userinfo close

  ,

بچه های مشهد


mashhad_partha

تاسیس: 1 خرداد 1387  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: میلاد عباس نیا - معاونان
فعالیت های حقیقی این کلوب کاملا قانونی و با مجوز سازمان ریاست جمهوری تحت عنوان کانون جوانان عصر آریا ادامه »
فعالیت های حقیقی این کلوب کاملا قانونی و با مجوز سازمان ریاست جمهوری تحت عنوان کانون جوانان عصر آریا صورت میگیرد

(( از عضویت در کلوب هایی که بدون داشتن مجوز فعالیت میکنند و میتینگ میذارند جدا خودداری کنید که خدایی نکرده برای خودتان مشکلی پیش نیاید ))

اهداف تاسیس این کلوب تقویت روابط اجتماعیست بین خانم ها و آقایون و دور محور بحث های اجتماعی و فرهنگی میچرخد.

ای دی یاهوی mashhad_partha رو حتما ادد کنید

سامانه پیام کوتاه ما => 30008800008800 در گوشی خود ذخیره
 

عنوان مقاله

محمد رویال , mohammad_royal
محمد رویال - 02:55 1390/10/8

روز عاشورا چیکار کِردی یَره ؟

هیچی … صُبش جات خالی تو خیابون اَبکوه یک خیمه داشت لوبیا مِداد دوتا
کاسه لوبیا با نون زدم تو رگ ! بعدش هموجور پیاده رَفتم فلکه دروازه
قوچان دیدُم ایطرف درَن چایی مدَن اوطرف شیرکاکو ! اول رفتم شیرکاکو ره
خوردُم جات خالی … بعدشم امدم چایی بخوُرم دیدم رو شیرکاکو حال نِمده !
مِزه شیرکاکو ره مُبره ! نِخوردُم ! امدُم برُم طِرف حَرَم دیدم یَک
ماشین واستاد از صندوق عقبش شله زَرد دراورد زود دویدُم یا علی ! یَک شله
زرد گریفتم دوتا قاشق خوردُم دیدُم مِزه اب مِده … اِنداختم تو جوب !
نزدیک میدون شهدا که رسیدُم دیدُم یک یارو دره ساندویچ تخم مرغ مِده ….
رفتم یک ساندویچ گریفتم خوردُم به گلوم گیریفت …. رفتم جلوتر یک لیوان
چایی خوردُم تا رسیدُم حرم ! یَک سِلام مَشدی دادُم به اقا گفتم نوکرتم
رفتم تو حَرم !

تو حَرم یَکم سینه زدُم خیلی حال داد … یَک دختره … رفته بود تو کوک سینه
زدن ما ! مایَم شور حسینی گریفتِما بزن که مِزنی … الان ای قفسه سینَم
درد مُکنه بَدجور ! نوحه که تموم رَفت امدُم شماره تلیفون بدُم بهش نمدنم
کوجا رَفت !

هیچی … ظهرشَم جات خالی رفتُم تو کوچه زردی شله خوردُم دوتا کوکا هم روش
!… اقا سنگین رفتم امدُم رفتم تو مِسجد گلمکانیا دراز کشیدم تا عصر !
عصرشَم دیدُم باز یک بابایی دره عدسی نذری مِده دوتا کاسه خوردُم ….. توش
سنگ داشت ای دندونه جلوم شیکست … ! شبشَم یک شمع از تو مِسجد بلند کِردُم
را افتادم شام غریبان ! یک دختره بود شمع دستش بود لامَصب یک حال سَگی
مِداد که نگو ! عُمرا ادم دِلش ماخاست هَمو تو خیابون بره بچسبه بهش ! هی
یک دوبار تو شلوغی رفتم خودمِه مالوندُم بهش فحش داد … همش به یک بچه
سوسوله ای حال مداد تخمه سگ ! مویَم گفتم … حالا صَب کن … یک جا که شلوغ
رَفت اَزَم بغلش رد رَفتم یک …. کردم جیغ کشید باباش فهمید گریفتَن با
براراش زَدنم نامردا ! عُمرا هی امدم تیزی ره در بیارُم واز گفتم روز
عاشورا گنا دره کسی ره چاقو بزنی ! هیچی …شبشم امدُم خانه هم دندونم
شیکسته بود … هم زیر چشمُم کبود رفته بود …. هم اِسهال رفته بودم … جات
خالی
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.