عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
29 اردیبهشت 1391 | |
|
2
|
29 اردیبهشت 1391 | |
|
3
|
27 اردیبهشت 1391 | |
|
4
|
2 اردیبهشت 1391 | |
|
5
|
2 اردیبهشت 1391 | |
|
6
|
2 اردیبهشت 1391 | |
|
7
|
2 اردیبهشت 1391 | |
|
8
|
6 اسفند 1390 | |
|
9
|
6 اسفند 1390 | |
|
10
|
6 اسفند 1390 |
دروغ از کی وارد ایران شد؟
برخی از افراد نژادپرست و باستانگرا، معتقدند که دروغ در ایران باستان وجود نداشته است و بعد از ورود اسلام در ایران دروغگویی معنا پیدا کرده است، زیرا در حدیثی گفته شده است که دروغ در جنگ، وعده به زنان و اصلاح بین مردم، نیکوست.
در پاسخ باید ابتدا توضیح بدهیم که اینگونه نبوده است که در ایران باستان دروغگویی در کار نبوده باشد، فقط چند مورد از شاهانی که نیکو خوانده می شوند را مطرح می کنم و به سراغ شاهانی با کارنامۀ سیاه نمی روم:
کوروش، بنیانگذار استعمارگری در جهان که غربیها برای اینکه او را در برابر شخصیت معصومین در بین ایرانیان قرار بدهند مدام بادش می کنند، گفت: ﻣﺮﺩ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﮕﻮﯾﺪ ﺣﺘﯽ ﺑﻬﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﮒ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ.
ولی همین کوروش، به هر کشوری که رفت به خدایان آن کشور ادای احترام کرد و ابراز بندگی نمود، تا جایی در منشور معروفش که در فتح بابل نوشته شده است، به خدایان بابلی، بعل، بنو و مردوک، ابراز ارادت کرد و گفت سلسله اجدادش مورد محبّت بعل و بنو بوده اند و پیروزی خویش را نیز به مردوک نسبت داد(مثل ما که می گوییم خرمشهر را خدا آزاد کرد، کوروش هم گفت: مردوک آقای بزرگ نجیب، اهالی بابل را به طرف من متوجّه کرد، زیرا من همه روزه در فکر پرستش او بودم)!!
آیا این دروغگویی نیست؟ آیا دورو بودن دروغگویی نیست؟!
داریوش هخامنشی، از خونخوارترین شاهان هخامنشی که طبق فرمایشات خودش در کتیبۀ بیستون یکی از مخالفان دستگیر شده را گوش و بینی و چشم می کند و در آربل مصلوب می کند، گفت: ﺍﻫﻮﺭﺍﻣﺰﺩﺍ ﺩﺭﻭﻍ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ.
ولی همین داریوش، بردیا را کشت و بعد ادعا کرد که او فردی به نام گئومات مغ بوده است، زمانی که داریوش بردیا را می کشد اصلاً به ذهنش خطور نمی کند که بگوید گئومات شبیه به بردیا بوده است و این جزء افسانه هایی است که بعدها امثال هرودوت برای طبیعی شدن قضیه ساخته اند. داریوش در بیستون می نویسد که گئومات کسانی را که بردیا را می شناختند، می کشت!! به راستی باید باور کنیم که گئومات به راحتی توانسته است هرکس را که پسر شاه پیشین، کوروش را، که قاعدتاً بسیاری از مردم او را دیده بودند، می شناخته است، بکشد؟! این داستان آنقدر احمقانه است که هرودوت بعدها افسانۀ شباهت گئومات به بردیا را می سازد و امروزه محقّقان بسیاری چون پروفسور پیر بریان، معتقدند که با رفتن کمبوجیه، بردیا شورش کرده است و پس از مرگ کمبوجیه، داریوش بر علیه بردیا وارد عمل شده و وی را کشته است، و بعد داستان مرگ بردیا به دست کمبوجیه و افسانۀ گئومات را مطرح کرده است.
