عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
3 خرداد 1391 | |
|
2
|
2 خرداد 1391 | |
|
3
|
2 خرداد 1391 | |
|
4
|
2 خرداد 1391 | |
|
5
|
2 خرداد 1391 | |
|
6
|
2 خرداد 1391 | |
|
7
|
2 خرداد 1391 | |
|
8
|
1 خرداد 1391 | |
|
9
|
30 اردیبهشت 1391 | |
|
10
|
29 اردیبهشت 1391 |
حافظ در دیدگاه گوته
گوته "ساحرانه " و "حكمت آمیز" می سرود و می نوشت . واژه های او هوش رباست و پر نغز، روح بخش است و جانفزا. عباراتش پرفسون است و پر مغز كه در آن شاعرانگی و فرزانگی موج می زند. "گوته" نخست توجه مردم آلمان رابه خود جلب كرد و سپس جهانیان را به مطالعه آثارش فراخواند كه سخت او را ستودند .
ستایش جهانیان در وصف گوته، فرهیختگان عالم را برانگیخت در این راه جوش و خروشی شگفت برپا كنند. حاصل، كتابهایی بود كه یكی در پی دیگری نوشته شد و انتشار یافت . اینك كتابهای انتشار یافته در وصف او و آثارش، از دو هزار جلد تجاوز می كند.
"گوته" و دین بشریت به او
در این آثار ، سخن منتقدان جهان را در آغاز و انجام لابلای سطرهای كتاب می خوانید كه " از زمان یونانیان تاكنون، عالم بشریت به هیچ كس به اندازه گوته مدیون نیست ." همچنین بارها در وصف مقام شامخ این بزرگ مرد آسمان ادبیات جهان گفتند : "گوته از اركان چهار گانه ی ادب دنیاست!" گوته را در زمره ی سازندگان واقعی كاخ تمدن و فرهنگ بشری بر شمردند كه تا فضیلت دانایی در جهان برجاست، نام و یاد او را عالم بشریت فراموش نخواهد كرد.
روح آدمی با مطالعه ی آثار این شخصیت ارزشمند جهانی از "روزمرگی" می گریزد ؛ شهر و دیار و كشورش را در می نوردد تا با جهانیان پیوند یابد ، از عالم خاكی فاصله می گیرد تا پرواز بر فراز آسمان را تجربه كند. با تداوم مطالعه، می توان سبك وار به آسمان ها راه یافت .
گوته، ظرفیتهای نامحدود، خلاقیت های وسیع
امیل لودیگ، شاعر، نمایشنامه نویس، شرح حال نویس برجسته ی آلمانی (1948-1881 میلادی) و نویسنده ی كتابهای مشهور جهانی همچون بیسمارك، واگنر، ناپلئون و ...، در وصف این شاعر آلمانی چنین می نویسد: گوته به تنهایی مظهر تمام تاریخ بشر و آیینه ی تمام نمای سیر تكاملی آن است . گفته ها و نوشته ها درباره ی گوته اغراق آمیز نبوده و نیست . هوش سرشار او زبانزد عام و خاص بود تا جایی كه در ردیف هوشمندان، سرآمدن و نوابغ دنیا معرفی شد.
زبانهای لاتین، یونانی، ایتالیایی، انگلیسی و عبری را آموخت. چیرگی بر این زبانها نشان از اوج ظرفیتهای یادگیری وی دارد . هنر نیز مورد علاقه اش بود؛ نقاشی و موسیقی را به خوبی فرا گرفت . رشته ی حقوق را پی گرفت و به درجه ی دكتری در این رشته نایل شد . مطالعات گسترده و كم نظیری را در رشته های علوم، فیزیك، پزشكی ، گیاه شناسی و ... هنر دنبال كرد. كتابهای معتبری نیز در رشته های متعدد و متفرق نوشت نظیر سیر تكامل گیاهان، تئوری رنگها، مطالعات كلی در علوم طبیعی، مطالعات در مورفولوژی .
با وجود این، بر ادبیات دل بست. دلبستگی و شیفتگی او به ادبیات با آمیزه ای از دانشهای گوناگون و هنر، به همراه هوش سرشار و خلاق وی گره خورد و آثاری گران سنگ پدید آمد؛ آثاری كه بشریت با عنوان "میراث جهانی" از آن یاد می كند.
"فاوست" نام اثری است از این شاعر پر آوازه ی جهانی كه تقدسی همانند انجیل برایش قایل شدهاند. بر این اساس، گوته، خالق این اثر را قدیسی تمام عیار و یا به گفته ناپلئون بناپارت انسان واقعی می دانند.
