userinfo close

  ,

امام موسی صدر


imamsadrclub

تاسیس: 15 مهر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: جعفر گنجی - معاونان
“حتی اگر لبنانی در جغرافیای جهان وجود نداشت، مصلحت ما این بود که آن را به وجود آوریم”.. ادامه »
“حتی اگر لبنانی در جغرافیای جهان وجود نداشت، مصلحت ما این بود که آن را به وجود آوریم”...
امام صدر چالش فکری را برای اسلام و تشیع رشددهنده می‌دانستند که در کشوری با شرایط لبنان این امکان بوده و هست. در لبنان تشیع مجبور است با تفکرات و اعتقادات دیگر روبرو شود، بحث کند و پاسخ دهد که این امر، باعث ارتقای تفکر شیعی می شود. این دغدغه امام صدر بود.
 
میثم مشایخ , mahemehr63
میثم مشایخ - 12:16 1390/03/9

امام موسی صدر: اسلام، ارزش ها و مفاهیم انسانی

« پایگاه اطلاع رسانی نـــوروز »

 

انسان موجودی است عینی که با موجودات عینی دیگر، از نظر آزادی انتخاب، متفاوت است. بدین معنا که رفتار و اعمال او ناشی از تعقل و اراده اوست، گرچه به صورت نسبی...انسان تا حد زیادی از طبیعت و موجودات اطراف خود متأثر است...انسان موجودی است اجتماعی که به میزان بسیار زیادی، به طور خودجوش، با همنوعان خویش تعامل دارد....



 

اسلام ، ارزش ها و مفاهیم انسانی


سخنرانی امام موسی صدر در کنفرانس ششم «مجمع البحوث الاسلامیه» در قاهره. این کنفرانس هرساله در قاهره تشكیل می‌شد که در آن جمع زیادی از علما و دانشمندان اسلامی شرکت داشتند و دیدگاه‌های خود را دربارۀ مسائل مختلف اسلامی بیان می‌کردند. ششمین کنفرانس این مجمع نیز در تاریخ ٣٠ مارس ١٩٧١ مطابق با ١٠ فروردین ١٣٥٠ برگزار شد.


مترجم: عطاء الله افتخاری


 

١. ارزش‌ها و مفاهیم انسانی


تعریف دقیق ارزش‌ها و مفاهیم انسانی سهل ممتنع است و از همین رو مكاتب فكری در تبیین و تعیین حدود و ابعاد آن با یكدیگر اختلاف نظر دارند. بیشتر پرچمداران اندیشه های اجتماعی و رهبران جنبشها و حرکتها ادعا می کنند که ویژگی اصلی فعالیت آنها انسان‌محوری و تلاشهای آنان بشردوستانه است. برای اینكه در پیچیدگی‌هایی که بر مفهوم انسانیت سایه افكنده است گرفتار نشویم، و نیز در گرداب تفسیرهای لفظی و تعریفهای منطقی غرق نگردیم، لازم است به واقعیت انسان و ابعاد وجود او توجه کنیم و از آنجا به مصدر مشتق از انسان یعنی انسانیّت و معانی و ارزشهای آن، همچنین کارکرد و توان آن بپردازیم.

 

اول. انسان موجودی است عینی که با موجودات عینی دیگر، از نظر آزادی انتخاب، متفاوت است. بدین معنا که رفتار و اعمال او ناشی از تعقل و اراده اوست، گرچه به صورت نسبی.



دوم. انسان تا حد زیادی از طبیعت و موجودات اطراف خود متأثر است.


سوم. انسان موجودی است اجتماعی که به میزان بسیار زیادی، به طور خودجوش، با همنوعان خویش تعامل دارد.



