عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
2 خرداد 1391 | |
|
2
|
27 فروردین 1391 | |
|
3
|
17 فروردین 1391 | |
|
4
|
10 فروردین 1391 | |
|
5
|
10 فروردین 1391 | |
|
6
|
27 اسفند 1390 | |
|
7
|
8 دی 1390 | |
|
8
|
29 آذر 1390 | |
|
9
|
29 آذر 1390 | |
|
10
|
29 آذر 1390 |
رشد ملیگرایی نژادپرستانه در ایران
چندسالی است كه وبسایت «نئونازی ایران» كه مربوط به «جنبش ناسیونال سوسیالیست ایران» است در فضای اینترنت به گونهای جدی حضور دارد. گرافیك خوش ساخت وبسایت نشان میدهد كه طراحان و مدیران این مجموعه با آسودگی خاطر كارشان را انجام میدهند و به احتمال زیاد از محدودیتهای اینترنتی كمتری برخوردار هستند.
با وجود آنكه بخش بزرگی از وبلاگهای فارسیزبان مسدود
شده و حتی وبلاگنویسان دستگیر و روانهی بازداشتگاه شدهاند، ولی سایت
نئونازیهای ایران كماكان آشكارا از طریق خدمات مخابرات ایران به كار خود
ادامه میدهد. با كمی جستوجو و پیگیری در شبكهی اینترنت فارسیزبان
میتوان وبلاگهای بیشماری را یافت كه همگی در راستای ایدئولوژی
ناسیونالیسم افراطی وبرتری نژادی آریایی متونی را منتشر میكنند.
در سر
لوحهی اهداف اعلام شدهی اینگونه سازمانهای سیاسی مخالفت با دمكراسی،
وطن پرستی و اعتقاد به برترینژاد آریایی، مبارزه با كمونیسم و همجنسگرایی
قرار دارد ولی با كمی جستجو در سایتهای مشابه میتوان ضدیت بیحد و حصر
آنها با یهودیان، عربها، تركها و حتی افغانها را نیز بهوضوح مشاهده
كرد.
گذشتهگرایی با تأكید بر ایرانیت توأم با اسلامگرایی سیاسی و «نژاد برتر ایرانی» این اواخر در فضای سیاسی مربوط به زمامداران دولت دهم نیز به طرز چشمگیری در گفتمانهای سیاسی روز به چشم میخورد. این گرایشها در جریان انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ و در تبلیغات و مناظرههای تلویزیونی، بهخصوص از سوی برنامهریزان ستاد انتخاباتی احمدینژاد دیده شده است؛ الگویی كه افراطگرایی آشكار آن برملا كنندهی استفاده از از تكنیكهای تبلیغاتی است كه یادآور پروپاگاندای دوران آلمان نازی بود. فضاحت تبلیغات سیاسی بهحدی پیشرفت رفت كه احساس حضور «دروغ بزرگ» یا «دروغ گوبلزی» در رسانههای اپوزوسیون آشكارا مطرح شده بود.
پس از انتخابات سال ۸۸ اما استفاده از استراتژیهای نازیهای آلمان به پایان نرسید. اخیراً این مسئله به دایرهی دین نیز كشیده شده و تلاش میشود در گفتوگوها و بحثهای جدید، حتی دین را به محدودهی ملیگرایی بكشند. اسفندیار رحیم مشایی اصطلاح «مكتب ایرانی- اسلامی» را بهكار میبرد و احمدینژاد دلیل مخالفتش با طرح كنترل جمعیت را «الگوی ایرانی- اسلامی» بیان میكند كه یادآور دیدگاه هیتلر به تودهها و استفاده از افزایش جمعیت برای پیشبرد اهداف سیاسی است.
