userinfo close
  ,

مهدویون


mahdaviun

تاسیس: 26 فروردین 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: حمید - معاونان
نه شرم و حیا نه عار داریم از تو *** اما گله بی شمار اریم از تو ما منتظر تو نیستیم آقا جان *** ادامه »
نه شرم و حیا نه عار داریم از تو *** اما گله بی شمار اریم از تو

ما منتظر تو نیستیم آقا جان *** تنها همه انتظار داریم از تو!
 
حمید  , hamid_alfa
حمید - 08:30 1384/12/21

مهدى منتظر در نهج البلاغه



مهدى فقیه ایمانى

__________________________________________

وَنُریدُ انْ نَمُنَّ عَلىَ الّذینَ استُضعِفوا فِى الأرضِ
وَ نَجعَلهُم أئمَة وَ نَجعلَهُمُ الوارِثینَ
(سوره قصص ـ آیه 5)
اراده و خواست ما براین باشد كه بر مستضعفین در زمین
تفضل نموده و آنها را پیشوایان ـ جهان ـ و وارثین
ـ همه جانبه در صحنه پهناورـ زمین قرار دهیم.
_______________________________________
« مهدى منتظر در نهج البلاغه »
مهدى فقیه ایمانى
انتشارات حسینیه عماد زاده
چاپ: دوم ، چاپخانه نمونه
بهار 1375 هـ ش.
تیراژ: 5000 نسخه



بِسمِ الله الرَّحمن الرَّحِیمِ

بمناسبت هزار و صد و شصت و یكمین فرخنده سالگرد میلاد میمنت اثر
بقیة الله الأعظم حضرت حجة بن الحسن العسكرى(عج)
این كتاب تجدید چاپ شد.


پیشگفتار

موضوع امام شناسى ، و التزام به پیروى از مقام امامت ، و ضرورت وجود یك رهبر اسلامى واجد شرائط در هر زمانى ، تنها مربوط به شیعه و یك گروه خاصى نبوده و نیست; بلكه واقعیتى است كه ریشه عمیق اسلامى دارد و مسلمانان با انواع فرقه گرائى ها و مذاهب گوناگون عقیدتى و فقهى ، همه و همه معتقد و معترف به آن بوده و هستند.
به دیگر سخن عقیده به وجود امام در هر زمانى یك واجب الهى است كه پیامبر گـرامى اسلام صلَّى الله علیه و آله آنرا اعلام نموده ، و بار مسؤولیت آن را بر دوش همگان نهاده است. آرى ، حضرتش انحراف گرایان از خط عقیده به امامت را ـ كه از شناخت امام راستین عصر خود سر باز مى زنند ـ جاهلیت گرا و به عنوان كسى كه به دوران جاهلیّت عقب گرد نماید تعبیر كرده ، فرماید:
« من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة »
كسى كه بمیرد و امام زمان خویش را نشناخته باشد مرگ او مانند مرگ افراد دوران جاهلیت باشد كه در حال شرك و بت پرستى از دنیا رفتند.
این حدیث را زید بن ارقم ، عامر بن ربیعه عترى ، عبدالله بن عباس ، عبدالله بن عمر بن خطاب ، عویمر بن مالك ( معروف به ابودرداء ) ، معاذ بن جبل و معاویة بن أبى سفیان از پیامبر اسلام (ص) نقل كرده اند; و گروهى از محدّثین عالیمقام و دیگر دانشمندان اهل تسنن هم آن را در مصادر اسلامى ذكر نموده اند; و در واقع از احادیث متواتر و قطعىّ الصدور محسوب مى شوند; و ما بخشى از مدارك حدیث را پس از توضیح مختصرى بنظر خوانندگان مى رسانیم.
اكنون نكته لازم به تذكر در این زمینه آن باشد كه این حدیث با دیگر احادیثى كه به این مضمون وارد شده است نشانگر صدور یك فرمان قطعى اسلامى از ناحیه پیامبر است; و با صراحت و تأكید ، توجه عموم را به دو امر مهم جلب مى نماید:
1 ــ پیامبر اسلام (ص) با اضافه كردن كلمه « امام » به كلمه « زمان » ضرورت وجود امام جامع الشرائط و قابل شناخت را در هر عصر و زمانى ( هرچند تنها یك نفر مسلمان وجود داشته باشد ) جهت پیروى از او اعلام فرموده ، و چنین امامى جز با امامان معصوم شیعه كه آخرین آنها حضرت حجة بن الحسن العسكرى(ع) است نمى تواند با كسى منطبق گردد.
2 ــ از اینكه پیامبر گرامى(ص) با اضافه كردن كلمه « میتة » به كلمه « جاهلیّة » مرگ بدون شناخت امام زمان هر زمانى را مرگ جاهلى توصیف كرده ، معلوم مى شود كه این امام نه یك شخص عادى و معمولى ، بلكه همانند پیامبر برخوردار از عالى ترین درجه شخصیت همه جانبه علمى و عملى ، و رابط بین خلق و خالق است كه نشناختن آن عیناً بسان نشناختن پیامبر ، موجب گمراهى خواهد بود.
اكنون كسانیكه بخواهند غیر از این نظریه را بپذیرند ، براى ایشان بیش از دو راه وجود ندارد:
یا اصل حدیث را انكار نمایند; در صورتیكه این حدیث ــ به شرحى كه بعداً ایراد مى گردد ــ قابل تردید و انكار نیست;
یا آنكه بگویند: مقصود هر امام و زمامدارى است كه با هر وسیله اى ، هرچند با قهر و زور ، با كودتا و خونریزى ، و بالاخره با پشت كردن به قرآن و معیارهاى اسلامى و انسانى روى كار آید.
بنابراین معاویه ها ، یزیدها ، مروان ها ، عبدالملك ها ، منصور دوانیقى ها ، هارون ها ، مأمون ها ، متوكل ها ، امام زمان هاى عصر خود بوده اند ، كه پیامبر(ص) نشناختن آنها را جاهلیّت گرائى و عامل گمراهى و حشر و نشر با مردم جاهلیّت اعلام كرده است;
و هم اكنون شناختن زمامداران كشورها و مناطق مسلمان نشین را با ویژگیهائى كه دارند ، باید جهت شناخت اسلام و پیروى از احكام آن ، جزء وظایف اسلامى دانست ، و مرگ بدون شناخت آنان را مرگ جاهلى نامید.
و این پنداریست غلط ، باطل ، مغایر با روح اسلام ، و مسخره آمیز ، كه هیچ انسان عاقل و آگاهى آن را نمى پذیرد.
بدین ترتیب و بر اساس نظر شیعه ، پیامبر گرامى اسلام(ص) با ایراد این حدیث شریف ، امامت افراد غیر معصوم و جایز الخطا در تبلیغ و اجراء احكام اسلام را نفى ، و غیر قابل قبول و در آخر جاهلیت گرائى خوانده; و این بیان چیزى است كه شیعه در طول قرن ها به آن معتقد بوده است.( [1] )
اكنون بخاطر آنكه خواننده گرامى نسبت به مدارك حدیث آگاه و آشنا گردد ، تعدادى از اسناد آن رااز كتاب هاى اهل تسنّن بنظر مى رسانیم:
1 ــ احمد بن حنبل ( در گذشته 241 ) در« مسند » ج 2 ص 83 و ج 3 ص 446 و ج 4 ص 96 .
2 ــ ابوعثمان جاحظ ( 255 ) به نقل ابوجعفر اسكافى در « نقض كتاب العثمانیه » ص 29 .
3 ــ بخارى ( 256 ) در « صحیح » خود ج 5 ص 13 باب فتن.
4 ــ ابوداود طیالسى ( 259 ) در « مسند » ص 259 ، چاپ حیدرآباد هند.
5 ــ مسلم( 261 ) در « صحیح » ج6 ص21 ـ 22 ،شماره 1849.
6 ــ احمد بن عمر بزاز ( 292 ) در زوائد ج 1 ص 144 و ج 2 ص 143 نیز به نقل « مجمع الزوائد » .
7 ــ دولابى ( 320 ) در « الكنى و الاسماء » ج 2 ص 3 .
8 ــ حاكم نیشابورى ( 405 ) در« مستدرك »ج2 ص 77 ،117.
9 ــ ابوالقاسم طبرانى ( 360 ) در « معجم كبیر » ج 10 ص 350 شماره 10687 چاپ بغداد ، و ج 10 ص 10687 چاپ بیروت; و در « معجم اوسط » به نقل « مجمع الزوائد » ج 5 ص 224.
10 ــ حافظ ابونعیم اصفهانى ( 430 ) در « حلیة الاولیاء » ج 3 ص224.
11 ــ بیهقى ( 458 ) در سنن ج 8 ص 156 ـ 157 نقل از بخارى و مسلم.
12 ــ شمس الدین سرخسى( 490 ) در « مبسوط »ج1 ص 113.
13 ــ ابن اثیر جزرى ( 606 ) در « جامع الاصول » ج 4 ص 70.
14 ــ ابن ابى الحدید معتزلى ( 656 ) در « شرح نهج البلاغه » ج 9 ص 155.
15 ــ نووى ( 676 ) در « شرح صحیح مسلم » ج 12 ص 240 ، و در « ریاض الصالحین » ص 164 چ مصر.
16 ــ ذهبى ( 748 ) « ذیل مستدرك حاكم » ج 1 ص77 ، 117.
17 ــ ابن كثیر دمشقى ( 774 ) در « تفسیر » ج 1 ص 517.
18 ــ تفتازانى ( 792 ) در « شرح المقاصد » ج 2 ص 275 و در « شرح عقاید نسفى» چاپ 1302 ، اما چاپ 1313 كه هفت صفحه آن به دست خیانت كاران حذف و ساقط شده ، فاقداین مطلب است.
19 ــ نورالدین هیثمى ( 807 ) در « مجمع الزوائد » ج 5 ص218 ، 219 ، 223 ، 225 و 312.
20 ــ ابن دبیع شیبانى ( 944 ) در « تیسیر الوصول » ج2 ص39.
21 ــ متقى هندى ( 975 ) در « كنز العمال » ج 3 ص 200 چاپ حیدر آباد هند; و ج 6 ص 65 شماره 14863 چاپ حلب.
22 ــ ملا على قارى ( 1014 ) در خاتمه « الجواهر المضیئة » ج 2 ص 509 و ص 457 به نقل از مسلم.
23 ــ شاه ولى الله دهلوى ( 1176 ) در « ازالة الخفاء » ج1 ص3.
24 ــ قندوزى حنفى ( 1294 ) در « ینابیع المودة » ص 117 چاپ اسلامبول.
25 ــ قاضى بهلول زنگنه زورى( 1300 )در« تاریخ آل محمّد »كه از تركى اسلامبولى به فارسى ترجمه و مكرر به چاپ رسیده است.
اینهـا مدارك حدیث از صحـاح و مسـانید اهل تسنن است ، به اضافه چهل و پنج مدرك دیگر از علماى سنى كه در كتاب « شناخت امام یا راه رهائى از مرگ جاهلى( ص 28 ـ 44 ) » به قلم اینجانب مفصّلاً ارائه و معرفى شده ، و همه آنها این حدیث را با ذكر سند و متن هاى مختلف امّا هم مضمون آورده اند.
و اگر مدارك حدیث را از كتابهاى شیعه بر اینها بیفزائیم در این صورت به بالاترین درجه از تواتر خواهد رسید.