چهارم. انسان اساساً مخلوقِ خداوندی است که آفریننده جهان و هستی است. همین نسبتِ او با خداوند، خود دارای ابعادی است که بر شخص انسان و همه پیوندهای او تأثیر می‌گذارد. این چهار ویژگی، فصو ل کتاب انسان را تشكیل می دهد. بنابراین، ارزشهای انسانی همان کانونهای اصیلی است که در سرشت آدمی قرار داده شده است تا با تلاش خود آنها را رشد دهد. این رشد امری است روبه کمال و در آن هیچ بخشی از وجود انسان به بخشهای دیگر زیانی وارد نخواهد کرد و هیچ یك از این کانونها در حرکت مستمرِّ آدمی به سوی شرایط برتر متوقف نخواهد شد.



اینها خطوطی هستند که برای کمالِ همه جانبه آدمی ترسیم شده و از ذات و سرشت او سرچشمه می گیرد. فطرتِ الهی و رنگ خدایی، که بشر بر اساس آن آفریده شده، همچون بذرها و استعدادهایی است که از ابتدای آفرینش در وجود او نهفته بوده است. لذا چنانچه فرد راه راست را طی کند این استعدادها به ارزشها و مفاهیم واقعی تحول و تكامل می یابد.

 



٢. نظریات دیگر


اگر بُعدِ نخستِ وجودِ آدمی را انكار کنیم و معتقد شویم که انسان در این هستی پدیده ای است مانند پدیده های دیگر و آزادی و اختیار او هم پدیده ای طبیعی و جبری به شمار می رود یا اگر او را از موجودات طبیعی جدا کنیم و از نظر روحی یا جسمی با جهان مادیی که در آن زندگی می‌کند متفاوت بدانیم و در عین حال او را به مفهوم عرفی کلمه مقهور تقدیر محتومش قلمداد کنیم یا اگر او را فردی به شمار آوریم که در حكم بنیاد جامعه است و این جامعه هم چیزی جز مجموعه ای از افراد نیست یا بالاخره اگر ارتباط انسان را با خدا نادیده بگیریم و به امتداد ابعاد انسان از ازل تا ابد بی اعتنا بمانیم و به اتصالِ او با همه مخلوقات دیگر در تكوین و نقشها و سرنوشتش توجه کافی نكنیم، هرگاه یكی از این نظریات چهارگانه را بپذیریم، در آن صورت خود را در مقابل انسانی دیگر و مفهومی دیگر از انسانیت خواهیم یافت.



نظریه اول همان چیزی است که اصالت وجودیهای فرانسه و اصحاب فلسفه مشائیِ یونان عملاً به آن رغبت زیادی نشان می دهند. جبریون به نظر دوم گرایش دارند. در فلسفه یهود و برخی از تندروهای تفویضی، آرایی شبیه به نظریه سوم وجود دارد. اما نظر چهارم، در حقیقت، دیدگاه مادیو ن و ماتریالیستها و به طور کلی فلاسفه غرب است که علیه اسكولاستیك و تفكر دینی قیام کردند. از نظر این جماعت یعنی تقریباً اکثر جامعه شناسان و فلاسفه معاصر، ماوراءِ ماده و متافیزیك هیچ تأثیری در موجودات عینی ندارد.

 



٣. اسلام و انسانیت


قرآن کریم بر تطابق کامل دین و انسانیت تأکید می کند: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدّینِ حَنیفاً فِطرَتَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها لا تبدیلَ لِخَلْقِ اللهِ ذلِكَ الدّینُ٣٠ ) (به یكتاپرستی روی به دین آور. فطرتی است که خداوند همه را : القَیِّمُ ( ٣٠بدان فطرت بیافریده است و در آفرینش خدا تغییری نیست. دینِ پاك و پایدار ایناست.) (اصول کافی، ج ٢، ص ١٢ ) « کلُّ مولودٍ یولَدُ عَلَی الفِطرَة » همچنین حدیث شریفِ تعبیری است از اینکه اسلام هم سنگِ فطرت انسان است.



