عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
13 دی 1385 | |
|
2
|
13 دی 1385 |
پیر مهر
نشانی منزلش میان اهالی منطقه یك، شهره است. دو كلمه «دكتر» و «نباتی» به هر منظور و از دهان هر كس بیرون بیاید و هر چند پیش درآمد جمله ای طولانی باشد، برای ساكنان خیابان جنب ایستگاه آتش نشانی دزاشیب كفایت می كند تا انگشتشان را به سمت كوچه ای نشانه روند و خانه ای قدیمی را نشان دهند كه تمام ایام سال كانون توجه خانواده های بیماران لاعلاج و بدحال است. «دكترنباتی» در این خانه «امید به زندگی» با كمك «شفابخش مطلق» هدیه می دهد.
پرده ای روی اسم واقعی
اینكه باور قلبی و نقطه اتصال روحی عده ای با خداوند به حدی است كه اثرش، شعاعی به اندازه بیدار كردن امید زندگی و شفا یافتن هزاران نفر دارد، حقیقت محض است. «دكترنباتی» هم جزو همین دسته محسوب می شود. وی از سال ها پیش به چهره ای مشهور برای درمان بیماری های لاعلاج تبدیل شده و آوازه اش در جای جای نقاطی كه بیماری با ناخوشی مزمن دست و پنجه نرم می كند، رفته است. البته به حق می توان این پیرمرد خوش برخورد را از نوادر روزگار و شاید از آنهایی دانست كه فقط یك بار متولد می شوند، چرا كه او بدون استفاده از دارو تنها با تكه ای نبات كه دعای خاصی روی آن می خواند و صدالبته امید به خداوند، تاكنون هزاران نفر را از انتهای راه زندگی به آغوش گرم و مشتاق خانواده هایشان باز گردانده است. شهرت او به «نباتی» از همین جا سرچشمه می گیرد. هر چند عده ای با اشاره به تابلویی كه در سر در خانه اش جا خوش كرده و ساعت ملاقات بیماران را در خود جای داده است، نام واقعی اش را «قائم قنبری» می دانند، اما همه او را با عنوان «حاجی نباتی» می شناسند.
میان همسایه ها
اهالی خیابان شهیدرمضانی در تعداد سال هایی كه دكتر نباتی میان همسایه هایشان سكنی گزیده به عدد واحدی نمی رسند. «سیدیحیی دشتكی» از 40 سال پیش تاكنون در این خیابان خواروبار فروشی نسبتاً بزرگی را اداره می كند و همسایگی با دكتر نباتی را حدود 25 سال می داند. اما «نبی الله غفاری» آهنگری كه از 27 سال قبل در این خیابان به كسب و كار مشغول است و زندگی می گذراند، قاطعانه اعلام می كند: «حدود دوازده سال است دكتر نباتی اینجا آمده.» اما همه اهل محل می دانند پیرمردی كه از پزشكی فقط شفا دادنش را به خوبی می شناسد، پیشتر منزلی در خیابان گرگان داشته كه به واسطه آلودگی هوا و شلوغی محیط، زندگی در منطقه 1 را به آن ترجیح داده است. آماری كه همسایه ها راجع به تعداد مراجعان اعلام می كنند حدود 600 نفر را نشان می دهد. خانه قدیمی دكتر نباتی، روزهای یكشنبه و چهارشنبه هر هفته كه به روز ملاقات موسوم است، پذیرای این عده می شود. اما تقسیم بندی مراجعه كننده ها به این صورت است كه صبح ها برای شفا گرفتن تعیین شده است؛ یعنی هر كس از بیماری خاصی رنج می برد باید پس از تعیین وقت قبلی كه با تلفن و در روزهای دوشنبه و پنجشنبه انجام می شود، صبح روز یكشنبه یا چهارشنبه جلو در منزل دكتر نباتی حاضر باشد. كسانی هم كه با مشكل كاری دست به گریبانند بعدازظهر همان روزهای تعیین شده به ملاقات دكتر نباتی می آیند هر چند شاید در مورد اخیر، اطلاق لفظ «دكتر» چندان صحیح نباشد.
این تعداد مراجعه كننده حتی دو روز در هفته با ظرفیت خیابان رمضانی پور همخوانی ندارد. خانمی كه مشغول جابه جایی سینی های حلوا و خرما در صندوق عقب اتومبیل است تا برای شركت در مراسم سالگرد مادرش راهی بهشت زهرا شود، در این باره توضیح می دهد: «خوب چون می دانیم مردم گرفتارند و به امید بهبودی و گشایش كار اینجا می آیند، از ترافیك و سر و صدایی كه ایجاد می شود، زیاد دلخور نیستم البته قبلاً اوضاع حسابی وخیم بود.» دخترش صحبت او را ادامه می دهد: «تا دو، سه سال پیش، ملاقات با دكتر نباتی به تعیین وقت قبلی نیاز نداشت و مردم از شهرستان می آمدند و چند روز چند در صف می نشستند و همانجا می خوابیدند و می خوردند تا نوبتشان بشود. اما از چندسال پیش، خدا خیرش بدهد به فكر همسایه ها هم افتاد و ملاقات را به اخذ وقت قبلی موكول كرد كه این كار خود به كاسته شدن از ازدحام و ترافیك خیابان و نیز رعایت بهداشت محیط عمومی انجامید.»
«رضا.ك» توضیح می دهد: «شهرستانی ها با گاز پیك نیكی و رختخواب چند روز در خیابان به انتظار می ماندند و چون سرویس بهداشتی نبود، مجبور بودند از كوچه های خلوت برای رفع حاجت استفاده كنند و این وضع باعث اعتراض اهالی شده بود. اما الان چون دكتر نباتی فقط به كسانی كه تلفنی وقت قبلی گرفته اند نبات می دهد از ازدحام جمعیت خبری نیست و كسانی كه از راه های دور می آیند می دانند دقیقاً چه زمانی نوبتشان می شود. شهرداری هم پاركی را پایین تر از منزل دكتر نباتی ساخته است كه شهرستانی ها برای رفع نیازهای ضروری از سرویس بهداشتی موجود در پارك استفاده می كند.» ساخت پارك نزدیك منزل این انسان واسطه شفابخشی نه تنها حفظ پاكیزگی محیط و رعایت بهداشت را همراه دارد، بلكه از پراكنده شدن بیمارانی كه از اقصی نقاط كشور برای شفاگرفتن به این خیابان منطقه می آیند، جلوگیری می كند.
به چشم دیده ایم، شفا گرفته اند...
همسایه ها هم از امتیازات همجواری با دكتری كه آوازه اش در كل ایران پیچیده و از ملزومات پزشكی هیچ ندارد، بهره می برند. «سیدیحیی» همان مغازه دار قدیمی از عمویش می گوید كه هر چند اكنون میان ما نیست، اما درد زانو امانش را بریده بود:« به پزشكان زیادی مراجعه كردیم اما گفتند بیماری اش به خاطر كهولت سن است و علاج ندارد. در نهایت، از دكتر نباتی برایش نبات گرفتیم و درد پایش از بین رفت.» آهنگر محله دكتر نباتی هم درباره یكی از دوستانش كه زمان جنگ تركشی را به یادگار در بدنش گذاشت نقل كرد: «شب ها از درد نمی خوابید اما پس از ملاقات با حاج آقا نباتی، می گفت 70 درصد دردم كم شده و شب ها راحت می خوابم.»
شفایافتن بیمارانی كه ما حتی از بردن نام مرضشان وحشت داریم، دیگر پیش همسایه ها عادی شده است. «مریم هاشمی» كه به توانایی خدادادی دكتر نباتی یقین كامل دارد می گوید: «مریض های سرطانی بعد از خدا به دكتر نباتی روی می آورند و ما بارها دیده ایم كه بیماران سرطانی با متبرك شدن توسط دكتر و خوردن نبات از دست وی بهبودی كامل یافته اند.»
یك معامله نابرابر: زندگی در مقابل هیچ ...
اما اینكه همجواران دكتر نباتی چطور از شفایافتن بیماران آگاه می شوند بجز نزدیكی و حسن مجاورت كه باخبری از حال همسایه را نتیجه می دهد به هدایای رنگارنگی كه گاهی ارزش مادی بسیار زیادی دارند، برمی گردد. هر از گاهی شفایافتگان فعلی با خانواده هایشان برای قدردانی از دكتر نباتی دوباره راهی منطقه یك و خیابان شهید رمضانی می شوند و بسته به توانایی مالی شان، هدیه ای برای وی همراه می آورند اما همسایه ها و كسانی كه از مرام و سیاق دكتر نباتی باخبرند، می دانند دكتر هیچ گاه هدیه ای را نپذیرفته و نمی پذیرد. حتی گاهی دیده اند كه برخی از صبح تا عصرشان را با پیشكشی گرانقیمت كنار ورودی خانه این پیرمرد سیر چشم سر كرده اند تا شاید در مقابل كمكی كه دكتر با لطف خدا به خود یا یكی از اعضای خانواده شان كرده است، هدیه ای دنیایی تقدیمش كنند، اما این یك معامله معمولی نیست. دكتر از هیچ كس یك هل پوك هم نمی پذیرد والسلام. شاید او خود را وسیله ای از جانب خداوند می داند كه وظیفه ای جز شفابخشی و امید زندگی دادن به دیگران پیش رو ندارد.