«گوته» تاثیری ژرف بر ادبیات آلمان و اروپا گذاشت. اكنون نیز پویندگان ادبیات جهان در هر سرزمین و قارهای، در مطالعهی آثارش سر از پا نمی شناسند. آثاری كه آنان را از اندیشه های گران مایه ، پرنصیب و سرمست میسازد.
"دیوان شرقی" نام اثری دیگر از این فرزانهی بی بدیل است. تنها در زبان فرانسه یازده ترجمهی مختلف از این اثر وجود دارد. شیفتگی و دلدادگی مترجمان سبب شد تا آنان راه پرسنگلاخ فراز و فرود سخنان حكمت آمیز و شاعرانهی وی را در تبدیل واژه ها بپیمایند و روانهای بیدار را با این اثر ناب پیوند دهند!ً
همچنان می توان درباره ی شكوه و گرانمایگی این شخصیت جهانی قلم زد و قلم فرسایی كرد، بی آنكه از حلاوت و لذت آن كاسته شود.
آثار گوته از نازك اندیشی های وی آكنده و لبریز است. هرچه هست با مطالعه آثار گوته ، نظیر گوتر، ورتر، ایفی ژنی، اگمونت، نغمه های رومی، فاوست، دیوان شرقی و غربی، خواننده مكرراً او را تحسین خواهد كرد .
گوته و شیفتگی وی به حافظ
گوته با آن شهرت جهانی، شیفته خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی می شود. بر او رشك می برد و غبطه میخورد. با شهام سر تحسین فرود می آورد . نام "حافظ" را مكرر اندر مكرر بر زبان جاری می سازد شاید با بازگویی نام معجز آسای "حافظ" به "جام ازلی كلام" دست یابد و همچون او غزلسرایی كند.
گوته در تكرار نام و یاد این شاعر ایرانی سر از پا نمی شناسد، اما در می یابد كلامش نارساست. واژهها قادر نیستند آرزوهای قلبی وی را در این باره آشكار سازند. عبارتها نمی توانند گوته را تسلی بخشند. از سر عجز، واژه ها و عبارتهای دیگر را جستجو می كند اما، حكایت همچنان باقیست .
تقلید از حافظ
دیوان شرقی گوته را پیش رویتان باز می كنم تا تلاش خستگی ناپذیر همراه با ذوق و شوق تحسین برانگیز این شاعر آلمانی را دریابید. "گوته" با همهی هوشمندی، خلاقیت، سرآمدی و نوآوری های بی نظیرش، آرزومند است از حافظ، شاعر ایرانی، تقلید كند:
"حافظا آرزو دارم از سبك غزل سرایی تو تقلید كنم . همچون تو ، قافیه بپردازم و غزل خویش را به ریزه كاریهای گفتهی تو بیارایم . نخست به معنی اندیشم و آن گاه لباس الفاظ زیبا بر آن بپوشانم . هیچ كلامی را دوبار در قافیه نیاورم مگر آنكه با ظاهری یكسان، معنایی جدا داشته باشد. آرزو دارم همهی این دستورها را به كار بندم تا شعری چون تو ، ای شاعر شاعران جهان، سروده باشم !
ای حافظ، همچنان كه جرقه ای برای آتش زدن و سوختن شهر امپراتوران كافیست، از گفتهی شورانگیز تو چنان آتشی بر دلم نشسته كه سراپای این شاعر آلمانی را در تب و تاب افكنده است."
تقلید، آن هم برای "گوته" ، نابغه ی شهیر آلمانی، از حافظ، شاعر غزلسرای ایرانی، آرزویی بزرگ است. با بازگویی این آرزو، گوته خود را به سر منزل مقصود یعنی چشمه ی فیاض شعر می رساند. بخوانید جملات گوته را كه وی در نوامبر سال 1814 به شیوایی چنین سرود:
"ای حافظ، سخن تو همچون ابدیت بزرگ است، زیرا آن را آغاز و انجامی نیست. كلام تو همچون گنبد آسمان، تنها به خود وابسته است و میان نیمه ی غزل تو با مطلع و مقطعش فرق نمی توان گذاشت، زیرا همهی آن در حد جمال و كمال است.
تو آن سرچشمهی فیاض شعر و نشاطی كه از آن، هر لحظه موجی از پس موج دیگر بیرون میتراود. دهان تو همواره برای بوسه زدن طبعت برای نغمه سرودن و گلویت برای باده نوشیدن و دلت برای مهر ورزیدن آماده است.
