عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
13 اردیبهشت 1391 | |
|
2
|
13 اردیبهشت 1391 | |
|
3
|
13 اردیبهشت 1391 | |
|
4
|
13 اردیبهشت 1391 | |
|
5
|
13 اردیبهشت 1391 | |
|
6
|
13 اردیبهشت 1391 | |
|
7
|
13 اردیبهشت 1391 | |
|
8
|
13 اردیبهشت 1391 | |
|
9
|
13 اردیبهشت 1391 | |
|
10
|
13 اردیبهشت 1391 |
دوست واقعی
مایک و جان با یکدیگر بزرگ شده بودند و از دوران کودکی تا بزرگسالی دوستان بسیار نزدیکی به یکدیگر بودند. یک روز، بعد از برگشتن از مدرسه، آن دو به بحث و مناظره درباره اجتماع پرداختند. ناگهان بعد از اینکه بحثشان حسابی گرم شده بود، جان در یک لحظه عصبانی شد و سیلی محکمی بهصورت مایک نواخت. مایک به دوستش جان خیره شد و سپس روی شنها نوشت: «امروز بهترین دوست من، یک سیلی به من زد». بعد از نوشتن این جمله، آن دو نفر دوباره قدمزدنشان را از سر گرفتند. وقتی که میخواستند از روی رودخانهای که بسیار پرآب بود عبور کنند، ناگهان مایک داخل آب افتاد. جان، بدون لحظهای تردید و دودلی، داخل رودخانه پرید و مایک را نجات داد. بعد از آن، مایک روی یک تخته سنگ نوشت: «بهترین دوست من، مرا نجات داد».
جان متوجه نشد که چرا مایک این کارها را انجام میدهد، بنابراین از مایک پرسید: «چرا وقتی من به تو سیلی زدم، روی شنها نوشتی اما وقتی تو را نجات دادم روی صخره نوشتی؟» مایک در پاسخ گفت: «دوست حقیقی باید کارهای اشتباهی که از بهترین دوستش سر میزند را فراموش کند ولی در عوض کارهای درست و مثبت دوستش را همیشه به یاد داشته باشد».


