userinfo close

  ,

جمعه‌ی غریب


jomeh_gharib

تاسیس: 31 تیر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: میلاد سلیمی راد - معاونان
نردبان این جهان ما و منی است. عاقبت این نردبان افتادنی است لاجرم آنکس که بالاتر نشست. است ادامه »
نردبان این جهان ما و منی است.

عاقبت این نردبان افتادنی است


لاجرم آنکس که بالاتر نشست.

استخوانش سخت تر خواهد شکست


 
علی علی , ali_ali200093
علی علی - 18:43 1390/09/20

2-اسناد علنی شده دولت آمریکا، تاریخ پهلوی


غارت ایران به وسیله رضا شاه واقعاً عظیم بود. طبق اسناد آمریکایی، محصول زراعت روستاهایی که رضا شاه غصب کرده بود هر ساله به روسیه و آلمان صادر می شد و پول آن به حساب های بانکی شاه در لندن، سویس و نیویورک واریز می شد. درآمد صادرات تریاک ایران به هنگ کنگ و چین هم در حساب های بانکی شاه در لندن و نیویورک ذخیره می شد. حتی گله های گوسفند و چوبهای منطقه دریای خزر هم به روسیه صادر و به دلار تبدیل شده و در بانک های خارج ذخیره می شدند. توجه کنید که در سال 1941 کل گردش پول بانک صادرات و واردات آمریکا صد میلیون دلار بود. در این زمان رضا شاه دویست میلیون دلار پول نقد داشت. من تصوّر نمی کنم که راکفلر هم در آن زمان چنین پول نقدی در اختیار داشت. ما همچنین به طور مستند می دانیم که رضا شاه بهترین قطعات جواهرات سلطنتی ایران را خارج کرد و فروخت. به این ارقام اضافه کنید هفت هزار روستا، هتل ها و کارخانه ها و غیره را.

در اینجا معمایی مطرح می شود که باید مورد بررسی قرار گیرد. هفت هزار روستا یعنی هفت هزار ملک ششدانگی که رضا شاه از مردم و خرده مالکین ایرانی غصب کرده بود، در طول دهه های 1950 و 1960 فروخته شدند ولی پول های نقد رضا شاه در بانک های خارج چه شد؟ ما می دانیم که در سال 1957 پول نقد محمدرضا پهلوی در حساب بانکی اش در لندن حدود 20 میلیون پوند استرلینگ بود. ولی این همه پول نیست. ثروت نقدی رضا شاه واقعاً به کجا رفت؟ و نیز این مهم است که بدانیم اداره این سرمایه عظیم با چه کسی و با چه مؤسسه خارجی بود؟

شهبازی: بپردازیم به کتاب مهم دیگر شما دربارۀ اصلاحات ارضی یا در واقع تقسیم اراضی در ایران که در دهه 1340 و به عنوان مهم ترین اصل انقلاب سفید انجام گرفت.

برای من جالب بود که در این کتاب، جنابعالی تز خانم لمبتون را به شکلی کاملاً مستند رد کرده اید. دیدگاه خانم لمبتون و همفکران ایشان بر تحقیقات ایرانی تاکنون سنگینی می کند. مبنای این نظریه این است که گویا اساس مالکیت ارضی در ایران مالکیت بزرگ فئودالی بوده و خرده مالکی فرع بوده است. با این پیش فرض تئوریک این تصویر به دست می آید که گویا قبل از تقسیم اراضی و انقلاب به اصطلاح سفید محمدرضا پهلوی مالکیت اراضی کشاورزی ایران در دست 400 یا 500 فئودال بزرگ بود و شاه این اراضی را گرفت و بین دو سه میلیون خانوار دهقان تقسیم کرد. ولی شما نشان داده اید که اساس مالکیت کشاورزی در ایران خرده مالکی است و مالکیت بزرگ فرع بوده است. در واقع، با این تصویر جدید اقدام محمدرضا پهلوی چیزی نیست به جز گرفتن اراضی دو سه میلیون خرده مالک و دادن آن به دو سه میلیون زارع صاحب نسق یعنی ایجاد آشفتگی در روستاها و ایجاد تعارضی در جامعه روستایی ایران که پیامدهای مخرب آن تاکنون باقی است.

