userinfo close

  ,

هفت قدم تا تو


haftclub

تاسیس: 10 شهریور 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: اهورا فره وشی - معاونان
卍 آمدن تازیان و میهن فروشان به این رویه بازداشته است 卍 این باشگاه برای ایران دوستان میباشد و از هی ادامه »
卍 آمدن تازیان و میهن فروشان به این رویه بازداشته است 卍

این باشگاه برای ایران دوستان میباشد و از هیچ گونه پان و پانیسمی پشتیبانی نکرده و با آن برخورد خواهیم کرد.

((خویشکاری ما آگاه کردن شماست ، شما سرپرست آهنگ خود هستید))


((این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود))

اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22


نکوهش و پیشنهادات در جستار بنیاد نامه گسیل شود.

((ما سرپرست نوشته دیگران نیستیم ))

پاینده ایران
 
نیلپــــر  , nilooali
نیلپــــر - 18:08 1390/11/21

درباره ی ریشه ی واژه ی عشق

واژه ی «عشق»، که در فارسی «اِشق» تلفظ می شود، در ادبیات فارسی و عرفان ایرانی جایگاهی برجسته دارد. شاید بتوان گفت که شاعران گوناگون فارسی زبان کمتر واژه ای را به اندازه ی عشق به کار برده باشند. با این حال چنین می نماید که تا کنون چندان پژوهشی که بر پایه ی دستاوردهای نوین زبانشناسی تاریخی استوار باشد درباره ی آن نشده است.

در این نوشته ی کوتاه «داتار» (=مولف = author) این اندیشه را پیش می نهد که واژه ی عشق ریشه ای هندواروپایی دارد. این پیشنهاد بر پایه ی پژوهش های ریشه شناختی استوار است. داتار امیدوار است که این نوشته انگیزه ای باشد برای جستجوهای بیشتر درباره ی این واژه و دیگر واژه های کم شناخته ی زبان فارسی، تا ایرانیان زبان فارسی را بهتر بشناسند و به ارزش ها و توانمندی های والای آن پی ببرند. این نوشته برآیند فرعی پژوهشی است که نویسنده در پدید آوردن «فرهنگ ریشه شناختی اخترشناسی و اخترفیزیک (انگلیسی - فرانسه - فارسی)» دنبال می کند.

ریشه شناسی

محمد حیدری ملایرینویسنده بر این باور است که «عشق» می تواند با واژه ی اوستایی iš  به معنای «خواستن، میل داشتن، آرزو کردن، جستجو کردن» پیوند داشته باشد که دارای جدا شده های زیر است :
aēša «آرزو، خواست، جستجو»؛ išaiti «می خواهد، آرزو می کند»؛ išta «خواسته، محبوب»؛ išti «آرزو، مقصود». همچنین پیشنهاد می کند که واژه ی عشق از اوستایی iška یا چیزی همانند آن ریشه می گیرد. پسوند ka- در پایین باز نموده خواهد شد.
واژه ی اوستایی iš همریشه است با سنسکریت eş «آرزو کردن، خواستن، جُستن»؛ icchā- «آرزو، خواست، خواهش»؛ icchati «می خواهد، آرزو می کند»؛ işta «خواسته، محبوب»؛ işti «خواست، جستجو»؛ واژه ی زبان پالی icchaka «خواهان، آرزومند». همچنین، به گواهی شادروان فره وشی، این واژه در فارسی میانه به دیسه ی ( = صورت ِ) išt «خواهش، میل، ثروت، خواسته، مال» باز مانده است. برای آگاهی بیشتر از واژه ی «دیسه» (= Form) به فرهنگ به «فرهنگ ریشه شناختی اخترشناسی و اخترفیزیک» رجوع کنید.
واژه های اوستایی و سنسکریت از ریشه ی هند و اروپایی نخستین ais- «خواستن، آرزو کردن، جُستن» می آیند که دیسه ی اسمی آن aisskā- به معنای «خواست، میل، جستجو». بیرون از اوستایی و سنسکریت، چند زبان دیگر شاخه هایی از آن واژه ی هند و اروپایی نخستین را حفظ کرده اند : اسلاوی کهن کلیسایی išto ، isko ، «جستجو کردن، خواستن»؛ iska «آرزو»؛ روسی iskat «جستجو کردن، جستن»؛ لیتوانیایی ieškau «جستجو کردن»؛ لتونیایی iēskât «جستن شپش»؛ ارمنی aic «بازرسی، آزمون»؛ لاتین aeruscare «خواهش کردن، گدایی کردن»؛ آلمانی بالای کهن eiscon «خواستن، آرزو داشتن»؛ انگلیسی کهن ascian «پرسیدن» انگلیسی ask.
اما درباره ی ریشه ی عشق. لغت نامه نویسان سنتی واژه ی عشق را به عَشَق (ašaq) عربی به معنای «چسبیدن»(منتهی الارب) «التصاق به چیزی»(اقرب الموارد) پیوند داده اند. نویسنده ی غیاث اللغات می کوشد میان چسبیدن، التصاق و عشق رابطه برقرار کند : «مرضی است از قسم جنون که از دیدن صورت حسن پیدا می شود و گویند که آن ماخوذ از عَشَقَه است و آن نباتی است که آن را «لبلاب» گویند چون بر درختی بپیچد آن را خشک کند همین حالت عشق است بر هر دلی که طاری شود صاحبش را خشک و زرد کند.»

