userinfo close

  ,

مهدویون


mahdaviun

تاسیس: 26 فروردین 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: حمید - معاونان
نه شرم و حیا نه عار داریم از تو *** اما گله بی شمار اریم از تو ما منتظر تو نیستیم آقا جان *** ادامه »
نه شرم و حیا نه عار داریم از تو *** اما گله بی شمار اریم از تو

ما منتظر تو نیستیم آقا جان *** تنها همه انتظار داریم از تو!
 
محمد متین , e_m_a_m
محمد متین - 00:08 1389/09/4

آزادی از آزادی !

بسم الله

... الغرض معنی آزادی اگر این باشد

وقت آن است بگوییم اسارت آزاد !

لذت عجیبی دارد شنیدن حرف دل از مومنی خوش بیان.  از دستش ندهید :

واژه‌ی آزادی ظرفی است که معانی و مفاهیمی متفاوت و بعضاً متضاد را در خود جای داده است. باز بودن دروازه این واژه برای دخول معناهای متفاوت و وجاهت تاریخی آن در زبان فارسی، آز ِ روشنفکران غربزده‌ی طمعکار را چنان انگیخته که با فراچپش (1) معنایی کاملا متضاد با معنای هزار و اندی ساله‌اش، به سان انگلی از داشته‌ی تاریخی این واژه ارتزاق می‌کنند. شاید هم مقصود این جماعت انتلکتوئل وابسته از چنین تقلبی، یعنی اشباع تدریجی واژه‌ی آزادی با آن معنای شوم و مکیدن از وجاهت آن واژه، زایل کردن اعتبار این مفهوم ارزشمند و هویت‏بخش بوده تا ما آسان‌تر دست از آزادی خود شسته و چون آنان به اسارت غرب درآییم. الله اعلم.

و اما آن معنای شوم چیست؟ با ظهور دوران متجدد و ارتباط فرهنگی میان ایران و غرب، دو واژه در برگردان فارسی، آزادی معنا شدند. یکی Freedom و دیگری Liberty . واژه Freedom که از ابتدا آزادی معنی شد – بر خلاف Liberty که در آغاز با واژه‌ی دیگری معادل شده بود - قرابت بسیار زیادی با استقلال (independence) دارد و در اکثر لغت‌نامه‌ها معادل هم گرفته شده‌اند. مفهوم Freedom مفهومی نزدیک به مفهوم بومی ما از آزادی دارد و - تا آنجا که سواد بنده قد می‌دهد - در غرب جدید تنها در مکتب اگزیستانسیالیسم است که به آن اعتنا شده؛ و به معنی رهایی انسان از هر چیزی غیر از وجود خویش است. رهایی از پول پرستی، شهوت پرستی، عادات مستولی بر جان، انسان‌های دیگر و الخ. پر‌واضح است که این معانی روشن در این غفلت‌کده تمدن ظلمانی امروز غرب مقبول صاحبان آن نیافتد. و اما Liberty . و ما ادریک ما Liberty . این همان معنای مسخ‏کننده آزادی انسان است. این همان معنای مطلوب صاحبان این تمدن، یعنی سرمایه‌داران صاحب تزویر است. Liberty به معنای اصالت آزادی نفس اماره است و بالطبع، دربندکشی فطرت متعالی و تخطئه و سرکوب آن. Liberty مفهومی نزدیک به لذت‌جویی دارد. روشنفکران متقدم‌تر(که هنوز تحت تاثیر این تبلیغات سنگین نبودند) با فراغ خاطر، Liberty را ” اصالت اباحه ” ترجه می‌کردند و هرگز به خود جرئت نمی‌دادند دامن واژه مقدس آزادی را با این‏چنین معنایی پست ملوث سازند. اما چه عجب؛ وقتی در این دوران وارونه انسان خدا می‌شود لابد Liberty هم می شود آزادی!