 

مجد: بیش از یکصد سال است که گروهی از محققان و نویسندگان دربارۀ ایران و تاریخ ایران اطلاعات غلط و دروغ پخش می کنند. "تز" لمبتون هم یکی از این دروغ های بزرگ است. همانطور که اشاره کردید، مالکیت اراضی کشاورزی ایران به دو الی سه میلیون خرده مالک تعلق داشت که حدود هشتاد در صد اراضی کشور را در تملک داشتند. یعنی هشتاد در صد اراضی ایران خرده مالکی بود. بزرگ مالکان حدود 100 الی 150 نفر بودند و حدود ده در صد اراضی کشاورزی کشور را در تملک داشتند. تصویری که لمبتون به دست می دهد با واقعیت به کلی مغایر است. آن چه که محمدرضا پهلوی در زیر لوای "انقلاب سفید" انجام داد، سلب مالکیت از دو الی سه میلیون خرده مالک و انتقال اراضی به دو الی سه میلیون دهقان صاحب نسق بود. نقش لمبتون در این ماجرا، اشاعه اطلاعات غلط و تحریف واقعیت است. او چهل سال به این کار اشتغال داشت.

شهبازی: شما مطرح کرده اید که اصولاً قوانین ارث در اسلام اجازه مالکیت بزرگ را نمی دهد. چرا؟

مجد: مهم ترین عاملی که ساختار مالکیت را در ایران تعیین می کرده، قوانین اسلامی ارث است. در طول تاریخ ایران، چند همسری سبب پیدایش وراث فراوانی می شده و تمامی وراث باید سهم خود را از ارث می گرفتند. هیچ کس از ارث محروم نمی شد. این رویه مغایر است با رویه کشورهایی مانند انگلستان که تنها پسر بزرگ وارث املاک و عناوین پدر می شد. بنابراین، در نظام اسلامی مالکیت بزرگ زمین به سرعت متلاشی می شد. عامل مهم دیگری که در ساختار مالکیت ایران مؤثر بود، فقدان امکان سرمایه گذاری در صنعت و کشاورزی از سوی طبقات متوسط شهری و خرده بورژوازی (کسبه، تجار، معلمان، کارمندان و نظامیان و غیره) بود. این طبقات اندوخته و نقدینگی خود را در زمین کشاورزی سرمایه گذاری می کردند و سهامی از اراضی روستاها را می خریدند. نیم دانگ، یک دانگ، دو دانگ، سه دانگ و بیش تر. در نتیجه، تمامی روستاهای نزدیک به شهرها در مالکیت خرده مالکان شهرنشین قرار می گرفت. در تقسیم اراضی محمدرضا پهلوی تمامی این خرده مالکان شهرنشین اندوخته و پس اندازی را که حاصل عمرشان بود، و نوعی تأمین مالی برای دوران بازنشستگی شان به شمار می رفت، میراثی را که از اندوخته پدران شان به ایشان رسیده بود، و در مواردی تمامی منبع درآمدشان را، از دست دادند. من این ماجرای عجیب و فجیع را در کتابم به طور مفصل و مستند تشریح کرده ام. سرنوشت خرده مالکانی که در روستاها زندگی می کردند وخیم تر بود.

شهبازی: در بررسی اسناد دولتی آمریکا دربارۀ تقسیم اراضی و انقلاب سفید در ایران به چه دستاوردهای جدیدی رسیدید؟ آیا این تلقی معروف درست است که اصول انقلاب سفید و به ویژه تقسیم ارضی به وسیله دولت وقت ایالات متحده به شاه دیکته شد؟

مجد: اسناد آمریکایی به وضوح نشان می دهد که دولت ایالات متحده هوادار تقسیم اراضی در کشورهای زیر سلطه خود بود. این تقسیم اراضی در برخی از کشورهای تحت اشغال یا کنترل آمریکا انجام گرفت: ژاپن، تایوان، کره جنوبی، تایلند، ویتنام و فیلی پین. ممکن است کشورهای دیگری هم باشند. ولی به نظر می رسد که تنها در ایران مالکیت اصلی با خرده مالکی بود و لذا وضع ایران تفاوت فاحشی با کشورهای فوق پیدا کرد. مقایسه میان ایران و ترکیه این موضوع را روشن می کند. ایالات متحده به سختی تلاش کرد که در ترکیه نیز تقسیم اراضی را اجرا کند. و در واقع تقسیم اراضی در ایران را به عنوان مدلی به ترکیه ارائه داد. ولی به رغم فشار شدید آمریکا ترک ها مقاومت کردند و به این ترتیب از تکرار فاجعه ای که در ایران رخ داد جلوگیری کردند. در ترکیه مسلمان نیز، مانند ایران مسلمان، خرده مالکی غلبه دارد. به این دلیل، ترک ها در برابر این به اصطلاح "اصلاحات ارضی" مقاومت کردند. ولی آمریکایی ها محمدرضا پهلوی را یک ابزار مناسب برای طرح خود یافتند. محمدرضا شاه می خواست خشنودی حامیان و اربابان آمریکایی خود را جلب کند. ولی نباید فراموش کنیم که خود شاه هم مایل بود هزاران روستایی را که پدرش غصب کرده بود بفروشد. این روستاها به قیمت چشمگیری فروخته شدند.

