عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
1 خرداد 1391 | |
|
2
|
22 اردیبهشت 1391 | |
|
3
|
20 اردیبهشت 1391 | |
|
4
|
20 اردیبهشت 1391 | |
|
5
|
20 اردیبهشت 1391 | |
|
6
|
20 اردیبهشت 1391 | |
|
7
|
20 اردیبهشت 1391 | |
|
8
|
20 اردیبهشت 1391 | |
|
9
|
20 اردیبهشت 1391 | |
|
10
|
20 اردیبهشت 1391 |
سردار جنگ نرم - 09:35 1390/10/21
تحولات منطقه
| تحولات خاورمیانه و چرایی دفاع ایران از
سوریه دفاع آشكار و عملی جمهوری اسلامی ایران از حكومت سوریه در برابر بحرانهای سیاسی این كشور، موجب انتقاد، اعتراض و دوگانه پنداشتن مواضع سیاسی جمهوری اسلامی از سوی برخی در سطح منطقه شده است. ![]() از نگاه این دسته از ناظران سیاسی، مواضع قاطع و شجاعانه رهبر معظم انقلاب در حمایت از بیداری اسلامی در منطقه و توصیف قیامهای مردمی به ملاكهایی چون اسلامی، ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی و همچنین استقلالطلبانه خواندن آنها، به نوعی با نحوه تعامل دولت جمهوری اسلامی ایران در موضوع سوریه سازگاری ندارد. در این زمینه دستیابی به پاسخ منطقی، منصفانه و مستند، نیازمند تحلیل تاریخ معاصر و تحولات چند دهه اخیر خاورمیانه بهویژه حوادث بعد از تاسیس دولت غاصب صهیونیستی است. به همین جهت تلاش شده است تا موضوع حمایت جمهوری اسلامی ایران از دولت سوریه در دو بخش مورد تحقیق و كاوش قرار گیرد. گرچه تحلیل جامع از تاریخ سیاسی معاصر خاورمیانه در این مختصر نمیگنجد و نیاز به فرصت و تلاش دیگری دارد. خاورمیانه معاصر و بازیگران اصلی آن بسیاری از تحلیلگران مجرب معتقدند چشمانداز انقلابهای خاورمیانه و شمال آفریقا، نویدبخش دوران جدیدی از تحقق آزادی، كرامت، استقلال و حكومت مردمسالاری در چارچوب ارزشهای اسلامی است. با این حال، در نگاه كلی، حتی اگر این جنبشها به تغییر نظام سیاسی منطقه منجر نشوند، آغاز دوره جدیدی از مشاركت مردم در فرآیند تحولات سیاسی را نوید میدهند كه در آن حكومتها پاسخگوتر و مسوولانهتر از گذشته عمل خواهند كرد. تحولات امروز كشورهای اسلامی ریشه در گذشته دارد و شاید به بیش از صد سال پیش برمیگردد. بعد از فروپاشی و تجزیه خلافت عثمانی و ظهور كشورهای عربی، همواره منازعاتی در بین این كشورها نسبت به آینده و سرنوشت كشورشان وجود داشته است. با پیدایش رژیم جعلی صهیونیستی در سال 1948، خاورمیانه و كشورهای عربی، دستخوش دگرگونیهای زیادی شدند. چهار جنگ بین كشورهای عربی و رژیم صهیونیستی ـ كه از حمایت غرب بویژه آمریكا و انگلیس برخوردار بود ـ اتفاق افتاد كه در همه آنها رژیم صهیونیستی پیروز شد. در گذشته موضوع مورد بحث در كشورهای عربی این بود كه قومیت مهم است یا عربیت؟ عربیت مهم است یا پان عربیسم؟ در تاریخ كشورهای عربی، رهبران و احزاب مختلفی با پرچم مقاومت به صحنه آمدند كه به نتیجهای مثبت منجر نشده است. اما به گواهی تحولات 30 سال اخیر، تئوری مقاومت، پس از پیوند با مذهب توانست بر حریفان قدرتمندش فائق آید. تئوری مقاومت با قرائت دینی را انقلاب اسلامی ایران پایه نهاد. تاریخ خاورمیانه در 3 دهه حیات جمهوری اسلامی در تقابل دو تفكر «مقاومت» و «سلطهجویی» رقم خورده است. بویژه بعد از حادثه 11 سپتامبر 2001 و لشكركشی آمریكا به منطقه كه به زعم سردمداران نظام سلطه جهت حل چالش خاورمیانه تحت عنوان طرح بزرگ خاورمیانه اتفاق افتاد، این تاریخ شكل دیگری گرفت. هر چند بین كشورهایی كه در آنها انقلاب رخ داده است، تفاوتهای فرهنگی و ساختاری وجود دارد، لكن نظام حكومتی این كشورها دارای شباهتهای زیادی هستند كه به اختصار به بخشی از آنها اشاره میشود: ـ سرسپردگی و وابستگی به آمریكا ـ همسویی و همپیمانی (علنی و پنهان) با رژیم صهیونیستی ـ حاكمیت رژیمهای سنتی، سلطنتی و غیرمردمی خودكامه ـ حكومتهای دائمی و نوعا موروثی با حكامی تمامیتخواه ـ استبداد داخلی، ظلم و بیعدالتی ـ فساد در بدنه حاكمیت و سران حكومت ـ انسداد سیاسی، محدودیتهای فردی و اجتماعی و بیاعتنایی به حداقل آزادیهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ـ نقش محوری نظامیان و عناصر امنیتی در حكومت ـ تبعیض، فقر و فاصله طبقاتی در حوزههای اقتصادی و سیاسی ـ عقب نگه داشتن مردم از حضور در صحنه و آگاهیهای اجتماعی ـ رعایت تبعیضگونه قوانین و مقررات در جامعه از سوی دیگر انقلابهای مردمی نیز دارای مشتركات بسیاری هستند كه برخی از آنها عبارتند از: ـ استكبارستیزی و بیگانهستیزی حركتهای مردمی ـ حضور موثر و انبوه جوانان در صحنه و الحاق تدریجی سایر اقشار مردم به آنها ـ سازماندهی حركتها در فضای مجازی و سایبری ـ فقدان رهبری و فرماندهی واحد، مشخص و معنوی ـ اشتراك شعاری و تاكید همه حركتها بر بركناری سران و دولتها، تغییر قانون اساسی، برگزاری انتخابات آزاد و تشكیل دولت فراگیر با مشاركت همه سلایق ـ استفاده از شعارهای اسلامی و مراكز دینی بویژه نمازجمعه ـ ضعف توانمندی، اعتبار و مقبولیت گروهها و اشخاص اسلامگرا برای رهبری و هدایت خیزشها و مطالبات مردم ـ آزادیخواهی، عدالتطلبی و اسلامخواهی در فضای جنبش بیداری اسلامی، كشورهای منطقه را به 4 دسته میتوان تقسیم كرد: 1ـ كشورهایی كه سران آن سقوط كردهاند (مصر، تونس، لیبی و ...) 2ـ كشورهایی كه سران آن در حال سقوطاند (یمن ...) 3ـ كشورهایی كه سران آن مقاومت میكنند (بحرین، سوریه) 4ـ كشورهایی كه سران آن تلاش دارند با تمهیداتی اعتراضات مردمی را به تاخیر بیندازند (عربستان، اردن، مغرب و ...) طیفبندی بازیگران منطقه در یك نگاه كلان بازیگران اصلی منطقه خاورمیانه را میتوان به دو دسته تقسیم و تفكیك كرد: 1ـ كشورهایی كه تلاش داشته و دارند تا سرنوشت منطقه با محوریت امنیت اسرائیل و تامین منافع آمریكا ترسیم شود. (آمریكا،رژیم اسرائیل، مصر، تركیه و عربستان) 2ـ گروهها، سازمانها و كشورهای حامی مقاومت در برابررژیم اسرائیل (ایران، سوریه، جنبشهای فلسطین و مقاومت اسلامی لبنان با محوریت حزبالله، جریانهای اسلامی در مصر و ...) نكته: موضع ایران در قبال رفتار دولت سوریه با مردم آن،
مشابه مواضع اعلام شده در سایر كشورهاست اما روشن است تهدید اصلی منطقه