روح این مفهوم که واجد بیشترین انطباق با روح سودپرست و نفسانیت مدار تمدن غرب بود؛ با حلول در اندیشه‌ی متفکران اومانیست متجدد غرب، وجه فلسفی پیدا کرد و با دریافت ism و یافتن اصالت، به ایدئولوژی غالب و مسلط تمدن غرب بدل گشت. این‏گونه بود که Liberalism متولد شد. لیبرالیسم در قرن هفدهم یعنی در آغاز تولدش، بیشتر به نحوی اخلاق مبتنی بر هرزگی و به دور از قیود اخلاقی راجع بود. اما با سرایت این ویروس فکری در آرای اقتصادی ” آدام اسمیت “ ، آرای سیاسی ” جان لاک ” و سپس ” منتسکیو “ و از همه اسفناک‏تر با ورود به حوزه دین در آرای ” ولتر ” درباره‌ی تساهل و تسامح دینی در قرن هجدهم به یک ایدئولوژی مشخص بدل گردید. از نیمه‌ی قرن هجدهم به بعد، دیگر می‌توان با قاطعیت از وجود یک ایدئولوژی لیبرالی و تسلط تدریجی آن بر تمدن نفس‏پرست مدرن سخن گفت. جالب توجه است که Freedom با آن معنای برتر، در والاترین جایگاه تاریخی‌اش(یعنی در اگزیستانسیالیسم) تنها در ساحت یک ” ابزار ارزشمند ” برای غایتی دیگر معرفی شده و هیچ‏گاه شأنیت ” هدف ” بودن برای بشر را به خود ندیده. ولی Liberty را در Liberalism به عنوان ”‌ هدف ” بشر قالب زده‌اند. هیچگاهFreedomism  ی در تاریخ غرب ظهور نکرده ولی Liberalism چرا. از این رو اگر امروزه کسانی می‌بینیم که دم از هدف بودن آزادی برای بشر می‌زنند، باید بدانیم که به یقین Liberty را مراد گرفته‌اند و ذهن آن‏ها را به معنای آزادی هیچ راهی نیست. این وضع در مورد واژگان مرکب ترجمه‌ای که شامل ” آزادی ” می‌شوند نیز مصداق دارد. هر آنچه روشنفکران وابسته ترجمه کردند و در آن نامی از آزادی بود، به یقین مراد Liberty بوده و هرگز نباید آن را با مفهوم آزادی و حرّیت فهم کرد. مثلاً در آزادی عقیده که ترجمه liberty of conscience است یا آزادی مطبوعات که بر‌گردان فارسیliberty of the press  است تکرار این وضع را شاهدیم. به سادگی می‌توان دریافت فاصله Liberty با آزادی یا حریت در فرهنگ ما از اعلی علّیین است تا اسفل‌السافلین؛ از اول جنّت است تا انتهای دوزخ. حریتی که مولای متقیان علی (ع) در حکمت 456 نهج‌البلاغه درباره آن چنین می‌فرماید: « الا حرّ یدعُ هذه الُّماظة لأهلها؟ » (آیا آزاده‏ای نیست که این خرده طعام مانده در کام دنیا را بیافکند و برای آنان که در خور آنند وانهد؟) به معنی قطع تعلق و رهایی از دنیاست و Liberty به معنی رهایی از اُخری و اسارت دنیا. ” حریت “ در ” کشاف اصطلاحات الفنون “ این‏چنین معنی شده : « انقطاع خاطر از تعلق به غیر خدا » و در ” الرسالة  القشریه ” به این‏گونه : « آزادی، آزادی از بندگی غیر خدا، بیرون شدن از بندگی مخلوقات و بریدن از تعلقات » . آن‏چه از این معانی بر می‌آید و نیز از آموزه‌های الهی، آزادی یا حریت در فرهنگ ما دو ساحتی است. یکی بیرونی و دیگری درونی. آزادی بیرونی که به رستن از بندگی غیر خدا و اطاعت از بشری غیر مأمور و مأذون از جانب خدا یا همان ” طاغوت ” بیرونی راجع است؛ بخش مؤکَدی از دین ماست. آزادی درونی که به رستن از تعلقات قلبی و خواهش‌های نفس اماره یا همان ” طاغوت ” درونی اشاره دارد؛ نیز به همچنین. نکته قابل تأمل دیگر این‏که از آنچه در آیه 256 سوره بقره می‌خوانیم: « فمن یکفر بالطاغوت ( آزادی از غیر ) و یؤمن بالله » و آن‏چه در آیه 257 همان سوره آمده : « والذین کفروا ( آزادی از خدا ) اولیاوهم الطاغوت » ، این مطلب بر می‌آید که آزادی از غیر، حتما با بندگی خدا ملازم است؛ و بالعکس آزادی از خدا بی‌تردید به بندگی طاغوت می‌انجامد و از این دوگانه، گریزی نیست. دو نتیجه‌ی طَبَعی دیگر این است که اولا بندگی خدا با اطاعت از غیر متناقض و غیر قابل جمع است وثانیا آزادی از خدا و آزادی از غیر(طاغوت) توأمان ممکن نیست. ماجرای سرباز زدن عبالله‌ابن عمر از بیعت با دست امام علی(ع) امام حسن(ع) و امام حسین(ع) با ادعا حریت و استقلال طلبی مطلق، که در نهایت به بیعت او با پای حجاج ابن یوسف انجامید به عنوان نمونه‌ای از هزاران مویَد همین مطلب است. با این اوصاف که گذشت، دیگر درک تفاوت معنای ” آزادی ” در دو عبارت ” استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی “ و ” آزادی اندیشه ، با ریش و پشم نمی‌شه ” دشوار نمی‌نماید. آزادی ما دقیقا آزادی از آزادی آنها است. به قول اندیشمند بزرگ مستقل فقید ما، مرحوم دکتر سید احمد فردید : «بزرگترین آرزوی من، آزادی از آزادی غربی است». سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی نیز در این باره چنبن می‌گوید: « آن آزادی که غرب می‌گوید ” رهایی از هر تقید و تعهد ” است و این آزادی که ما می‌گوییم ” رهایی از هر تعلقی ” است » . آیا وقت آن نرسیده که واژگان را در جایگاه و معنای صحیح‌شان بکار بریم؟ امروز واژه‌ی آزادی خوراک مسموم خورده و برای زنده ماندن نیاز به یک استفراغ معنا دارد و وظیفه‌ی ما نیز در این برهه انگشت به حلق آن فرو بردن است. شایسته است از این پس Liberty را ” اباحیت ” و ” اصالت اباحه ” معنا کنیم و واژه‌ی مقدس آزادی را با آن نیالاییم.

1)همان زور چپان کردن خودمان.

sarkhatbasij.blogfa.com
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.