الگوی «ایرانی- اسلامی» نوع تازهای از اندیشهی بازگشت
به شكوه باستانی امپراطوری ایران و استفاده از جذابیتی است كه «نژاد برتر
ایرانی» ایجاد میكند و این یكی دیگر از روشهای تأثیرگذار است كه
زمامداران سیاسی دولت دهم در هر فرصتی از آن استفاده میكنند.
بازخوانی
این گفتهها و تعیین درجهی تبلیغاتی بودن ادعاهای دولتمردان و اینكه آیا
شعارهای فوق تنها مصرف كوتاهمدت داخلی دارند در این مقالهی كوتاه
نمیگنجد. با اینحال این پرسش مطرح میشود كه در ایران چه زمینهی اجتماعی
وجود دارد كه سیاسیون، هرچند از نوع احمدینژاد و رحیم مشایی، تا این حد
در استفاده از استراتژی مبتنی بر دیدگاه ناسیونالیستی از نوع افراطی و
الهام گرفته از روشهای ناسیونال سوسیالیست آلمان در دوران هیتلر اصرار
دارند؟
بهطور طبیعی جوامعی كه در طول زمان بهشكلهای مختلف شكست خورده
و تحقیر شدهاند و یا در معرض هجوم و سلطهی بیگانگان بودهاند، آمادگی
بیشتری دارند كه درمسیر اندیشههای نژادپرستانه قرار بگیرند و به این باور
برسند كه میتوانند در میان ملتهای دیگر هویتی یكتا و برتر داشته باشند.
اینگونه ملتها با چنین ذهنیت خودبزرگبینانهای تلاش میكنند سرخوردگیها
و شكستهای تاریخیشان را بهنوعی میتواند جبران كنند و از دیدن
واقعیتها بگریزند. چنین ذهنی آمادگی پذیرش باورهایی را دارد كه علتهای
شكستها و سرخوردگیهای تاریخی را در عوامل خارجی جستوجو میكند و هرگونه
پیشنهادی را كه بتواند سرخوردگیها و ناكامیهای تاریخی او را جبران كند،
میپذیرد.
پس از شكست آلمان در جنگ جهانی اول و با فعالتر شدن هیتلر و حزبش، مرتب این موضوع تبلیغ میشد كه یهودیان بهخاطر نفوذ و فعالیتی كه در عرصهی روزنامهنگاری داشتند افكار عمومی را وادار به پذیرش شكست كردند. نتیجهی این تبلیغ و دیگر تبلیغات مشابه آن هولوكاست بود و اینكه در جریان جنگ جهانی دوم یهودیان روانه كورههای آدم سوزی شدند و جامعهی آلمان به دلیل توهمات ایجاد شده نتوانست واكنش مناسبی نشان دهد.
این نخستین بار نیست كه در سطوح مختلف سیاسی و اجتماعی ایران، ناسیونالیسم و نژادگرایی خود را به جامعه تحمیل میكند. با نگاهی به گذشتی نه چندان دور ایران، نشانههای زیادی را میتوان یافت كه از ملیگرایی نژادپرستانه در رأس نظام سیاسی و یا در لایههای تصمیمگیری احزاب و گروههای سیاسی نشان دارد.
دولت آلمان با توجه به رقابتی كه با دیگر كشورهای قدرتمند آن زمان یعنی روسیه و انگلیس داشت، با انتقال ایدئولوژی حزب نازی آلمان و با دست گذاشتن براحساسات ناسیونالیستی مردم و سیاستمداران در كشورهای مختلف از جمله ایران عرصه را بر رقبا تنگ میكرد.
با به قدرت رسیدن رضا شاه، روابط چندجانبهی ایران و آلمان شكل تازهای بهخود گرفت. از طرفی رضا شاه به مدرنیزه كردن ساختارهای اقتصادی و سیستم اداری كشور تمایل داشت و از طرف دیگر آلمان تصمیم داشت با صدور تواناییهای صنعتی و علمیاش، دامنهی نفوذش را از مرزهای اروپا فراتر ببرد.