از آنجا که عربی و عبری جزو خانواده ی زبان های سامی اند، واژه های اصیل سامی معمولا در هر دو زبان عربی و عبری با معناهای همانند اشتقاق می یابند. و جالب است که «عشق» همتای عبری ندارد. واژه ای که در عبری برای عشق به کار می رود «احو»(ahav) است که با عربی حَبَّ (habba) خویشاوندی دارد. واژه ی دیگر عبری برای عشق «خَشَق»(xašaq) است به معنای «خواستن، آرزو کردن، وصل کردن، چسباندن؛ لذت»، که در تورات عهد عتیق بارها به کار رفته است (برای نمونه : سفر تثنیه 10:15 ، 21:11 ؛ اول پادشاهان 9:19 ؛ خروج 27:17 ، 38:17 ؛ پیدایش 34:8)

بنا بر استاد «سکات نوگل»، واژه ی عبری xašaq و عربی ašaq هم ریشه نیستند. واک «خ» عبری برابر «ح» یا «خ» عربی است و «ع» عبری برابر «ع» یا «غ» عربی، ولی آنها با هم در نمی آمیزند. همچنین، معمولا «ش» عبری به «س» عربی می ترادیسد و بر عکس. از سوی دیگر، همانندی معنایی این دو واژه در عربی و عبری تصادفی است، چون معنای ریشه ی آغازین آنها یکی نبوده است. «خشق» عبری به احتمال در آغاز به معنای «بستن» یا «فشردن» بوده است، چنانکه برابر آرامی آن نشان می دهد. همچنین، استاد ورنر آرنولد تاکید می کند که «خ» عبری در آغاز واژه همیشه در عربی به «ح» می ترادیسد و هرگز «ع» نمی شود.
نکته ی جالب دیگر اینکه "عشق" در قر آن نیامده است. واژه ی به کا ررفته همان مصدر حَبَّ است که یاد شد با جداشده هایش، برای نمونه دیسه ی اسمی حُبّ همچنین دانستنی است که در عربی نوین، واژه ی عشق کاربرد بسیاری ندارد و بیشتر حَبَّ و دیسه های جداشده ی آن به کار می روند : حُب، حبیب، حبیبه، محبوب، و دیگرها.

eshgh.gif

نگاهی به فردوسی

چنانکه می دانیم، فردوسی برای پاسداری و پدافند از زبان فارسی از به کار بردن واژه های عربی کوشمندانه خودداری می کند. با این حال واژه ی عشق را به آسانی به کار می برد با اینکه آزادی شاعرانه به او امکان می دهد واژه ی دیگری را جایگزین عشق کند. می توان پرسید، چرا فردوسی واژه ی حُب را که واژه ی اصلی و رایج عشق است در عربی و مانند عشق یک هجایی است، و بنابر این وزن شعر را به هم نمی زند، به کار نمی برد ؟ نویسنده به این باور می گراید که خداوندگار شاهنامه با اینکه شناخت امروزین ما را از زبان و ریشه شناسی واژه های هند و اروپایی نداشته به احتمال می دانسته که عشق واژه ای فارسی است.