مهدویّت در اسلام

مسأله مهدویّت در اسلام ، آنچنانكه شیعه مطرح مى كند ، یكى از اصیل ترین پایه هاى تداوم اسلام ، و شرط اساسى انقلاب جهانى اسلام و پیروزى و حاكمیّت همه جانبه آئین قرآن بر دیگر آئین ها و حكومت هاى جهان است.
زیرا تنها در سایه رهبرى امام واجد شرایط و خلیفه معصوم و منبعث از جانب بنیانگذار اسلام است كه اسلام راستین با آزادى كامل و ابعاد گسترده اش در همه شؤون علمى ، سیاسى ، اجتماعى ، اقتصادى ، عبادى ، اخلاقى ، فرهنگى ، قضائى ، نظامى و . . . مى تواند در سراسر جهان و در میان عموم توده هاى بشرى خودنمائى كند; و در همین حال وعده الهى در قرآن مجید( [2] ) مبنى بر پیروزى مستضعفان بر مستكبران عینیّت و تحقّق پیدا نماید.
مگر نه این است كه در طول چهارده قرن گذشته تاریخ اسلام صدها كشور بزرگ و كوچك و جزیره و امیرنشین و شیخ نشین در گوشه و كنار جهان وجود داشته و دارد كه مردمش و هیئت حاكمه اش و صدا و سیمایش و دانشگاه و دادگستریش همه و همه دم از اسلام زده و مى زنند.
و هم اكنون در همه این مراكز انواع شعارهاى اسلامى از طریق رسانه هاى گروهى و كتاب و مقاله ، با ابعاد گسترده تر از گذشته توجه عموم را به خود جلب كرده ، و اكثراً مدّعى هستند و تا حدّى هم راست مى گویند كه قانون اساسى خود را از روى قرآن تدوین نموده اند.
ولى متأسفانه نمى توانیم یك كشور پهناور حدود چهل میلیون نفرى همچون مصر ، بلكه یك كشور بسیار كوچك یا منطقه شیخ نشینى را معرفى كنیم كه نظام صد در صد اسلامى بر آن حاكمیّت داشته ، و از هر جهت مورد عمل بوده باشد.
در صورتیكه اگر رهبرى كشورها را زمامداران لایق و مسلمان ــ كه هم آگاهى از اسلام داشتند و هم آزادى از سرسپردگى اجانب و استعمارگران ـ عهده دار بودند ، این چنین انواع انحراف گرائى ، كجروى مادى و معنوى ، فقر و عقب افتادگى همه جانبه ، و ظلم و فساد جایگزین اسلام نمى شد.
و این چنین اختلافات عقیدتى و اخلاقى و سیاسى و مسلكى و طبقاتى و اجتماعى ، بیش از یك میلیارد مسلمان را دچار تفرقه و جدائى نمى كرد; و تحت نفوذ دشمنان اسلام و استعمارگران قرار نمى داد; و دست گدائى آنان را در جهت علم و صنعت و خوراك و پوشاك و دارو و درمان پیش شرق و غرب دراز نمى نمود.
بدین ترتیب عدل و مساوات واقعى و جهانى و نجات از یوغ ظلم و جور و جهل و نادانى و فقر و ناأمنى معنا و مفهومى نخواهد داشت ، مگر با روى كار آمدن یك زمامدار لایق و نیرومندى كه با آزادى مطلق و به دور از هرگونه ترس و تقیّه و وابستگى و خودفروختگى ، در صحنه عمل وارد شود; و قبل از هر چیز اسلام اصیل را از چنگال اسارت زمامداران نالایق و خود فروخته ، و مسلمانان فریب خورده آزاد سازد; و آنگاه بر اساس قوانین اصیل اسلامى و روش پیامبر(ص) و على(ع) بر مردم حكومت نماید.
آرى بـه عقیده شیعه امامیه ، و محقّقـان اهـل تسنّن ، این لباسى است كه به قامت یكتا فرزند امام حسن عسكرى(ع) ، « مهدى منتظر( عج ) » دوخته شده; و تنها اوست كه مسؤولیّت این كار به عهده اش واگذار شده; و هم اوست كه در سایه رهبریش مستضعفان جهان بر مستكبران پیروز ، و آنچه را كه قرآن مجید در رابطه با حكومت جهانى و زمامدارى مطلق به بندگان شایسته خدا نوید داده و گوید:
« وَ لَقد كَتبنا فِى الزَّبور مِن بَعد الذِّكر أنَّ الأرضَ یَرِثُها عِبادىَ الصَّالحُون »( [3] )
به بركت وجود او ، و به دست او تحقّق خواهد یافت.