شاهنشاه دیگری که از عهد ساسانیان، به نام انوشیروان عادل(!)، که من واقعاً در این عادل بودن وی شک دارم نیز، مشت دیگری از این خروار است. شما عملکرد عادلش را ببینید تا وضعیت ظالمینشان را بفهمید:
انوشیروان از آن جهت که مزدکیان سعی کرده بودند او را از ولیعهد شدن محروم کنند، تصمیم به گوشمالی آنان می گیرد، وی آنها را به اسم مباحثه دعوت می کند و البته بحثی نابرابر که نتیجۀ نهایی آن مشخص است، صورت می گیرد و بعد از شکست بحث کنندگان مزدکی، مزدکیان را از دم تیغ می گذرانند!
آیا انوشیروان به مزدکیان گفته بود که اگر در بحث شکست بخورند کشته خواهند شد؟ وقتی شاه عادل این باشد، شما ببینید شاه ظالم چگونه است!!
حالا یک سؤال: چرا طبق حدیثی ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ(ﺹ(ﺑﻪ ﻋﻠﯽ)ﻉ) می فرمایند: «ﺍﯼ ﻋﻠﯽ ﺑﺪﺍﻥ ﻛﻪ ﺩﺭ 3ﺟﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﯿﮑﻮﺳﺖ:ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺟﻨﮓ،ﻭﻋﺪﻩ ﺑﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﺍﺻﻼﺡ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ» (ﻣﻨﺒﻊ:ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺍﻟﺸﯿﻌﻪ–ﺟﻠﺪ 12)؟
پاسخ:
مضمون این حدیث دستورهای معقول و پسندیده ای است که هیچ عاقلی آن ها را محکوم نمی کند. در این احادیث دروغ در سه جا جایز بلکه پسندیده شمرده شده است :
1.در جنگ که دشمن برای ضربه زدن به مسلمانان و جامعه اسلامی هجوم آورده
و مسلمانان برای مقابله قیام کرده اند، در این جا اطلاعات غلط دادن به دشمن و با
دروغ و مکر و حیله دشمن را منحرف کردن و به زمین زدن، جایز است . این در عرف عموم
مردم دنیا جا افتاده و ضرب المثل شده که: جنگ میدان خدعه و نیرنگ است.
دو نفر که برای کشتن هم رو در رو ایستاده اند، به هر طریق سعی در پیروزی دارند. اسلام جنگ ابتدایی و هجومی را، مگر به دستور امام معصوم، علیه کسی اجازه نمی دهد. در میدان فردی و جمعی فقط دفاع را جایز می شمارد. بنابراین اجازه نمی دهد بدون دلیل قانع و جایز بر فرد یا جمعی هجوم برند، ولی اگر جایی مورد هجوم دشمن واقع شد، اجازه داده برای غلبه بر دشمن مکر و کید و حیله کنند . دادن اطلاعات غلط یکی از موارد است.
فرض میگیریم یک نفر ایرانی، مسلمان یا هر کس دیگری، در جنگ اسیر شده است و یا زخمی و در حال مرگ است و میخواهند به او تیر خلاص بزنند. حال از او سراغ اطلاعات جنگی کشورش را میگیرند، تعداد افراد، نقشه عملیات، محل انبارهای مهمات، نقشههای جنگی و... او چه باید بکند؟ راستش را بگوید؟! آیا در این جا دروغ گفتن خود نوعی از حربههای جنگی نیست؟ به راستی کوروش خودش آنقدر ساده بود که در جنگهایش نه در گفتار و نه در نقشه، طرح و رفتار جنگی دروغ نمیگفت؟! مثلاً نشان نمیداد که میخواهد از مقابل حمله کند، اما از راست و چپ یا حمله گازانبری نمیکرد؟
2.وعده دروغ، كار خوب و پسندیدهاى نیست و در هیچ جا نمىتوان بدان توصیه كرد. كسى كه قصد انجام كارى را ندارد و انجام آن را صحیح یا مشروع یا در توان خود نمىبیند، نباید ابتدائا و به دروغ وعده انجام آن را بدهد، در حالى كه همان لحظه انجام آن را صحیح یا ممكن ندانسته و اصلاً در ذهنش در صدد انجام آن نمىباشد؛ ولى یك نوع وعده دادن است که گرچه راست نیست، ولی براى تداوم زندگى، رفع كدورت و پیدایش علاقه به زندگى مؤثر است.
