عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
20 آبان 1390 | |
|
2
|
8 مهر 1390 | |
|
3
|
6 مهر 1390 | |
|
4
|
1 شهریور 1390 | |
|
5
|
30 مرداد 1390 | |
|
6
|
24 مرداد 1390 | |
|
7
|
11 مرداد 1390 | |
|
8
|
29 تیر 1390 | |
|
9
|
15 تیر 1390 | |
|
10
|
3 تیر 1390 |
سارا - 23:07 1390/05/11
من كیم؟؟
من زنم …
همانی كه بوجود آمدنم را مدیون تصمیم مردی هستم برای ازدواجش همانی كه موقع تولدم جنسیتم خیلی هارا ناراحت كرد
من زنم همانی كه با حق الزحمه یك مرد بزرگ شدم تغذیه كردم به مدرسه رفتم قد كشیدم
من زنم همانی كه اگر یك مرد مدافع و پشتیبانم نباشد در جامعه مغبونم
من زنم همانی كه اگر شب در خیابان با یك مرد همراه نباشم شرافتم را از دست میدهم
من زنم همانی كه اگر در دانشگاه پروژه هایم را یك مرد انجام ندهد مشروط میشوم
من زنم همانی كه اگر مردی با من ازداج نكند میترشم اگر بیوه شوم باعث دق و غصه مردان خانواده میشوم
من زنم همانی كه تا ازدواج نكرده بودم مایه نگرانی و آبروریزی و ترس از ناموس بودم برای مردی بنام پدر وقتی شوهر كردم این مشكلات را برای مردی بنام همسر جهیز بردم
من زنم همانی كه بخاطرم سالانه میلیونها دلار از كشورم خارج میكنند تا من بتوانم صورتم را نقاشی كنم
من زنم همانی كه امروزه مردان به تقلید از من ابرو برمیدارند و مو رنگ میكنند و ابهت مردانگی را به عجز زنانگی میفروشند
من زنم همانی كه روی آسفالت خیابانهایی راه میروم كه تكه تكه اش را مردان ساخته وپهن كرده اند
من زنم همانی كه به دیوار های خانه هایی تكیه میدهم كه آجر به آجرش را مردها روی هم گذاشته اند وبا گازو برق و آبی احساس آرامش میكنم كه قطره قطره و ذره ذره اش را مردها از قعره چاهها بیرون كشیده اند
من زنم همانی كه با افتخار پشت رول اتومبیلی مینشینم كه كار طراحی و ساختش را یك مرد انجام داده است همانی كه موقع رانندگی موجب ترافیك كوچه و خیابانم
من زنم همانی كه در شبكه ها ی تلوزیونی و فروشگاهها لباسهای رنگارنگ میپوشم تا مخاطب جذب كنم
من زنم همانی كه مردان را به تباهی میكشانم با خاسته های نا معقولم با پوشش های نامناسبم با هر آنچه ندارم و فكر میكنم خالق آنم
من زنم همانی كه حتی اگر شاغل هم باشم از دسترنج مرد خانه ام امرار معاش میكنم
من زنم همانی كه حتی اگر پزشك هم باشم كمتر كسی حاضر است تن بیمارش را به من بسپارد چون من از همكار مرد خود عاجزترم
من زنم همانی كه بر جنازه ام یك مرد پیشنمازی میكند و باید بدست یك مرد بخاك سپرده شوم
من زنم همانی كه نمیدانم كیم؟؟؟؟!!!!
