عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
13 اردیبهشت 1391 | |
|
2
|
13 اردیبهشت 1391 | |
|
3
|
13 اردیبهشت 1391 | |
|
4
|
13 اردیبهشت 1391 | |
|
5
|
13 اردیبهشت 1391 | |
|
6
|
13 اردیبهشت 1391 | |
|
7
|
13 اردیبهشت 1391 | |
|
8
|
13 اردیبهشت 1391 | |
|
9
|
13 اردیبهشت 1391 | |
|
10
|
13 اردیبهشت 1391 |
گل یخ - 20:26 1390/11/21
دستمال كاغذی
دستمال كاغذی به اشك گفت:
قطره قطره ات طلاست
یك كم ازطلای خود را حراج می كنی؟!
عاشقم
با من ازدواج می كنی؟!
اشك گفت:
ازدواج اشك و دستمال كاغذی؟
تو چقدر ساده ای
خوش خیال كاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله می شوی
چرك می شوی وتكه ای زباله می شوی
پس برو و بیخیال باش
عاشقی كجاست
تو فقط
دستمال باش!
دستمال كاغذی دلش شكست
گوشه ای كنار جعبه اش نشست
گریه كرد و گریه كرد و گریه كرد.
در تن نازك و سفیدش دوید:
خون درد
آخرش دستمال كاغذی مچاله شد.
مثل تكه ای زباله شد
او،ولی شبیه دیگران نشد
چرك و زشت و مثل این و آن نشد
رفت اگر چه توی سطل آشغال
پاك بود وعاشق و زلال
او
با تمام دستمال های كاغذی
فرق داشت
چون كه در میان قلب خود
دانه های اشك كاشت.
99
کامنت بنویسید...