معمولاً افراد خانواده و به خصوص همسر تقاضاهاى فراوانى دارد كه بیشتر آن ها مشروع و به جا مىباشند. گاه هم خواستهاى به ذهنش خطور مىكند و برآورده شدن آن را مىطلبد و از اینكه همسرش بدان بىتوجه است، ناراحت مىگردد. هنگام اظهار این درخواست ها، چند نوع برخورد از طرف شوهر ممكن است صورت پذیرد:
الف. وعده قطعى انجام آن را بدهد، در حالى كه اصلاً تصمیمى بر انجام آن ندارد.
ب. وعده انجام آن را بدهد، مثلاً بگوید به خواست خدا این كار را خواهم كرد، در حالى كه واقعاً و صد در صد مصمم بر انجام آن نیست، بلكه حتى انجام آن را به مصلحت نمىداند.
ج. اصلاً به تقاضاى همسرش توجه نكند و با سكوت از آن بگذرد.
د. با قاطعیت انجام خواسته همسرش را نفى كند.
برخورد نوع چهارم قطعاً سبب ناراحتى و آزرده خاطرى همسر مىگردد، مگر اینكه خواسته وى خلاف شرع روشن یا خواسته غیر ممكنى باشد و شوهر بتواند او را به صحیح نبودن خواستهاش قانع كند.
برخورد نوع سوم شاید به ناپسندى نوع چهارم نباشد، ولى قطعاً ناپسند است، زیرا به معناى بىتوجهى به همسر و تقاضاهاى اوست كه آزردگى خاطر وى را در پى خواهد داشت.
برخورد نوع اوّل، تعهد قطعى در پى مىآورد و با عمل نكردن به آن، مرد گرفتار خُلف وعده مىشود كه هم اخلاقاً ناپسند است و هم اثرات بدى بر روح و روان اعضاى خانواده و زن مىگذارد.
اما برخورد نوع دوم راه صحیح و عاقلانهاى است. مرد در آن لحظه پس از شنیدن تقاضاى همسر، وقتى آن را ناهمگون با عقل و شرع ندید، وعده انجام آن را مىدهد و مثلاً مىگوید: «به خواست خداوند آن را انجام خواهم داد.» با این وعده همسرش را شاد مىگرداند. پس از گذشت مدتى هر چند كم و آرامش یافتن و فروكش كردن هیجانات روحى همسر، چه بسا خود او از تقاضایش برگردد و آن را بىجا بشمرد و یا با كمى توضیح قانع گردد كه تقاضایش حداقل اكنون صحیح نیست یا اینكه با وجود صحیح و به جا بودن تقاضا، همسرش توان انجام آن را ندارد.
بنابراین در روایت به مردها
توصیه مىشود به درد دل خانمهایشان به خوبى توجه كنند. از مخالفت فورى با
تقاضاهاى همسرشان خوددارى ورزند، بلكه سربسته و با وعده دادن با آن ها موافقت
نمایند، تا هیجانهاى روحى همسر فروكش كند، آن گاه با توضیح او را از پىگیرى
خواستهاش منصرف سازند. چنین موافقتى در لحظات ابتدایى، مصداق وعده دادن به همسر
است، كه بسیار پسندیده و كارساز مىباشد.
3.سخن چینی از کارهایی است که باعث ایجاد و شعله ور شدن کینه ها می گردد. افراد و گروه ها را به هم بدبین و باعث تفرقه می شود. طبیعی است که
افراد در اثر غفلت و بی توجهی یا لغزش، پشت سر برادر و خواهر مؤمن خود گاهی سخن ناروایی
می گویند. به خصوص اگر بین آنها دلخوری باشد.
اگر کسی سخن ناخوشایند که فرد در غیاب برادر یا خواهر مؤمنش زده ،به فرد غایب برساند، دشمنی را بین آنان ایجاد یا شعله ور می سازد اما اگر نقل نکند یا به دروغ سخنان خوبی از این فرد در مورد فرد غایب به فرد غایب و از او به این منتقل کند، گر چه دروغ گفته ، ولی باعث شده که بین دو برادر دینی رفع کدورت شده یا دوستی آن ها عمیق تر گردد . افشا شدن این دروغ ها در بعد هم، نه تنها باعث ناراحتی آن ها نمی شود بلکه دروغگو را به خاطر این دروغ های فایده بخشش تمجید می کنند و از او متشکر هم خواهند بود.