كه موجبفشار به سوریه ومحور مقاومت است رژیم اشغالگر اسرائیل و حامیان
غربی آن است با گسستن حلقه دیكتاتوریهای كلاسیك امروز در خاورمیانه هر دو گروه به میدان آمدهاند تا در یك تعیین تكلیف تاریخی و سرنوشتساز، آینده این منطقه را در چالش با یكدیگر رقم زنند و هركدام بر اساس اهداف و مصالح خویش در درازمدت اقدام به فعالیت كنند. سیاست آمریكا در قبال تحولات مصر، تونس، یمن و بحرین مبتنی بر نادیده گرفتن خواستههای مشروع مردم این كشورها و حمایت از رژیمهای سركوبگر بوده است. مقامات آمریكایی با توجیه حفظ ثبات منطقهای، برجسته كردن خطر تروریسم و ضرورت مقابله با رشد اسلامگرایی، اتخاذ این رویكرد را تنها گزینه ناگزیر كاخ سفید معرفی میكردند؛ در عین حال این مقامات برای تضعیف جریان مقاومت با بهرهبرداری ابزاری از اعتراضات اجتماعی در سوریه و دمیدن در آن به وسیله ابزار رسانه و قاچاق سلاح درصدند خسارتهای وارده بر جبهه طرفدار غرب در منطقه را از طریق سرنگونی حكومت سوری جبران كنند. براساس این تحلیل مقامات آمریكایی درصددند علاوه بر از میدان خارج كردن سوریه از جبهه مقاومت، ایران و حزبالله را نیز از یكدیگر دور كرده و از كارآمدی ساقط نمایند و در پی آن به اهداف ذیل نیز دست یابند: *برقراری امنیت رژیم صهیونیستی *دسترسی به منابع و نفت خاورمیانه *تسلط بر بازار بزرگ خاورمیانه *استفاده و تسلط بر آبراههای منطقه *جلوگیری از نفوذ منطقهای انقلاب اسلامی ایران طبیعی است كشورهای حامی آمریكا در منطقه هر یك اهداف جداگانهای دارند كه میتوان برخی از آنها را اینگونه برشمرد: الف ـ عربستان سعودی قبل از انقلاب اسلامی، آمریكا شاه را به عنوان ژاندارم منطقه انتخاب كرد و دیگر حكومتهای وابسته به غرب، مجبور به اطاعت بودند. پس از انقلاب اسلامی و از دست رفتن متحد بزرگ و قوی غرب در منطقه، آمریكا این نقش را نه به یك كشور بلكه بین كشورهای منطقه براساس توانایی و ظرفیتهایشان تقسیم كرد؛ چرا كه هیچكدام به تنهایی ظرفیت و توانایی ایران را نداشتند و در ضمن نگران تكرار تجربه ایران در آن كشورها نیز بود. آمریكا با احداث پایگاههای نظامی در این كشورها، حضور و نفوذ خود را نیز در این كشورها نهادینه كرد. عربستان سعودی پس از انقلاب اسلامی سعی داشته است با نقشآفرینی بیشتر به قدرت اول منطقه تبدیل شود، اما به دلیل نبود تمام پارامترهای یك قدرت منطقهای طی 30 سال گذشته، به اهداف خود نرسیده است؛ لكن رهبران این كشور سعی میكنند با استفاده از عوامل زیر به این مهم دست یابند: ـ افزایش تولید نفت خام تا 10 میلیون بشكه در روز براساس منویات غرب جهت كنترل قیمت و بازار انرژی ـ گسترش فرقه وهابیت به سراسر جهان اسلام با هدف افزایش نفوذ خود و كاهش تاثیرات جمهوری اسلامی ـ قرار گرفتن در كنار دشمنان انقلاب اسلامی (آمریكا، صدام و ...) از ابتدا تاكنون ـ بهرهگیری فرهنگی، سیاسی، اجتماعی از فریضه حج بهترین شرایط برای عربستان سعودی، جنگ ایران و عراق بود. جنگ تحمیلی همزمان موجب تضعیف طرفین جنگ بود؛ از یك طرف موجب تضعیف جمهوری اسلامی ایران، دشمن ایدئولوژیك غرب و سران مرتجع منطقه و از طرف دیگر موجب تضعیف صدام شد كه داعیه رهبری جهان عرب و منطقه را داشت . اما مساله مهم در رفتار عربستان سعودی، تقابل این كشور با منافع و مصالح جمهوری اسلامی ایران در منطقه و جهان است از جمله: 1ـ دخالت نظامی در بحرین و سركوب معترضان (برای جلوگیری از به قدرت رسیدن شیعیان و افزایش نفوذ ایران در حوزه خلیج فارس) 2. دخالت در امور داخلی یمن و جلوگیری از سقوط علی عبدالله صالح (ترس از زیدیها) یعنی حوثیهای متمایل به جمهوری اسلامی ایران 3. بهرهگیری از ظرفیت شورای همكاری خلیجفارس برای بسط نفوذ و قدرت خود و تاثیرگذاری بر تحولات منطقه 4. جلوگیری از گسترش اعتراضات مردمی به دیگر كشورهای منطقه 5. انحراف انقلابهای صورت گرفته همانند مصر و تونس به نفع سیاستهای غرب با بهرهگیری از توان مالی خود 6. حمایت از ناآرامیهای سوریه در جهت مقابله با اهداف و حوزه نفوذ ایران 7. بازگرداندن عراق و مصر به اردوگاه عربستان 8. پیمان عربستان، آمریكا و اسرائیل برای شكست ایران با اهرم فشارهای سیاسی و اقتصادی مهمترین سیاست دولت سعودی، گسترش تفرقه بین امت اسلامی با دامن زدن به اختلافات مذهبی بویژه شیعه و سنی و ایجاد درگیری نظامی جمهوری اسلامی ایران با آمریكاست؛ چرا كه معتقدند تنها آمریكا توانایی مقابله با جمهوری اسلامی ایران را دارد. ب ـ تركیه مشخص است رهبری تركیه درصدد است با استفاده از كارتهایی كه در اختیار دارد و بهرهبردن از تحولات جاری و افول جایگاه عربستان در منطقه و غرب و با عنایت به پایان یافتن نقش رهبران عربی همچون مبارك و حافظ اسد و بروز حوادث جاری سوریه و همچنین تعارض رفتار و اندیشه انقلاب اسلامی ایران با غرب و... به جایگاه رهبری جهان اسلام و دوران حاكمیت عثمانی بازگردد؛ از این رو رهبران این كشور با بهرهگیری ابزاری از پرونده فلسطین و اسرائیل برای تثبیت موقعیت داخلی و خارجی حزب عدالت و توسعه اقدام نموده و به طور واضح در طراحی غرب برای سرنگونی دولت سوریه همكاری میكنند و علنا با استقرار سپر موشكی ناتو كه مهمترین هدف آن حمایت از امنیت اسرائیل است موافقت مینمایند. ج) جمهوری اسلامی ایران جمهوری اسلامی ایران ضمن استقبال از امواج اعتراضات مردمی علیه حكومتهای خودكامه كه از روح اسلام و آزادیخواهی ملتها و پایبندی آنان به آموزههای دینی سرچشمه میگیرد، با تقویت ابعاد اسلامی این اعتراضات به گسترش این وضعیت كمك كرده و از چیرگی غرب یا انحراف آن به سوی اهداف غرب جلوگیری میكند. جمهوری اسلامی ایران همچنین با حمایت از جریان مقاومت در منطقه، ضمن محق دانستن مطالبات اجتماعی مردم سوریه، رفتار كشورهای بیگانه در دمیدن به آتش فتنه با هدف سرنگونی حكومت طرفدار جریان مقاومت این كشور را گامی در جهت تثبیت و تقویت رژیم اشغالگر قدس و استمرار سلطه آمریكا در منطقه ارزیابی میكند. نقش سوریه در جریان مقاومت قبل از ورود به تشریح مواضع سوریه در مقابل جریان سلطه لازم است توضیح داده شود كه موضع