عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
27 دی 1388 | |
|
2
|
7 شهریور 1388 | |
|
3
|
18 آبان 1387 | |
|
4
|
10 تیر 1386 | |
|
5
|
10 تیر 1386 | |
|
6
|
15 مهر 1385 | |
|
7
|
5 مهر 1385 |
مردم آزار !!!!!!!!!!!!!!
|
هر انسانی یك حریم خصوصی دارد. یك حیاط خلوت، اما مردمآزار به این سرمایه شخصی من اعتقاد ندارد. خیلی شوق دارد تمام سردرهای خانه مرا از سر در بردارد. او به هویت من اعتقاد ندارد. و آگاهی مرا الاغی میداند كه باید به او سواری بدهد. چهار جهت من پر از جهتهای فرعیایست امروز سالهاست كه در آزارم و زورگویانه مرا در زندان قرار داده است و آزادیم را برای من ترجمه كرده است و كسی را مامور كرده كه آن را هر روز برای من روخوانی كند. او اصرار دارد كه من او باشم و هر لحظه آوازهای او را بخوانم. مردمآزاران دلشان اصلاً رحم ندارد و در تعطیل كردن چشمان باز هماورد هم ندارند. امروز خاموشم و در نیایش خودم اما در سكوت، آرام، سر در تو و كل دارایی من فقر است. او در نگاه من پریشانی و دلشوره را كشت میكند و قوانین قلبی مرا زیر پا گذاشته است. من فردی آزادم ولی آزادیام را از نظر اجتماعی به رسمیت نمیشناسد، او عكس هایش را در اتاق ذهن من آویزان كرده است. هر فردی میتواند هم مردمآزار هم دیگرآزار باشد و این بیماری را به دیگران تسری دهد. در جامعه ما مردمآزاری به شكلهای گوناگون خودنمایی میكند. مردمانی كه نفرت و خشم و كینهتوزی میكنند و طبق عادت از صلح سخن میگویند. مردم آزاری بیماری فردی و اجتماعییست كه آدمها بر اساس تفكرات كینهتوزانه خودشان خواب آرام را بر دیگران حرام میكنندو احساساتشان زنجیر میآفریند. مردان و زنان بغض، هر كسی خوش عكس یا خوش فكر باشد بر دیوار قابش میكنند. ماموران خار و خنجر، كودكیهایی مرده، قلبهایی مصلوب، من از این خرخاكیان آزردهام. تو یك دیگرآزاری، همسرت را، فرزندت را، همسایهات را متهم زندگیات میدانی. من از تو زخمیام. چشمانت پر از نگاههای جنگیایست و هیچ مهر و عشقی را بر نمیتابد، زخم پشت زخم، تاول پشت تاول. تو به حریم خصوصی هیچكس رحم نمیكنی و به خیال خود میخواهی مرا به راه راست هدایت كنی غافل از آنكه امروز دیگر تو را دوست ندارم، من زخمی اندیشههای توام، تنهایم بگذار كه تو غریبه منی. چه كشمكشهایی كه بین من و تو بوده است. چه زخمزبانهایی كه از تو شنیدهام و چه شیارهایی كه بر روح من گذاشتی و یقینام را شكدار نمودی و چه خنجرهایی كه برای من نكشیدی. مردمان مردم آزار اعتقادشان بر این است كه باید آرامش انسان را با هر وسیلهای به هم زد هر كجا، همه جا ، او معتقد است كه من اگر آرامش داشته باشم، رشد خواهم كرد. پس هر روز مرا به مسلخ میبرد، بر من شلیك میكند و رهایم میسازد. كاش تو نبودی و سرنوشت تلخ من به دست تو نیفتاده بود. امروز من ایستادهام و تو از تاریخ زندگی من عبور میكنی. تاریخ پر از همكیشان شما بوده است كه به اسم سعادت انسانها آنها را به كشتارگاه بردهاند. امروز من تو را به سخره میگیرم و تصمیم دارم بازی سرنوشتم را عوض كنم. تو با اعتماد به نفس من مخالفی و مرا از ملاقات با خودم منع میكنی، قلبم را به خاك سپردهای و آدرس رودخانههای خشك را برایم ترسیم میكنی. روحیهی مردمآزاری سالهاست كه بر جامعهی ما سایه افكنده و ما همچنان مینالیم. فرهنگ دخالت و فضولی در حریم خصوصی انسانها به صورت یك روحیه روانشناختی این جامعه درآمده است آن هم به شكلهای گوناگون. سادیسم اجتماعی یعنی من به تو خنجر میزنم، تو برای من شمشیر میكشی، ما برای هم چاقو میكشیم و شما تصور كنید این چه جامعهای خواهد شد. مردمانی پر از نگاههای خشن و جنگی نسبت به هم. حال شما پید اكنید جایگاه همدلی را. وقتی كه من به خود اجازه دادم كه در كوچكترین جزییات زندگی تو دخالت كنم چه هرج و مرجی به پا خواهد شد زمانی كه همه این رفتار انجام بدهند، مرزهای اخلاقی و عاطفی در هم ریخته خواهد شد. امروز شهروند در كنار شهروند در سایه دیالوگهای وحشی نیمنگاه خوابیده است. فرهنگ مردمآزاری در ادبیات و دیالوگهای روزمره مردم جا خوش كرده است و مردم از ترس همسایگان گاردهای عاطفی خودشان را بستهاند و به نقش بازی كردن