عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
8 خرداد 1391 | |
|
2
|
7 خرداد 1391 | |
|
3
|
7 خرداد 1391 | |
|
4
|
7 خرداد 1391 | |
|
5
|
7 خرداد 1391 | |
|
6
|
7 خرداد 1391 | |
|
7
|
7 خرداد 1391 | |
|
8
|
6 خرداد 1391 | |
|
9
|
6 خرداد 1391 | |
|
10
|
6 خرداد 1391 |
چرا شیعه شدى ؟
شخصى به نام عبدالرحمان در اصفهان زندگى مى كرد كه شیعه بود. روزى از او پرسیدند: كه چرا مذهب شیعه را پذیرفته و قائل به امامت و رهبرى امام هادى (ع ) شده اى ؟ گفت : دلیلى دارد و آن این كه : من مرد فقیر و داراى جراءت و جسارت بودم و حرف خود را در هر شرایطى بیان مى كردم . تا این كه من و عده اى دیگر را از اصفهان بیرون كردند. ما براى شكایت پیش متوكل رفتیم . روزى كنار كاخ متوكل ایستاده بودیم تا ما را اجازه ورود دهد، دیدم شخصى را نزد متوكل مى برند. پرسیدم این شخص كیست ؟ گفتند: او از اولاد على است و شیعیان او را امام خود مى دانند، متوكل او را احضار كرده تا به قتل برساند. من با خود گفتم : همین جا مى ایستم تا او را از نزدیك ببینم . مردم دو طرف راه صف كشیده بودند و او را نگاه مى كردند. وقتى چشمم به جمالش افتاد در قلبم علاقه اى نسبت به او احساس كردم و دعا كردم كه خدا شر ماءمون را از او دور كند.
وقتى به كنار من رسید صورتش را به طرف من كرد و گفت : دعایت مستجاب شد و عمرت طولانى و مال و اولادت زیاد خواهد شد! من بر خود لرزیدم و رفقایم پرسیدند: جریان چه بود؟ گفتم : خیر است و از نیت و دعاى قلبى خودم چیزى به آنها نگفتم .
وقتى كه به اصفهان بازگشتیم خداوند مرا مورد عنایت قرار داد، اموال زیادى برایم فراهم شد بطورى كه فقط اموالى كه در خانه دارم یك میلیون درهم است و ده فرزند هم خدا به من عنایت فرمود و بیش از هفتاد سال از عمرم مى گذرد. به این خاطر شیعه و قائل به امامت او شدم ؛ چون بر آنچه در قلبم گذشت ، آگاه بود و دعایش در حق من مستجاب شد.
المحجة البیضاء، ج 4، ص 314.