دیدگاههای ناسیونالیستی رضاشاه و حوادث ناگواری كه
ایران بعد از انقلاب مشروطه به دلیل دخالت كشورهای انگلیس و روسیه تجربه
كرده بود، زمینه مناسبی برای آلمانیها مهیا كرد كه با تأكید برایدئولوژی
برتری نژاد آریایی، در لایههای مختلف جامعهی ایران نفوذ سیاسی داشته
باشند. تعدادی از ایرانیهایی كه برای تحصیل به آلمان رفته بودند و یا
درارتباط كاری با آلمانیها بودند گروهها و احزابی را تشكیل دادند كه
متاثر از اندیشهی ناسیونالیسم افراطی بود.
احزابی مانند «حزب
ایران» یا «پان ایرانیست» برمبنای ایدئولوژی برتری نژادی و در ظاهر برای
حفظ تمامیت ارضی ایران اما در واقع برای رسیدن به قدرت سیاسی مبتنی بر
الگوی آلمان تشكیل شدند. اما بعد از مدتی بیشتر آنها منشعب و با سایر
گروهها و احزاب آن دوره نظیر حزب توده و حزب دموكرات (حزب قوام) ائتلاف
كردند. در این میان، فقط حزب پان ایرانیست توانست با برخورداری از حمایت
بیدریغ رضا شاه به فعالیت خود ادامه دهد. بعد از تبعید رضا شاه، وقتی محمد
رضا شاه به سلطنت رسید، او كه عقاید پانایرانیستی داشت، به حمایت خود از
حزب پان ایرانیست ادامه داد.
سال ۱۳۳۱ داود منشیزاده همراه با منوچهر امیرمكری، منوچهر فروتن، پرویز حسین ضرابی و چندتن دیگر حزب «سوسیالیست ملی كارگران ایران» با نام اختصاری «سومكا» را بنا نهادند. این حزب در واقع بر گرتهی «حزب ناسیونال سوسیالیست كارگران آلمان»، همزمان با جنبش ملی شدن صنعت نفت در ایران تشكیل شد و استراتژی آن بیشتر ضد انگلیسی و ضد كمونیستی بود. ضمن اینكه بعد از اعلام موجودیت به تبلیغات ضد یهودی، ضد عربی و ضد اسلامی هم پرداخت.
پرچم سومكا بهرنگ سرخ بود كه دایره سفیدی میان آن و در مركز دایره تصویر سیاهی كه شبیه عقاب است قرار داشت. اعضای حزب لباسهایی بهرنگ مشكی و خاكستری به تن میكردند و بازوبندی كه آرم حزب بر آن بود بر بازوی خود میبستند. جلساتشان را در مكانی بهنام خانهی سیاه برگزار میكردند و نشریهای حزبی بهنام «سومكا» داشتند.
همزمانی تشكیل حزب سومكا در اوج جنبش ملی شدن صنعت نفت فرصتی بود برای این حزب تا بتواند استراتژی خود را پیش ببرد. اما دراین كار موفقیت چندانی نداشت زیرا در آن زمان حزب توده و جبهه ملی نفوذ زیادی بویژه در میان كارگران صنعت نفت داشتند، و این رقابت را برای سومكا سخت میكرد. از طرفی جامعهی چند فرهنگی ایران شرایط را برای مطرح كردن ایدئولوژی مبتنی بر برتری نژادی كه نازیهای آلمانی به آن معتقد بودند را مشكل میكرد.
داود منشیزاده كه برای تحصیل به فرانسه رفته بود، پس
از پایان تحصیل در رشته ادبیات به آلمان رفت و درآنجا در رشتههای
اسلامشناسی، ایرانشناسی و هندشناسی ادامه تحصیل داد و همزمان با رادیو
آلمان همكاری میكرد. در این سالها با حزب نازی آلمان آشنا شد و پس از
مدتی به این حزب پیوست و در بخش تبلیغات حزب فعالیت میكرد و گاهی در
نشریهی حزب نازی «داس رایش» ( Das Reich) مطلب مینوشت.