شناخت كوتاه از حضرت مهدى(عج)

نام: محمّد.
پدر: امام حسن عسكرى(ع).
مادر: نرجس( [4] ).
القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى.
شكل: چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سیاه بر گونه راست .
زاد روز: شب نیمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر.
زادگاه: شهر سامراء.
غیبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال.
نمایندگان: چهار نفر از شخصیّت هاى شیعه به نامهاى:
1 ــ ابو عمرو ، عثمان بن سعید بن عمرو عمرى اسدى ، وكیل و نماینده پیشین امام هادى و امام عسكرى علیهما السّلام.
2 ــ فرزند او ، ابو جعفر ، محمد بن عثمان بن سعید ، در گذشته 304.
3 ــ أبوالقاسم ، حسین بن روح بن ابى بحر نوبختى ، در گذشته 326.
4 ــ ابوالحسن على بن محمد سمرى ، در گذشته 329.
محل اقامت نامبردگان بغداد ، و كلیّه امور شیعیان و خواسته ها و نامه هاى آنان به وسیله این چهار نفر انجام و ردّ و بدل مى شد; و آرامگاه آنان نیز در بغداد مشهور است.
غیبت كبرى: با در گذشت چهارمین نماینده و سفیر آن حضرت از سال 329 آغاز گردید; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قیام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت.
نمـایندگان و وظـیفه مردم در دوران غیبت كبرى: كسیكه فقیه خویشتن دار ، مخالف هواى نفس ، و فرمانبر امر خداوند باشد ، او نماینده امام زمان است; و بر دیگران لازم است از او پیروى كنند; زیرا اینگونه افراد از طرف امام بر مردم حجّت اند ، و امام از طرف خداوند بر آنان حجت باشد( [5] ).
هنگام ظهور: آنگاه كه منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با آل محمّد است. نام مهدى بر سر زبانها افتد; مردم دلباخته او شوند; و از كسى جز او سخن نگویند.
محل ظهور: مكّه معظّمه.
محل بیعت ( تعهّد مردم در پیروى از امام ): مسجدالحرام ، میان ركن و مقام.
نشانى: فرشته اى از بالاى سر او فریاد مى زند: این مهدى است ، او را پیروى كنید.
یادگار أنبیاء: انگشتر سلیمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.
یاران: سیصد و سیزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكیل دهند; و در حقیقت كارگردانان اصلى قیام مهدى(ع) ، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آیند.
روش حكومتى: بر اساس قرآن و سیره پیامبر(ص) و امام امیرمؤمنان(ع).
شعاع و دامنه حكومت: سراسر جهان را فرا گیرد; و زمین را از عدل و داد پر كند در حالى كه از جور و ستم پر شده باشد.
مركز حكومت: مسجد كوفه ، ــ مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ .
چگونگى پیروزى بر دشمنان: همانند پیروزى جدّ عالى مقامش پیامبر اكـرم(ص) بر كافران و مشركـان ، خداوند او را با گـروههاى منظّم هزار نفرى از فرشتگان( [6] ) یا سه هزار نفرى كه از آسمان فرود آمدند( [7] ) یا پنج هزار نفرى كه داراى نشان مخصوص بودند( [8] ) مدد داد; و نیز در جبهه هاى جنگ یاریش كند ، آنچنان كه مؤمنان را در حال شكست در بدر( [9] ) و دیگر جبهه هاى فراوان و روز تاریخى حنین( [10] ) یارى و پیروز فرمود و در جنگ احزاب ، رعب و وحشت در دل كفار و مشركان فرو ریخت( [11] ).
مدت زمامدارى: روایات كه ـ اكثراً مربوط به اهل تسنّن است ـ در این باره باختلاف سخن گفته ، امّا به عقیده شیعه خدا آگاه است.
وزیر و معاون: عیسى(ع) از آسمان فرود آید و به عنوان وزیر با حضرتش همكارى نماید.
بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خیر و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بى نیازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پیوسته گردند ، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نیازى نخواهد بود; و اگر زنى یا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.

