عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
18 اردیبهشت 1391 | |
|
2
|
18 اردیبهشت 1391 | |
|
3
|
18 اردیبهشت 1391 | |
|
4
|
18 اردیبهشت 1391 | |
|
5
|
15 اردیبهشت 1391 | |
|
6
|
31 فروردین 1391 | |
|
7
|
28 فروردین 1391 | |
|
8
|
27 فروردین 1391 | |
|
9
|
26 فروردین 1391 | |
|
10
|
26 فروردین 1391 |
زبان مادری معبد قدسی این روزگار
زبان مادری معبد قدسی این روزگار
هیوا مسیح
«اگر جامعهیی در روزهای تعطیل/ پزشکان آماده به خدمت / داشته باشد، می تواند/ زبان خود را نجات دهد.»
برناردو آچاگار نویسنده اهل باسک
زبان
مادری ما از قرن ها پیش می خندد، می بالد، افتخار می کند، افتخار می
آفریند، بزرگی و عظمت می بخشد، انسان ها و اندیشه های والا تولید می کند و
حالا مدتی است که می گرید، مدتی است که تنها است، در کاغذ روزنامه یی مچاله
می شود، گاه در برابر زبان های خارجی تحقیر می شود و… اما همچنان صبور،
عرق ریزان و آهسته، در حال بازتولید خود است. حتی زیر سم اسبان زبان های
مسلطی چون زبان انگلیسی که از هر کوچه و خیابانی، از هر اداره یی و خانه
یی، از هر کیف و کتاب و موبایلی، می گذرد.
کاش می شد، این سخن احمد شاملو را بر طاق ایران می نوشتند؛ «برو و زبان فارسی را یاد بگیر. فکر نکنیم چون زبان مادری مان فارسی است، آن را خوب می شناسیم.»۱
به راستی بسیاری از نسل های دیروز و امروز، از زبان فارسی، چه می دانیم؟ آیا می دانیم که به قول آن بزرگ؛ «زبان
ما برخلاف ادعا یا تصور بسیاری کسان، از پراستعدادترین زبان ها در دنیا
است و نه تنها برای بیان مفاهیم تازه دنیای امروز نیازی به به کار بردن
واژه های غربی ندارد، بلکه با بهره جویی از قواعد موجود آن- و نه کند و کاو
در کتاب های کهن و جست وجوی لغات فراموش شده- می تواند تا فراسوی نیاز
گسترش یابد- بهانه نداشتن واژه های لازم برای مفاهیم تازه دانش امروز، پرده
یی رسوا است که بر بی اطلاعی خود از زبان مادری خویش می کشیم.»۲
زبان تنها چیزی است که تا پایان عمر در روح انسان نشست کرده و باقی می ماند
در حالی که به انسان آزادی می بخشد، ذهن را باز و جهانی نو در برابر او
پدید می آورد. و بار این همه به دوش کلمه است که ابزار زبان است، و کلمه
خون زبان است که راز تبار انسان را آشکار می کند.
به اعتبار چنین نعمتی که زبان، به انسان می بخشد، مستوجب احترام است.
سرنوشت زبان به تعهد و احترام کاربران آن بستگی تام دارد، وگرنه از بین می
رود عین ده ها زبان، که در هر سال فراموش می شود.
روزی نه چندان دور، ۶ هزار زبان زنده در دنیا جریان داشت، توزیع جغرافیایی
زبان های زنده دنیا با درصدهای متفاوت، در سراسر کره خاکی قابل ردیابی است.
پژوهشگران زبان، سال هاست اعلام کرده اند ۳۲درصد از زبان های زنده دنیا در
آسیا؛ ۳درصد در اروپا، ۱۹ درصد در اقیانوسیه، ۱۵ درصد در امریکا و ۳۰ درصد
در آفریقا است. ۴ درصد از جمعیت جهان به ۹۶ درصد از زبان ها صحبت می کنند
که ۸۰ درصد آنها بومی هستند، که همین زبان های کوچک، در بسیاری از کشورهای
عقب افتاده و توتالیتر، نه فقط تحقیر، بلکه دفاع و ابزار علاقه به آن توسط
کاربران شان، با عنوان زبان مادری؛ جرم یا عمل سیاسی و نوعی شورش سیاسی/
قومی تلقی شده است، و این فاجعه بارترین عمل/ جرم سیاسی معاصر است. در حالی
که همه زبان های یک کشور، در تعامل با یکدیگر به حیات خود ادامه می دهند و
به یکدیگر یاری می رسانند و در نهایت جغرافیا، تاریخ، فرهنگ و معنای یک
ملت را در جهان می سازند.
