userinfo close

  ,

لورکا


lorkaclub

تاسیس: 14 بهمن 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: فیلیپ فیلیپ - معاونان
از اعضای محترم کلوب تقاضا میشود که که برای کلوب تبلیغ کنند تا تعداد اعضا بیشتر شود
 

عنوان مقاله

  عنوان مقاله بروز رسانی
1
7 اسفند 1384
2
7 اسفند 1384
مونا مویدی , ramona
مونا مویدی - 08:30 1384/12/7

نگاهی به نمایشنامه های لورکا

رزیتا دختر ترشیده" Dona Rosita la Soltera

لورکا در سال ۱۹۳۵ یکی از مهمترین سخنرانی هایش را درباره ی نقش و کارکرد تئاتر در امور آموزشی ایراد می کند و در همین سال نمایشنامه ی "دونا رزیتا دختر ترشیده" را می نویسد . دونا رزیتا به گفته ی لورکا " شعر ۱۹۰۰ گراناداست که رقص ها و آوازهای آن در باغهای گوناگون گرانادا اجرا می شوند." این نمایشنامه در واقع نوعی بزرگداشت گراناداست و مردمانی که زندگی اجتماعی اشان ریشه در قرن های گذشته دارد.زندگی در شهری که ماجرای دونا رزیتا در آن می گذرد؛ نشانه هائی صریح از حماقت و سرسپردگی برده وار به سنت های بی ترحم ؛عادتها و مراسم آئینی را در خود دارد. عادات و سننی که در شهر رواج دارد بیشتر زنان را به سایه هائی میان تهی مبدل کرده و از میان آنان کسی بیشتر در عذاب است که موفق به یافتن همسر و ازدواج نشده باشد. پرده ی اول نمایش در ۱۸۸۵ اتفاق می افتد. دونا رزیتا دختری دوست داشتنی و با وقار ؛ دل به عشق پسر عمویش می بندد که او نیز رزیتا را دوست می دارد اما اجتماعی که در آن زندگی می کنند از یک سو ازدواج خانوادگی را بر نمی تابد و از سوی دیگر مرد عاشق به علت تنگدستی قادر به سرپرستی خانواده نیست . پسرک برای کار کردن و اندوختن پولی که بتواند با آن ازدواج کند و خانواده تشکیل دهد به اجبار به آرژانتین می رود و دخترک باید صبر کند تا معشوقش سروسامانی بیابد و او را به همسری بگیرد. در انفجار شعری که در این نمایشنامه به چشم می آید و شکلی نظیر آریاهای اپرائی پیدا می کند ؛ رزیتا نسبت به سنت هائی که دست ساخته ی آدمهاست و زندگی را بر همه تنگ کرده ؛ اعتراض می کند .عاشق مرد جوان است و این تنها کاری است که از دستش برمی آید. پرده ی دوم تماشاگر را به سال ۱۹۰۰ این شهر می برد؛ پانزده سال گذشته است و هنوز رزیتا و معشوقش ازدواج نکرده اند . زمان در اندیشه ی هردو عاشق ساکن است و حرکت نمی کند؛ رزیتا عاشقش را به شکل همان روزی می بیند که اسپانیا را به قصد آراژنتین ترک می کرد. پرده ی سوم تماشاگر را دو سال در قرن بیستم پیش می برد. رزیتا قربانی عهد شکنی پسر عمویش شده است ؛ مرد جوان در آراژانتین با زنی ثروتمند ازدواج کرده و رزیتا به انبوه بیشمار زنان بیکاره ی گرانادا پیوسته است. سرکرده ی این زنان بی شوهر ؛ عمه ی رزیتا ست که اینک پس از در گذشت همسرش با فقر و تندگستی دست به گریبان است. رزیتا در پرده ی سوم از اندوهی کشنده که در باقی مانده ی زندگی اش مجبور و محکوم به تحمل آن است ؛ سخن می گوید:

" امروز یک دوست ازدواج می کند و فردا دیگری و دیگری ... فردا این یکی پسری دارد که بزرگ می شود و پیش من می آید که نمره های امتحانش را ببینم و من همینطور خواهم ماند ؛ با همین لرزش بدن؛ همینطور..."

و پایان نمایشنامه با وداع و دل کندنی رقت انگیز همراه است.

سالها پیش از نوشتن این نمایشنامه ـ در اواسط دهه ی ۱۹۲۰- خوزه مورنا ویلا Jose Morena Villa که دوست لورکا و کتابدار قصر سلطنتی مادرید بود برایش قصه ئی از قرن هیجدهم می خواند که در آن یک گل سرخ با گذشت زمان رنگ عوض می کرد. لورکا این مضمون را دستمایه ی درام خود قرار می دهد ؛ رزیتا همان گل است که تردی و شکنندگی پراندوهی دارد.



نقل از http://garcialorca.persianblog.com/

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.