برای مشاهده متن استفتاء و پاسخ در قطع بزرگتر کلیک کنید.

فتوای امام خمینی درباره قانون تقسیم اراضی حکومت محمدرضا پهلوی

شهبازی: هدف آمریکا از ایجاد این آشفتگی در ایران به نام اصلاحات چه بود؟

مجد: همانطور که می دانید، پدران ما معتقد بودند که تقسیم اراضی یک توطئه آمریکایی است برای تخریب کشاورزی ایران و متکی کردن آن بر واردات محصولات کشاورزی از خارج. من شخصاً در این زمینه تردید دارم. به نظر می رسد که آمریکایی ها فکر می کردند از طریق تقسیم اراضی میان دهقانان می توانند جلوی کمونیسم را بگیرند.

شهبازی: ظاهراً کتاب بعدی شما دربارۀ غارت آثار باستانی و هنری ایران در دوره رضا شاه است. این کتاب کی منتشر خواهد شد و مندرجات آن چیست؟ در این زمینه به چه یافته جدیدی رسیده اید؟

مجد: دو سال پیش من کتابی را به اتمام رسانیدم دربارۀ غارت آثار باستانی و میراث فرهنگی ایران در دوره پهلوی اوّل. عنوان کتاب این است: غارت بزرگ آمریکایی ٍآثار باستانی ایران در سال های 1925-1941. کتاب جالبی است و قرار است در همین تابستان در آمریکا منتشر شود. [کتاب فوق هم اکنون منتشر شده است. شهبازی] برای تدوین این کتاب نیز از اسناد وزارت خارجه آمریکا استفاده کردم. در کتاب فوق نشان داده ‎ام که مقادیر عظیمی از عتیقه جات و ذخایر باستانی ایران در طی سال های 1925 -1941 از کشور خارج شد. بخش مهمی از آثار باستانی و عتیقه جات ارزشمند تخت جمشید و دامغان و ری به دانشگاه های شیکاگو و پنسیلوانیا انتقال یافت. در حالی که سهم موزه هنری متروپولیتن در نیویورک قطعات بی ارزشی بود از نیشابور و ابونصر.

طبق اسناد دولتی آمریکا، افرادی مانند پروفسور پوپ در کار سرقت عتیقه جات از امام زاده ها و مساجد ایران و فروش آن ها به موزه های آمریکایی بودند. طبق این اسناد، اشیایی که برای نمایش در نمایشگاه هنر ایران، که در سال 1931 در لندن برگزار شد، به خارج انتقال یافت هیچگاه به ایران بازگردانیده نشدند. اسناد آمریکایی نشان می دهند که محمدعلی فروغی (ذکاءالملک) و پسرش محسن فروغی نماینده و کارگزار پروفسور پوپ در ایران بودند و در کار سرقت و قاچاق آثار باستانی. بر اساس اسنادی که در کتاب فوق منتشر کرده ام، بدون هیچ تردید، دولت ایران می تواند در دادگاه های ایالات متحده آمریکا اقامه دعوی کند و خواستار استرداد اشیاء و عتیقه جاتی شود که به سرقت رفته و به طور غیرقانونی از ایران خارج شده است.

