عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
24 فروردین 1391 | |
|
2
|
22 فروردین 1391 | |
|
3
|
22 فروردین 1391 | |
|
4
|
22 فروردین 1391 | |
|
5
|
22 فروردین 1391 | |
|
6
|
9 فروردین 1391 | |
|
7
|
7 فروردین 1391 | |
|
8
|
5 فروردین 1391 | |
|
9
|
5 فروردین 1391 | |
|
10
|
28 اسفند 1390 |
محمد رویال - 03:10 1390/10/29
· حکایت ناصرالدین شاه و عمه اش
· حکایت ناصرالدین شاه و عمه اشآورده اند که ناصرالدین شاه را عمه ای بود به غایتِ زیبایی و رعنایی و حسن و جمال. از قضای روزگار سلطان قَدَر قدرت را به رغم حرمسرایی عریض و طویل آکنده از همه قسم خوبرویانِ سیم تنِ پری چهره رای بر آن افتاد که با عمه ی خویش مزاوجت نماید و از شهد وصل عمه خانم خویش کامیاب شود. لذا تمامی علما و فقهای مملکت را فراخواند و ازشان صیغه ای، حدیثی، روایتی، آیه ای چیزی طلب نمود که معاشقت وی و عمه اش را روا گرداند. همگان انکار کردند که این خلاف نص شریعت است و اصلاً امکانش نیست که عمه از محرمان است و دین مبین نزدیکی با آنان را حرام اعلام کرده. هر آن چه علما اصرار کردند که ممکن نیست سلطان صاحبقران را پذیرفته نیامد و امر ملوکانه فرمودشان که بروند و بگردند و تفحص کنند بلکه چاره ای بیابند.جمیع علما و فقهای قلمرو همایونی مدت ها گشتند و جستند و تحقیق نمودند و پس از ماه ها تلاش بی حاصل به محضر شاه رسیدند و عرض کردند: "قبله ی عالم، به فرموده ی همایونیِ حضرتعالی گشتیم تا جهت حلال گرداندن وصال حضرت والا و عمه ی اولیا راه چاره ای بیابیم، اما نشد".ناصرالدین شاه دستی به سبیل خویش کشید و با لبخندی فاتحانه گفت: شما گَشتید و نشد، ولی ما کردیم و شد.!
99
کامنت بنویسید...


