عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
19 خرداد 1390 | |
|
2
|
27 آبان 1389 | |
|
3
|
11 مهر 1389 | |
|
4
|
11 مهر 1389 | |
|
5
|
11 مهر 1389 | |
|
6
|
29 دی 1388 | |
|
7
|
20 دی 1388 | |
|
8
|
20 دی 1388 | |
|
9
|
20 دی 1388 | |
|
10
|
20 دی 1388 |
دانشجویان دختر (ترم اوّلی ها) حتما بخوانید!!!

ضمن عرض تبریک سال جدید به تمام دانشجویان
مشکل اوّل:روزی که بهش گفتن دانشگاه فلان شهر رو آوردی قند تو دلش آب شد. نمی دونست که وقتی از وَرِ دل بابایی و مامان جونش جداش کنن و راهی شهر غربت شه، باید چایی تلخ دوری رو ضمیمه قندهای آب شده توی دلش کنه.
اوّل پاییز که به خوابگاه دانشجویی پا میزاره تازه شروع بارونهای بهاری از چشمهی چشمای خانومه. تو خوابگاه، یه گوشه از اتاقشون دراز میکشه و هندزفری رو توی گوشش میذاره، موبایلشش رو وارسی میکنه چند تا آهنگ غمگین مثل "اشک سرد" ساسان یا "اگه گریه بذاره"ی پویا بیاتی رو میذاره و ساق دستشو سایبون چشماش میکنه و آروم آروم اشک میریزه"اگه گریه بذاره مینویسم کدوم لحظه تو رو از من جدا کرد؟ نگو اصلا نفهمیدی نگو نه تو بودی اون که دستامو رها کرد..."
مشکل دیگه رو اینطوری میگم: دختره چادری و نمازخونه از روستا قبول میشه و میاد دانشگاه ....
میبینه همه مثل عروسن (البته مثل عروسایی که در ایّام عروسی نماز نمیخونن)میخواد کم نیاره اوّلش مراسم معارفه برای مانتو میگیره و ضمن خداحافظی با چادر از زحمات چندسالش تشّکر میکنه، بعد میاد میشینه پای آینه و هی میماله، میبینه آفتاب لُپاشو سوزونده و هر کاری میکنه باز هم تابلوه، بجاش روسریشو عقب تر از بقیه میاره و مانتو شو کوتاهتر میکنه تا جبران بشه، وقتی هم میره روستا میگه نماز کیلو چنده.
دختر دیگه ای از همون روستا میاد با همون فرهنگ ولی مثل کوه تکون نمیخوره .با همون چارقدی که اومده برمیگرده و اتفاقا الان دیگه نمازاشو سر وقت میخونه.
مشکل اوّل دخترای دانشجو بعد از چند مدّت حلّ میشه و قناری به قفس جدید عادت میکنه؛ ولی نظرتون راجع به مشکل دوّم چیه؟ یعنی به نظر شما چرا تو دانشگاه بعضی ها متحوّل میشن و بعضی ها نمیشن؟
( داغ کردن یادتون نره با تشکر)