وقتی گفته می شود مفهوم اسلام همان تسلیم در برابر خداست، یعنی هرگاه چیزی یا کسی در جایگاه حقیقی خود در مجموعه خلقت قرار گیرد آن چیز یا کس مسلِم است. بنابراین، جایگاهی که خداوند انسان را برای رسیدن به آن آفریده است، همان انسانیتِ اوست و انسانیتِ او عینِ اسلامیتِ او نیز هست. انسان از این جایگاه طبیعی با خداوند و با همنوعان خود و آل طبیعت و آفرینش رابطه برقرار می کند. پس اسلامِ انسان، انسانیتِ اوست. آیات کریمه زیر، از سوره بقره، گویای این حقیقت است.



قولوا آمَنّا بِاللهِ و ما اُنْزِلَ إلَینا و ما اُنزِلَ إل ی إبراهیمَ و إسماعیلَ و إسحاقَ و یَعقوبَ و الاسباطِ و ما اُوتِیَ موسی و عیسی و ما اُوتِیَ النَّبِیّونَ مِن رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَینَ أحَدٍ مِنهُم و نَحنُ لَهُ مُسلِمونَ. فَإن آمَنوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُم بِه فَقَدِ اهْتَدَوْا و إنْ تَوَلَّوْا فَإنَّما هُمْ فی شِقاقٍ فَسَیَكْفیكَهُمُ اللهُ و هُوَ السَّمیعُ العَلیمُ. صِبغَه اللهِ و مَنْ أحسَنُ مِنَ اللهِ صِبْغَه و نَحْنُ لَهُ عابِدونَ ١٣٨ ) (بگویید: ما به خدا و آیاتی که بر ما نازل شده و نیز آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و سبطها فرود آمده و نیز آنچه به عیسی و موسی فرستاده شده و آنچه بر پیامبرا ن دیگر از جانب پروردگارشان آمده است، ایمان آورده ایم. میان هیچ یك از پیامبرا ن فرقی نمی نهیم و همه در برابر خدا تسلیم هستیم. اگر به آنچه شما ایمان آورده اید آنا ن نیز ایمان بیاورند، هدایت یافته اند اما اگر رو ی برتافتند، پس با تو سر خلاف دارند و در برابر آنها خدا تو را کافی است که او شنوا و داناست. این رنگ خداست و و رنگ چه کسی از رنگ خدا بهتر است. ما پرستندگان او هستیم.)

 



٤. چه کسی دقایق و ویژگیهای انسان را ترسیم می‌کند؟


تبیین انسانیت و ارزشهای آن، تعریف جزئیات و دقایق آن، به رغمِ ارتبا ط ذاتی اش با آدمی، از انسان ساخته نیست. این موضوع دلایلی داردکه مهم ترین آنها عبارت است از:



اولاً فهم فرد و جمع و احساس آنها بی‌شك از خاستگاه اجتماعی و فرهنگی و شرایط خاص و مصلحتهای دنیوی آنها متأثر است.



ثانیاً فرد و جمع دائماً در حا ل تكامل اند و لذا همواره از ادرا ك دقیق ابعاد وجودی انسان که به سوی آن حرکت می کنند و برای رسیدن به آن تلاش می ‌کنند عاجزند.



بنابراین، اگر انسان بخواهد ساحَتها و خصیصه های انسانیت و ارزشهای آن را تعریف کند، این عمل وی نسبی خواهد بود. این روش به تعدد تعریف انسانیت می انجامد و باعث می شود که اهداف و آرمانهای انسان در هاله ای از اوهام و تخیلات قرار گیرد. اما الله خالق انسان و آفریننده هستی و زندگی و تنها مقام شایسته برای تعریف خصوصیتهای آدمی است، خصوصیتهایی که در حقیقت ابعادِ انسانیتِ واحدِ کامل است. این است مفهوم ضرورت آسمانی بودن، غیبی بودن، و مطلق بودن دین.



