عنوان مقاله
- 1
- 2
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
13 مهر 1389 | |
|
2
|
21 خرداد 1388 | |
|
3
|
7 اسفند 1387 | |
|
4
|
7 اسفند 1387 | |
|
5
|
7 اسفند 1387 | |
|
6
|
6 دی 1386 | |
|
7
|
11 تیر 1386 | |
|
8
|
11 تیر 1386 | |
|
9
|
11 تیر 1386 | |
|
10
|
11 تیر 1386 |
نمایشگاه فرش
نمایشگاه فرش، مهر 1389، تهران
نمایشگاه امسال فرش تهران، نمایشگاه خوبی بود و من برای دومین یا سومین بار در طی سالهای اخیر از قدم زدن در یک نمایشگاه فرش نه تنها احساس ملال نکردم که حس خوبی داشتم.
امروز که دقیقا یک هفته از برپایی و تمام شدن نمایشگاه فرش میگذرد شاید از یک نگاه زمان از دست رفتهای باشد که باید زودتر از اینها به نمایشگاه فرش میپرداختم که البته به دلیل مشغله و سفر ممکن نبود و علاوه بر آن نیازمند دانستن نظرات به مراتب معتبرتری نسبت به نظر خودم بودم.
به دلیل وجود مشغلهی خانوادگی و کاری خیلی دیر به نمایشگاه رسیدم. یعنی دقیقا روز آخر برپایی نمایشگاه، درست زمانی که ملت کمکم در حال جمع کردن بند و بساط بودند. اما مطمئنم که نسبت به دیگران جز در یک مورد که آن هم مربوط به تخمین جذب مخاطب میشود، چیزی را از دست ندادهام.
در سالهای اخیر من مرتبا نمایشگاههای شهرهای مختلف را از نزدیک دیدهام. نمایشگاه اصفهان، مشهد، کیش و چند سال پیاپی نمایشگاه فرش تهران. به طور قطع نمایشگاه تهران بنا به موقعیت پایتخت بودن شهر تهران و بینالمللی بودن خود نمایشگاه از اهمیت زیادی برخوردار است. اما با توجه به فعالیت خیلی خوب تجار مشهد در چند سال اخیر به طور قطع نمایشگاه تهران در مرتبهی دوم بعد از نمایشگاه فرش مشهد قرار میگرفت.
در نمایشگاه امسال فرش تهران تغییرات رخ داده محسوس بودند. غرفهها از کسالت و رخوت حاصل از یکنواختی ملال انگیز طرحها خلاص شده بودند. جا دارد کم رنگ شدن حضور فرشهای صورتی و کرم و بنفش نقش تبریز با آن قیافههای گوگولی مگولی نابه هنجارشان را جشن بگیریم و لازم و واجب و بایست است که بازگشت رنگ را به عرصه تولید فرش تبریک بگوییم. برخلاف همیشه رنگهای به کار رفته در فرشها نه تنها غریبه و نامانوس نبودند بلکه استفادهی به جا از رنگهای ایرانی و دلچسب را شاهد بودیم. به کارگیری خوب و با سلیقهی رنگ در بافتههای تمامی مناطق فرشبافی حاضر در نمایشگاه مشهود بود که جای بسی قدردانی دارد.
با اینکه رنگها چشم نواز و زیبا و گرم و دلجسب بودند اما همیشه نقصی هست که چه رنگها نچسب و سرد باشند و چه گرم و دلچسب به چشم میآید. آن هم این که تولیدکنندگان فرش در تمام ایران میل عجیب و غریب و بدی به یکدست شدن دارند. این یک حقیقت است که فرش هر منطقه از ایران با خصوصیات محلی که داراست همیشه دسته ای خاص از خریداران را جذب میکند که با حذف هر کدام از گزینههای مربوط به اصالت و هویت فرش آن دسته از مخاطبان را از دست میدهد. اینکه تمام تولیدکنندگان کپیهای دلچسب یا نچسبی از هم باشند عیب بزرگی است. نتیجه این خواهد بود که طرحهای مختلف مناطق مختلف (که اتفاقا مواد و بافت و کیفیتهای مختلفی هم دارند) دیگر قادر نخواهند بود سلایق مختلفی را ارضا کنند و این به معنای از دست دادن مخاطب و خریدار است. دقیقا به خاطر دارم سه سال پیش از این نمایشگاه اصفهان در یکی از غرفهها فرش فیروزهای رنگی به نمایش درآمده بود که میگفتند خاص سلیقه خریداران ژاپنی است. اگر همهی فرشهای آن سال به رنگ فیروزهای در میآمدند شاید قادر بودند خریداران ژاپنی را جذب کنند اما باقی خریداران از لیست حذف میشدند (که البته توجه به گزینه شاید نیز بایسته است.) و اگر همگی این رنگ را کنار میگذاشتند حضور خریدار ژاپنی کم رنگ میشد و حتی آن را از دست میدادند. متاسفانه این اتفاق به کرات رخ میدهد. همین موضوع هنگامی که فرشهای صورتی، بنفش، کرم با نقش غالب تبریزی بافته شدند نیز رخ دارد. در زمانی کوتاه این بافتهها سر از هر منطقه و مغازهای درآوردند؛ از تبریز تا کاشمر و مشهد. قطعا خریدار خارجی همچون خریدار داخلی که میگویند عقلشان به چشمشان است، نیست. مد و خونه اکرم خانم و سلیقهی خاله خانم که باعث میشود ناگهان همهی خریداران ایرانی و داخلی رو به خرید یک نوع خاص از بافتهها با رنگی خاص بیاورند شامل حال خریدار خارجی نمیشود. تمرکز بر روی یک طرح و یک رنگ آمیزی خاص باعث میشود طیف وسیعی از خریداران را در مقابل دستهای کوچک از دست بدهیم.
