userinfo close

  ,

هفت قدم تا تو


haftclub

تاسیس: 10 شهریور 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: اهورا فره وشی - معاونان
卍 آمدن تازیان و میهن فروشان به این رویه بازداشته است 卍 این باشگاه برای ایران دوستان میباشد و از هی ادامه »
卍 آمدن تازیان و میهن فروشان به این رویه بازداشته است 卍

این باشگاه برای ایران دوستان میباشد و از هیچ گونه پان و پانیسمی پشتیبانی نکرده و با آن برخورد خواهیم کرد.

((خویشکاری ما آگاه کردن شماست ، شما سرپرست آهنگ خود هستید))


((این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود))

اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22


نکوهش و پیشنهادات در جستار بنیاد نامه گسیل شود.

((ما سرپرست نوشته دیگران نیستیم ))

پاینده ایران
 
نیلپــــر  , nilooali
نیلپــــر - 17:10 1390/11/21

خنیاگران دوره ساسانی

در روزگار ساسانیان که در بیابان شکار آن، دو هزار رامشگر حرکت می‌کند و همگان در فرهنگستان، نوای خوش می‌آموزند و همگان سخن موسیقی را درک می‌کنند، البته می‌بایستی که شمار موسیقیدانان بنامش را اندازه باشد. اما تیغ تیز حوادث دوران رشته‌ی اندازه و شماره و دفتر و آمار را بریده است و بجز چند تن ... تومار نام دیگر نوازندگان را در نوردیده !

«رامتین» چنانچه از شعر شاعران پس از اسلام برمی‌آید یکی از رامشگران به نام بوده و منوچهری دامغانی درباره‌ی او چنین می‌گوید :

حاسدم خواهد که شعر او بود تنها و بس           باز نشناسد کسی بر بط ز چنگ رامتین

و فخرالدین اسعد گرگانی در کتاب «ویس و رامین» از چنگ‌نوازی رامین یاد می‌کند :

چو رامین هر گهی بنواختی چنگ           ز خوشی بر سر آب آمدی سنگ

و خاقانی از «رام» :

گرچه تن چنگ، شبه ناقه‌ی لیلی است           ناله‌ی مجنون ز چنگ رام برآمد

«بامشاد» با وصفی از منوچهری دامغانی :

بلبل باغی به باغ، دوش نوایی بزد           خوبتر از باربد، نغزتر از بامشاد

«سرکش»، میر رامشگران دربار خسرو پرویز پیش از باربد :

یکی مطربی بود سرکش به نام      به رامشگری در شده شادکام

«سرکب» در شعر فرخی سیستانی :

دائم از مطربان خوبش، به بزم           غزل شاعران خویش طلب
شاعرانت چو رودکی و شهید           مطربانت چو سرکش و سرکب

«نکیسا» که بنا به گفته‌ی نظامی هم‌طراز باربد بوده است و گمان بر اینست که مقصود وی همان «سرکش» بوده باشد :

نکیسا نام مردی بود چنگی             ندیم خاص خسرو، بی‌درنگی !!
ز چنگ آواز موزون او برآورد           غنا را رسم تقطیع او درآورد
از او خوشگوتری در لحن آواز          ندید این چنگ پشت ارغنون ساز
[1]
چنان می‌ساخت الحان‌های موزون       که زهره چرخ می زد گرد گردون

باربد

باربد

«باربد»،‌ رامشگر بزرگ آن دوران که در برخی کتاب‌ها به صورت «بهلبد» و «فهلبد» نیز آمده است یکی از شگفتی‌های جهان موسیقی در همه‌ی دوران‌هاست. وی بنا به برخی روایات، اهل «مرو» و بنا به دیگر روایات اهل «جهرم» بوده است. کُردان نیز او را کُرد می‌دانند. به روایت فردوسی، هنگامی که او می‌خواست نوای خوش خویش را بگوش خسرو پرویز برساند، امکان ورود باربد به مجلس خسرو پرویز نبود و وی اجازه­ی دخول او را نمی‌داد. بنابراین او با یکی از باغبانان شاهی طرح دوستی افکند و در یک شب بهار که قرار بود خسرو و ندیمانش در آن باغ به سر برند، لباس سبز پوشید و بر بالای سر وی رفت و بربط به دست منتظر آمدن انجمن و آغاز رامش گردید، و شبانگاه، ‌بهنگام :