بخندد بگوید که ای شوخ چشم            ز عشق تو گویم نه از درد و خشم

نباید که بر خیره از عشق زال               نهال  سر  افکنده  گردد  همال

پدید آید آنگاه باریک و زرد               چو پشت کسی کو غم عشق خورد

دل زال یکباره دیوانه گشت                 خرد دور شد عشق فرزانه گشت

جالب است بدانیم که فردوسی، خود واژه ی عشق را چگونه می نوشته است. به احتمال بی «ع»، به دیسه ی «اِشق» یا حتی «اِشک»! اما پی بردن به این نکته آسان نمی نماید، زیرا کهن ترین دست نوشت بازمانده ی شاهنامه به حدود دو سده پس از فردوسی بر می گردد. دقیق تر گفته باشیم، نسخه ای است که در تاریخ ٣٠ محرم ۶١۴ قمری رونویسی آن به پایان رسیده (برابر با دوشنبه ٢۵ اردیبهشت ۵٩۶ گاهشماری خورشیدی ایرانی و ١۵ ماه مه ١٢١٧ میلادی).

برآیند

کوتاهانه، ما روال زیر را برای هست شدن واژه ی عشق پیش نهاد می کنیم : هند و اروپایی نخستین ais «خواستن، میل داشتن، جستن»؛ aisska «خواست، خواهش، جستجو»؛ اوستایی iš «خواستن، آرزو کردن جستن» و iška «خواست، خواهش، میل».
پسوند ka در اوستایی کاربرد بسیار دارد و برای نمونه در واژه های زیر دیده می شود :

mahrka «مرگ»
araska «رشک و حسد»
aδka «جامه، ردا، روپوش»
huška «خشک»
pasuka «چارپا، ستور»(در پهلوی pasu و pah «چارپا، گله، رمه» در گویش تاتی کیرینگانی «پس = گوسفند» در فارسی رسمی «شبان و چوپان» از pân و pasu)
drafška «درفش»
dahaka «گزنده ؟» ضحاک (با aži) و دیگر ها.

واژه ی اوستایی به احتمال واژه ی išk را در فارسی میانه پدید آورده است که به عربی راه یافته است. در باره ی چگونگی گذر این واژه به عربی می توان دو امکان به تصور آورد. نخستین آن است که išk در دوران ساسانیان، که ایرانیان بر جهان عرب تسلط داشتند (به ویژه بر حیره، بحرین، عمان، یمن، و حتی حجاز) به عربی وارد شده است. برای آگاهی بیشتر از چگونگی تاثیر فارسی بر عربی در دوران پیش از اسلام رجوع کنید به کتاب خواندنی دکتر «آذرتاش آذرنوش» راه های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان تازی»، چاپ دانشگاه تهران، ١٣۵۴.

ترادیسی واک فارسی «ک» به عربی «ق» کمیاب نیست، چند نمونه :
کندک > خندق،
زندیک > زندیق،
کفیز > قفیز،
کوشک > جوسق،
کاسه > قصعَه (به نوشته ی المعرب جوالیقی، منتهی الارب، اقرب الموارد).