ولادت حضرت مهدى(ع):
در اینجا توجه خوانندگان ارجمند را به یك موضوع مهم جلب مى نمائیم و آن اینكه:
اصل مسأله مهدویّت در اسلام مانند ـ مسأله امامت كه در پیشگفتار بدان اشاره كردیم ـ یك مسأله اتفاقى بین همه مذاهب عقیدتى و فقهى اسلام است.
چیزى كه در این رابطه مورد اختلاف مى باشد موضوع ولادت حضرت مهدى است كه گروهى انگشت شمار از اهل تسنّن منكر ، و اكثریّت قریب به اتفاقْ موافق با شیعه ، و در منابع عقیدتى ، حدیثى و تاریخى خود صریحاً بدان اعتراف كرده اند.
ناگفته پیداست كه معتقدان به ولادت آن حضرت نیز در انتساب آن بزرگوار به امام عسكرى ، و دیگر ویژگیها و شؤون حیاتى او از قبیل غیبتو . . . با شیعه هم عقیده اند.
با توجه به اینكه ما در این كتاب در انطباق بخشى از فرازهاى سخنان امام در نهج البلاغه با مسأله مهدى منتظر ، متكى به اعتراف ابن ابى الحدید ، شارح نهج البلاغه ، شده ایم ، و نامبرده در موضوع ولادت آن حضرت با شیعه مخالف ، و آن را موكول به بعد نموده است ، ما در این مقدمه به اسامى بیش از یكصد نفر از دانشمندان و مورخان اهل تسنن كه با شیعه همعقیده ، و به ولادت حضرت مهدى در نیمه دوم قرن سوم هجرى اعتراف كرده اند اشاره مى كنیم; و براى تفصیل بیشتر ، علاقمندان آشنا به زبان عربى را به كتاب « الامام المهدى عند اهل السنة »( [12] ) و مقدمه آن ارجاع مى دهیم.
1 ــ ابوبكر محمد بن هارون رویانى ( در گذشته 307 ) در « مسند » مخطوط موجود در كتابخانه ظاهریه شام كه بخش ویژه حضرت « مهدى » در جلد سوم « الامام المهدى عند اهل السنة » مندرج ، تا به یارى خدا چاپ و منتشر گردد.
2 ــ ابن ابى ثلج ، ابوبكر ، محمّد بن احمد بن بغدادى ( 238 ـ 322 ) از بزرگان محدثان و مؤلف « تاریخ الأئمة » كه به عنوان « موالید الأئمة » به پیوست « الفصول العشرة فى الغیبة ـ شیخ مفید ـ » و « نوادر راوندى » به سال 1370 هجرى در نجف به چاپ رسیده; و در این كتاب انتساب حضرت مهدى(ع) به امام عسكرى و ولادت آن بزرگوار را صریحاً اعتراف نموده است.
3 ــ ابوالعباس ، احمد بن ابراهیم بن على كندى ، شاگرد ابن جریر طبرى ، استاد حافظ ابونعیم اصفهانى ، مقیم مكه ، و راوى كتاب « موالید الأئمة ».
4 ــ ابو على ، احمد بن محمد بن على عمادى نسوى ، راوى كتاب « موالید الأئمة » ابن ابى ثلج به سال 350 از كندى سابق الذكر.
5 ــ ابو مسعود ، احمد بن محمد بن عبدالعزیزبن شاذان بجلى، نویسنده و قارى رساله « موالید الأئمة » بر ابومنصور شیرازى.
6 ــ ابومنصور ، عبدالرحیم بن محمد بن احمد بن شرابى شیرازى كه رساله مذبور را از ابى مسعود شنیده و نوشته است.
7 ــ ابومحمد ، اسد بن احمد ثقفى كه رساله « موالید الأئمة » را از ابومنصور گرفته است.
8 ــ ابوماجد ، محمد بن حامد بن عبدالمنعم بن عزیز بن واعظ كه رساله فوق الذكر را به نقل از ثقفى نامبرده ضبط كرده است.
9 ــ ابوعبدالله ، محمد بن عبدالواحد بن فاخر قرشى كه این رساله را از ابوماجد شنیده و نقل كرده است.
10 ــ محب الدین ، ابو عبدالله ، محمد بن محمود بن حسن نجار بغدادى( 643 ) كه شاگرد ابن جوزى ، مدرس مدرسه « مستنصریه » بغداد ، و مؤلف « ذیل تاریخ بغدادـ شامل40جلد ـ » بوده و محتواى رسـاله « موالید الأئمة » را از مشایخ سـه گانه پیشین ( ابومحمد ثقفى ، ابوماجد ، ابوعبدالله فاخر قرشى ) شنیده و ضبط نموده است.
11 ــ نسب شناس مشهور ، ابونصر ، سهل بن عبدالله بخارى زیدى ( بعد 341 ) در « سرُّ السلسة العلویَّـة » پیرامون نام امام حسن عسكرس(ع) چاپ نجف.
12 ــ مورخ شهیر على بن حسین مسعودى( 346 ) در « مروج الذهب » جلد 8 ،چاپ لیدنـ به ضمیمه ترجمه فرانسوى ـص40.
13 ــ خوارزمى ، محمد بن احمد بن یوسف كاتب( 387 ) در « مفاتیح العلوم » ، چاپ لیدن سنه 1895 ، ص32 ـ 33.
14 ــ حافظ ابوالفتح ، محمد بن احمد بن ابى الفوارس بغدادى ( 388 ـ 412 ) در « اربعین» خود شماره 4 به نقل« كشف الاستار » محدّث نورى ص 29 چاپ اول.
15 ــ جعفر بن محمد بن المعتز مستغفرى سمرقندى ( 432 ) در « دلائل النبوة و المعجزات » ( بنــا به نقل شیخـانى در « الصراط السوى » ).
16 ــ ابوبكر ، احمد بن حسین بیهقى خسروجردى شافعى ( 458 ) در « شعب الایمان » چاپ دائرة المعارف هند.
17 ــ مؤلف « مجمل التواریخ و القصص » فارسى، ( تألیف سال 520 ) ، ص 458 چاپ تهران.
18 ــ احمد بن ابى الحسن نامقى جــامى( 536 ) به نقل « ینابیع المودة » ضمن احوال امیر مؤمنان ، باب 87 ص 566.
19 ــ ابن خشاب ، أبومحمد ، عبدالله بن احمد بغدادى ( 567 ) در « تاریخ موالید الائمة و . . . »( [13] ) به نقل « كشف الأستار » و « أعیان الشیعه » .
20 ــ اخطب خوارزم ، موفق بن احمد حنفى( 484 ـ 568 ) در « مقتل امام حسین » ( كه بعضى با مناقب امیرالمؤمنین از همان نویسنده اشتباه كرده اند ) ج 1 ص 94 ، 96 ضمن دو روایت و به نقل « ینابیع المودة » ص 492 چاپ اسلامبول سنة 1301 و « كشف الاستار » علامه نورى.