علاوه بر رنگ که اولین فاکتور مشهود است یعنی اولین فاکتوری است که به چشم میآید طراحی فرشها نیز با تغییرات خوب و دلچسبی روبهرو بود. من همیشه معتقد بوده و هستم که با وجود کسالت حاکم بر فرش که حاصل عدم توانایی در حضور در عرصهی تجارت است، کیفیت تولید کارها هر چند با بالا و پایین شدنهایی همراه است اما در همه حال روندی صعودی را طی میکند. تکان ملموسی در طراحی فرشهای نمایشگاه فرش امسال تهران شاهد بودم. دقیقا به خاطر دارم که نمایشگاه دو سال پیش یعنی نمایشگاه سال 87 به قدری ملال انگیز بود و طرحها به قدری خاموش و کهنه و غبارگرفته بودند که آرزو میکردم هر چه سریعتر از رنج تماشای نمایشگاه خلاص بشوم. امسال تماشای غرفهها من را سر شوق میآورند و اصلا متوجه گذشت زمان نشدم.
جا دارد همین جا از تولیدکنندگان آستان قدس تشکر کنم و اصرار فراوانشان در ارائه همیشگی تنها یک نقش مشخص را تحسین کنم. جای بسی تاسف است که آستان قدس با دراختیار داشتن امکاناتی که برای دیگر تولیدکنندگان در حد آرزویی دست نیافتنی است آستین یک طرح را محکم چسبیدهاند و به باقی کارها پشت کردهاند.
اتفاق دیگری که به چشم میآمد عدم حضور فرشهای بزرگ پارچه در نمایشگاه امسال بود. نمایشگاه سال 87 تهران آنقدر تولیدکنندگان فرشهای بزرگ پارچه با اندازههای آنچنانی به نمایش گذاشته بودند که پایان بازدید با گردن درد مزمنی همراه بود. هر دو یا سه غرفه یک قطعه فرش بزرگ پارچه را به نمایشگاه گذاشته بودند. امسال جز یک غرفه در سایر غرفهها از این دست فرشها خبری نبود. (البته پرداختن به فرشهای بزرگ پارچه نیاز به بحثی جداگانه دارد که شاید در آینده با ارائه مثالها و خوبیها و بدیهایی که دارد به آن پرداختم.)
من روز آخر به نمایشگاه رسیدم پس نمیتوانم به میزان جذب مخاطب نمایشگاه اشاره کنم. تنها میتوانم به نقل قول تجاری که با آنها صحبت کردم اشاره کنم که معتقد بودند بازدید و فروش امسال خوب بوده است. هر چند باز هم به رسم چند سال گذشته کار به طناب و عدل بستن (که راه نفس تجارت فرش به آن بسته است.) نرسیده است اما به نسبت سالهای گذشته از خرید راضیتر بودند. (حالا اینکه من مینویسم راضی شما نخوانیدش خوب بلکه از بین بدترین و خیلی بد و بد چیزی در حد خیلی بد که کمی از بدترین فاصله گرفته است!)
