userinfo close

  ,

بچه های مشهد


mashhad_partha

تاسیس: 1 خرداد 1387  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: میلاد عباس نیا - معاونان
فعالیت های حقیقی این کلوب کاملا قانونی و با مجوز سازمان ریاست جمهوری تحت عنوان کانون جوانان عصر آریا ادامه »
فعالیت های حقیقی این کلوب کاملا قانونی و با مجوز سازمان ریاست جمهوری تحت عنوان کانون جوانان عصر آریا صورت میگیرد

(( از عضویت در کلوب هایی که بدون داشتن مجوز فعالیت میکنند و میتینگ میذارند جدا خودداری کنید که خدایی نکرده برای خودتان مشکلی پیش نیاید ))

اهداف تاسیس این کلوب تقویت روابط اجتماعیست بین خانم ها و آقایون و دور محور بحث های اجتماعی و فرهنگی میچرخد.

ای دی یاهوی mashhad_partha رو حتما ادد کنید

سامانه پیام کوتاه ما => 30008800008800 در گوشی خود ذخیره
 

عنوان مقاله

محمد رویال , mohammad_royal
محمد رویال - 21:42 1390/10/21

شوهر مریم

شوهر مریم چند ماه بود که در بیمارستان بسترى بود. بیشتر وقت‌ها در کما بود و گاهى چشمانش را باز مى‌کرد و کمى هوشیار مى‌شد. امّا در تمام این مدّت، مریم هر روز در کنار بسترش بود.
 یک روز که او دوباره هوشیاریش را به دست آورد از مریم خواست که نزدیک‌تر بیاید.
 مریم صندلیش را به تخت چسباند و گوشش را نزدیک دهان شوهرش برد تا صداى او را بشنود.
شوهر مریم که صدایش بسیار ضعیف بود در حالى که اشک  در چشمانش حلقه زده بود به آهستگى گفت:
«تو در تمام لحظات بد زندگى در کنارم بوده‌اى. وقتى که از کارم اخراج شدم تو کنار من نشسته بودى. وقتى که کسب و کارم را از دست دادم تو در کنارم بودى. وقتى خانه‌مان را از دست دادیم، باز هم تو پیشم بودى. الان هم که سلامتیم به خطر افتاده باز تو همیشه در کنارم هستى. و مى‌دونى چى می‌خوام بگم؟»
 مریم در حالى که لبخندى بر لب داشت گفت: «چى مى‌خواى بگى عزیزم؟»
 شوهر مریم گفت: «فکر مى‌کنم وجود تو براى من بدشانسى میاره!»
99
رعنا ،این را می پسندد. مشاهده همه
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.