عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
11 اردیبهشت 1391 | |
|
2
|
6 اسفند 1390 | |
|
3
|
2 اسفند 1390 | |
|
4
|
29 بهمن 1390 | |
|
5
|
29 بهمن 1390 | |
|
6
|
29 بهمن 1390 | |
|
7
|
27 بهمن 1390 | |
|
8
|
16 بهمن 1390 | |
|
9
|
16 بهمن 1390 | |
|
10
|
16 بهمن 1390 |
برخورد با چادری ها!
برگرفته از یه وبلاگ... نویسنده:کافه چی
از وقتی موضوع کافه زن دوران گذار انتخاب شد این موضوع رفته توذهنم و همش روی اعصابم بازی می کنه.موضوعی که ازاون حرف می زنم زن دوران گذار نیست،کامنت یکی از خواننده های ه.ج در مرود دخترای این دوره است.اون هم سطر اولش!:"وقتی موضوع کافه را دیدم یاد دخترهمکلاسی م افتادم که کفش اسپرت ومانتوی رنگ روشن می پوشید اما زیر چادر".
انگار این آقای محترم به عجیب ترین موضوع دنیا برخورد کرده.یه دختر با تیپ اسپرت اون هم زیر چادر!که چی؟خب خیلی عجیبه؟البته حق دارید که اینطور فکر کنید.وقتی تو تمام سریال ها و فیلم هایی که ساخته می شن همیشه پایین ترین طبقه از لحاظ فرهنگی و اجتماعی یک شخصیت چادری انتخاب می شه و و قتی تو فیلم های طنز هم این عنصر مورد توجه قرار می گیره طبیعیه که مردم باید از یک دختر چادری همچین ذهنیتی داشته باشن.یک دختر شق و رق،ابتدا به ساکن،عنق،عصا قورت داده،به غایت بد تیپ ،زشت وباهیبت دیو!که با محیط های اجتماعی هیچ نسبیتی نداره و اصلا طرز برخورد بلد نیست؛علی الخصوص با ذکور!دختری که از دین فقط چسبیده به ظواهر اون ویادربهترین حالت یه دختر رنجور،زجر کشیده که بابا وننه ی پیرش توان کارکردن ندارن و بایدرخت و لباس مردم و چنگ بزنه یا شوهرش خبط و خطایی کرده و تو زندانه و اون مونده باهمه ی بی دست وپاییش و گرگ های زمونه! ....اصلا بهتره ادامه ندم.سرم از این طرز تفکر گیج می ره!
من یک دختر چادری م.دختری که چادر رو نه به حسب عادت و اجبار بلکه با علاقه انتخاب کرده .کسی که حجاب براش به شدت مهم وبا ارزشه وحتی تو داغ ترین روزهای تابستون با تمام نفرتش از گرماهم حاضر نیست اون رو کنار بذاره.با تیپ غیر اسپرت میونه ای نداره و وارد هر جمعی که میشه راحت باافراد اون جمع اخت می شه و همیشه هم شاداب و کلا درحال خنده ست.انقدزیاد که وقتی دوستاش می بیننش بی اختیار لبخند رو لباشون می شینه و خنده شون می گیره!این من من نیستم،من نوعیه.نماینده همه ی دخترای چادری ایرانه.نماد همه ی کسانیه که حاضرنیستن با همه ی بی توجهی ها و بی مهری هاوبرخورد های نامتعارف دست از عقیده ی خودشون بکشن.طبیعیه وقتی ضد ارزش ؛ارزش به حساب بیاد ارزش ها تبدیل به ضد ارزش می شن.طبیعیه وقتی ...اصلا بگذریم!هان؟بهتره!می ترسم اگر بیشتر ادامه بدم به عده ای بربخوره.
خیلی حس بدیه که وقتی وارد مغازه می شی آقای فروشنده ی محترم بابی توجهی هرچه تمام تر اصلاجوابت و نده و به جاش با خوش رویی وحوصله جواب اون دختری رو بده که انگار همین الان از آرایشگاه زده بیرون؛چه بسا من قصد خرید داشتم و اون دختر فقط یه رهگذر علاف بود که فقط می خواست قیمت هابیاد دستش!ازاین صحنه برای چندباری اتفاق افتاده و من فقط بعدازاون صحنه ها از خودم پرسیدم که اشکال کار از کجاست؟از من و امثال من یا از رسانه ها یا از خود مردم؟شما چی فکر می کنین؟
من یه دختر چادری م!منم و چادرم و ارزش هام و خصوصیاتم و بی مهری هاو بد اخلاقی ها وفشارها!سخته!نه؟