21 ــ یحیى بن سلامت خصكفى شافعى ( 568 ) به نقل مؤلفان « تذكرة الخواص » ص 360 چاپ نجف و « ینابیع المودة » باب 87 ص569 بعنوان بعض شافعیه.
22 ــ ابن ازرق ، عبدالله بن محمد بن فارقى ( 590 ) در « تاریخ میا فارقین » به نقل « وفیات الاعیان » ( ج 3 ص316 ، شماره مسلسل534 ).
23 ــ خلیفه عباسى ، الناصرلدین الله ، احمد بن مستضیىء ( 622 ) روى درب مُنبَّت كارى صفه سرداب سامراء كه به دستور او تهیه و نصب گردیده.
24 ــ شهاب الدین ، یاقوت بن عبدالله حموى رومى بغدادى ( 626 ) در « معجم البلدان » ( ج 3 ص 173 ) پیرامون كلمه « سامراء ».
25 ــ شیخ فرید الدین عطار ، محمد بن ابراهیم نیشابورى همدانى ( 627 ) در دیوانش به نام « مظهر الصفات » به نقل « ینابیع المودة » باب87.
26 ــ ابن اثیر جزرى ، عزالدین على بن محمد شیبانى موصلى ( 555 ـ 630 ) در « الكامل » ذیل سنه 260.
27 ــ شیخ محى الدین محمد بن على معروف به ابن عربى طائى اندلسى ( 638 ) به نقل شعرانى ــ در « الیواقیت و الجواهر » مبحث 65 ــ از باب 366 « فتوحات مكیه » او كه متأسفانه در چاپهاى متعدد مصر از روى خیانت این مطلب ساقط شده.
نیز حمزاوى در « مشارق الانوار » و صبان در « اسعاف الراغبـین» این مطلب را از محى الدین نقل كرده اند.
28 ــ شیخ سعد الدین ، محمد بن مؤید حمویه ، معروف به سعد الدین حموى ( 650 ) در رساله « مهدى منتظر » به نقل جامى در « مرآة الاسرار ».
29 ــ شیخ كمال الدین محمد بن طلحه شافعى نصیبى ( 582 ـ652 ) در « مطالب السئول فى مناقب آل الرسول » باب 12 و نیز در « الدر المنظم » كه بخشى از آن در باب 68 « ینابیع المودة » ( ص 493 ـ 494 ) درج و به چاپ رسیده است( [14] ).
30 ــ شمس الدین ، یوسف بن قزاوغلى ، سبط ابى الفرج بن جوزى( 654 ) در« تذكرة خواص الامةـ فصلویژه حضرت مهدى ـ » كه در تهران و نجف به چاپ رسیده است.
31 ــ حافظ ابوعبدالله محمد بن یوسف گنجى شافعى( 658 ) در « كفایة الطالب » ـ پیرو نام امام عسكرى(ع) ـ و در « البیان فى أخبار صاحب الزمان » ـ باب 25 ـ كه مكرر در ایران و نجف و بیروت چاپ شده است.
32ــ جلال الدین بلخى رومى( 672 ) در « مثنوى » ، ضمن قصیده « اى سرور مردان على مستان سلامت مى كنند ».
] « ینابیع الموده » ،باب 87 [
33 ــ صدرالدین قونوى از بزرگان عرفا و فلاسفه( 673 ) در قصیده « رائیه » خود به نقل « كشف الاستار » محدث نورى شماره مسلسل 31.
34 ــ ابن خلكان ( 681 ) در « وفیات الاعیان » ج 1 ص 571 چاپ بولاق مصر ، و در چاپ دیگر ج 3 ص 316 شماره 534.
35 ــ عزیزالدین ، عبدالعزیز بن محمد نسفى صوفى( 686 ) در رساله خود به نقل « ینابیع المودة » پایان باب 87.
و او غیر از عزیزالدین عمر بن محمد بن احمد نسفى مؤلف « عقاید النسفیه » و در گذشته 538 است كه مؤلفان « كشف الاستار » و « منتخب الاثر » با یكدیگر اشتباه نموده اند ، و مؤلف « دانشمندان عامه و مهدى موعود » تاریخ فوتش را 616 نگاشته است.
36 ــ حكیم ادیب ، عامر بن بصرى نزیل سواین روم ( 696 ) در « تائیه » خود كه ـ به نقل « معجم المؤلفین » 5/54 ـ بنام « ذات الانوار » با مقدمه عبدالقادر مغربى و به اعانت ماسینیون به چاپ رسیده ، و علامه نورى در صفحه 55 « كشف الاستار » این بخش از اشعار او را ذكر نموده است.
37 ــ مورخ نامى ، حمدالله بن ابى بكر مستوفى قزوینى ( 730 ) در « تاریخ گزیده فارسى » ص 206 ـ 207 چاپ 1339 تهران.
38 ــ شیخ الاسلام ابراهیم بن محمد بن مؤید جوینى حموئى شافعى ( 644 ـ 732 ) در « فرائد السمطین » ج 2 ص 337 چاپ بیروت.
39 ــ مورخ شهیر ، ابوالفداء ، عمادالدین اسماعیل بن على ، حاكم حماة از بلاد سوریه( 732 ) در « المختصر فى اخبار البشر » ذیل سنه 254 ج 2 ص45.
40 ــ كمال الدین عبدالرزاق بن احمد كاشانى صوفى ( 730 یا 735 ) در « تحفة الاخوان فى خصایص الفتیان » به نقل سعید نفیسى در « سر چشمه تصوف در ایران » ص216.
41 ــ عارف شهیر علاءالدوله سمنانى ، احمد بن محمد شافعى ( 659 ـ 736 ) به نقل خواجه پارسا در « فصل الخطاب پیرامون ذكر ابدال و اقطاب » كه مورد عقیده متصوفه اهل سنت است.
42 ــ مورخ شهیر ، شمس الدین محمد ذهبى ( 673 ـ 748 ) كه اصلش تركمانى و در دمشق اقامت گزیده ، در تاریخ « دول الاسلام » ج 1 ص 158 ذیل سنه 260; نیز در « العبر فى خبر من غبر » ج 2 ص 20 ذیل حوادث سنه 260.
43 ــ ابن وردى ، زین الدین عمر بن مظفر بن ابى الفوارس ( 691 ـ 749 ) در « تتمة المختصر » معروف به تاریخ ابنوردى ، چاپ مصر ج 1 ص 318 ذیل حوادث سنه 254 پیرامون وفات امام هادى(ع).
44 ــ شیخ شمس الدین محمد بن یوسف زرندى حنفى انصارى ( 693 ـ 747 یا 748 یا 750 ) در « معراج الوصـول الى معرفة فضیلة آل الرسول » كه عكس نسخه خطى آن از كتابخانه ناصریه لكهنو در مكتبه اینجانب موجود است.
45 ــ صلاح الدین صفدى خلیل بن ایبك ( 764 ) مؤلف « الوافى بالوفیات » و « شرح لامیة العجم » و « شرح الدائرة » به نقل « ینابیع المودة » باب 86.