ایران اسلامی در قبال رفتار دولت سوریه با مردم آن، مشابه مواضع اعلام شده در سایر كشورهاست؛ زیرا از این جهت تفاوت زیادی بین دولت بشار اسد و سایر دولتهای منطقه نیست. چنان كه مشهود است تهدید اصلی منطقه كه موجب فراز و نشیبهای بسیاری در خاورمیانه بوده و هست و حتی 4 جنگ بین كشورهای عربی و اسرائیل و 2 جنگ با گروههای مقاومت در لبنان و فلسطین را به دنبال داشته و همه روابط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را در سطح منطقه و خارج آن تحت تاثیر قرار داده ، حضور رژیم اشغالگر اسرائیل و حمایت بیدریغ آمریكا و غرب از آن است. كشورهای عربی با پذیرش این بهانه كه صلح كمپ دیوید توسط دولت وقت مصر با رژیم صهیونیستی واقعیتی غیرقابل انكار است و باید با آن كنار آمد، منافع كشورهای خود را در حل رابطه خصومتآمیز با این رژیم میدانند. این توجیه سیاسی كه ریشه در ضعف و سستی دولتهای عربی و سرسپردگی آنها به دولت آمریكا و عدم پایبندی به ارزشهای اسلامی و منافع ملتها دارد، موجب شد تا فضا به نفع این رژیم اشغالگر پیش برود و تدریجا روابط بعضی از كشورهای عربی به صورت آشكار و رسمی (و بعضی نیز پنهان) با این رژیم اشغالگر برقرار شود. در حالی كه سرزمینهای اشغالشده فلسطین در سالهای 1948 و 1967 و آواره شدن میلیونها عرب فلسطینی و از همه مهمتر سرنوشت دولت فلسطین در هالهای از ابهام قرار گرفته و به دست فراموشی سپرده میشد، سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) نیز تن به سازش با اسرائیل داد و به وعدههای آمریكا و دولتهای منطقه دل خوش كرد. ساف در همین راستا مبارزه مسلحانه را كنار گذاشته و در گوشهای از خاك فلسطین در محاصره زمین، هوا و دریا توسط اسرائیل محصور و زندانی شد و استمرار این وضعیت موجبات ناامیدی بسیاری را به همراه آورد. در این وضعیت تنها كشور عربی كه بر عهد خود ایستاده و پرچم مقاومت را زمین نگذاشته است بلكه با قدرت در مقابل تهدیدات و تطمیعات روزافزون گردن افراشته و در مقابل اسرائیل و آمریكا ایستادگی كرده است، كشور و دولت سوریه به ریاست حافظ اسد و بعد از او بشار اسد بوده است. این پدر و پسر صرفنظر از عقاید سیاسی و دینی و نوع رفتار آنها با شهروندان سوری، كشور سوریه را تبدیل به پایگاه ضداسرائیل و حضور گروههای مقاومت مانند جنبش حماس، جهاد اسلامی و مقاومت لبنان بویژه حزبالله كردند و برای این كار تاكنون بهای سنگینی نیز پرداختهاند. این كشور علاوه بر مواضع انقلابی و متهورانه در دفاع از سرزمینهای عربی، از انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران نیز در مواقع خطر دفاع و حمایت كرده است. انقلابهای امروز منطقه تا اندازه ای مدیون مقاومت طولانی و حمایت بیدریغ سوریه از نبرد نابرابر 33 روزه حزبالله در برابر اسرائیل و جنگ 22 روزه حماس با رژیم صهیونیستی در غزه است كه توانست برای اولین بار در تاریخ معاصر، دشمن مسلح به انواع سلاحهای پیشرفته و مورد حمایت مستقیم آمریكا و انگلیس و فرانسه و بهرهمند از كمك اطلاعاتی و مالی