مشغولند. صدای خسته قورباغهای كه در بركه بازمانده است میآید و كودكی خیالش را برای بازی كردن آماده كرده است و نمیداند كه فردا كسی میآید و برای رویاهایش خط و نشان میكشد و نقاشیهای او را خط خواهد زد. همین لحظه رویاها و خیالات كودك درونم از هجوم اینان در امان نیست. مردمآزاری، برآیند و محصول تفكرات اجباری و بایدها و نبایدهایی غیر منطقی است كه به صورت دستورالعمل و بخشنامه برای دیگران صادر میشود و رفتار دیگران را در پرانتزها و كروشههای اجتماعی قرار میدهد و این انسان بیچاره دیگر كجا میتواند خلاق باشد. مردمآزار گاهی از خرافات برمیخیزد و چون افعی خود را گرداگرد زندگی شخصی افراد قرار میدهد و گاهی در قالب سنتهای از رده خارج و آداب و رسومی كه غیر از اسارت چیز دیگری را برای من و تو تعریف نمیكند. من با بایدهای اخلاقی كاری ندارم. بایدهایی كه برآیند ذهن بیمارگونه كوتولههای تاریخ است كه چون عنكبوتیان بر رفتار دیگران بند میبندد. مردمآزاران در هر قشری، ملتی، حكومتی، خانوادهای و فردی یافت میشود. روزگاری هیتلر و صدام مردمآزارانی جهانی بودند كه كشتن انسانها آنها را آرام میساخت و همچنین مردمآزاران ایدئولوژیك كه فكر میكنند اینان همه چیز را میفهمند و جز تعصب چیز دیگری را ترویج نمیكنند و هر فكر خود را عین واقعیت میدانند و نمیدانند كه آنان پر از تعبیر و تفسیر غلطاند از زندگی، از من، از تو. آیا فكر كردهایم این همه مردمآزار كه روز به روز بیشتر میشوند، چه مفاهیمی آموزشی به این آدمیان آموزش داده شده است كه به خود اجازه میدهند در همه چیز دخالت كنند و كل مساحت و طول و عرض دنیا را از خود بدانند. زمانی كه درشتگویی و كلفتگویی میكنی، زمانی كه با طعنه و كنایه و تمسخر سخن میگویی، زمانی كه شعار میدهی و عمل نمیكنی، تو داری رفتار سادیستیك از خود نشان میدهی. مردمآزار سنگ كه میبیند به فكر شكستن شیشههای خانه همسایه و سرشكسته میافتد، نمادهای ذهن مردمآزار چاقو و خنجر است، او زبان كه باز میكند، میدرد، میخرد، میبرد، افعالیایست پر از نیستی و نابودی. من همسایهای دیگر آزار دارم كه اهل رعایت نیست، اهل دخالت است، برای او مهم است كه در ذهن من چه چیزهایی میگذرد، آرام و قرار ندارد. تجاوز در نهاد ناخودآگاه او نهادینه شده است. هیچ حرمتی را نگاه نمیدارد، پر از دریدگی و بیآبرویی است، چشمانش در سیاهی میچرخد، پشت دیوارها. این پا و آن پا میكند، و با نوك تیز مداد خود، مرا مینویسد، میفروشد و احساسات مرا اعدام میكند. من در تنگم و تنگنا امروز، ناراضیام از این همه محدودیت و خطكشیها و به دست خویش ساختم آنچه نباید میساختم. مردمآزار از عقده برمیخیزد و بر عقده فرود میآید. چه تاولهایی كه در درون اوست از رفتارش جسارت، احساساتش حقارت و افكارش پارانوییایی مینشاند زخم روی زخم و ویروسهای احساسی خود را سرایت میدهد او را در همه اشكال و اتفاقات زندگی میتوانید مشاهده كنید. گاهی مردم آزار همان معشوقهی شماست كه از سر دواندن تو لذت میبرد و گاهی در كاشانه توست. تو را فرمان میدهد و تو چون رعیتی گاوچران اویی و گاهی حاكمیایست كه از آزار تو لذت میبرد. مردمآزار در چارچوبهای اجتماع برای انسان ارزشی قایل نیست تو را شیایی میداند برای سوار شدن و اگر محو تماشای توست در خیال انتقام تو است. مردمآزاران جاهلانند كه در بند حاكمانند و گاهی ناصحانند، حواست كجاست مردم آزار دارد برای تو پروندهسازی میكند. چه استعدادهایی كه توسط این بیماران به سرعت زایل شده است. تو میخواهی با كسی كاری نداشته باشی ولی به زور تو را وارد معاملات بیمارگون میكنند و تو را به غارت میبرند. احساس تو خشكیده است و امروز و تو هم ناخودآگاهات شكلی از بیماری روانی را دارد تجربه میكند. اختلالات شخصیت در جامعه ما همه را به ناله درآورده است ما همچنان به دنبال متهم خارجی هستیم. باید بروم به قاضیام جواب بدهم امروز من هم متهم این جامعه هستم من هم یك قربانیام. همین كه اهل دانشی هزار گناه نابخشودنی داری. این كیست كه دارد مرا نگاه میكند و نگاهش تمام پنجرهها را میبندد و تمام احساسها را در نفس حبس میكند. اما روزی خواهد رسید كه قلم رسوایی او را مكتوب خواهد كرد. بدرود |