برای تأکید بر صحت این مبحث، آرای علمای اسلام، رضوان الله علیهم، را یادآور و اصل دیگری که «واجبات شرعی الطافی در واجبا ت عقلی اند» می شویم که «رأی عقل همان رأی شرع است» می فرماید در اینجا به پایان بررسی این نكته اساسی می رسیم که اسلام همان انسانیت و ارزشها و مفاهیم انسان است، و انسانیت نیز همان اسلام.

 



٥. انسانی بودنِ عقیده


اصل، در اعتقاد اسلامی، ایمان به خدای واحدِ یكتایی است که اسماءِ حُسنی و مُثُل اعلا از آنِ اوست، خدایی که نه می زاید و نه زاییده شده است. ایمانِ با این معنی، اول. انسان را از خضوع کامل (عبادت ) در برابر همه موجودات طبیعی و افراد هم نوع خود، با هر مقا م و منصبی، منزه می دارد و، در نتیجه، وجود خود را در محدوده مادی محصور نمی‌کند.


دوم. همه استعدادها و نیروهای آدمی را در جهت هدفی واحد به خدمت می گیرد و او را از خطر ضایع شدن و هرز رفتن، و شرك و هر چیزی که حیات و فعالیتش را نابود می‌سازد محافظت می کند.

سوم. انسان را به سوی هدف نامتناهی سو ق می دهد و برا ی بلندپرواز ی و تعالی طلبیِ آدمی مسیری طولانی و بی پایان ترسیم می کند که انسان می تواند از گهواره تا گور و حتی پس از مرگ در این مسیر طیِّ طریق کند. پس، مرگْ حرکتِ رو به آمالِ آدمی را متوقف نمی کند، بلكه، به تعبیرِ حدیثِ شریف، با فرزندِ صالح و تألیف کتاب علمی و صدقه جاریه استمرار می یابد. اگر شخص سنّتِ نیكویی را پایه گذاری کند و اگر پس از مرگ وی، تا روز قیامت، کسی یا کسانی به این سنّت عمل کنند، آ ن شخص کامل تر می گردد و پاداش بیشتری نصیب او می‌شود.

 

 چهارم. انسان را از مخالفتها و مزاحمتهای دیگران مصو ن می دارد، به طوری که بی انتهایی و غیرماد ی بودن بر جوهر تلاشها و فعالیتها و عطایای وی سایه می افكند.


پنجم. نیروهای جمعی را، در یك هماهنگیِ رقابت آمیز، متحد می‌کند، و مانع شرك جمعی می شود تا از تفرقه و اختلاف جامعه و به هدر رفتنِ توانِ افرادِ آ ن جلوگیری کند. و لا تَكونوا مِنَ المُشرِکینَ، مِنَ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ و کانُوا ٣١ و ٣٢ ) (و از مشرکان مباشید، از آنان مباشید که دین خود را : شِیَعاً ( ٣٠ پاره پاره کردند و فرقه فرقه شدند).

 

ششم. معنای لَمْ یَلِدْ و لَمْ یولَد تأثیر عنصر شخصی و رابطه ها و انتسابهای گوناگون را از حوزه ارزش گذاری انسان دور می کند، زیرا مردم، مانند دندانه‌های شانه، با هم برابرند. هرکس فقط مالك دسترنج خویش است و جز حاصل سعی خود چیزی نخواهد داشت. و تأثیر « ایمان به معاد و عدالتِ پروردگار در داوری و محاسبه » در همین زمینه تأثیر ایمان بر دیدگاه و اندیشه آدمی، چه شخصْ نیكوکار باشد چه شرور، هرچند که این نیكی یا شرّ به اندازه ذره ای باشد، مطرح می شود. آری، تأثیر ایمان بر این عناصر، در عرصه شناختِ ارزشها ی انسانی، لطایف زیر را منعكس می کند:



اول. مقام والای انسانی، مسئولیت همه کارها ی کوچك و بزرگ، فعالیتهای پنهان و آشكار، و مسئولیت همه گفته ها و ناگفته‌های انسان را بر عهده خودش می گذارد و انسان را در برابر همه اعمال و افكارش مسئول می کند. مسئولیتْ عبارت است از تأثیر انسا ن بر خود یا بر دیگرا ن. بنابراین، مسئولیت جایگاهی بلندمرتبه برای انسان و به مثابه تكریم اوست.