هر ایرانی، گاه به چندین زبان معیار یا بومی سخن می گوید، یک ترک زبان یا
آذری زبان، قادر است فارسی نیز تکلم کند، یا برعکس، اگر همجوار استان های
کردنشین یا مثلاً طبری- گیلک باشد، با آن زبان نیز سخن خواهد گفت یا حداقل
آن را به خوبی می فهمد. همین مدل را در همه استان های ایران ردیابی کنید.
بنابراین، ما ملت ایران دارای ثروتی عظیم هستیم که آن را نادیده می گیریم.
امروز، بسیاری از این مردم در کنار زبان های معیار یا بومی، حداقل یک زبان
خارجی نیز می دانند که این آموزه جدید، به ثروت آنها می افزاید- اگر افراط
نکند- و در نهایت فرهنگ فردی/ رفتاری، فرهنگ عمومی و چه بسا فرهنگ و تمدن
ملتی را می سازد. اما برای رسیدن به آن آینده، ما نیازمند شناخت همه زبان
های موجود در ایران هستیم. چه زبان های زنده و فعال، چه زبان های در حال
مرگ. هیچ کس نمی تواند فرهنگ و خلق و خوی مردم ایران را بشناسد، مگر به
صدای آنها، در زبان شان گوش فرا دهد. صدای آن مردم در زبان شان متجلی است،
در روح شان و تبارشان نیز.
هیچ زبانی نمی تواند روح مردم بختیاری یا بلوچ، آذری، کرمانج، گیلک یا فارس
(زبان) را به تصویر بکشد، مگر زبان خود آن مردم، یعنی زبان مادری شان. اما
همین زبان ها، به دلیل همزیستی پایه های مشترک در زبان معیار یا رسمی،
یعنی فارسی، قادر است خود را بازسازی کند، با همه مردم ایران ارتباط برقرار
کند و هویتی نو و ملی پیدا کرده، برای همیشه باقی بماند. بنابراین، سرنوشت
یک زبان، علاوه بر احترام به آن، به مصرف کنندگان آن بستگی تام و جدی
دارد. هیچ زبانی نمی تواند در تاریخ ادامه یابد مگر آنکه نگذارد بنیادهایش
دچار تفرقه و فروپاشی شود. فروپاشی زبان مادری در هر انسانی، سرآغاز
فروپاشی دیگر زبان های زنده سرزمین خود است. اگر دریابیم که بین زبان های
یک ملت، اختلاف ها، گاه فقط در «تلفظ» است آنگاه به اهمیت زبان مادری و
پاسداری از آن پی خواهیم برد. زبان مادری نیز لزوماً زبانی نیست که
فقط از طریق تکلم یا آموزه های پدر و مادر، می آموزیم، بلکه زبانی است که
در مام وطن، از دیرباز زنده و پویا بوده و به ما هویت بخشیده است. زبان
مادری ایرانیان پارسی است که از خاندان زبان های هند/ اروپایی
است. اگرچه طی قرن ها همنشینی با زبان های سامی چون عربی، تغییر کرده و چه
بسا به دایره لغات اش افزوده و در نهایت به دلیل توان اش، توانسته ویژگی
های زبان وارد شده را به نفع خود مصادره کند. همان رفتاری را که زبان
فارسی، در همنشینی با زبان عربی کرده است، آن را به تسخیر خود درآورده، از
آن خود کرده، معناهای جدیدی را به کلمات عربی بخشیده که فقط در زبان فارسی
معنا دارد و نه در زبان عربی. زبان فارسی اساساً جزء زبان های پیشاوندی،
پساوندی است، چیزی شبیه زبان آلمانی اما زبان عربی، زبان اعراب است. طی قرن
ها زبان فارسی در همجواری و همزیستی با زبان عربی، فرانسه، انگلیسی و…
هرگز ساختار خود را از دست نداده است. امروز زبان فارسی پس از قرن ها و قرن
ها، از دوره تاثیرپذیری، به دوره اثربخشی پا گذاشته است، زبانی است پویا
که در عرصه های عمومی، یعنی لهجه های متنوع، در بین توده ها، به حیات متنوع
و بازسازی خود ادامه می دهد. اگرچه دستور زبان فارسی، خیلی دیرتر از زبان
های جاری در این سرزمین تدوین شده است. اگرچه روزگاری «دانشمندان ایران
که خود از بنیانگذاران دستور زبان تازی بودند، در زمینه زبان خود کوشش و
اندیشه کمتری به کار بسته اند. به طوری که بحث جنبی درباره مطالب
دستور زبان فارسی، از سده ششم پیشتر نیست و کهن ترین ماخذی که به برخی صرف و
اشتقاق فارسی اشارت رفته، کتاب «المعجم فی معایرالاشعار العجم» شمس قیس
است که به سال ۶۳۰ هـ.ق تالیف یافته است و نگارش کتاب مستقل دستوری، برای
زبان فارسی، از سده سیزدهم فراتر نمی رود.»۳
البته همزمان با شمس قیس که حدود چهار سال بعد از نظریه خواجه نصیر نظریاتش
منتشر می شود، آثار خواجه نصیر طوسی درباره دستور زبان فارسی، شعر و مبانی
شعر و شاعری و زبان است که بسیار مترقی تر از نظریه شمس قیس است. در این
باره می توان به معیارالاشعار و اساس الاقتباس آن بزرگ رجوع کرد. هر چند
امروز بیش از صدها عنوان کتاب، صدها و شاید هزاران مقاله درباره دستور زبان
فارسی و تعدادی دستور و فرهنگ لغات زبان های زنده ایرانی، همچون گیلکی،
کردی، طبری و ترکی نیز تدوین شده است. با این نگاه، ایران امروز، همچنان تو
گویی همان کهن الگوی باستانی اش را در خود مکرر کرده است، اگرچه خاموش.