46 ــ حافظ محدث ، عبدالله بن محمد مطیرى مدنى شافعى نقشبندى ( 765 ) در « الریاض الزاهرة فى فضل آل بیت النبى و عترته الطاهره » به نقل « كشف الاستار » علامه نورى ، ص 93 و 215 ـ 216 چاپ قدیم.
47 ــ مورخ شهیر ، عبدالله بن على یافعى یمنى شافعى ( 700ــ768 ) در « مرآة الجنان » ج 2 ص172 ذیل حوادث سنه 260.
48 ــ سید على بن شهاب بن محمد همدانى مقیم هند ( 714 ـ 786 ) در « مودة القربى » و « اهـل العباء » كه نسخه عكسـى آن از كتابخانه ناصریه هند نزد اینجانب موجود است ، و متن كامل آن ضمن باب 56 « ینابیع المودّة » ص 288 ـ 317 چاپ نجف مندرج است.
49 ــ ابو ولید ، محب الدین ، محمّد بن شحنه حلبى حنفى ( 749 ـ 815 ) در « روضة المناظر فى اخبار الاوائل و الاواخر » ـ كه مختصر « تاریخ ابوالفداء » است و در حاشیه « مروج الذهب » به سال 1303 در مصر به چاپ رسیده است ـ ج 1 ص 294.
50 ــ عارف شهیر و مورخ نامى ، محمد بن محمد بن محمود بخارى معروف به خواجه پارسا حنفى نقشبندى ( 822 ) در « فصل الخطاب » كه نسخه اش در كتابخانه مجلس و فتوكپى آن نزد اینجانب موجود مى باشد; و گویا در هند به چاپ رسیده است; و بخش ویژه ائمه اثناعشر آن مندرج در باب 65 « ینابیع المودة » مى باشد.
51 ــ مورخ شهیر ، احمد بن جلال الدین محمد فصیح خوافى ( 777 ـ 845 ) در « مجمل فصیحى » چاپ مشهد سنه 1341 ، ج 1 ص 231 ، ضمن رویدادهاى 255.
52 ــ شهاب الدین بن شمس الدین بن عمر هندى ، معروف به ملك العلماء زاولى دولت آبادى ( 849 ) در « هدایة السعداء فى مناقب السادات » به نقل « كشف الاستار » علامه نورى ص 73 و « البرهان » علامه سید محسن عاملى شامى چاپ دمشق.
53 ــ خواجه أفضل الدین بن صدرالدین تركه خجندى اصفهانى( 850 ) در « تنقیح الادلة و العلل » ترجمه « مللو نحل » شهرستانى ، ص 18 و 183 و 187.
54 ــ ابن صباغ ، نورالدین ، على بن محمد مالكى ( 734ـ855 ) در « الفصول المهمة فى معرفة الائمه » ضمن فصل ویژه حضرت مهدى(ع) ، ص 274 چاپ غرى.
55 ــ شیخ عبدالرحمن بسطامى ( 858 ) در « درة المعارف » به نقل « ینابیع المودة » باب 84.
56 ــ ابوالمعالى ، سراج الدین ، محمد بن عبدالله حسینى رفاعى مخزومى بغدادى ( 793 ـ 885 ) در « صحاح الاخبار فى نسب السادة الفاطمیة الاخیار » ص 143 ، چاپ 1306 مصر.
57 ــ نورالدین ، عبدالرحمن بن احمد بن قوام الدین دشتى جامى حنفى شاعر( 898 ) صاحب « شرح كافیه » در « شواهد النبوة » كه در لكهنو و بمبئى در 44 صفحه بچاپ رسیده است و فتوكپى نسخه خطى مجلس شوراى اسلامى نزد اینجانب موجود است.
58 ــ محمد بن داود نسیمى منزلاوى صوفى ( 901 ) به نقل قندوزى در « ینابیع المودة » باب 86 ص 566 چاپ نجف.
59 ــ مورخ نامى ، میرخواند ، محمد بن خاوند شاه ( 903 ) در « روضة الصفا » ج 3 ص 59 ـ 62 فصل ویژه حضرت مهدى(ع) ، كه در كتابخانه مسجد اعظم قم موجود مى باشد.
60 ــ قاضى فضل بن روزبهان خنجى شیرازى ( درگذشته بعد 909 ) كه از سرسخت ترین مخالفان شیعه بوده ، در قصیده خود كه شامل سلام بر یك یك انوار مقدسه چهارده معصوم است و در مسأله پنجم از بخش سوم « ابطال الباطل » آنرا ذكر نموده ، و نگارنده عین آن را در مقدمه « الامام المهدى عند اهل السنة » بخش مخطوطات آورده است.
61 ــ ملاحسین بن على كاشفى بیهقى سبزوارى هروى( 910 ) در « روضة الشهداء » فصل هشتم چاپهاى دهلى و غیره.
62 ــ قاضى حسین بن معین الدین میبدى یزدى حكیم ( 911 ) ـ از شاگردان ملا جلال الدین دوانى ـ در شرح دیوان منسوب به امیرمؤمنان على(ع) ص 123 و ص 371 چاپ تهران.
63 ــ فیلسوف شهیر جلال الدین محمد بن اسعد صدیقى دوانى شافعى ( 907 یا 918 یا 928 ) در « نور الهدایة فى اثبات الولایة » كه بار اول ضمیمه « خصایص » ابن بطریق بسال 1211 قمرى ، و بعداً به سال 1375 در تهران بچاپ رسیده است.
64 ــ ابوالحسن ، على بن محمد شاذلى ( 857ـ939 ) بنا به نقل شعرانى در « الیواقیت و الجواهر » باب 56.
65 ــ مورخ نامى ، خواند میر ( 942 ) ، سبط میرخواند مؤلف « روضة الصفا » در تاریخ « حبیب السّیر » ج 2 ص 100 ـ 113.
66 ــ شمس الدین محمد بن طولون دمشقى حنفى ( 953 ) در « الأئمة إثنى عشر » ص 117 چاپ دارالصادر بیروت.
67 ــ شیخ حسن عراقى ( بعد 958 ) مدفون بالاى كوم الریش در مصر ، به نقل شعرانى در « الیواقیت و الجواهر » مبحث 60 و در « لواقح الانوار » چاپ 1374 مصر ج 2 ص 139 ، ملاقات و اجتماع او را با حضرت مهدى(ع) ذكر نموده است.
68 ــ شیخ على خواص ، استاد عارف شهیر شیخ عبدالوهاب شعرانى ( بعد 958 ) به نقل شاگردش « لواقح الانوار » ج 2 ص150 و « الیواقیت و الجواهر » مبحث 65.
69 ــ تقى الدین ابن ابى منصور ( تاریخ فوت او بدست نیامد ) شعرانى در « الیواقیت و الجواهر » آغاز باب 65 از كتاب « عقیده » او نقل كرده است.
70 ــ مورخ شهیر ، قاضى حسین بن محمد دیار بكرى ( 966 ) در « تاریخ الخمیس » ج 2 ص 343 پیرامون حوادث 260 و رویدادهاىـ ایام معتمد عباسى.
71 ــ عارف شهیر ، شیخ عبدالوهاب بن احمد شعرانى شافعى ( 898 ـ 973 ) در « الیواقیت و الجواهر » مبحث 65.
