userinfo close

  ,

مکتب عشق


maktabe_eshgh

تاسیس: 30 دی 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: علی کوچولو - معاونان
۞۩๑ به نظــــرات و شخصـیــت همدیگـــــر احتــــرام بگذاریم ๑۩۞ یادمان باشد که در این بحر دو رنگی و ادامه »
۞۩๑ به نظــــرات و شخصـیــت همدیگـــــر احتــــرام بگذاریم ๑۩۞

یادمان باشد که در این بحر دو رنگی و ریا > < دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم.

از ایجاد بحثهای متفرقه جدا خودداری کنید برای هر مطلب کوچکی یک بحث ایجاد نکنید.


 
نفس جرجیس , s_somayye
نفس جرجیس - 12:04 1389/02/16

نامه شکسپیر به همسرش

ویلیام شکسپیر از بزرگترین درام نویسان انگلستان بود که آثار دوران نخستین حیاتش چندان قابل توجه نبود ولی چون به مرحله استادی و تکامل رسید به خلق آثار جاویدانی توفیق یافت البته بیشتر داستانهائی که این دارم نویس خلق کرده قبلاً به صورت نیمه تاریخ یا قصه و افسانه* به رشته تحریر درآمده بود از جمله نمایشنامه هاملت 6 سال پیش از اینکه شکسپیر آن را به رشته تحریر و بر روی صحنه نمایش بیاورد در لندن به معرض نمایش گذاشته شد و نویسنده*اش فرانسوادوبلفورست یا ساکسوگراماتیسلامح بود البته چون آن نمایشنامه که تحت عنوان سرگذشت*های غم*انگیز بود در دست نیست تا بتوان میزان و نحوه اقتباس شکسپیر را تعیین کرد.

*****



وقتی كه خاطرات گذشته در دل خاموشم بیدار می شوند بیاد آرزوهای در خاك رفته. اه سوزان از دل بر می شكم و غم های كهن روزگاران از كف رفته را در روح خود زنده می كنم.
با دیدگان اشكبار یاد از عزیزانی می كنم كه دیری است اسیر شب جاودان مرگ شده اند.
یاد از غم عشق های در خاك رفته و یاران فراموش شده می كنم. رنج های كهن دوباره در دلم بیدار می شوند. افسرده و ناامید بدبختی های گذشته را یكایك از نظر می گذانم و بر مجموعه غم انگیز اشك هایی كه ریخته ام می نگرم. و دوباره چنان كه گویی وام سنگین اشك هایم را نپرداخته ام دست به گریه می زنم. اما ای محبوب عزیز من اگر در این میان یاد تو كنم غم از دل یكسره بیرون می رود. زیرا حس می كنم كه در زندگی هیچ چیز را از دست نداده ام.
بارها سپیده درخشان بامدادی را دیده ام كه با نگاهی نوازشگر بر قله كوهساران می نگریست.
گاه با لب های زرین خود بر چمن های سرسبز بوسه می زند و گاه با جادوی آسمانی خویش آب های خفته را به رنگ طلایی در می آورد.
بارها نیز دیده ام كه ابرهای تیره چهره فروزان خورشید آسمان را فرو پوشیدند. مهر درخشان را واداشتند تا از فرط شرم چهره از زمین افسرده بپوشاند و رو در افق مغرب كشد.
خورشید عشق من نیز چون بامدادی كوتاه در زندگی من درخشید و پیشانی مرا با فروغ دلپذیر خود روشن كرد. اما افسوس. دوران این تابندگی كوتاه بود زیرا ابری تبره روی خورشید را فرا گرفت. با این همه در عشق من خللی وارد نشد زیرا می دانستم كه تابندگی خورشید های آسمان پایندگی ندارد
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.