اگر هم دنیا به سر آید، ای حافظ آسمانی، آرزو دارم كه تنها با تو و در كنار تو باشم و چون برادری، هم در شادی و هم در غمت شركت كنم. همراه تو باده نوشم و چون تو عشق ورزم، زیرا این افتخار زندگی من و مایهی حیات من است.
ای طبع سخنگوی من، اكنون كه از حافظ ملكوتی الهام گرفتهای، به نیروی خود سرایی كن و آهنگی ناگفته پیش آر، زیرا امروز پیرتر و جوانتر از همیشهای .
درخواست گوته از حافظ
روح و روان گوته با "یاد حافظ" اوج می گیرد، ژرفا می یابد، برگستردهی آن هر لحظه افزودهتر میشود، با این حال، بیش از پیش نا آرام و متلاطم میشود و لحظاتی بعد، آرامش میپذیرد و از نو برای سیر صعودی دوباره ناآرامی و تلاطم آغاز میشود.
"گوته" در این گستردگی و ژرفا پذیری روح خود، از حافظ با نام "استاد" یاد می كند . از او می خواهد كه گوته را ببخشد و اجازه دهد لحظه ای در بزم عشق حافظ بنشیند، حافظ را بنگرد، اجازه دهد در پی او روان شود و گوته را از وادی خطر برهاند و به سر منزل سعادت برساند.
به این بخش از دیوان دلكش گوته یعنی «دیوان شرقی» نظر افكنید؛ آنجا كه به حافظ گفت : «تو خود بهتر از همه می دانی كه چگونه همگی ما ، از خاك تا افلاك، در بند هوس اسیریم؛ مگر نه این است كه عشق، نخست غم می آورد و آنگاه نشاط می بخشد ، و اگر هم كسی درنیمه راه آن از پای در افتد دیگران از رفتن نمی ایستند تا راه را به پایان برند؟
پس ای استاد ، مرا ببخش اگر گاه در رهگذری دل در پای سروی خرامان می نهم كه به ناز، پا بر سرزمین میگذارد و نفسش چون باد شرق، جان مشتاقان را نوازش می دهد؟
حافظا! بگذر لحظه ای در بزم عشق تو بنشینم تا در آن هنگام كه حلقه های زلف پرشكن دلدار را از هم می گشایی و به دست نسیم یغماگر می سپاری، پیشانی درخشانش را چون تو با دیدگان ستایشگر بنگرم و از این دیدار، آیینه ی دل را صفا بخشم ، آنگاه مستانه گوش به غزلی دهم كه تو با شوق و حالت در وصف یار می سرایی و با این غزلسرایی ، روح شیفته ی خویش را نوازش می دهی.
سپس ای استاد، ترا بنگرم كه در آن لحظه كه مرغ روحت در آسمان اشتیاق به پرواز در می آید، ساقی را فرا می خوانی تا با شتاب می ارغوانی در جامت ریزد و یك بار سیرابت كند و خود بی صبرانه در انتظار می مانی تا باده ی گلرنگ، زنگار اندیشه از آئینه ی دلت بزداید و آنگاه كلامی پند آمیز بگویی تا وی با گوش دل بشنود و به جانش بپذیرد.
آنگاه نیز كه در عالم بیخودی ره به دنیای اسرار می بری و خبر از جلوه ی ذات می گیری، تو را بینم كه رندانه گوشه ای از پرده ی راز را بالا می زنی تا نقطه ی عشق دل گوشه نشینان خون كند و اندكی از سر نهان از پرده برون افتد.
ای حافظ، ای حامی بزرگوار، ما همه به دنبال تو روانیم تا ما را با نغمه های دلپذیرت در نشیب و فراز زندگی رهبری كنی و از وادی خطر به سوی سر منزل سعادت بری.»
ارادت ورزی به حافظ
حیرت آور است اما حقیقت دارد. «گوته» در این وادی سرگشته و حیران است. با افتخار لقب «مریدی» حافظ را نصیب خود می سازد تا از این سرگشتگی رهایی یابد. «دیوان شرقی» گوته را پیش رویتان باز خواهم كرد آنجا كه گفت :
«حافظ ، خود را با تو برابر نهادن جز نشان دیوانگی نیست . تو آن كشتی ای هستی كه مغرورانه باد در بادبان افكنده و سینه ی دریا را می شكافد و پا بر سر امواج می نهد، و من آن تخته پاره ام كه بیخودانه سیلی خور اقیانوسم . در دل سخن شورانگیز تو گاه موجی از پس موج دیگر می زاید و گاه دریایی از آتش، تلاطم می كند. اما مرا این موج آتشین در كام خویش می كشد و فرو می برد. با این همه، هنوز در خود جراتی اندك می یابم كه خویش را مریدی از مریدان تو شمارم.»