دوم. اطمینانی در دل انسان ایجاد می کند که تلاش آشكار یا پنهان او ضایع نخواهد شد و تأکیدی است بر اینكه اگر کار و تلاش انسان خالصانه باشد، حتی اگر به علت مانعی که فوق قدرت فرد است نتیجه مطلوب حاصل نشود، مقبو ل و مأجور است. و مَن یَخْرُجْ مِنْ بَیتِه مُهاجِراً إلَی اللهِ و رَسولِه ثُمَّ یُدْرِکهُ المَوْتُ ١٠٠ ) (و هرکس که از خانه خویش بیرون آید تا به : فَقَدْ وَقَعَ أجْرُهُ عَلَی اللهِ ( ٤ سوی خدا و رسولش مهاجرت کند و آنگاه مرگْ او را دریابد، مزدش بر عهد ه خداست ). علمای اسلام اتفاق نظر دارند که اگر کسی خطا هم کرده باشد، اجری برای او نزد خداوند محفو ظ است.



سوم. از مطلبِ پیشین چنین نتیجه می شود که ایمان به معاد انجام وظیفه آدمی را در حرکتِ روبه رشدِ جامعه و پیشرفتِ فرد را در هر شرایطی تسهیل می کند. انسان مؤمن، بدون توجه به نظر کسانی که از وضع موجود جامعه سود می جویند، برا ی وصول به هدف متعالی تلاش می کند. او رضایت الهی را می جوید و از او پاداش کامل می طلبد.



چهارم. در اینجا نقش توبه را در تقویت تلاش انسانی و منع انسان از یأس و ترس از ناکامی، و جبران گذشته، فراموش نمی کنیم.

 



٦. انسان محوریِ فرهنگ اسلامی


مفاهیم کلّیی که اسلام در راهِ تشكیلِ فرهنگِ اولیه اصیل برای انسانِ مسلمان و اعطای دیدگاهی فراگیر نسبت به هستی و زندگی به او تقدیم می‌کند، بر ارزشهای انسانی و حفظ آنها متمرکز است. چنانچه نظر اسلام را در خصوص انسان، زندگی، هستی، جامعه و مفاهیمِ کلی دیگری که دستِ علم و تجربه به آن نمی رسد و در حوز ه نظری باقی می ماند پیگیری کنیم، عمق انسان گرائیِ آن را خواهیم یافت. انسان، در قرآن کریم، گرامی است و از بسیاری از مخلوقا ت برتر. او را بهترین خالق در بهترین ساختار آفریده است. او به دست خدا خلق شده و جانشین او در زمین است. خداوند اسماء را به او آموخته و از روحِ خود در او دمیده است. به ملائكه دستور داده او را سجده کنند و خورشید و ماه و ستارگان و شب و روز را به تسخیر او درآورده است. انسان تنها موجودی است که خداوند او را به شرف علم آراسته و به او کمالِ برتری بر نیروهای هستی و دیگر موجودات را عطا فرموده است. انسان موجودی است پاك نهاد که به دو راه خیر و شر راهنمایی شده و فجور و تقوا به او الهام گردیده است تا، در کشمكش ی که به سبب بهره مندی از اختیارِ خود احساس می کند، تكامل یابد. این ویژگیِ دیگر او، در میان همه موجودات، تنها به انسان اختصاص یافته و همین ویژگی است که او را از صف ملائكه فراتر می‌برد.



اما دیدگاه اسلام در مورد مرگ و بیماری و حوادثِ فاجعه آمیز بسیار لطیف و انسانی است. مرگْ زینتِ زندگی است و، همچون گردن بندی بر گردنِ دختری جوان است که آدمی را زیبا می سازد؛ زیرا وسیله امتحانِ اوست و فرصتی است تا خداوند ما را بیازماید و معلو م دارد که کدام یك از ما دارای عمل نیكوتر هستیم.