منشیزاده در
جریان جنگ جهانی دوم تا روزهای آخر در برلین علیه متفین جنگید و از ناحیه
پا مجروح شد و پس از پایان جنگ به ایران بازگشت. او علاقهی زیادی به هیتلر
داشت و سعی میكرد خود را در ظاهر، مدل لباس و مو نیز شبیه به او نشان
دهد.
پس از كودتای ۲۸ مرداد و بازگشت مجدد محمدرضا پهلوی بر
سر قدرت بسیاری از احزاب و گروههای فعال سیاسی غیرقانونی اعلام شدند.
سومكا نیز منحل شد و با پیوستن اعضای آن به احزاب و گروهای دیگر، منشیزاده
مجدداً به آلمان رفت و در آنجا در دانشگاه مونیخ به تدریس ایرانشناسی
مشغول شد اما با پیوستن اعضای حزبش به احزاب دیگرعقاید و روشهای سیاسی به
ارث مانده از آلمان نازی را نیز با خود بردند.
آنچه كه گروه جدید
زمامداران با نام «ایرانی- اسلامی» بیان میكنند شكل بومیشده ایدئولوژیی
است كه در دورهای متفاوت، برای جلب علاقهی عموم، نامی دیگر داشت. تجربهی
سی ساله یك حكومت دینی با مشخصاتی كه تاكنون از خودش نشان داده این ضرورت
را ایجاب میكند كه حتی ماهیت و شكل مذهب شیعه كه در واقع شكل ایرانیشدهی
اسلام است را به قصد عوامفریبی و جلب افكار عمومی میهنیتر جلوه دهد.
این دیدگاه را در بخش غیر حكومتی، بهخصوص آن بخش كه
هنوز بر برتری فرهنگ كهن آریایی اصرار دارد نیز میتوان دید. مجموعهی فوق
در این راه، از تمام امكانات رسانهای هم استفاده میكند، آنها به
پشتوانهی سرخوردگیهایی كه جامعه در چند سال گذشته تجربه كرده، موضوعاتی
را بزرگنمایی میكنند تا بخشی از جامعه را دچار توهم سازند. بدین ترتیب
پیشوند «حضرت» پیش از نام كوروش میآید و قبر او به زیارتگاه تبدیل میشود.
از آن پس به مذهبِ اكثریت مردم، لقب دین «تحمیل شده از یك نژادِ پَست»
میدهند.
منشیزاده یا رحیم مشایی و یا منادیان فرهنگ كهن آریایی، موج
سواران تحولات ناخوش آیند و نامطبوع یك جامعه بحران زدهاند. اگرمنشیزاده
از یك جنگ شكست خورده آمده بود و دریك شرایط نامناسب نه ازحمایت دولتی
برخوردار بود و نه احزاب رقیب مجالی برای فعالیت حزبش میدادند، و اگر كهن
پرستان از دور دستی بر آتش دارند، مشایی و احمدینژاد اما ازحمایت یك سیستم
حكومتی عریض و طویل با ماهیت نظامی برخوردارهستند و این شانس را دارند كه
از امكانات بیحساب و كتاب دولتی استفاده كرده و كار خود را پیش ببرند.
شرایط مرتب در حال عوض شدن است و تاریخ مصرف بسیاری از واژهها و نامها و گفتمانهایی همچون نژادپرستی به پایان رسیده است اما این به این معنا نیست كه نتوان پدیدهای مخرب را در یك بستهبندی دیگر و با نام و آرم دیگری به جامعهی بسته و بدون رسانههای انتقادی قبولاند. مشكل این است كه جامعهای كه با زندگی روزمره از هر زاویهای درگیر است، این آمادگی را دارد كه در شرایط بحرانی به بیراهه برود.


