__
مقاله
قرآن و عترت 2
16 خرداد 87 - 12:47
  ( 1 راي   ،   5 امتیاز )
امتياز :

سلیمان علیه السلام

نمل/ 18- 19. علل الشرائع 1 / 72.

صدوق گوید: عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب قرشی ما را حدیث كرد كه منصور بن عبدالله اصفهانی صوفی، از علی بن مهرویه قزوینی، از سلیمان غازی نقل كند كه گفت‌: از علی بن موسی الرضا(ع) شنیدم كه می‌فرمود: از پدرش موسی بن جعفر، از پدرش‌جعفر بن محمد درباره این آیه ( از سخن او لبخندی زد) و فرمود: چون آن مور گفت : ( ای موران به داخل خانه‌های‌تان بروید كه سلیمان و سپاهیانش ناآگاهانه شما را درهم نكوبند)2 باد صدای مور را به سلیمان(ع) كه در هوا بر باد سوار بود رساند، ایستاد و گفت آن مور را نزد من آورید، چون آورده شد سلیمان گفت: ای مور آیا نمی‌دانی كه پیامبر خدایم و به كسی ستمی روا ندارم؟ مور گفت: آری، سلیمان(ع) گفت: پس چرا آنان را از ستم من پرهیز دادی و گفتی: (ای موران به‌خانه‌های‌تان درآیید)؟ مور گفت: بیم داشتم زینت تو را دیده و فریفته شوند و غیر خدا را بپرستند، سپس مور گفت: تو بزرگتری یا پدرت داوود؟ سلیمان گفت: البته پدرم ‌داوود، مور گفت: پس چرا حروف نام تو بر حروف نام پدرت داوود بیشتر است، سلیمان‌گفت: نمی‌دانم، مور گفت : زیرا پدرت داوود(ع) خود زخم خویش را مداوا كرد و بدان داوود نامیده شد در حالی كه تو سلیمانی [ پر از سلامتی‌] و امید دارم به پدرت ملحق شوی‌. مور گفت: آیا می‌دانی چرا از میان همه قدرتها، باد مسخّر تو شد؟ سلیمان گفت‌: نمی‌دانم، مور گفت: یعنی آن كه اگر خداوند عزّوجلّ همه قدرتها را به فرمان تو می‌آورد چنانكه این باد را مطیع تو نمود، نیستی‌اش به دست تو چون نیستی باد بود و آنگاه بود كه سلیمان از گفته او لبخندی زد3 .

 

   

 

 

بقره /102. عیون أخبار الرضا 1 / 266.