مرگْ ورود بر پروردگارِ آمرزنده ای است که آنچه نزد اوست بهترین و جاودانه است.مرگ پایان کار آدمی نیست. انسان می تواند از گذرگا ه مرگ عبور کند در حالی که از آنچه خدا به او داده است خشنود و شادمان باشد. زیرا، نزد پروردگار خویش، از روزیِ الهی ارتزاق می کند و در عین حال، به آسانی که هنوز به او ملحق نشده اند بشارت می دهد. او می تواند اعما ل جاودانه داشته باشد و فعالیتها ی خود را ماندگار کند.



اما بیماری، مصیبت و از دست رفتن اموال و نفوس و فرزندان، آزمایش انسان است و باعث رشد استعدادها و تمرین صبر و بردباریِ اوست و در عین حال موجب شناخت انسان از ظرفیت حقیقی خویش ؛ او متعلق به خداست و به سوی او باز خواهد گشت. از سوی دیگر، مصیبتها و بیماریها می تواند، همچون حوادث طبیعی، انگیزه ای باشد برا ی شناخت علل آنها و دوری از نتایج فاجعه آمیزشان، تا، در حد توان و امكان، بر آنها استیلا یابد. با این اوصاف، صحنه این امور همچون مدرسه ای الهی است که موجب پیشرفت علم بشر می شود. از نظر اسلام، آینده متعلق به انسانهای باتقوا است و پیروزی از آنِ اولیای الهی خواهد بود و خواست خداوند این است که مستضعفانْ وارثان و رهبرانِ زمین گردند. نتیجه این دیدگاه، احساسِ خوش بینی و اطمینان به موفقیت و نجات است. هستی محرابی است بزرگ که در آن همه چیز در برابر خدا سجده می کند و او را سپاس می گوید و برای او نماز می خواند و به درگاه او نیاز می آورَد. همه چیز در این هستی بر اساس نظم و حساب آفریده شده و اندازه و قدر مشخص دارد. چنین دیدگاهی بر حرکات و فعالیتهای انسان اثر مثبت می گذارد.

 



٧. جامعه انسانی در اسلام


ساختاری که اسلام برای جامعه اهل ایمان پیشنهاد می‌کند، از مهم ترین عناصر فرهنگی اسلام است و در حمایت کردن از ارزشهای انسانی بیشترین تأثیر را دارد.



