عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
13 آذر 1390 | |
|
2
|
2 اردیبهشت 1390 | |
|
3
|
1 اردیبهشت 1390 | |
|
4
|
1 اردیبهشت 1390 | |
|
5
|
28 اسفند 1389 | |
|
6
|
28 اسفند 1389 | |
|
7
|
28 اسفند 1389 | |
|
8
|
28 اسفند 1389 | |
|
9
|
27 آبان 1388 | |
|
10
|
27 آبان 1388 |
حمله سلطان سلیم به روستای قره باغ
حمله سلطان سلیم به قره باغ
سرمای شدید زمستان آناطولی سپری گردید و بهار فرا رسید. سلطان سلیم در ایران چندین جاسوس و کبوتر خانه داشت و جاسوسان او به وسیله ی کبوتر اخبار خود را به «خوی » می فرستادند و از آنجا خبرها همچنان به وسیله کبوتر قاصد به عثمانی می رسید و سلطان سلیم به زودی از وقایعی که در آذربایجان اتفاق می افتاد مستحضر می گردید.
به همین جهت وقتی شاه اسماعیل از تبریز به را افتاد که عازم کردستان و لرستان شود خبر عزیمت آورد با اطلاع پادشاه عثمانی رسید و سلطان سلیم که از مدتی قبل از آن تاریخ خود را آماده حمله به ایران کرده بود با قشون خود به راه افتاد. چند روز بعد از این که دسته های «سیورسات» قشون سلطان سلیم گذشتند قسمت اصلی قشون نمایان گردید مدت دو روز هر دفعه کسانی که نظر به جاده می انداختند مشاهده می کردند که سربازان پادشاه عثمانی در حال عبور هستند و دنباله ی آنها قطع نمی شود. مردم حیران بودند که پادشاه عثمانی آن همه سرباز را از کجا آورده است و چگونه غذای آنها را تامین می نماید و شبها کجا آنها را می خواباند. اول دسته های پیاده به نظر رسیدند و هر دسته داری لباس مخصوص بود و در بین دسته های پیاده زیباتر از همه سپاه «ینی چری» به شمار می آید که هر یک از هنگ های آن دارای یک دسته موزیک متشکل از طبال و نی زن و سنج زن بودند و جلوی هر هنگ کتل و دیگ کشیده می شد زیرا دیگ علامت رسمی سپاه ینی چری به شمار می آمد. یک هنگ از سپاه مزبور شمخالچی بود و در آن موقع شمخال چیزی تازه به شمار می آمد اما سلاحی بزرگ به نظر می رسید و با شمخالهای ادوار بعد از یک ظریف شد فرق داشت. هر شمخالچی علاوه بر شمخال دارای میله ای بود طولانی دارای دو شاخ و در موقع جنگ انتهای میله ی بلند را در زمین فرو می کردند و شمخال را روی دو شاخه می نهاد و شلیک می نمود چون شمخال های اولیه به قدری سنگین بود که نمی توانستند آن را به دست بگیرند و شلیک کنند و می باید به دو شاخه ی آهنی بدهند تا قادر به شلیک باشند. بعد از اینکه سپاه های پیاده گذشت نوبت عبور توپخانه رسید بعضی از توپ ها را که سنگین بود با گاو به حرکت در می آوردند و جهت حمل توپ های سبک از اسب استفاده می کردند. بعد از عبور توپخانه، سوار نظام عثمانی نمایان گردید و مدتی هم سوار نظام گذشت . در پایان روز دوم سلطان سلیم پادشاه جوان عثمانی سوار بر اسب در حالی که عده ای از افسران در عقب او حرکت می کردند نمایان گردید.