یکی از حسرتهایی که هنگام تماشای نمایشگاهها دارم و روز به روز بر سوز آن افزوده میشود کم رنگ شدن حضور نقوش عشایری و روستایی است. بلوچها یا به صورت کاملا اختصاصی مشهدیها همیشه در این زمینه خوب و فعالند. (بازار بافتههای بلوچی مشهد است.) اما سایر مناطق دیگر چه؟ مخصوصا همدان، کردها، افشارها، قشقاییها و الخ... آنچه که در نمایشگاههای فرش به عنوان فرش عشایری و روستایی در معرض دیدمان قرار میدهند تنها برداشتی لوکس و به اصطلاح مشتری پسند از اصالتی غیر قابل تقلید هستند. به همین دلیل است که میگویم بلوچها خوبند. چون تجار مشهدی همیشه همان بافتههای بلوچی را عرضه میکنند اما درمورد بافتههای افشارها و قشقاییها دیگر از اصل بافتهها خبری نیست و آنچه میبینیم برداشتی شهری شده و مشتری پسند است که با اصل بافته فاصلههای آنچنانی دارد.
اما چیز جدیدی که امسال وقت تماشای نمایشگاه به ذهنم رسید این بود که در طی این سالها و نمایشگاه دیدنها هیچ وقت به دنبال یافتن اتفاق یا کار جدید یا تولید جدید یا حرکت جدیدی نبودهام. من بیش از حد شیفتهی فرشم و زمان عمدتا کوتاهی را که برای دیدن نمایشگاه دارم بیشتر به تماشا میگذارنم. کاش نمایشگاهی همچون نمایشگاه تهران بخشی جانبی نیز داشت که به کار ارائه تحقیقها و دستاوردها میآمد. تحقیقها و دستاوردهایی نه از نوع کارهای دانشگاهی بلکه کارهایی واقعیتر از آن دسته کارها که تولیدکنندگان خوش ذوق و فعال انجام میدهند. مثل کشف بازاری جدید یا ارائه سلیقهای جدید و منطبق بر آن ارائهی کاری و بافتهای جدید (که البته شاید در عرصه رقابتی بیمار بازار ایران با آن حساسیتهای عجیب و غریب چندان شدنی نباشد.) چیزی فراتر از یک جشنواره لوس که مدام همه به هم تعارف کنند و برای یکدیگر هندوانه قاچ بزنند و آخر سر کسی مثل کامبیز دیرباز را میآورند که غلط غلط اسمها و نامها را بخواند و لوحههای فرمایشی را با دستپاچگی بدهد دست دست اندرکارانِ بهبه*. کارشناسی فرش به عنوان یک رشتهی دانشگاهی یکی از چندین رشتهای است که میتواند فعالیتهای مفیدی در این بخش داشته باشد. رشتههای وابسته به اقتصاد و تجارت و بازاریابی و نقاشی و گرافیک و الخ از جمله دیگر رشتههایی هستند که میتوانند در این عرصه فعالیت کنند. میتوان هر سال مطلب و موضوع خاصی را در این محفل علمی موضوع بحث قرار داد. نقاطی که اکنون پاشنهی آشیل فرش ایران به شمار میروند از جمله فروش و جذب مشتری و جذب بازار. حضور هم زمان تولیدکننده و تاجر و قرارگیری آنها در کنار کسانی که به صورت آکادمیک تحصیل کرده و علم آموختهاند (یعنی دقیقا دو گروهی که شمشیر آخته بر روی هم بستهاند) و همکاری و همراهی و همفکری آنها با هم به نسبت محافلی که تنها به یکی از این گروهها اختصاص دارند، نتیجهای صد البته متفاوت در برخواهد داشت.
و در آخر اینکه همیشه دوست دارم نمایشگاه فرش را به همراه دو گروه تماشا کنم. گروه اول تجار هستند، هیچ تحصیل کردهای نمیتواند چشمان یک تاجر را داشته باشد و گروه دوم دوستانی که تنها میتوانند مخاطب باشند بدون داشتن هیچ گونه تخصص و یا مهارتی تکنیکی و علمی در مورد فرش. گروه دوم همیشه همان چیزی را نشان میدهند که باید ببینیم. دوستانی که در گروه دوم جای میگیرند نمایندهی سادهای از قشری بزرگ و مهمی هستند که فرش را برایشان تولید میکنیم. قدم زدن و دیدن نمایشگاه به همراهشان آن هم از سر حوصله باعث دیدن و شنیدن نظریاتی میشود که هیچ گاه در بازار هنگامی که فرشتان را به مشتری ارائه میدهید نه خواهید شنید و نه خواهید دید.
* این اتفاق تاسف برانگیز را از تلویزیون ایران با چشمان خودم تماشا کردم. کامبیز دیرباز دو تا اسم را نتوانست درست تلفظ کند و آبرو برد.