از نظر اسلام، جامعه مانند پیكری واحد است. جامعه پیكری است بزرگ و یكپارچه، که در آن درگیری طبقات و گروهها معنی ندارد. جامعه از افراد، با استعدادها و تواناییهای متفاوت، تشكیل می شود. اما این اعضا با هم مرتبط اند و همكاری دارند و با یكدیگر مبادله خدمات می کنند. هریك از این اعضا، در تعامل و داد و ستد با دیگران کامل می شود و او ج می گیرد. جامعه از انسانها و برای آنها تشكیل می شود. بنابراین، نمونه بزرگی است از انسان ؛ نه فقط از یك بُعد از ابعاد وجودیِ آدمی، و نه تنها از بُعد فردی یا بُعد اجتماعی. زیرا اگر چنین شد، یعنی اگر فقط یك بُعد او منظور و تقویت شد، آن بُعد وسیله ای می شود برای برتری و فشار شدید بر یك بعد بخصوص و این به تحریف حقیقت انسان و زشت کردن چهره حقیقی او می انجامد. از نظر اسلام، جامعه مجموعه ای است متشكل از انوا ع انسانها. در این جامعه نه فردی دارا ی امتیاز خاص است نه طبقه ای بر طبقات دیگر برتری دارد، نه عنصری نسبت به دیگر عناصر امتیاز دارد و نه گروهی نسبت به دیگر گروهها. حتی اکثریت بر اقلیت امتیازی ندارد، یا برعكس، بلكه جامعه فقط برای انسان است و بس. این جامعه برای همه انسانها تشكیل می شود و چنین نیست که تنها بعضی از ابعادِ وجودیِ آن رشد کند. این جامعه فقط به فردیت توجه ندارد و تنها به مسائل اجتماعی نمی نگرد طوری که مسائل فردی را رها کند، و به جسمِ بدون روح یا برعكس اصالت نمی دهد. بنابراین، در اسلام رهبانیت وجود ندارد. جامعه برای انسانها است، همه استعدادهای افراد را رشد می‌دهد و برای تواناییهای مثبتِ همه افراد فرصت رشد فراهم می آورد. از دیدگا ه اسلام، تفاوت و گوناگونی ملتهای مختلفِ جامعه جهانی برای معارفه و شناخت یكدیگر است و هدف آن تعامل و همكاری است و این تعامل و همكاری به تكامل انسان در عرصه جهان می انجامد؛ دقیقاً مانند تفاو ت و تمایز افراد در درو ن یك جامعه. وابستگیِ بشر به آنچه در اطراف اوست و به او منسوب است نباید با احساس برتری یا نژادپرستی همراه شود. کشور و قبیله و فامیل بتهای قابل پرستش نیستند و نمی توان یكی از آنها را رشد داد و، برا ی خدمت و کمك به آن، منافع و مصالحِ دیگرا ن را نادیده گرفت. ثروت در جامعه اسلامی، مانند همه امكانات دیگر، در اختیار انسا ن است و مالك و حاکم بر شخص یا دیگران نیست. ثروتْ امانت خدا در دست انسان است. پس، اصل و اساسْ انسان است نه ثروت یا ابزار. از همین رو، در اقتصاد اسلامی، نیروی انسانی اولین و مهم ترین عامل از عوامل تولید به شمار می‌رود. نیروی کار می تواند، بدو ن قبول ضرر، در سود شرکت کند، ولی مالكِ ابزار چنین حقی ندارد. همچنین می توان برا ی کار قیمت ثابتی در نظر گرفت، ولی تعیین سود ثابت برای سرمایه ربا محسوب می شود و حرام است.

 

احكام اسلام در حوزه اقتصادِ اجتماعی سرشار است از گرایشهای انسان محوری و تعبیر می کند، در حالی که زینتِ زندگانیِ «فتنه» به همین دلیل قرآن از ثروت به دنیا است. و اینها همه برای این است که مال بر انسا ن مسلط نشود و ثروت در دست ثروتمندان دست به دست نگردد. اما، در مورد سلطه، اسلام هر نو ع سلطه طبیعی و موروثیِ اشخاص را، جز بر افراد قاصر و ناتوان، رد می‌کند. تنها سلطه، سلطه الهی است، یا حكومتی که از تعهدات و پیمانها میا ن افرادِ جامعه نشأت می گیرد و امانتِ مردم است، و آن هم وقتی صحیح است که شرایطِ صحتِ عقد، از جمله آزادی و بلوغ و آگاهی، فراهم باشد. این جامعه جامعه ای است که برای حفظ ارزشهای انسانی و رشد و تعالی آن زمینه بسیار مساعدی خواهد بود.

 



٨. اخلاق در اسلام


اخلاقْ هدفِ بلندِ تعلیمات دینی و بخش اصلی در شكل‌گیری دین است. آنچه در اخلاق اسلامی مورد توجه است، مبارزه شدید با عواملی است که مانع پیوند انسان با دیگر موجودات می گردند، مانند ترس، یا مبارزه با عواملی که مانع تعامل بین انسانها می‌شوند، مانند بی‌رحمی، سنگدلی، دوری از مردم و غرور، که احساس خودکفایی می آورد و مانع داد و ستد با دیگران می شود، و نیز کبر، که مانع بهره مندی از فیض الهی می گردد و استفاده دیگران را از شخصِ مغرور مشكل می کند. اخلاق اسلامی شامل بنیانهای ارزشهای انسانی و راههای وصول به آن، و حفظ این ارزشها است.

