userinfo close

  ,

جیم جارموش


jim_jarmusch

تاسیس: 15 مهر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: نام نام - معاونان
کارگردانی....با فیلمهایی چون:عجیب تر از بهشت.زمین خورده قانون.شب روی زمین.مرد مرده.گوست داگ: راه و ر ادامه »
کارگردانی....با فیلمهایی چون:عجیب تر از بهشت.زمین خورده قانون.شب روی زمین.مرد مرده.گوست داگ: راه و رسم سامورایی.سال اسب.ده دقیقه پیرتر.قهوه و سیگار. گل های پ‍ژمرده و ...
 
تراویس بیکل   , rain_man_919
تراویس بیکل - 07:30 1385/04/4

گلهای پژمرده(قسمت 2)

نقد و برسی گلهای پژمرده
«بیل مورى» مردى است با گونه هاى استخوانى برجسته، مویى اشرافى و لب هاى باریكى كه برهم مى فشارد تا اتكاى به خود را برساند٬ نه رنجیدگى خاطر را. از آن طنز هاى طعنه آمیز بیست سال پیش در «گل هاى پژمرده» فیلم جدید «جیم جارموش»، نشانى برجا نمانده؛ همچنان كه در «راشمور» و «گمشده در غربت» نشانى از او نبود. مورى در چهل وچهار سالگى ابهت بیشترى یافته، حالا مى تواند دوربین را با اندك سوسویى از تبسم در چشمانش٬ و تغییر كوچكى در تاكید و طنین صدایش٬ معطوف به خود نگه دارد. او اكنون بازیگر بزرگى است، البته به شیوه خاص خود٬ خیلى خود را باز نمى كند و همین است كه به سختى مى توان در ابتداى «گل هاى پژمرده» تصور كرد كه او قرار است چه چیزى باشد، یك دن ژوان سرسخت كه چندین دختر دل شكسته را به حال خود رها مى كند. در آمریكا معمولاً مردان لبخند برلب و پرحرارت كه هرگز دست از خواستن برنمى دارند، مردان موفقى هستند كه همه چیز را به دست مى آورند، اما مورى در اینجا مغرورتر از آن است كه چیزى بخواهد. شخصیتى كه او نقش اش را بازى مى كند و «دان جانستون» نام دارد، مرد گوشه گیرى است كه كمتر چیزى بر زبان مى آورد. هنگامى كه تازه ترین دوست اش (جولى دلپى) او را رها مى كند و مى رود، آرام و بى سروصدا روى كاناپه چرمى اتاق نشیمن بزرگش مى نشیند، بعد دراز مى كشد و غلتى مى زند و به خواب مى رود. تا آنجا كه ما مى بینیم به هیچ كسى احتیاج ندارد؛ اصلاً هیچ چیز نمى خواهد.

ارتباط و همكارى میان مورى و جیم جارموش یعنى تلاقى میان دو شخصیت محشر و استثنایى و نتیجه این همكارى اثرى است چشمگیر و وزین. هرچند حاصل كار چندان هم رضایت بخش نیست.
بدون شك «گل هاى پژمرده» بهترین اثرى است كه جارموش از زمان كمدى هاى خشک اولیه اش، «عجیب تر از بهشت» (۱۹۸۴) و «مغلوب قانون» (۱۹۸۶) ساخته است، هرچند هنوز هم با زیبایى شناسى مینى مالیستى خودش کار میکند و اتفاقات دیمى و بدون علت مشخص همچنان بر داستان روى پرده سنگینى مى كند. قصد نداریم سئوالاتى از این قبیل بپرسیم كه چرا یك معامله گر بازنشسته كامپیوتر مانند دان جانستون باید در جایى زندگى كند كه به نظر مى رسد شهرك متروك و دلگیرى در شمال نیویورك باشد؛ یا چرا هیچ سرگرمى و هیچ دوست و آشنایى غیر از یك همسایه فضول و وراج و خوش قلب به نام وینستون (جفرى رایت) ندارد.

با عبارات مرسوم هالیوودی میتوان گفت که دان هیچ گونه«پس زمینه داستانى» ندارد، یعنى بارقه هایى از زندگى بیرونى و درونى كه اعمال او را باورپذیر سازد. او انسانى توخالى، خنثى و از همه جا بریده است. البته كه همین طور است، اما مشكل اینجا است كه جارموش و مورى به هم ملحق شده اند تا از این شخصیت یك فرد توخالى بسازند، بدون اینكه علتى براى وجود برهوت درونى او دست و پا كنند. واقعاً تا چه اندازه این فیلم متعهد به تصویر كردن یك شخصیت داستانى تازه بوده است و تا چه حد حاصل پرت افتادن این دو نفر از دنیاى پیرامون شان؟