معجزه پیش از عمل جراحی اتفاق می افتد
با آن كه دكتر نباتی پذیرای بیماران است، ولی از پذیرفتن دو گروه بیمار جداً سرباز می زند و در خانه امید را به رویشان نمی گشاید. همسایه ها حالا بعد از گذشت سال ها به چم و خم رفتار وی آگاهند و می دانند كه دكتر مریض زن بدون همراه مرد كه محرمش باشد نمی پذیرد. سیدیحیی دشتكی به نیابت از طرف بقیه تكلیف كسانی كه بدنشان را به تیغ جراحی سپرده اند معلوم می كند: «اگر بیماری قبل از مراجعه به دكتر نباتی به بیمارستانی رفته و عمل كرده باشد، دكتر اصلاً او را نمی پذیرد.» برای دانستن پاسخ خود دكتر هم همسایه ها مأیوس به من می نگرند كه قصد دارم زنگ خانه اش را به صدا درآورم. مریم هاشمی با لحنی دوستانه تذكر می دهد: «حاج آقا نباتی هیچ خبرنگاری را به خانه اش راه نمی دهد.» و دستم شل می شود و از روی زنگ می افتد.
حالا كه ساعتی از روز گذشته و هر لحظه به تعداد جمعیتی كه چشم امید به دری كه چند دقیقه یك بار باز و بسته می شود و ده نفر با هم داخل و به فاصله چند لحظه یك یك خارج می شوند و برق شادی در چشمانشان می درخشد، افزوده می شود. چند نفر از كارگران ساختمانی كه نزدیك كوچه محل زندگی دكتر نباتی به احداث بنا مشغولند، از جمع جدا شده و برای خرید چند تخم مرغ راهی مغازه سیدیحیی می شوند. آنجاست كه از موضوع بحث ما آگاهی می یابند.
یكی از آنها با تعجب با صدایی كه به زحمت از گلویش خارج می شود، همانطور كه خاك روی لباسش را می تكاند، می گوید: «مگر این بنده خدا خودش آسایش نمی خواهد كه بیست و چهار ساعت مریض بدحال و اقوام گریانش در خانه او می آیند و تقاضای كمك دارند؟ ما كه چند وقت است اینجا مشغول كاریم به جای حاج آقا نباتی كلافه شده ایم. از بس وقت و بی وقت مریض آمد زنگ خانه اش را زد روز تعطیل و غیرتعطیل هم ندارد، انصاف هم خوب چیزی است...» «اكبر.ع» با نگاهی عاقل اندرسفیه به كارگر معترض و دلسوز یادآور می شود: «خداوند كه به چنین شخصی چنین موهبتی عطا فرموده تا مردم به وسیله او شفا بیابند، مطمئن باشید صبر و حوصله و ظرفیتش را پیشتر به او بخشیده است، پس زیاد نگران نباشید.»