صدوق گوید: محمد بن قاسم مفسّر معروف به ابوالحسن جرجانی(ره ) ما را حدیث كرد كه یوسف بن محمد بن زیاد و علی بن محمد بن سیّار از پدرشان، از حسن بن‌علی، از پدرش علی بن محمد، از پدرش محمد بن علی، از پدرش علی بن‌موسی بن جعفر، از پدرش موسی بن جعفر، از پدرش جعفر بن محمد(ع) درباره این سخن خداوند عزّوجلّ (و آنچه را شیطانها در سلطنت سلیمان خوانده بودند، پیروی كردند و سلیمان كفر نورزید ) ما را چنین حدیث نمود كه فرمود: آنچه شیطانهای كافر از سحر و نیرنگ در سلطنت سلیمان می‌خواندند، پیروی كردند، كسانی كه می‌پنداشتند سلیمان بدان سلطنت یافته و ما نیز عجایبی به ظهور می‌رسانیم تا مردم اطاعت ما كنند و گفتند: سلیمان، كافر و جادوگری زبردست است كه به جادو آنچه را بر آن حكم می‌راند، مالك شده و بر آن قدرت یافته است، پس خداوند عزّوجلّ پاسخ‌شان داد و فرمود (سلیمان كافر نشد) و جادویی به كار نبست آن‌گونه كه این كافران گویند، بلكه شیطانها با آموختن جادو به مردم، كفر ورزیدند، جادویی كه آن را به سلیمان و ما نسبت دادند (آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [پیروی كردند]) كه پس از نوح(ع) ساحران و تردستان زیاد شدند و خداوند عزّوجلّ دو فرشته را به سوی پیامبر آن زمان گسیل داشت با همان وردی كه جادوگران بدان جادو می‌كردند و ذكری كه با آن جادوی‌شان را باطل كرده و كیدشان را به خودشان باز می‌گرداند، و آن پیامبر(ع) از آن دو فرشته، آنچه را كه باید، فرا گرفت و به امر خدا به بندگان او عزّوجلّ رساند و فرمان‌شان داد تا در برابر سحر ایستاده، آن را باطل كنند اما ایشان را از این كه خود، مردم را سحر كنند نهی كرد. چنان كه نشان می‌دهد كه سَم چیست و چگونه اثر سوء آن دفع می‌شود. سپس خداوند عزّوجلّ فرمود (آن دو فرشته هیچ كس را تعلیم [سحر] نمی‌كردند مگر آن كه می‌گفتند ما آزمایشی [برای شما] هستیم پس زنهار كافر نشوی‌) یعنی آنكه آن پیامبر(ع ) دو فرشته را دستور داد تا به صورت دو انسان بر مردم ظاهر شده، سحر را همانطور كه خداوند به آن دو یاد داده بود كه خداوند فرمود (از احدی یاد نگرفتند) این سحر را، و نحوه باطل ساختن آن را به ایشان بیاموزند (تا آنكه بگویند) به هر فراگیری (ما تنها وسیله‌ای برای آزمایشیم‌) و آزمونی برای همه بندگان تا خداوند عزّوجلّ را در آنچه از این [سحر] می‌آموزند، اطاعت كنند و بدان نیرنگ ساحران را نابود سازند و مردم را سحر نكنند، ( پس كافر مشو) با به كارگیری این سحر و قصد آزار و زیان رساندن بدان و با دعوت مردم به این كه معتقد شوند تو زنده نموده و می‌میرانی و آنچه جز خدا قدرت انجام آن را ندارد، انجام می‌دهی كه این كفر است‌. خداوند عزّوجلّ فرمود (پس فرا می‌گیرند) یعنی علاقه‌مندان به جادو (از آن دو) یعنی از آنچه شیطانها در سلطنت سلیمان از انواع نیرنگ نوشتند و از آنچه (آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت در بابل نازل شد) از این دو گروه (آنچه بدان میان شخص و همسرش جدایی می‌افكنند) این چیزی است كه برای زیان رساندن به مردم فرا گرفته می‌شود، سخن‌چینی و انواع حیله‌ها و در پرده سخن گفتن‌ها فرا می‌گیرند، و این كه در فلان جا در زیر خاك شود تا زن نزد شوهرش و مرد نزد همسرش را محبوب كنند تا آنجا كه میان‌شان جدایی افكنند، پس خداوند عزّوجلّ فرمود (آنها نمی‌توانند به هیچ كس زیانی رسانند مگر به إذن خداوند) یعنی فراگیران آن بدان نخواهند توانست به كسی زیانی رسانند مگر به اذن خدا یعنی پنهان از خدا و قدرت او كه اگر او بخواهد با جبر و قهر بازشان دارد. آنگاه فرمود (فرا می‌گیرند آنچه زیان‌شان رساند و سودی برای‌شان ندارد) زیرا آن جادو را فرا گرفتند تا بدان جادویی كنند و زیانی رسانند، چیزی فرا گرفتند كه در دین‌شان به ایشان زیانی رساند و فایده‌ای برای دین‌شان نداشت بلكه با این كار از دین خدا جدا می‌شدند (و به قطع دانستند) این فرا گیرندگان (آنكه/ آنچه با دین خود خریدند) و بدین‌سان كه از دین خویش جدا شدند (در آخرت بهره‌ای ندارند) یعنی نصیبی از ثواب بهشت نبرند، سپس او عزّوجلّ فرمود (خویشتن را به بدترین آنچه ممكن بود فروختند) و گرفتار عذاب ساختند ( ای كاش می‌فهمیدند) كه آخرت را فروخته و بهره خود از بهشت را رها كرده‌اند كه فراگیران این جادو معتقدند نه پیامبری وجود دارد و نه خدا و نه زنده شدن و برانگیختنی‌. آنگاه فرمود (آنچه خریده‌اند در آخرت هیچ بهره‌ای ندارد) زیرا معتقدند آخرتی وجود ندارد و برآنند چون آخرتی وجود ندارد بهره‌ای در سرای پس از دنیا ندارند در حالی كه از پس دنیا آخرتی است و آنان با كفر خود بدان، بهره‌شان در آنجا را از دست دادند سپس فرمود (چه بد چیزی است آنچه خویش را بدان فروختند) كه در برابر دنیا آخرت را فروختند و خویشتن را گرفتار عذابی دائم نمودند (كاش در می‌یافتند) كه خود را به عذاب فروخته‌اند اما نمی‌دانند به خاطر كفرشان به او بوده است. و چون حجّت های خدا را نادیده انگاشتند، تا حقیقت را دریابند، خداوند به اعتقاد باطل و انكارشان نسبت به حق، عذابشان نمود .

سورة الأحزاب

احزاب / 72. عیون اخبار الرضا 1 / 306.

صدوق از احمد بن زیاد بن جعفر همدانی(رض) از علی بن ابراهیم بن هاشم، از پدرش، از علی بن معبد، از حسین بن خالد روایت كرده است كه گفت از ابوالحسن علی بن موسی الرضا(ع) درباره این سخن خدای عزّوجلّ (ما امانت را به آسمان و زمین عرضه كردیم اما آن دو از پذیرش آن خودداری كردند) سؤال كردم، فرمود: مقصود از امانت، ولایت است. هر كس بناحق آن را ادعا كند كافر است .

سورة الأحقاف

أحقاف 46/ 35. علل الشرائع 122 - 123.