برای انتشار این کتاب نیز با دشواری های فراوان مواجه شدم. کتاب را اوّل به انتشارات دانشگاه فلوریدا عرضه کردم که ناشر دو کتاب قبلی ام بود. آن ها پروفسور بریان اسپونر، استاد دانشگاه پنسیلوانیا، را برای بررسی کتاب تعیین کردند یعنی استاد همان دانشگاهی که در کتاب من متهم بود به غارت میراث فرهنگی ایران. واکنش پروفسور اسپونر بسیار خصمانه بود. او با اشاره به «تعارض علایق» خود و من، از ارائه هر گونه گزارش کتبی دربارۀ کتاب امتناع کرد و تنها اظهارنظر شفاهی نمود. در زمانی که وی در کار خرابکاری و سمپاشی علیه کتاب بود، من ترجیح دادم آن را از انتشارات دانشگاه فلوریدا پس بگیرم. به این ترتیب، چند ماه تلف شد. لازم به ذکر است که تاکتیک پروفسور اسپونر شبیه به تاکتیک پروفسور رینگر بود. هر دو حاضر نشدند به طور کتبی دربارۀ کتاب هایم اظهارنظر کنند و هر دو می ترسیدند که سند مکتوبی از خود به جا بگذارند. با توجه به چنین روشی، انسان مشکوک می شود که تلاش هماهنگ و سازمان یافته ای برای سانسور و بایکوت کتاب هایی که مغایر با دیدگاه های خاصی است در جریان می باشد.

بعد از انتشارات دانشگاه فلوریدا، به سراغ ناشرینی رفتم که کتاب هایی دربارۀ غارت آثار باستانی مصر و عراق منتشر کرده بودند. مثلاً، انتشارات دانشگاه کالیفرنیا و انتشارات دانشگاه تکزاس. ولی هیچ کدام حاضر نشدند کتاب من را حتی برای بررسی تحویل بگیرند. من متحیر بودم که چرا چنین می کنند. حتی سعی کردم که کتاب را به وسیله انتشارات مزدا منتشر کنم. کتاب را چند ماه نگه داشتند و بعد رد کردند. جالب است بدانید که همین انتشارات مزدا کتابی دربارۀ پروفسور پوپ چاپ کرده و در آن از وی چهره یک فرشته معصوم و نوع دوست را ساخته است. همان پروفسور پوپی که طبق اسناد وزارت خارجه آمریکا حرفه اش سرقت آثار عتیقه از امام زاده ها و مساجد ایران بود. به سراغ انتشارات میج رفتم و باز به جز اتلاف وقت چیزی نصیبم نشد. مالک انتشارات میج به اقدامات حکومت طالبان در افغانستان اشاره کرد و گفت پروفسور پوپ با انتقال این گنجینه های هنری و و عتیقه جات به موزه های بین المللی به ایران خدمت کرد. بله. این هم نظری است. ولی چرا نباید این آثار در ایران حفظ و نمایش داده می شد؟ پس از یک سال تلاش و اتلاف وقت، بالاخره توانستم ناشری بیابم و قرار است کتاب در ژوئن 2003 منتشر شود.

شهبازی: چه پژوهش های جدیدی را در دست کار دارید؟

مجد: دو کتاب را دربارۀ تاریخ ایران در دوران جنگ اوّل جهانی به اتمام رسانیده ام. یکی قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران: 1917 -1919 است و دیگری ایران در جنگ اوّل جهانی و تصرف آن به وسیله بریتانیای کبیر. قرار است این دو کتاب در سال 2003 منتشر شوند. هم اکنون در حال کار بر روی تاریخ دو جلدی ایران در سال های 1919- 1930 هستم. جلد اوّل به استقرار دیکتاتوری نظامی در ایران به وسیله بریتانیا طی سال های 1919 -1923 اختصاص دارد. یعنی از دوره وثوق الدوله تا رضا پهلوی. جلد دوّم به تحکیم دیکتاتوری نظامی به وسیله بریتانیا اختصاص دارد. یعنی از ریاست الوزرایی رضا خان تا سلطنت او. این کتاب با ماجرای سرکوب خونین عشایر ایران در سال های 1929 -1930 پایان می یابد. از این زمان تمامی مخالفت های آشکار با سلطه بریتانیا و دیکتاتوری پهلوی (که یکی بودند) سرکوب شده و ایران به یک دیکتاتوری نظامی واقعی و به یک مستعمره واقعی تبدیل شده است. انگلیسی ها کنترل کامل ایران را به دست آورده اند و زمینه برای الغای امتیاز نفت دارسی و جایگزین کردن آن با قرارداد 1933 فراهم شده است.
     
     

 
     

måndag, juli 10, 2006 : تاریخ آخرین ویرایش

 کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای عبدالله شهبازی محفوظ است.

 استفاده از مقالات با ذکر ماخذ مجاز است . چاپ مقالات به صورت کتاب ممنوع است
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.