غرب را در كنار سكوت مرگبار دولتهای عربی وادار به عقبنشینی كند و ملتهای عربی و مسلمان خاورمیانه را از خواب گران تحمیلی توسط آمریكا و عربستان و پولهای بادآورده حوزه خلیجفارس بیدار سازد تا امروز شاهد بیداری اسلامی و سقوط سریالی سران بیریشه دولتهای عربی و دستساخته آمریكا و غرب باشیم. البته چندان پوشیده نیست كه دولت بشاراسد با مردم سوریه مشكلاتی داشته و دارد. لكن این مشكلات در سطحی نیست كه مردم در مقابل دولت وی بایستند و با آن مبارزه كنند. شاهد این ادعا تلاش وسیع آمریكا و مجامع بینالمللی، رژیم صهیونیستی و كشورهای عربستان، تركیه و قطر كه همپیمانان آمریكا در منطقه میباشند برای تهییج و تحریك مردم سوریه علیه نظام حاكم و حمایت مادی و تسلیحاتی و رسانهای از آنها در سطح گسترده است كه برای هر ناظر بیطرف این نكته را تداعی میكند كه چه شده است همه این كشورها در كنار مردم سوریه علیه دولت بشار اسد قرار گرفتهاند؟ آیا این مواضع از سر دلسوزی و حمایت مردمی است؟ در صورتی كه این باشد جای سوال دارد كه چرا این حمایتها به كمك مردم مظلوم بحرین، یمن، مصر، اردن، مغرب و... نمیرود بلكه در آنجا از دولتها در مقابل خواسته ملتها حمایت میكنند؟ بر آگاهان سیاسی روشن است كه سوریه تاوان ایستادگیهای خود در برابر رژیم اشغالگر قدس را میپردازد و چنانچه با یك رویكرد سیاسی جدید دست از مقاومت بردارد و اعلام كند كه مواضع خود را به نفع خواستههای جریان سلطه تغییر داده است، همه چیز به نفع شخص بشار اسد و علیه شهروندان معترض سوری تمام خواهد شد. آن گونه كه ما در كشوری نظیر بحرین شاهد هستیم كه چون پایگاه نظامی آمریكا در آن مستقر است، اجازه تحقق خواستههای مشروع اكثریت مردم این كشور را نمیدهند و در اردن كه با رژیم صهیونیستی همراهی دارد، هیچ سلاحی در اختیار معترضان قرار نمیگیرد. نتیجه دفاع امروز ایران اسلامی از دولت سوریه تنها دفاع از یك كشور دوست نیست، بلكه دفاع از آرمانی است كه كیان اسلامی و انسانی منطقه بستگی زیادی به آن دارد و در صورت سقوط یا تضعیف معلوم نیست جریان مقاومت و نتیجه انقلابهای موجود چه خواهد شد. چنانچه درصدد اصلی و فرعی كردن وضعیت منطقه و اولویتبندی مسائل جاری در آن باشیم، مقاومت در برابر افزونطلبیهای آمریكا، بر تحمل بعضی از اشتباهات دولت بشار اسد در تعامل با ملت سوریه و تلاش همزمان جهت وادار كردن این دولت به پذیرش حق شهروندان و انجام اصلاحات، ترجیح دارد؛ از اینرو به نظر میرسد دفاع از سوریه در شرایط فعلی، در حقیقت دفاع از حیات سیاسی خاورمیانه و مقاومت در مقابل آمریكا و جریان همسوی آن در منطقه است. عقل سلیم و وجدان بیدار با الگوپذیری از فرمایش امیرالمومنین(ع) كه فرمود: لیس العاقل من یعرف الخیر من الشر و انما العاقل من یعرف خیر الشرین؛ حكم میكند از تنها گذاشتن سوریه و دولت بشار اسد در مقابل هجوم متراكم دشمن خودداری نموده و با مدیریت تحولات ضمن عبور از این مهلكه، همزمان از حقوق واقعی ملت سوریه به شكل مسالمتآمیز دفاع كرد. |
99
کامنت بنویسید...