 

٩. احكام اسلامی نگاهبان ارزشها


اسلام نیازهای انسان را نادیده نمی گیرد و خواستار بی‌توجهی به آنها یا مبارزه با آنها نیست و انسان را به هیچ شكلی از اشكالِ رهبانیت تشویق نمی‌کند. اسلام وسایل و راههای ارضای این نیازها را نعمت الهی می‌شمارد و پاسخ به آنها را با نیّت صحیح عبادت می‌داند. اسلام برای این نیازها حدودی وضع کرده تا از جامعیت انسان و ابعاد مختلف وجود او محافظت و از استعدادهای او حمایت کند، وگرنه خداوند همه موجودات زمین را برا ی انسان آفریده است. لذا تحریم زینتها را که خدا برای بندگانش خلق کرده و تحریم روزی حلال را نمی‌پسندد.

 

از سوی دیگر، می توان دسته بندی این نیازها را به حلال و حرام تصوّف اسلامی نامید. انسان برای ارضای حاجات خود اقدام نمی کند مگر اینكه از رضای الهی مطمئن باشد. با این روش او از ورود به عرصه انحراف توسط امیال خویش،که غالباً انعكاسِ جهانِ مادیِ اطرافِ اوست، مصون می مانَد. در حقیقت، این تصوف با تصوف معروف، که بر اسا س بی توجهی کامل به امیال برای تصفیه نفس و کمال روح استوار است، فرق دارد. این تصوف انسان را از عادت به تبعیت از شرایطی که نفس از طریق امیال بر او تحمیل می کند، پاك و منزّه می دارد. آنچه از انسان خواسته می شود این است که در محیط خود فعال باشد نه منفعل، مؤثر باشد و عامل پویای ترقی و تعالی. حصول به این هدف، با غرق شدن در امیا ل، ممكن نمی گردد. علاوه بر موارد و علل حلال و حرام در احكا م اسلام، آنچه بسیار جالب است این است که اسلام از حلال و حرام به طیّبات و خبائث تعبیر می‌کند و این امر در حقیقت پاك دانستن انسان است و تكریم او.



عرضه احكام اسلام در این مختصر و بررسیِ تأثیرها ی آن در حفظ ارزشهای انسانی مشكل است. لذا، در پایا ن بحث، به ذکر چند مثا ل اکتفا می‌کنیم.

 

عبادات و واجبات و محرمات، محدود به امكان و توان آدمی است. اما عسر و حرَج موجب رفع حكم می شود، همان گونه نیز اصل ضرر و ضرار در احكامِ حقوق و معاملات. جهل، اجبار، اضطرار و اشتباه و فراموشی، هرکدام می تواند رافع مسئولیت باشد و تعهد را باطل کند. کار، عبادت به شمار می رود و معاشرت و انجام وظیفه خانوادگی و اجتماعی همه در چارچوب عبادا ت قرار می گیرند تا قداست و انسان محوری را از دست ندهند. روابط میان افراد و گروهها، همه در همه حالات، رنگ و جنبه انسانی پیدا می کند و این موضوع حتی در احكا م جنگ خود را نشان می دهد. آنچه گفته شد نمونه ها و عناوینی است از حمایت اسلام از ارزشها و مفاهیم انسانی، که آن را با کمال تواضع به این همایش گران قدر تقدیم می دارم و تأکید می کنم که هر عنوانِ این مبحث فصلی از فصول قرآن کریم است و یكی بودن اسلام با انسانیت و ارزشهای آن بر گستردگی این بحث تأکید دارد و بررسی آن را در مجموعه علوم اسلامی، در قالب یك دایره المعارف کامل اسلامی، ضروری می نماید. امیدوارم خداوند این تلاش مرا، که در بارگاهش کم ارزش است، قبول فرماید؛ خداوندی که شرع اسلام را وضع کرد و انسان را آفرید.

 


 

 

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.