تا وقتی که قشون سلطان به را نیفتاده بود کسی از تصمیم پادشاه عثمانی اطلاع نداشت و بعد از این که قشون به راه افتاد با اینکه هیچ نوع خبر راجع به تصمیم سلطان سلیم منتشر نشد در افواه شایع گردید که قشون سلطان به سوی ««دیار بکر»» می رود. کسانی که از نزدیک آن قشون را دیده خط سیر ارتش را مشاهده کرده بودند می دانستند که مقصد سلطان سلم «دیار بکر» است ولی هنوز کسی نمی دانست که سلطان سلیم قصد دارد به آذربایجان برود. مردم تصور می کردند که چون طایفه ی «ساری قمیش» بعد از خروج از خاک عثمانی به «دیار بکر» رفته است و درخواست سلطان هم برای تحویل دادن آن طایفه از طرف والی «دیار بکر» پذیرفته نشده سلطان می رود تا این که طایفه ی
«ساری قمیش» را از «دیار بکر» به خاک عثمانی بر گرداند. ولی افراد با تجربه به ویژه کسانی که دست در کار حکومت و نظام داشتند می فهمیدند که اگر سلطان می خواست برای برگردانیدن طایفه ی «ساری قمیش» به «دیار بکر» برود یک چنان قشون عظیم را با خود نمی برد و بسیج کردن آن ارتش نشان نمی داد که سلطان نقشه ای بزرگتر از بازگردانیدن طایفه ی «ساری قمیش» دارد.
سربازان د خصوص نقشه ی نظامی پادشاه عثمانی جز آن چه مردم می گفتند اطلاعی نداشتند و اظهار می کردند که برای بازگردانیدن طایفه ی «ساری قمیش» از «دیار بکر» می روند. یکی از سرباز ها که از وضع «دیار بکر» مطلع بود می گفت که پادشاه ایران در «دیار بکر» قشون کافی ندارد و سلطان با این قشون بزرگ می تواند در ظرف چند روز، تمام «دیار بکر» را متصرف شود و تمام افراد طایفه ی «ساری قمیش» را از دم تیغ گذراند. گفت نه فقط افراد طایفه ی «ساری قمیش» کشته خواهند شد بلکه سلطان سلم بعد از تصرف «دیار بکر» یک مرتد در آنجا باقی نمی گذارد و همه را از بین خواهد برد.
در آن موقع یک سرجوخه از خارج خیمه وارد خیمه گردید و حرف سرباز مزبور را شنید و گفت به تو مژده می دهم که سلطان به « قره باغ » هم خواهد رفت و در آنجا نسل مرتدان را برخواهد انداخت.
سربازی که نشان می داد خیلی با شیعیان خصومت دارد از سر جوخه پرسید تو به چه دلیل می گویی که سلطان سلیم به طرف « قره باغ » خواهد رفت و در آنجا مرتدان را از بین خواهد برد. سرجوخه گفت و یک ساعت قبل در خیمه ی یوز باشی بودم و چند تن از افسران، آنجا حضور داشتند و راجع به جنگی که در پیش داریم صحبت می کردند و می گفتند بدون هیچ تردید سلطان سلیم به « قره باغ » نیز حمله خواهد کرد و حمله به «دیار بکر» و « قره باغ » در ک موقع صورت خواهد گرفت و تا وقتی که سلطان این در را از نگیرد آرام نخواهد نشست و من در آنجا شنیدم که یکی از افسران می گفت بعید نیست که بعد از تصرف «دیار بکر» و « قره باغ » سلطان به فکر آذربایجان بیفتد. یک سرباز عثمانی که تا آن موقع ساکت بود به سخن در آمد و با اشتیاق گفت اگر سلطان ما « قره باغ » را بگیرد ما یک کباب سیر خواهیم خورد. سرجوخه پرسید گویا در « قره باغ » گوسفند فراوان است؟ سربازان مطلع گفت در قره باغ آن قدر گوسفند هست که در صحرا و دامنه های کوه وقتی چشم انسان به گوسفند می افتد تصور می کنید که به جای علف، از زمین گوسفند روییده است و کره و ماست « قره باغ » در هیچ نقطه ای یافت نمی شود و گوشت گوسفندان « قره باغ » در لذت نظیر ندارند و اگر روزی « قره باغ » به دست سلطان ما افتاد من یک گوسفند را به تنهایی کباب خواهم کرد و خواهم خورد. سر جوخه گفت تو چنان از گوشت و کره و ماست « قره باغ » تعریف کردی که دهان من پر از آب شد و تصور می کنم که بعد از این تا وقتی که به « قره باغ » برسیم من هر شب خواب گوشت و کره و ماست « قره باغ » را خواهم دید.
***
سلطان سلیم قشون خود را به اقتضای زمان یک قشون بزرگ بود به سه قسمت تقسیم کرد. قسمتی را مامور اشغال «دیار بکر» نمود و قسمت دیگر را مامور اشغال « قره باغ » کرد و خود با قسمت سوم از شمال دریاچه «وان » گذشت و راه آذربایجان را پیش گرفت. ولی سلطان سلیم می دانست که طایفه ی «ساری قمیش» در «دیار بکر» نیست و جاسوسان او عزیمت طایفه ی مزبور را به طرف آذربایجان به اطلاع سلطان رسانیده بودند.