آشنائی گوته با حافظ
چگونگی آشنایی گوته با «حافظ» پرسش بجایی است . برای پاسخگویی به آن شایسته است نخست آشنایی گوته را با مشرق زمین بدانیم . تورات جزو كتابهای درسی گوته بود كه وی در خانه در مدرسه آن را شناخت . قرآن را نیز گوته از روی ترجمه ی آلمانی آن مطالعه كرد . چنین رفتاری آن هم در دوران تحصیل، نشان از كنجكاوی های خارق العاده ی او می دهد.
مطالعه ی این دوكتاب مذهبی بویژه قرآن، الهام بخش وی در سرودن بسیاری از قطعات دیوان نظیر اصحاب كهف، خدای ابراهیم و محمد بود . بعدها، طرح نمایشنامه ای با نام «محمد» را پی افكند كه در ملاقات با ناپلئون در سال 1808 به تفصیل از آن سخن به میان آورد . بعد از آن نیز با آیین باستانی هندو آشنا شد. در این آشنایی مجذوب داستان «راما» و «سیتا» شد. در نهایت نمایشنامه ای بر پایه ی این دو افسانه ی معروف هندی نوشت . گرچه در گذر زمان افسانه های هندی جاذبه ی خود را نزد او از دست دادند، چون با همه ی شگفتی نمی توانستند عطش شاعرانه ی او را فرو نشانند.
چهل و دو ساگلی گوته آغاز آشنایی وی با ادبیات ایران زمین است ، یعنی درست زمانی كه آوازه ی وی در سراسر آلمان و اروپا پیچیده بود. مطالعه آثار او از سوی علاقه مندان به ادبیات به شدت مورد توجه بود. مطالعه ی آثارش نیز با استقبال چشمگیر فرهیختگان، دانشجویان و نیك اندیشان روبرو شده بود.
«گلستان سعدی» نخستین اثری بود كه گوته را با ادبیات ایران پیوند زد . گوته ، گلستان را تنها به عنوان نمونه ای از ادب و حكمت شرق خواند و پسندید. بعدها گلستان الهام بخش دیوان گوته شد. با وجود این، تاثیری ژرف بر گوته نبخشید و روح ژرفاژرف وی را سیراب نكرد.
پنجاه و نه ساله بود كه ترجمه ی لیلی و مجنون، اثر نور الدین عبدالرحمان جامی، شاعر ایرانی را مطالعه كرد و در شصت سالگی توفیق یافت «خسرو و شیرین» نظامی را بخواند با مطالعه ی این دو اثر ، گوته سخت مجذوب شعر و ادب ایران زمین شد. از هر دوی این آثار در سرودن اشعارش نیز بهره ها برد.
سال 1814 سال سختی برای اروپا و گوته بود . خستگی روحی، آشفتگی و نابسامانی، روح غالب بر اروپا و گوته بود. گوته برای رهایی از این آشفتگی ، به سراغ اندیشههای «شرق» رفت. شرق این گریزگاه سلامت زا و حكمت آمیز را به وی هدیه كرد.
سال سخت گوته (1814) در سن شصت و پنج سالگی به یكباره دگرگون شد. «كوتا» ناشر كتابهای گوته، ترجمه ای از هامر، مترجم معروف اتریشی را در دو جلد با نام غزلیات محمد شمس الدین حافظ برای وی فرستاد.
هنوز صفحاتی از آن نخوانده بود كه بی اختیار بانگ تحسین سر داد و مطالعه ی كتاب را از صفحات نخست آغاز كرد زیرا به گفته ی خودش ، ناگهان دریافت كه با اثری روبرو شده كه تا آن روز نظیر آن را ندیده است.
روز هفتم ژوئن سال 1814، روز طلایی گوته بود. در این روز این شاعر نام آور آلمانی برای نخستین بار نام حافظ را در دفترچه ی خاطرات خود ثبت مكرد و گفت این اعجاز ادب شرق، او را دیوانه ی خود كرده است.
مطالعه ی آثار حافظ، روحی تازه در كالبد گوته دمید. بی اختیار خود را سرمست یافت . آنچنان كه نوشت: "ناگهان با عطر آسمانی شرق و نسیم روح پرور ابدیت آشنا شدم كه از دشت ها و بیابان های ایرانی می وزید . مرد استثنائی و خارق العاده ای را شناختم كه شخصیت شگرف او، مرا سراپا مجذوب كرد."