72 ــ شهاب الدین ، شیخ الاسلام ، احمد بن حجر هیثمى شافعى ( 909 ـ 974 ) در « صواعق المحرقة » ص 100 و 124 چاپ 1313 هجرى مصر ،
73 ــ سید جمال الدین ، عطاء الله بن سید غیاث الدین فضل الله شیرازى نیشابورى ( 1000 ) در « روضة الاحباب » فارسى ، چاپ 1297 لكهنو و 1310 هند ، در فصل ویژه حضرت مهدى(ع).
74 ــ محدث شهیر ، ملاعلى بن سلطان هروى قارى ( 1014 ) در « المرقاة فى شرح المشكاة » كه بخش ویژه حضرت مهدى(ع) از آن در جلد دوم « الامام المهدى عند اهل السنة » به چاپ رسیده است.
75 ــ مورخ شهیر و فاضل ، ابى العباس ، احمد بن یوسف بن احمد دمشقى قرمانى ( 939 ـ 1019 ) در تاریخ « اخبار الدول و آثار الاول » ص 117 ، ضمن باب ویژه خلفاء و ائمه.
76 ــ امام ربانى ، احمد بن عبدالاحد فاروقى سرهندى نقشبندى حنفى ( 971 ـ 1031 ) ، كه از بزرگان صوفیه هند بوده ، و از وى به مجدِّد هزاره دوم تعبیر كرده اند ، در « مكتوبات » ج 3 مكتوب آخر.
77 ــ عارف شهیر ، عبدالرحمن چشتى بن عبدالرسول بن قاسم بن عباسى علوى صوفى ( بعد 1045 ) در « مرآة الاسرار » ، فارسى ، شامل شرح حال مشایخ صوفیه ( كه نسخه آن در كتابخانه آصفیه لكهنو به شماره 167 و كتاب 1309 موجود است ، و نسخه دیگرى از آن در كتابخانه مجلس تهران موجود مى باشد ) و شاه ولى الله دهلوى نیز در كتاب « الانتباه فى سلاسل اولیاء الله و اساتید و ارثى رسول الله » از آن نقل كرده است.
78 ــ عارف شهیر ، بدیع الزمان قطب مدار ، كسى كه عبد الرحمن صوفى كتاب « مرآة الاسرار » را به خاطر او نوشت و او معاصر وى بود ، و از اعلام نیمه اول سده یازدهم به شمار مى رود; و به نقل « كشف الاستار » علامه نورى ، ص 51 تحت شماره 27 ، عبدالرحمن داستان دیدار او را با آن حضرت در كتاب نامبرده آورده است.
79 ــ ابوالمجد ، عبدالحق بن سیف الدین دهلوى بخارى حنفى ( 959 ـ 1052 ) در رساله ویژه مناقب ائمه و احوال آنها به نقل « كشف الاستار » تحت شماره 12.
80 ــ مورخ شهیر ، عبدالحى بن احمد ، معروف به ابن عماد دمشقى حنبلى ( 1032 ـ 1089 ) در « شذرات الذهب » ضمن حوادث 260 هجرى ، ص142 ، چاپ 1350.
81 ــ شیخ محمود بن محمد شیخانى قادرى ( بعد 1094 ) در « الصراط السوى فى مناقب آل النبى(ص) » .
82 ــ عبدالملك بن حسین بن عبدالملك بن عصامى مكى ( 1049 ـ 1111 ) در كتاب « سمط النجوم العوالى » ج 4 ص 137 ـ پیرامون نام حضرت امام حسن عسكرى(ع) ـ و ص 138.
83 ــ میرزا محمد خان بن رستم بدخشى ( 1122 ) در « مفتاح النجا فى مناقب آل العبا » ص 181 ، مخطوط كتابخانه آیت الله مرعشى قم. ] ملحقات احقاق الحق 13/95 [
84 ــ سید عباس بن على مكى ( بعد 1148 ) در « نزهة الجلیس » ج 2 ص 128 ، چاپ قاهره.
85 ــ شیخ عبدالله بن محمد شبراوى شافعى مصرى ( 1172 ) ، شیخ جامع ازهر ، در « الاتحاف بحب الاشراف » ص 68 ـ 69 ، چاپ قاهره.
86 ــ احمد بن على بن عمر ، شهاب الدین ، ابوالنجاح منینى حنفى دمشقى ( 1089 ـ 1173 ) در كتاب « فتح المنان » در شرح منظومه « الفوز و الامان » شیخ بهائى ، ص 3 ، چاپ قاهره;
متن این كتاب در « الامام المهدى عند اهل السنة » اینجانب عیناً به چاپ رسیده است.
87 ــ شاه ولى الله ، احمد بن عبدالرحیم فاروقى دهلوى حنفى ( 1110 ـ 1176 ) در « المسلسلات » معروف به « الفضل المبین » قضیه ملاقات بلاذرى با آن حضرت را آورده ، و با سكوت موجب رضا از اظهار نظر خوددارى كرده است.
نیز ( به نقل « كشف الاستار » شماره 26 ) در « الانتباه فى سلاسل اولیاء الله » در این زمینه شرح مفصّلى از جامى آورده است.
88 ــ شیخ سراج الدین ، عثمان دده عثمانى ( 1200 ) در « تاریخ الاسلام و الرجال » ص 370 ، نسخه مخطوط كتابخانه آیت الله مرعشى. ] ملحقات احقاق الحق 13/92 [
89 ــ شیخ محمد بن على صبان مصرى شافعى ( 1206 ) در « اسعاف الراغبین فى سیرة المصطفىوفضائل اهل بیته الطاهرین»( [15] ) ذكر نموده است.
90 ــ مولوى على اكبر بن اسدالله مودودى ( 1210 ) از مشاهیر علماى هند و متعصبین سر سخت علیه شیعه در « مكاشفات » ـ كه حواشى بر « نفحات الانس » جامى است ـ ( ج 7 ، ص327 ) پیرامون شرح حال على بن سهل اصفهانى و بحث از عصمت انبیاء و امام مهدى موعود.
91 ــ مولوى محمد مبین هندى لكهنوى ( 1220 ) در « وسیلة النجاة » چاپ گلشن فیض ، ص 316.
92 ــ شیخ عبدالعزیز بن شاه ولى الله دهلوى ( 1159 ـ 1239 ) ، مؤلف « تحفة اثناعشریة » بنا به نقل « استقصاء الافهام » ص 119 در « النزهة » روایت ابن عقله ، مربوط به ملاقات بلاذرى را از « فضل المبین » پدر خود نقل كرده ، و این خود گواه بر عقیده او به حیات حضرت مهدى(ع) مى باشد.
93 ــ خالد بن احمد بن حسین ، ابوالبهاء ، ضیاءالدین نقشبندى شهرزورى ( 1190 ـ 1242 ) از بزرگان صوفیه ، در « دیوان فارسى » خود به نقل « مجمع الفصحاء » رضا قلى هدایت ، ج 2 ، ص 11 ، چاپ 1329.
94 ــ رشیدالدین دهلوى هندى (1243) در « ایضاح لطافة المقال » بنقل « الامام الثانى عشر » علامه عبقانى ، ص 47 ، چاپ نجف.