درست در همان روزى كه آخرین عشق دان تركش مى كند، نامه اى بدون امضا به دست او مى رسد، از جانب شخصى كه ادعا مى كند یك دوست قدیمى او است و اطلاع مى دهد كه بیست سال است از او فرزند پسرى دارد. این دوست قدیمى كیست؟ آیا واقعاً پسرى در كار هست؟ وینستون، یک کاراگاه آماتور، دان را راهى مى كند تا به دنبال چهار زنى بگردد كه بیست سال پیش با آنها معاشرت مى كرده است. از آنجا كه نامه روى كاغذ صورتى رنگ نوشته شده، وینستون دان را مجاب مى كند كه براى آن زنان گل هاى صورتى رنگ بخرد و در خانه هایشان به دنبال رنگ صورتى بگردد.

جست وجوى بسیار عجیبى است. دان كه از یك سو كنجكاو شده تا بار دیگر آن زن را ببیند و از سوى دیگر معذب است كه چطور باید از آنها بپرسد٬ خود را مجهز مى كند و فیلم به یك سفرنامه اپیزودیک تبدیل مى شود.
دان را مى بینیم كه به نقشه ها نگاه مى كند، در هواپیماها مى خوابد، در چشم اندازهاى روستایى و حومه شهرى با یك اتومبیل اجاره اى رانندگى مى كند، او خودش را یك «پرسه زن داخل تاروس(ماشین فورد)» مى نامد، اما صحنه هاى مسافرت به همان اندازه قراردادى هستند كه حضور گروه كر در یك آواز تکنفره رمانتیک. دان گرفتار نگاه افسرده جارموش به آمریكا است٬ خانه هاى زنان، یك خانه ویلایى طبقه متوسط پائین، یك عمارت اربابى خشك، خانه ساده مدرنیستى در حومه شهر و آلونكى در جایى پرت. همه به یك اندازه غیرجذاب و تهى از زندگى هستند. فیلمبردار فردریك المز، نورى یكنواخت و خاكسترى به تصویر داده كه در عین دلنشین بودن به آن كیفیتى خنثى بخشیده، نورى كه تامل برانگیز و كمابیش تحمل ناپذیر است، گویاى آن كه همه اینها مهملاتى آمریكایى بیش نیست.

زنان جارموش كه در بند آن نیستند كه معركه به نظر برسند، همواره زنده تر از مردان او ظاهر شده اند. الن باركین در «مغلوب قانون» از كوره دررفتنى به یادماندنى را به نمایش گذاشت و كیت بلانشت با دو نقش در یكى از داستان هاى كوتاه «قهوه و سیگار،» یك ستاره نفرت انگیز و دخترعموى حسودش، نشان داد كه تا چه حد در زنده كردن نقش هاى دور از خود، آن هم در زمانى كوتاه، كاركشته است.
جارموش محبوبه هاى قدیمى دان را به شدت متفاوت با یكدیگر درآورده است و برخى از بازیگران زن او در زمان كوتاه حضور روى پرده بسیار خوب از عهده نقش شان برآمده اند؛ مخصوصاً شارون استون در قالب یك بلوند بدشانس كه چیز زیادى از زندگى نمى خواهد و جسیكا لانگ در نقش زن شیاد آهنین اراده اى كه «با حیوانات صحبت مى كند.»
جارموش با خلق حفره هایى از خاموشى و اضطراب، انتظار كشیدن در سكوتى كه در آن هر چیزى ممكن است اتفاق بیفتد، دشوارى عشق گمشده و غم انگیز بودن انتظارات فروكش كرده را ماهرانه به تصویر مى كشد.
این زنان تا اینجا دوام آورده اند اما شادى و خلاقیت شان را از دست داده اند، و رودررویى دان به آنان یا آمیزه اى از تلخ و شیرین است و یا سراسر تلخ. آنها همه شیفته رنگ صورتى هستند٬ و هر یك مى تواند مادر بچه دان باشد. اما دان در ارتباط خود به سر تكان دادنى بسنده مى كند و در پایان فیلم ما را حیران برجا مى گذارد و این سئوال براى ما مى ماند كه آیا خونسردى جارموش واقعاً از نوع ترسى معادل هراس دان از زندگى نیست؟

«گل هاى پژمرده» اثرى یك دست و منسجم است. نگاهى به شدت مغرضانه و سبك فرم گراى شسته و رفته اى دارد، اما بدون انرژى یا شهامتى كه از این فیلم یك اثر هنرى بسازد. بنابراین نمى توان آن را یك اثر هنرى به حساب آورد.

مشاهده متن اصلی:
http://www.newyorker.com/critics/cinema/articles/050808crci_cinema
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.