اعجاب آور آنكه گوته توانست حافظ را از ورای ترجمه ی ماهر بشناسد چرا كه جادوی سخن حافظ ترجمه پذیر نیست. از این رود ترجمهی هامر نارسا و غلط بود . با این وجود، این كاستی ها، مانعی برای شناخت گوته درباره حافظ پدید نیاورد.
گوته از ورای این لایه های ضعیف ، نارسا و غلط، شكوه خارق العاده ی حافظ را درك كرد و اندك اندك راه خود را به اندیشه ی حافظ هموار ساخت .
گوته در تابستان سال 1814 سراپا غرق در دریای حكمت و سخن حافظ بود. هر غزل خواجه حافظ شیرازی را ده بار خواند، تا آن حد كه فراتر از واژه ها ، استعارات حافظ را می فهمید و مسحور شیوایی بیان و اندیشه ی حافظ شده بود. در بسیاری از ابیات دیوان گوته ، جابجا عین سخنان حافظ تكرار شده است . به نظر می رسد هشیار و ناهشیار«گوته» ذهن و زبان خود را یكسره به حافظ سپرده است .
اواخر تابستان 1814، گوته در دفترچه ی خاطرات خود را از این شیوایی پرده بر می دارد و چنین می نویسد:
«دارم دیوانه می شوم . اگر برای تسكین هیجان خود به غزلسرایی دست نزنم، نفوذ عجیب این شخصیت خارق العاده را نمی توانم تحمل كنم كه ناگهان پا در زندگانی من نهاده است.»
غزلسرایی ملهم از حافظ، سودای گوته می شود ، برای آنكه بهتر بتواند غزل سرایی كند،به این فكر می افتد كه با آفرینش اثری در عالم خیال به ایران، كشور حافظ و شیراز ، شهر حافظ، سفر كند و دیوان خویش را به عنوان ارمغان سبز روحانی به مردم جهان هدیه دهد.
از آن پس وی خود را مسافری در دیار شرق می پندارد و بخش اعظم ابیات دیوانش را با این تصور می سراید كه با كاروان های مشك و ابریشم همراه است و از كوره راههای ناهموار به سوی شیراز پر می كشد . با گوش جهان می شنود كه «راهنمای سفر، ترانه های شورانگیز حافظ را می خواند «گونه با واژه هایی دل انگیز این چنین می گوید: «آهنگ سفر شیراز كردم تا این شهر را منزلگه ثابت خویش قرار دهم و ازآنجا چون اتابكان و امیران فارس كه هرچند یك بار به عزم سفرهای جنگی رو به اطراف می كردند، گاه گاه راه سفرهای كوچك در پیش گیرم و باز به شیراز خود برگردم.»
حافظ برای گوته «روحی تازه» ،«دنیایی تازه» و شور و شوقی تازه به ارمغان آورد. چه، او را با روح واقعی شرق، با زیبایی فلسفه و ذوق و حكمت ایران آشنا كرد.
تحسین ایرانیان
«گوته» بعدها از دریچه ی چشم «حافظ» به ایرانیان نیز می نگرد و خصیصه های شعر و ادب و ذوق و هنر را در مردمان این سرزمین می بیند آنجا كه می گوید:
«این خصایص عالی تنها متعلق به شعرای این كشور نیست، بلكه می توان گفت كه اصولاً همه ی افراد ملت ایران با ذوق ، نكته سنج و هوشمندند. تاریخ گذشته و داستانهای ملی این كشور به خوبی نشان میدهد كه چگونه گاه شعر یا سخنی دلپذیر كه فی البداهه گفته شده، خشم پادشاهی مقتدر را فرو نشانده و جان عده ی بسیاری را خریده است .ذوق و شوری كه آفریننده ی واقعی شعر ایران پر از نمونه های ذوق و جمال پرستی مردم این سرزمین است ...»
كوتاه
سخن آنكه گوته همچنان درباره حافظ می نویسد: «ولی این نكته یقین است كه هر
كس یك بار حافظ را بشناسد و با او آشنا شود. در سراسرزندگانی دست از این
یار آسمانی بر نخواهد داشت و در راه ناهموار زندگی ، او را راهنمای سفر
خواهد كرد... كاش دلدادگان جهان، بیش از سایرین ، از این دریای بیپایان
سخن حافظ مرواریدهای گران به دست آورند و نغمنههای آسمانی این سخنگوی
مسیحا دم را، بهتر از هر نغمهی آسمانی، با آن شوری بشنوند كه جز در نزد
دلدادگان واقعی نمیتوان یافت.
منبع: مجله هما