التماس دعا
صف طویل پر است از انسان های دردمندی كه به انتظار نوبت ایستاده اند. «مهران اسماعیل پور» سرآسیمه از راه می رسد و شرایط را می پرسد. كسانی كه داخل صف از درد به خود می پیچند یا گریه می كنند به او می گویند باید از قبل وقت بگیرد. او كه مادرش را در بیمارستان شهدای تجریش به علت تومور مغزی بستری كرده است، سراسیمه شماره تلفن را می نویسند و هنوز اندكی فاصله نگرفته كه با صدای زاری مردی دیگر می ایستد. ضجه های مرد كه روی صندوق عقب اتومبیل به نوشتن نامه ای برای دكتر نباتی مشغول است، همه را متأثر كرده است. آقا مهران علت این همه شیون را می پرسد. مرد سرش را از روی كاغذ بلند می كند. اشك پهنای صورتش را خیس خیس كرده و هق هق امانش را بریده است: «آقا فقط دعا كنید... بچه ام...» و دوباره با صدای بلند می گرید. از میان ضجه هایش به گوش می رسد: «پسرم فقط دوسالش است از سه روز پیش كه به دلیل بی حالی به دكتر مراجعه كردیم متوجه شدیم تومور مغزی دارد. مادرش فكر می كند خوب می شود.» و در ادامه از خداوند می پرسد: «خدایا اگر امتحان است كه این سه روز كل زندگی مان سیاه و زیر و رو شد بس است، اگر تقاص است چرا بچه كه مثل فرشته هاست باید آزار ببیند؟» حاج آقا نباتی انگار كسی به او گفته باشد پدری بیرون ضجه می زند، از داخل دارالشفایی كه قائم نامیده اش، بیرون می آید. با لحنی آرام و امیدبخش به پدر كودك دوساله دلداری می دهد: «نگران نباشید، بیشتر كسانی كه اینجا ایستاده اند از همین مشكلات دارند اول به خدا توكل كنید بعد بچه را بیاورید پیش من ...» اینجاست كه بیماران دیگر نور امیدی را كه تابیده است به خوبی در می یابند و به مرد دلداری می دهند: «انگار حكمتی در كار بود كه حاج آقا بیاید و تو را ببیند. حتماً خداوند خواسته كودكت سلامتی اش را باز بیابد وگرنه چه لزومی داشت دكتر نباتی بیرون بیاید و به تو این حرف ها را بزند؟ برو وقت بگیر و تا دیر نشده طفل معصوم را بیاور پیش حاج آقا. ان شاءالله خداوند خودش شفا بدهد...» مرد با زانوانی لرزان بلند می شود و «التماس دعا» بر زبان می راند، همه با صدای بلند جوابش می گویند و متقابلاً التماس دعا دارند. داخل صف هر كس برای شفای بیماری لاعلاج یا صعب العلاجش از دیگری می خواهد برایش دعا كند. اینجا بازار دعا حسابی گرم است. پدر می گوید: «نیت كردم اگر پسرم خوب شود تا عمر دارد غلام حلقه به گوش اهل بیت بماند.»
این در چه درد دل ها روی خود دارد
خدا نكند روزی گرهی در كارتان بیفتد اما اگر گذرتان به خیابان شهید رمضانی و دارالشفای قائم افتاد، نگاهی به در ورودی آن بیندازید. اگر جای خالی دیدید جایزه دارید. هر كس حرف دلش را با خودكار یا ماژیك روی در نوشته است: «حاج آقا! آمدیم از راه دور مریض سرطانی داریم، التماس دعا ....»، «دكترنباتی؛ خانوادگی ناراحتی اعصاب داریم، التماس دعا ...» و بعضی مشكلات دنیایی شان را با دكتر نباتی در میان گذاشته اند: «حاج آقا مستأجریم التماس دعا...» البته برخی از این خطوط با سماجت خودشان را در تیررس نگاهتان جای می دهند و بعضی با بی حالی و بی رمقی آخرین تلاش خود را برای ماندن روی در ورودی به كار بسته اند.
خواندن این همه درد دل كه حتی روی زنگی كه دكمه اش از جا درآمده مهارت خاصی می طلبد. با این همه اگر خدای ناكرده خواستید برای مریضی كه از او قطع امید كرده اند كاری انجام دهید، به این خانه بیایید، خرجی ندارد دكتر نباتی حتی نبات را هم مجانی به شما می دهد. فقط كافی است چاقوی جراحی بدن بیمار را لمس نكرده باشد. اگر نشانی را پیدا نكردید، نگران نباشید. مغازه دارها عادت كرده اند روزی هزاربار پس از شنیدن نام «دكترنباتی» از پشت پیشخوان بیرون بیایند و خانه این پزشك بی دارو اما شفابخش را نشانتان بدهد.
فقط می ماند یك نكته و آن اینكه چهره پرصلابت دكتر نباتی اجازه نداد از او بپرسیم: «چطور شد توانایی خود را كشف كرد؟ آسایشش چقدر به هم خورده است؟ چند سال است به واسطه ای برای شفابخشی بیماران تبدیل شده است؟ نام واقعی اش چیست؟ از پزشكی چقدر سر رشته دارد؟» و ... انگار دیواری نامرئی اجازه نداد آن فضای دلنشین با پرسش هایی كه رنگ و بوی دنیایی دارند شكسته شود.


