عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
13 آذر 1390 | |
|
2
|
2 اردیبهشت 1390 | |
|
3
|
1 اردیبهشت 1390 | |
|
4
|
1 اردیبهشت 1390 | |
|
5
|
28 اسفند 1389 | |
|
6
|
28 اسفند 1389 | |
|
7
|
28 اسفند 1389 | |
|
8
|
28 اسفند 1389 | |
|
9
|
27 آبان 1388 | |
|
10
|
27 آبان 1388 |
میلاد مسیـــــــــــــح
چه شورست و چه غوغایی که از معراج می آید
صدای زنگ ناقوس جرس از عالم افلاک می آید
زمین و آسمان خندان زهر سویی گهر باران
نوای دلکش کروبیان از عرش می آید
ملایک مجمع گلها بدوش ونقل ریزان برسر دنیا
شعاع نور مشعلها کران تا بیکران پیدا
زمین تسبیح می گوید زمان تکبیر می خواند
زکوه و دشت ودریاها نوای ساز می آید
ندای بانگ یا قدوس یا قدوس می آید
جهان یکباره میلرزد مسیح ازراه می آید
ببندیم بار محملها بیاراییم لشکرها
که سلطان جهان با شوکت و ایثار می آید
کنیم شادی کنیم شادی مسیح آمد مسیح آمد
که خورشید جهان افروز بعد از تیره شب آمد
یگانه اختر تابان میان انجمن آمد
که نور چشم ما آمد فروغ جاودان آمد
که میلاد مسیح آمد خدا در جسم و تن آمد
گنه بخشیدو بازآمد برِ اهل نیاز آمد
جهان تیره شد روشن زمین و آسمان گلشن
نجات آمد نجات آمد شفای درد ما آمد
که با لطف و صفا آمد عنایت کرد و خود آمد
خدا آمد خدا آمد زروی عدل داد آمد
نهاده جان خود بر کف میان جاهلان آمد
که گیرد دست فرزندش کند از بند آزادش
پس از عمری فراق و نا بسامانی پــدر آمد
ندارد طاقت هجران زروی عشق وشوق آمد
که تا هستی دهد باردگر بر جان دلبندش
بریزد روح خود بار دگر در جسم فرزندش
جهان را پر صفا سازد محبت را بقا سازد
تن خود را فدا سازد که روحش با پسر باشد
گذاریم سر به پاهایش کنیم سجده قدمهایش
کنیم بر چشمه خود سرمه غبار ره زپاهایش
سر اندازیم وپا کوبیم بر اندازیم زسر دستار
بر آریم بانگ بربط ها برقصیم وبرقصانیم
شراب ارغوانی را بگیریم از کف ساقی
که خون اوست در این جام بنوشیم و بنوشانیم
کنون شادیم و سر مستیم همه مست از می ساقی
که ساقی چون پـــــــدر باشد خماری نیست در باقی
بیا تا گل برافشانیم مبارک باد بر خوانیم
بگیریم دامن وصلش دگر از دست نگذاریم
مسیحا،ای مسیحا گفته وعهدِ وفاداری به او بندیم
مبارک باد چنین روزی که ما آزاد از بندیم
مسیحانه کنیم شادی برآریم بانگ آزادی
که از روز ازل بودَاست این شادی و آزادی
به میلادت چه داریم ما نثار مقدمت سازیم ؟
چنین بیقدر جانهارا چسان در پایت اندازیم؟
که شرم داریم از ناداری و فقر و تهیدستی
ولیکن پر بها گنجینه ای از عشق تو در قلب خود داریم
نثار مقدمت ما می کنیم این پر بها دل را
اگر مقبول توافتد چنین دل با چنان عشقی
گزاریم سر به پاهایت کینم سجده قدمهایت
بریزیم اشک شادی جشن گیریم روزمیلادت

فرخنده میلاد مسیـــــــــح بر
جهانیان مبارک