زننده بدان سرو، برداشت رود               همان ساخته خسروانی سرود
یکی نغز دستان بزد بر درخت              کزان خیره شد مرد بیدار بخت
سرودی به آواز خوش برکشید               که اکنون تو خوانیش داد آفرید
بماندند یکسر همی در شگفت               همی هر کسی رای دیگر گرفت
از آن زخمه سرکش چو بیهوش گشت      بدانست کان کیست، خاموش گشت

باغ را گشتند تا رامشگر را پیدا کنند، اما چنین نشد و پس از چندی باربد ردیفی به نام «پیکارگرد» را سرود و نواخت ... جستجو را ادامه دادند و رامشگر پدید نیامد. اشاره‌ی مهم در این داستان اینست که خسرو می‌گوید که چنین رامشگری از دیو بر نمی‌آید و قطعا نوازنده پری یا فرشته است، و همین اعتقاد از دوران باستان برجای مانده بوده است، که موسیقی پدیده­ایست مربوط به دین، و ایزدی است، نه اهریمنی ... و آنگاه :

برآمد دگر باره بانگ سرود          دگرگونه‌تر کرد آوای رود
همی سبزدرسبز خوانی کنون      بدین گونه سازند مردان فسون

یعنی باربد آهنگ و ردیفی که در زمان فردوسی نیز شناخته و نواخته می‌شده و نام «سبزدرسبز» را داشت است برای بار سیُم خواند ! و این سبزدرسبز بیان حال خود باربد بود که با جامه‌ی سبز بر درخت سبز جای گرفته بود یعنی آهنگی بود که با بیان موسیقی شرح حال باربد را می‌داد !
و بدینسان باربد از درخت فرود آمد و چنان شد که می‌دانیم.

پیکره ی باربد در موزه ی خانه ی زینت الملوک - شیراز

مرگ شبدیز [2]

از جمله نوادر جهان که نویسندگان آن را در ردیف گنج‌های خسروپرویز و تخت تاقدیس و باربد و شیرین ... آورده‌اند، یکی هم اسب سیه رنگی بود به نام «شبدیز» که در وصف او آنچنان سخن گفته‌اند که در وصف رخش رستم.
پیکره‌ی این اسب نامور در تاق بستان کرمانشاهان هست، ‌و دوستداری خسروپرویز آن اسب را حد و مرزی نبود ... از جمله هنگام پیری او گفته بود که هر کس خبر مرگ شبدیز را برای من بیاورد، در زمان، فرمان مرگش را خواهم داد ... و مرگ او پیش آمد و هیچکس را یارای آگاهی دادن آن نبود.
تا آنکه همگان پیش باربد رفتند ... و او آهنگی ساخت که خسروپرویز از شنیدن آن چنان در غم فرو رفت که خود گفت : «مگر شبدیز مرده است ؟»
باربد گفت : «این را خود گفتید.»

سنگ نگاره ی خسرو پرویز ؟ سوار بر شبدیز - طاق بستان - کرمانشاه


پانوشت

1. مقصود جهان خمیده پشت است که ساز می‌نوازد.
2. شب‌دیز به معنی «دژ شب» یا «شبدیس» به معنی ماننده‌ی شب است.


بن نوشت

زمینه شناخت موسیقی ایرانی - فریدون جنیدی - رویه‌های 130 تا 134.


page-divider-057.gif


http://up3.iranblog.com/images/00942321451048328398.gif
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.