هنر و زیبایی را در خود یافتم پس چرا بهترین نقاشان و آشپزان و آرایشگران دنیا مرداند؟؟
احساس؟ آری آنچه به من ارزش میدهد اما كدام احساس؟؟
همان احساس حسد و چشم و در چشمی و حیله گری كه با آن مردان را به جان هم می اندازم یا احساس ضعیف و ظریف زنانه كه با آن خود را میسوزانم؟؟
آری من زنم همان مادر مهربان قصه ها كه نبودنم طفل را مرد نمیكند ... ولی من شرافت و مردانگی و عدل و انسانیت و محبت را از مردانی آموختم كه طعم اغوش مادر نچشیده بودند
مگر جز این است كه رسول مهربانیها بی مادر بزرگ شد
من كیم؟؟
همانی كه بوجود آمدنم را مدیون تصمیم مردی هستم برای ازدواجش همانی كه موقع تولدم جنسیتم خیلی هارا ناراحت كرد
من زنم همانی كه با حق الزحمه یك مرد بزرگ شدم تغذیه كردم به مدرسه رفتم قد كشیدم
من زنم همانی كه اگر یك مرد مدافع و پشتیبانم نباشد در جامعه مغبونم
من زنم همانی كه اگر شب در خیابان با یك مرد همراه نباشم شرافتم را از دست میدهم
من زنم همانی كه اگر در دانشگاه پروژه هایم را یك مرد انجام ندهد مشروط میشوم
من زنم همانی كه اگر مردی با من ازداج نكند میترشم اگر بیوه شوم باعث دق و غصه مردان خانواده میشوم
من زنم همانی كه تا ازدواج نكرده بودم مایه نگرانی و آبروریزی و ترس از ناموس بودم برای مردی بنام پدر وقتی شوهر كردم این مشكلات را برای مردی بنام همسر جهیز بردم
من زنم همانی كه بخاطرم سالانه میلیونها دلار از كشورم خارج میكنند تا من بتوانم صورتم را نقاشی كنم
من زنم همانی كه امروزه مردان به تقلید از من ابرو برمیدارند و مو رنگ میكنند و ابهت مردانگی را به عجز زنانگی میفروشند
من زنم همانی كه روی آسفالت خیابانهایی راه میروم كه تكه تكه اش را مردان ساخته وپهن كرده اند
من زنم همانی كه به دیوار های خانه هایی تكیه میدهم كه آجر به آجرش را مردها روی هم گذاشته اند وبا گازو برق و آبی احساس آرامش میكنم كه قطره قطره و ذره ذره اش را مردها از قعره چاهها بیرون كشیده اند
من زنم همانی كه با افتخار پشت رول اتومبیلی مینشینم كه كار طراحی و ساختش را یك مرد انجام داده است همانی كه موقع رانندگی موجب ترافیك كوچه و خیابانم
من زنم همانی كه در شبكه ها ی تلوزیونی و فروشگاهها لباسهای رنگارنگ میپوشم تا مخاطب جذب كنم
من زنم همانی كه مردان را به تباهی میكشانم با خاسته های نا معقولم با پوشش های نامناسبم با هر آنچه ندارم و فكر میكنم خالق آنم
من زنم همانی كه حتی اگر شاغل هم باشم از دسترنج مرد خانه ام امرار معاش میكنم
من زنم همانی كه حتی اگر پزشك هم باشم كمتر كسی حاضر است تن بیمارش را به من بسپارد چون من از همكار مرد خود عاجزترم
من زنم همانی كه بر جنازه ام یك مرد پیشنمازی میكند و باید بدست یك مرد بخاك سپرده شوم
من زنم همانی كه نمیدانم كیم؟؟؟؟!!!!
هنر و زیبایی را در خود یافتم پس چرا بهترین نقاشان و آشپزان و آرایشگران دنیا مرداند؟؟
احساس؟ آری آنچه به من ارزش میدهد اما كدام احساس؟؟
همان احساس حسد و چشم و در چشمی و حیله گری كه با آن مردان را به جان هم می اندازم یا احساس ضعیف و ظریف زنانه كه با آن خود را میسوزانم؟؟
آری من زنم همان مادر مهربان قصه ها كه نبودنم طفل را مرد نمیكند ... ولی من شرافت و مردانگی و عدل و انسانیت و محبت را از مردانی آموختم كه طعم اغوش مادر نچشیده بودند
مگر جز این است كه رسول مهربانیها بی مادر بزرگ شد
من كیم؟؟
99
کامنت بنویسید...


