عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
7 خرداد 1391 | |
|
2
|
4 خرداد 1391 | |
|
3
|
4 خرداد 1391 | |
|
4
|
4 خرداد 1391 | |
|
5
|
4 خرداد 1391 | |
|
6
|
4 خرداد 1391 | |
|
7
|
4 خرداد 1391 | |
|
8
|
4 خرداد 1391 | |
|
9
|
4 خرداد 1391 | |
|
10
|
4 خرداد 1391 |
جنبش مشروطیت و دگرگونی نثر فارسی
با جنبش مشروطیت ما وارد دوره ی تازه ای می شویم که دگرگونی زبان را نیز ناگزیر می کند. با مشروطیت و زمینه ی آن (پیدایش چاپ و چاپخانه و روزنامه و شبنامه) ما وارد روزگاری می شویم که روی سخن ادبیات دیگر نه با امیران و وزیران یا گروه سرامدان اهل فن بلکه با عامه ی مردم است.
عالم
چاپ و مطبوعات و ادبیاتی که مقصود آن انگیزش افکار در جهت آرمان ها و ارزش
های تازه است، به دگرگونی زبان همچون یکی از لوازم کار خود نیاز دارد.
زبان نوشتار می باید از قالب کهنه و سخت خود و همچنین از مکتبخانه ها و
مدرسه ها و محفل های دربسته بدر آید و بر سر بازار بیاید و روی سخن با
هزاران هزار داشته باشد و احساسات و افکار آنها را در جهت های تازه
برانگیزد. ازینرو، ناگزیر می بایست پوست بیاندازد و هر چه ساده تر و
عریانتر شود تا بهتر و زودتر فهمیده شود. در عین حال راه یافتن ارزش های
اجتماعی تازه و اصالت یافتن طبقات پایین (در برابر اعیان و اشراف) در ذهن
روشنفکرانی که باد انقلاب فرانسه و روسیه به آنها خورده بود، خود از عوامل
مهم تغییر ارزش زبان بود. یعنی، بجای زبان پر پیچ - و - خم منشیان درباری و
زبان غلیظ ملایی، زبان ساده ی عامه اصالت یافت و هر نویسنده یا شاعر
انقلابی می خواست زبان گویای «مردم» باشد در برابر خداوندان قدرت و ثروت، و
همچنین آنچه را که از دیدگاه او مردم باید بدانند به آنها برساند.
با این روند روزگار سادگی زبان نگارش آغاز شد. دهخدا پیدا شد و در بکار گرفتن زبان و اصطلاحات عامیانه برای طنز سیاسی اعجاز کرد و عالی ترین طنزهای سیاسی را به این زبان نوشت. بعد نوبت جمال زاده و هدایت و علوی و دیگران بود که زبان ساده را ابزار داستان نویسی به شیوه ی اروپایی کنند. در این روند، همراه با گسترش و چیرگی اندیشه های نو، که از اروپا می آمد، زبان عامه و اصطلاحات و عبارت های گفتاری هر چه بیشتر به نوشته ها راه یافت.
در هم شکستن زبان سنگواره ای نثر سنتی و روی آوردن به زبان زنده و زیسته، یعنی زبان گفتار، خدمتی ست که داستان نویسی جدید و تا حدودی ادبیات سیاسی به ما کرده است. و این ناگزیر بود، زیرا ادبیاتی که می خواست آیینه ی زندگی همه ی مردم باشد، نمی توانست جز با زبان زندگی مقصود خود را بیان کند. ولی زبان ساده نزدیک به گفتار ناگزیر زبانی است محدود از نظر بیان مفاهیم و واژگان، که اگر داستان نویس را بس باشد برای زمینه های دیگر نویسندگی بسنده نیست. اینجاست که به تنگناها و آشفتگی های کنونی زبان فارسی در قلمرو زبان های علمی و فنی می رسیم، یعنی وجود شیوه های بیانی و دستگاه های واژگانی گوناگون در کنار یکدیگر و بیگانه با یکدیگر، و همه سرگشته در پی «زبان معیار»!
بی گمان، در همه ی زبان های باروَر جهان، حوزه های گوناگون علمی، فلسفی، ادبی، و فنی هر یک اصطلاحت و شیوه ی بیانی خاص خود را دارند. بویژه در جهان امروز که این حوزه ها به قلمروهای بسیار بخش شده اند و ناگزیر هر یک را عالمی از ویژه کاری (تخصص) و زبان ویژه کارانه است. اما، زبان ما که در همه ی زمینه های علمی و فلسفی و هنری زبان ترجمه است، ترکیبی است از زبان نوشتاری گذشته، با همه ی گرفتاری ها و نارسایی هایش، و آنچه از لغت و نحو از زبان مأخذ (که معمولا انگلیسی یا فرانسه است) به زبان فارسی سرازیر می شود. و حاصل آن این زبان جزوه های درسی و کتاب های دانشگاهی و یا «ترجمه»هایی است که به بازار می آید.
نثر ساده شده ی فارسی و نزدیک شده به زبان گفتار یا عین آن، همه ی امکانات خود را کمابیش در آثار نویسندگان به بار آورده است و این گرایش سرانجام، به دست آل احمد به اوج شکوفایی و کمال خود رسید و او با «استیلیزه» کردن این زبان، زبان تیز و چالاک نثر خود را ساخت، که زبانی بود کارمد برای بیان آنچه او در سر داشت. از سبک آل احمد بسیاری چیزها می توان آموخت، اما تکرار و تقلید آن کاری ست بیهوده، زیرا زبانی ست بسیار شخصی که به کار بیان آنچه او می خواست می آمد، اما در حوزه های دیگر کارامد نیست، زیرا نثری ست سخت شتابناک و آنجا که کار درنگ و آهستگی بطلبد، بکار نمی آید. نمونه ی آن کاربرد نثر آل احمد در ترجمه ی کتاب «عبور از خط» نوشته ی ارنست یونگر است.
تجربه های دیگری هم در زمینه ی «استیلیزه» کردن زبان نثر داریم، از جمله تجربه ی ابراهیم گلستان. او می کوشد تا مایه ای از زبان شاعرانه را در زبان نثر بدواند، اما اشتباه او اینست که این کار را با وارد کردن وزن شعر در نثر می کند و فاعلاتن ها و مستفعلن ها را پشت هم می آورد و با این کار به کار داستان گویی خود نیز آسیب می زند، زیرا زبان او دچار فراز و نشیب های سخت ناهموار می شود، چرا که نمی تواند همه جا عنان «مستفعلن» را نگاه دارد، و زبانی دست - و - پاگیر می شود که گرفتاری گلستان در چنبره ی آن آشکار است.
بن نوشت :
آشوری، داریوش - بازاندیشی زبان فارسی (ده مقاله)؛ تهران: نشر مرکز، 1375.