ایران امروز الگوی کوچک و لوح فشرده یی از همزیستی زبانی فارسی و دیگر
اقوام و فرهنگ های ایرانی در یک نقشه و جغرافیایی دور به نام امپراتوری
ایران با پادشاهی کوروش کبیر است. همین الگوی تاریخی است که باعث تداوم،
یکپارچگی دل و ذهن مردم این آب و خاک می شود. همه آحاد این سرزمین عزیز،
ایران را دوست می دارند، حتی پیش از هر باور دیگری، نخست ایران و تمامیت
ارضی آن برایشان مهم است. خاصه زبان مادری شان در خانه، کوچه، خیابان،
ولایت، شهر و این همه را در این مرز و بوم و در همزیستی با زبان فارسی
متجلی و پاسداری می کنند. اگرچه در تقسیم بندی های زبان شناسی جهان، یا
اسمی از زبان فارسی نیست، یا گر هست فقط اشاره یی و بسیار اندک، همچون
رسانه های همسایه و دورتر که وقتی در اخبار هواشناسی به آسیا می رسند، از
روی نقشه ایران عبور می کنند، در حالی که مثلاً آب و هوای افغانستان و دوبی
را اعلام می کنند. تا چه رسد به توجه به زبان و فرهنگ فارسی.
طبیعی است که این عمل، خاستگاهی سیاسی دارد. از دیگر سو رسانه های دیداری و
شنیداری فارسی زبان، مثلاً بیش از ۱۰ کانال ماهواره یی فارسی زبان وجود
دارد که متاسفانه فحش نامه است تا برنامه، یا زلم زیمبو و مثلاً باکلاس
ترین شان، پر از غلط های دستوری، نحوی، انشایی، املایی و… این بی توجهی در
رادیو و تلویزیون داخلی نیز به طور چشمگیری آشکار است. از دیگر سو، زبان
انگلیسی به عنوان زبان بین المللی همچون بختکی با سایه سنگین روی زبان
مادری مان افتاده است.
داستان زبان انگلیسی به عنوان زبان بین المللی هم به سال های ۱۹۱۹ م بازمی
گردد که وودرو ویلسن رئیس جمهوری وقت امریکا وقتی «پیمان ورسای» را که به
جنگ جهانی اول پایان داد، اعلام می کرد آن را به زبان انگلیسی و فرانسه
انشا کرد. از همان سال زبان انگلیسی در سیاست و به تدریج در روابط اقتصادی و
رسانه ها ریشه دواند و امروز در سال ۲۰۰۸ با رشد بی اندازه اقتصاد و رسانه
های نوظهوری چون ماهواره، اینترنت، موبایل و… بسیاری از مردم دنیا با ولع
تمام علاقه مند هستند به زبان انگلیسی سخن بگویند. حتی در کودکستان های
شهری چون تهران- و شاید دیگر مراکز استان ها و شهرستان ها- بسیاری از
مادران جوان کودکان سه ساله خود را در کلاس های زبان انگلیسی ثبت نام می
کنند، پیش از آنکه زبان مادری کودک را به او آموخته باشند. این مردم علاقه
مندند زبان انگلیسی را به جای زبان مادری شان استفاده کنند. تعداد بی شماری
از جوانان نسل امروز که طی دو دهه اخیر پا به عرصه های جدی زندگی می
گذارند، نخست به زبان انگلیسی با هم حرف می زنند و به ناگزیر، با زبان
فارسی با یکدیگر سخن می گویند.
تصور نمی کنم اینکه مردم دنیا به زبان انگلیسی روی آورده اند، یک
استراتژی انگلوساکسونی حساب شده و سیاست آنها بوده که زبان انگلیسی را زبان
واحد دنیا اعلام کنند بلکه این سخن را دوباره تکرار باید کرد که سرنوشت هر
زبان به کاربران آن بستگی دارد. همچنین احساس تعلق عمیق یک ملت به زبان
خود.
