود، كه استقلال و آزادی و دردست گرفتن سرنوشت كشورهایشان است، حاضر نیستند كوتاه بیایند. در چنین شرایطی قطعاً غربیها بازنده اصلی تحولات منطقه هستند و چه بخواهند و چه نخواهند باید بپذیرند كه این ملتهای بیدار هرگز حاضر نیستند به دوران استعمار برگردند.
99
کامنت بنویسید...