جالب است که در این واپسین واژه (قصعَه) نه تنها «ک» به «ق» ترادیسیده شده، دو واک «ص» و «ع» هم، که ویژه ی زبان های سامی اند، پدید آمده اند. نمونه ی دیگری از ترادیسی به «ع» را در نام جزیره و شهر آبادان می بینیم، که در عربی عبّادان خوانده می شود. باید گفت که دیسه ی کهن آبادان، بنا بر بطلمیوس (Ptolemaeus) اخترشناس و جغرافیدان نامور، سده ی دوم میلادی «Apphana» یا، به نوشته ی مرسیان (Marcian) جغرافیدان سده ی چهارم میلادی «Apphadana» است. در اینجا نیز مصوت نخستین به «ع» عربی دگرگون شده است. بنا بر پژوهش زنده یاد فره وشی، دیسه ی اصلی نام این جزیره از فارسی باستان āppā گرفته شده است از āp به معنای آب و pā به معنای پاییدن و نگهبانی کردن. روی هم رفته به معنای «پاسگاه (کرانه ی) آب»(پاسگاه ساحلی ِخلیج فارس). و آخرین نمونه از این دست «قرقومعما» یا «قرقومعنا» است «دُرد (کنجاره ی) روغن زعفران»، که دیسه ی عربیده ی واژه ی یونانی krokomagma است از krokos «زعفران» و magma «دُرد، کنجاره، روغن» این دارو در پزشکی یونانی (جالینوس) به کار می رفته است.

به کوتاهی، چند نمونه هم از جایگزینی واک های «غ» و «ط» در واژه ه ایی که عربی از زبان های بیگانه به وام گرفته، حال آنکه این آواها در زبان اصلی وجود ندارند. از یونانی :

فیثاغورث (Pyhtagoras)
قاطیغوریا (Kategoria)
ارغنون (Organon)
مغناطیس (Magnesia-Lithos)
اسطرلاب (Astrolabos)
طالس (Thales)
ارسطو، ارسطاطالیس (Aristoteles)

از فارسی :

طشت (Tašt)
طسوج (Tasôy)
طسق (Tašk)
طبق (Tabôk)

از فرانسه در عربی کنونی :

غاز (Gaz) که در فارسی گاز است، حالتی از ماده (جامد، مایع، گاز)

به موضوع راهیابی واژه ی išk به عربی باز گردیم. همچنین ممکن است که این واژه در آغاز های دوران اسلامی به عربی وارد شده باشد. از آنجا که لغت نویسان و کاتبان از خاستگاه ایرانی این واژه آگاهی نداشته اند، که مفهوم «خواستن، جستجو کردن» را در بر دارد، آن را با عربی عَشَق، که «چسبیدن» است، در آمیخته اند. روی هم رفته، لغت نویسان سنتی بارها ریشه های عربی برای واژه های فارسی تراشیده اند، بیشتر به سبب نا آگاهیشان، و شاید برخی در کوشش هایشان برای عربیدن.

امید است که این یادداشت کوتاه دوستداران زبان فارسی را سودمند افتد، و آغازی باشد برای پژوهش های بیشتر در این زمینه.
یکی از موضوع های جالب در این رابطه کندوکاو در مفهوم عشق در عرفان ایرانی است، که عشق را با «جستجو» و «گشتن» پیوند می دهد.
به یاد آورید منطق الطیر عطار و جستجوی مرغان را در طلب سیمرغ، یا بیت معروف مولوی را :

هفت شهر عشق را عطار گشت          ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

آیا این مفهوم عشق هیچ پیوندی با ریشه ی ایرانی عشق، که «خواستن» و «جُستن» است، ندارد ؟
بررسی و جستجو در این زمینه بیرون از میدان پژوهشی نویسنده است.


نپاهشگاه پاریس، فرانسه

نسخه ی انگلیسی همین نوشتار

http://aramis.obspm.fr/~heydari/dictionary/esq_eng.html


سپاسگزاری :

Acknowledgements:

The author is grateful to Dr. Scott B. Noegel, Professor of Biblical and Ancient Near Eastern
Studies, Chair, Department of Near Eastern Languages and Civilization, University of
Washington, for replying to his questions about the etymology of xašaq.
The author is also indebted to Dr. Werner Arnold, Professor of Semitic studies, Department for Languages and
Cultures of the Near East, University of Heidelberg, for helpful comments.
The author also would like to thank Dr. Jalil Doostkhah, Professor of Avestan studies, for his remarks on a preliminary version of this note.

page-divider-057.gif


http://up3.iranblog.com/images/00942321451048328398.gif

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.