شاه اسماعیل صفوی بالاخره «حسن قره چماق لو» را به عنوان والی به «دیار بکر» فرستاد ولی آن مرد به محض این که وارد شد گرفتار حمله ی نیروی پادشاه عثمانی گردید. در «دیار بکر» بیش از دو هزار سر باز اسماعیل نبود و آن دو هزار نفر هم یک فرمانده لایق مثل «خان محمد استا جلو» نداشتند معهذا دوازده روز در قبال نیرویی که بیست و پنج برابر آنها یعنی پنجاه هزار سرباز بود مقاومت کردند.
از دوهزار سرباز ایرانی مه در «دیار بکر» بودند هزار و دویست تن مقتول و مجروح شدند و «دیار بکر» به دست سلطان سلیم افتاد.
دسته دوم قشون سلطان مامور گردید كه « قره باغ » را كه آن هم یكی از ایالات ایران بود تصرف نماید و فرمانده این قشون مردی بود به اسم «یونس اورخان». سلیم اشغال و ایالت «دیار بكر» و « قره باغ » را جزو امور جزئی می دانست و تصور می كرد كه در اندك مدت هر دو ایالت به تصرف در خواهد آورد. به همین جهت به سرداران كه فرماندهی قوای او را در «دیار بكر» و « قره باغ » برعهده داشتند توصیه كرد كه بلافاصله بعد از خاتمه ی كار، در آذربایجان به او ملحق شوند. موقعی كه ستون «یونس-اورخان» وارد قره باغ گردید آخرین ماه بهار بود یعنی موقعی كه ایل، از قشلاق به طرف ییلاق می رود تا اینكه فصل تابستان را در ییلاق بگذرانند.
«محمد قره باغی » كه در صفحات پیشین نامش به میان آمد و گفتیم «عزت چاپین » نتوانست او را بفریبد با ایل خود برای گذرانیدن ماه های تابستان وارد « قره باغ » شده بود و همین كه از ورود قشو عثمانی به « قره باغ » اطلاع حاصل كرد تمام خوانین محلی را كه اكثراً شیعه بودند جمع آوری كرد و گفت عثمانی ها پادشاه ایران را غافلگیر كردند و موقعی كه شاه اسماعیل در آذربایجان نیست مبادرت به حمله نمودند و به همین جهت وظیفه ی ما برای دفاع از قره باغ مشكل تر می شود. لیكن ما باید این وظیفه ی دشوار را بر عهده بگیریم. اگر شاه صفوی در آذربایجان بود قشون به « قره باغ » و جلوی عثمانی ها را می گرفت و چون او نیست ما باید جلوی آنها را بگیریم. و نگذاریم كه سرزمین اجدادی ما كه قسمتی از خاك ایران است به دست عثمانی ها بیوفتد. خوانین قره باغی متعهد شدند كه هر كس به هر اندازه می تواند از مردان قبیله و خانواده ی خود را برای جنگ بسیج نماید. در قره باغ منطقه ایست موسوم به كوه و «محمد قره باغی» از روسای قبایل خواست كه هر چند زودتر زن و فرزندان و احشام خود را به منطقه ی پشت كوه بفرستد كه دور از میدان جنگ باشد كه از بین نروند.«یونس- اورخان» تصور می كرد كه بعد از ورود به « قره باغ » نیرویی مقابل خود نخواهد دید ولی مشاهده كرد كه یك قشون بزرگ متشكل از عشایر « قره باغ » راه را بر او بسته اند. فرمانده قشون والی « قره باغ » بود كه هزار سرباز محلی داشت و با سربازان عشایر شماره سربازان مدافع « قره باغ » به پانزده هزار نفر می رسید. سلاح سربازان عشایر عبارت بود از اسلحه آن زمان غیر از شمخال و توپ.
«یونس- اورخان» خود را مقابل یك قشون واقعی از سربازان عشایر دید یك شورای نظامی تشكیل داد كه چه كند و آیا مبادرت به حمله نماید یا این كه منتظر دستور سطان باشد. یكی از افسران گفت دادن گزارش به سلطان و در انتظار وصول دستور جدید نشستن دفع الوقت است.
ادامه دارد...