95 ــ نسب شناس شهیر ، ابوالفوز ، محمد امین سویدى بغدادى ( 1246 ) در « سبائك الذهب فى معرفة قبائل العرب » ص 87 در خط عسكرى ذكر نموده است.
96 ــ قاضى جواد بن ابراهیم بن محمد ساباط هجرى بصرى حنفى ( 12501188 ) ، كه نخست مسیحى بود و از آن پس گرایش به اسلام پیدا كرد ، در « البراهین الساباطیه فیما یستقیم به دعائم الملة المحمدیة » چاپ عراق ، به نقل « كشف الاستار ».
97 ــ شیخ عبدالكریم یمانى ( قبل 1291 ) ضمن اشعاریكه پیرامون حضرت مهدى(ع) سروده و در « ینابیع المودة » عیناً آنها را آورده است.
98 ــ محدث عالیقدر ، سلیمان بن ابراهیم قندوزى حنفى معروف به خواجه كلان ( 1220 ـ 1294 ) در « ینابیع المودة » آخر باب 56 و آخر باب 79 ، كه بارها در تركیه ، هند ، عراق ، ایران ، و در هفتمین بار به سال 1384 در نجف به چاپ رسیده است.
99 ــ شیخ حسن عـدوى حمزاوى شافعى مصرى ( 1303 ) در « مشارق الانوار فى فوز اهل الاعتبار » ص 153 ، چاپ مصر.
100 ــ عبدالهادى بن رضوان بن محمد بن الابیارى ( 1305 ) در « جالیة الكدر » ـ شرح منظومه سبزوارى ـ ص 207 چاپ مصر.
101 ــ مؤلف « تشیید المبانى » ( 1306 ) به نقل علامه محقق میر حامد حسین نیشابورى هندى در « استقصاء الافهام » ص 103 ، چاپ لكهنو.
102 ــ سید مؤمن بن حسن بن مؤمن شبلنجى مصرى ( 1252 ـ بعد1308 ) در فصل ویژه حضرت مهدى(ع) در « نور الابصار » ص 150 ، چاپ 1322 مصر.
103 ــ عبدالرحمن بن محمد بن باعلوى حضرمى ( 1320 ) ، مفتى حضرم یمن ، در « بغیة المسترشدین » ص 296 ، چاپ مصر ، به نقل از جلال الدین سیوطى.
104 ــ محمود بـن وهیب قراغـولى بغدادى حنفى در كتاب « جوهرة الكلام » مطبوع ، ص 157 ، در فصلى كه تحت عنوان « المجلس الثلاثون فى فضائل محمد المهدى رضى الله عنه » ویژه حضرت مهدى(ع) گشوده ، به ولادت و غیبت آن بزرگوار اعتراف كرده است.
105 ــ عماد الدین حنفى ، به نقل علامه نورى از بعضى اصحاب خود در « كشف الأستار » ص 60 ، اعتراف به ولادت حضرت مهدى(ع) نموده ، ولى علامه نورى از نصّ كلام او اظهار بى اطلاعى كرده است.
106 ــ فاضل محقق قاضى بهلول بهجت افندى قندوزى زنگنه زورى ( 1350 ) در « محاكمه در تاریخ آل محمّد] ص [ » كه از تركى آذربایجانى به فارسى ترجمه ، و بالغ بر ده مرتبه در ایران به چاپ رسیده ، و نمایشگر عالى ترین و محققانه ترین بحث در باره امامت است.
107 ــ شیخ عبیدالله امرتسرى حنفى ، معاصر ، در كتاب « ارجح المطالب فى عدّ مناقب اسدالله الغالب امیرالمؤمنین على بن ابى طالب] ع [ » كه به زبان اردو نگارش و در لاهور به چاپ رسیده است ، ص 377.
108 ــ سید عبدالرزاق بن شاكر بدرى شافعى ، معاصر ، در كتاب خود « سیرة الامام العاشر على الهادى] ع [ » ص 131.
109 ــ محمد شفیق غربال( 1311 ـ 1381 ) ، مورخ شهیر و عضو مجمع لغوى در قاهره ، در « دائرة المعارف » كه به قلم گروهى از متخصصین در 2000 صفحه نگارش یافته ، و به سال 1965 در قاهره به چاپ رسیده ، زیرعنوان « الأئمة الإثنى عشریة » نوشته است كه حضرت مهدى(ع) در سنه 873 میلادى ( كه همزمان با 260 هجرى، آغاز غیبت صغرى مى باشد )غایب گردیده.
110 ــ خیرالدین بن محمود بن محمد زركلى دمشقى ( 1310 ـ 1396 ) در « الأعلام » ج 6 ص 80 چاپ سوم ، ضمن فصلى كه به نام « محمد بن الحسن العسكرى » باز نموده ، اعتراف به ولادت آن حضرت كرده است.
111 ــیونس احمد سامرائى در كتاب « سامراء فى ادب القرن الثالث الهجرى » كه با همكارى دانشگاه بغداد به سال 1968 میلادى به چاپ رسیده ، در ص 46 پیرامون واژه « عسكرى » مى گوید:
« گروهى از شخصیّت ها حامل نسبت این كلمه اند ، از جمله ابوالحسن على بن محمد الجواد العسكرى و فرزندش حسن بن على و ابوالقاسم محمد بن الحسن العسكرى ، و او مهدى منتظر است. »
و در پـاورقى همین صفحه تصریح به قبّـه و سـرداب غیبت نموده و مى گوید:
« همانجاست كه پندارند مهدى منتظر در آن غیبت نموده. »
آنگاه مى نویسد:
« این سرداب را كثیرى از مسلمین در دوره سال زیارت مى كنند. »
بدین ترتیب گرچه نامبرده تصریح به تاریخ ولادت آن حضرت نكرده است لكن همانرا كه دیگران درباره حضرت مهدى(ع) نوشته اند صریحاً و بدون هیچگونه تردیدى نوشته و ولادت آن حضرت را امر مسلّمى دانسته است.
112 ــ مستشار عبدالحلیم جندى مصرى ، معاصر ، در كتاب « الامام جعفر الصادق » ص 238 چاپ مجلس اعلاى شؤون اسلامى مصر ، 1397.
آرى ، این شخصیت هاى بزرگ از اهل تسنن بر ولادت حضرت مهدى(ع) تصریح كرده اند; و از اینجا مى توان گفت كه مسأله تولد امام مهدى(ع) از مسلمات گروه عظیمى از علماء اهل تسنن مى باشد; و كسانیكه قائل به تولد او نیستند و مى گویند در آینده متولد خواهد شد در اقلیت مى باشند.
اكنون با این شناخت فشرده از امام مهدى(ع) ، لازم است به اصل مطلب كه « مهدى منتظر در نهج البلاغه » باشد بپردازیم.



خدمت گزار كلوپ مهدویونhttp://www.cloob.com/club.php?id=5460
________________________________________

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.