راست گفته است هاینریش بل؛ بهترین راه تعلق داشتن به یک ملت، نوشتن به زبان
آن ملت است و ما می افزاییم اندیشیدن و فکر کردن به زبان آن ملت.
اما وقتی زبان فارسی یا بهتر است بگویم زبان مادری در برخی لایه های
اجتماعی به فرزندان منتقل نمی شود، یا به غلط، به عهده این باور گذاشته می
شود که خب، بچه به طور طبیعی زبان فارسی را یاد می گیرد چون پدر و مادرش
فارسی زبان هستند، شک نکنید که در این صورت با دوره ناامیدکننده یی به نام
دوره زبان کشی روبه رو شده ایم و البته دوره جنگ زبان ها.
سوال اینجاست، این حقیقت دارد که نیمی از مردم دنیا به زبان های غیرانگلیسی
سخن می گویند، حتی می نویسند اما چه کار می توان کرد تا این زبان ها نیز
در همه عرصه های بین المللی نفوذ یا نفوذ بیشتری پیدا کنند؟
آیا جنگ با زبان های مسلط؟ جنگ با امپریالیسم فرهنگی که خطرناک تر از
امپریالیسم اقتصادی و سیاسی است؟ مهم نیست توسط چه کشوری، شاید پاسخ این
باشد که دوباره به خود بیاییم و زبان مادری مان را ارج نهیم و به
آن احترام بگذاریم و مقدس اش بشماریم. چه بسا زبان مادری/ فارسی، معبد قدسی
این روزگار باشد. بنابراین، این نوشته بسیار فشرده که بر آن است
همه با هم به نکته یی بس بنیادی توجه کنیم، پیشنهاد می دهد که یک روز از
میان همه این روزهای سال و سال ها را به عنوان روز زبان مادری اعلام کنیم و
همه ساله در چنین روزی، به افتخار و عظمت زبان مادری در ایران بزرگ، در
همه استان هاجشن های باشکوهی برگزار کنیم، از سمینارها،مجلات و کتاب ها
بگیرید تا برگزاری شب های شعر و داستان خوانی و نقالی… و خاصه شعر، که بحق
مهم ترین عرصه پاسداری و بازتولید زبان و بازآفرینی آن است. البته نه شعری
که طی این سال ها وانمود می کند انگار هدف نهایی شعر همین چیزهای مغلق است
که به جای شعر به جامعه تحمیل می کند به قول آن بزرگ مثل؛ «شیهه لنگه های
کفش، زیر درخت بادمجان».
و حرکتی بنیادی تر، همچون ترجمه بسیاری از متون فولکلور اقوام ایرانی به
زبان فارسی و برعکس. که در این راه نگارنده این مقاله مجموعه یی را در دست
انتشار دارد که جلد اول آن تحت عنوان «سه خشتی» ترانه های کوچک کرمانج،
برگردان یکی از نادرترین و بی بدیل ترین نوع شعر ایران از زبان کرمانجی،
شمال خراسان است که توسط انتشارات نگاه منتشر شده است و به ترتیب اشعار مهم
دیگر اقوام نیز منتشر خواهد شد.
این مقاله روز ۷ آبان را که یکی از روزهای مهم در شکل گیری
امپراتوری ایران بزرگ و امپراتوری زبان فارسی یا زبان ایرانی است، برای
نامگذاری روز زبان مادری پیشنهاد می کند.
سرآخر، حتی اگر هیچ ارگان رسمی و غیررسمی به این پیشنهاد وقعی ننهد، شاعر
در تنهایی خود این روز را پاس خواهد داشت با شعر خود و با این شعر کوچک اش
که؛ بیا/ ما باید/ زیر چتری جمع شویم/ که من هنوز / آن را باز نکرده ام.
و به یاد آوریم متون مقدس را؛ «ابتدا کلمه بود و کلمه خدا بود.» مگر ابتدا
کلمه نبود، چگونه است که امروز کلمه یا زبان مادری در اولویت های آخر زندگی
مان قرار گرفته است.
خانم ها، آقایان، دوباره با هم فکر کنیم.
پی نوشت ها
۱- و ۲- نقل از حافظه و از کتاب حرف های احمد شاملو درباره شعر و شاعری
(کتاب شعر- احمد شاملو)، گردآوری و تدوین هیوا مسیح، انتشارات قصیده سرا، ص
۵۵.
۳- دستور تاریخی فعل، دکتر حسن احمدی گیوی، جلد اول، نشر قطره، چاپ اول ۱۳۸۰، ص ۲۹.
" برگرفته از انجمن ایرانشهر "


