userinfo close

  ,

جزیره مهربانی


mehrabaniclub

تاسیس: 1 تیر 1387  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: گردشگری سفر پدیا - معاونان
خوش آمدید به كلوب عشق و محبت و دوستی كلوب جزیره مهربانی یكی از بزرگترین كلوبهای سایت كلوب با محیط ادامه »
خوش آمدید به كلوب عشق و محبت و دوستی كلوب جزیره مهربانی یكی از بزرگترین كلوبهای سایت كلوب با محیطی شاد و خانوادگی




سیاست كلی :


برگزار كننده :




برنامه های سفر و گردش و تفریح با كیفیت عالی و قیمت مناسب


برنامه های سینما و تئاتر با تخفیف ویژه


برنامه های خیریه
آخرین برنامه در تاریخ 2 مهر ماه بود با برگزاری شكوهمند عروسی خوبان ( هدیه جهیزیه و جشن ازدواج به دو زوج روشندل )






این كلوب نماینده انجمن حمایت از معلولین ایران می باشد
 

عنوان مقاله

  عنوان مقاله بروز رسانی
1
9 اردیبهشت 1391
2
9 اردیبهشت 1391
3
9 اردیبهشت 1391
4
9 اردیبهشت 1391
5
9 اردیبهشت 1391
6
24 بهمن 1390
7
10 بهمن 1390
8
9 دی 1390
9
» مخصوص دانشجوها!!!جالبه قانون پایستگی واحد :واحد ها نه از بین میروند و نه پاس میشوند بلکه از ترمی به ترم دیگر انتقال میابند ! تقلب چیست؟یک سری اعمال ننگین در صورت این کاره بودن شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش وخرمی داردنوع خاصی از هلو برو تو گلو شب امتحان شبی که در آن نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر می شوندشب ر ق ص و پایکوبی کلمات جزوه و کتاب بر روی سسلسله اعصاب محیطی و مرکزی دانشجو دانشجویان ساکن خوابگاه : جنگجویان کوهستان دانشجویان پرسر و صدا : گروه لیان شان پو خانواده دانشجویان : بینوایان انت
5 دی 1390
10
5 دی 1390
رضا میر  , karimimir
رضا میر - 11:49 1390/09/28

اما من مستحقم مادر من … مستحق دعای خیر شب یلدا شب سردی بود …. پیرزن به بیرون، به میوه فروشی زل زده بود، به مردمی که میوه میخریدن … شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد

اما من مستحقم مادر من … مستحق دعای خیر

شب یلدا

شب سردی بود …. پیرزن به بیرون، به میوه فروشی زل زده بود، به مردمی که میوه میخریدن … شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر
چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن … برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !

پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفتدوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان !
پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر منمستحق دعای خیر …اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر !

زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد … پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! الهی خیر بیبینی این شب چله مادر

اما پیر زن قصد دیگری داشت...او مستحق نبود...نیّتش خوشحال کردن شاگرد میوه فروش بود

نگاهی به دوروبرش کرد همه رفته بودند خونه...میوه فروش کنار یه بخاری کوچیک که به کبسول گاز وصل بود نشسته بود ولی شاگرد میوه فروش داشت میوه هارو مرتب میکرد...کسی متوجه نمیشد... آهسته کنار شاگرد میوه فروش رفت و پاکت میوه ها رو تو دستش گذاشت و قبل از اینکه شاگرد میوه فروش کاری بکنه از اونجا دور شد...اگرچه اشک در چشمان شاگرد میوه فروش حلقه زده بود اما خوشحال بود که شب یلدا میتونه با دست پر بره خونه و خوانوادشو خوشحال کنه...و زیر لب پیرزنو دعا میکرد

شب یلدا همه دور هم در طولانی ترین شب سال سرگرم خوردن آجیل

و میوه و گرم گفتگوی های خودمون هستیم ، و دوست داریم که این شب تموم نشه !

آیا تا به حال فکر کردید کسانی هستن که توی این سرما بدون خونه و سرپناه با شکم گرسنه

از خدا میخواد این شب سرد هرچه زودتر تموم بشه . . . ؟

.............

 

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.