صدوق از محمد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانی(رض) از احمد بن محمد بن سعید همدانی، از علی بن حسن بن فضال، از پدرش، از ابوالحسن الرضا(ع) روایت كرده است كه فرمود: (پیامبران) (اولوا العزم) را اولوا العزم نامیده‏اند چون‏ صاحب دین و شریعت (مستقل) بودند. هر پیامبری كه بعد از نوح(ع) آمد بر شریعت و آیین او و تابع كتاب آن حضرت بود تا زمان ابراهیم خلیل(ع)، هر پیامبری هم كه در زمان ابراهیم و بعد از او بود از شریعت و آیین ابراهیم و كتاب او پیروی می‏كرد، تا زمان موسی(ع)، هر پیامبری كه در زمان موسی و بعد از او بود از شریعت و راه او تبعیت می‏كرده و پیرو كتاب او بود تا زمان عیسی(ع) هر پیامبری هم كه در زمان عیسی و بعد از او ظهور كرد بر راه و شریعت عیسی و كتاب او بود تا زمان پیامبر ما محمد(ص). این پنج نفر پیامبران اولوا العزم هستند و از همه پیامبران و رسولان برترند. شریعت محمد تا روز قیامت منسوخ نمی‏شود و پس از او تا روز قیامت پیامبری نخواهد آمد. بنابر این، پس از آن حضرت هر كس ادعای نبوت كند، یا بعد از قرآن كتابی بیاورد، ریختن خونش بر هر كس كه چنین ادعایی را از او بشنود، مباح است .

سورة الإسراء

اسراء / 72. تفسیر عیّاشى 2 / 305.

    عیاشی به اسنادش از محمد بن فضیل روایت كرده است كه گفت: از ابوالحسن‌ (الرضا)(ع) درباره این سخن خداوند (و كسی كه در این دنیا كور باشد در آخرت هم كور خواهد بود و گمراه تر است) پرسیدم، فرمود: او كسی است كه حجّ، یعنی حَجّه ‌الإسلام، را به‌ تاخیر می‌اندازد و می‌گوید: امسال به حجّ می‌روم، امسال به حجّ می‌روم، تا آنكه مرگ به سراغش می‌آید (و حجّ نمی‌گذارد) .

تفسیر عیّاشى 2/ 304 - 305.

عیاشی به اسنادش از اسماعیل بن همام روایت كرده است كه گفت : حضرت رضا(ع) درباره این سخن خداوند (روزی كه هر طایفه از مردم را به امام خودشان می خوانیم) فرمود: چون روز قیامت شود، خداوند فرماید: آیا این از عدالت پروردگارتان نیست كه (اینك) هر قومی‌ را با كسی كه (در دنیا) از او پیروی كرده‌اند محشور كنیم؟ عرضه می‌دارند: آری هست‌، پس فرماید: از هم جدا شوید و آنها از هم متمایز می‌شوند .

اسراء / 71. عیون اخبار الرضا 2 / 33.

صدوق از فقیه مروزی، از ابوبكر نیشابوری، از ابوالقاسم طائی، از پدرش، از حضرت رضا از پدرش، از پدر بزرگوارش روایت كرده است كه رسول خدا(ص‌ ) درباره این سخن خدای عزّوجلّ (روزی كه هر طایفه از مردم را به امام خودشان می خوانیم) فرمود: هر قومی با امام‌ زمانشان و كتاب پروردگارشان و سنت پیامبرشان فرا خوانده می‌شوند .

اسراء / 36. صافات / 24. مناقب ابن شهر آشوب 2 / 174 - 175.

ابن شهرآشوب به طور مرسل، از حضرت رضا(ع) روایت كرده است كه‌ پیامبر(ص‌) آیه (همانا گوش و چشم و دل مورد سوال واقع می شوند) را قرائت كرد. از آن حضرت در این باره سؤال كردند، پیامبر(ص‌) به آن سه نفر (خلفای ثلاثه‌) اشاره‌ كرده و فرمود: سمع و بصر و فؤاد آن سه نفر هستند، و بزودی درباره ابن وصیم به علی‌بن ابی‌طالب اشاره فرمود - از آنان بازخواست خواهد شد. سپس فرمود: به عزّت‌ پروردگارم سوگند كه در روز قیامت همه امت مرا نگه می‌دارند و از آنان درباره ولایت‌ او (علی‌) سؤال می‌كنند. این است معنای سخن خدای تعالی كه (متوقف كنید آنها را تا از آنها سوال شود تا آخر آیه).

اسراء / 7. عیون اخبار الرضا / 294.

صدوق از احمد بن حسن قطان و محمد بن بكران نقاش و محمد بن ابراهیم بن اسحاق، از احمد بن‌ محمد بن سعید همدانی، از ابن فضال، از پدرش روایت كرده است كه گفت: حضرت رضا(ع) درباره این سخن خدای عزّوجلّ (اگر كار خوب كردید برای خود كرده اید و اگر بد كردید به خود بدی كردید)1 فرمود: اگر نیكی كنید به خود نیكی كرده‌اید، و اگر بدی كنید، مرآن را پروردگاری است كه می‌بخشدش‌ .
امتياز دهيد :
__