مقالهزندگینامه: شمس الدین محمد حافظ 6 تیر 85 - 07:30 | |||
| |||
6 حافظ شیرازی ، شمس الدین محمد شاعر سال و محل تولد: 726 ه.ق - شیراز سال و محل وفات: 791 ه. ق - شیراز -------------------------------------------------------------------------------- زندگینامه: شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب از مشهورترین شعرای تاریخ ایران و از تابناكترین ستارگان آسمان علم و ادب ایران زمین است كه تا نام ایران زنده و پابرجاست نام وی نیز جاودان خواهد بود. با وجود شهرت والای این شاعران گران مایه در خصوص دوران زندگی حافظ بویژه زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی در دست نیست ولی به حكم شواهد و قرائن ظاهرا شیخ در حدود سال 726 ه.ق در شهر شیراز، كه به آن صمیمانه عشق میورزیده، به دنیا آمده است. اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهرا پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابكان سلغری فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت كرده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مكتب و مدرسه روی آورد و پس از سپری نمودن علوم ومعلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدا...بهرهها گرفت. خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت(1) و هنوز دهه بیست زندگی خود را سپری ننموده بود كه به یكی از مشاهیر علم و ادب دیار خود بدل گشت. وی در این دوره علاوه براندوخته عمیق علمی و ادبی خود قرآن را نیز كامل از حفظ داشت و این كتاب آسمانی رابا صدای خوش و با روایتهای مختلف از بر میخواند و از این روی تخلص حافظ را بر خود نهاد.(2) دوران جوانی این شاعرگران مایه مصادف بود با افول سلسله محلی اتابكان سلغری فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو، از عمال ایلخانان مغول، در آمده بود. حافظ كه در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود موردتوجه و عنایت امرایاینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاكم فارس دست یافت. دوره حكومت شاه ابو اسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود و این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حكمرانی خود كه از سال 742 تا 754 ه. ق بطول انجامید در عمرانی و آبادانی شیراز و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز كوشید. حافظ نیز از مرحمت و لطف امیر ابو اسحاق بهرهمند بود و در اشعار خود با ستودن وی درالقابی همچون (جمال چهره اسلام) و (سپهر علم و حیاء) حقشناسی خود را نسبت به این امیر نیكوكار بیان داشت.(3) پس از این دوره صلح و صفا امیر مبارز الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال 754 ه.ق بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنكه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند حكومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سختگیری را در سراسر ایالت فارس حكمفرما ساخت. امیر مبارز الدین شاهی تندخوی و متعصب و ستمگر بود و بویژه در امور دینی ومذهبی بر مردم خشونت بسیاری جاری نمود. در دوره حكومت وی مردم از بسیاری از آزادیها و مواهب طبیعی خود محروم شدند و امیر خود را مسلمانی متعصب جلوه میداد كه درصدد جاری ساختن احكام اسلامی است. این گونه اعمال با مخالفت و نارضایتی حافظ مواجه گشت و وی با تاختن بر اینگونه اعمال آن را ریاكارانه و ناشی از خشك اندیشی و تعصب مذهبی قشری امیر مبارز الدین دانست. سلطنت امیر مبارز الدین مدت زیادی به طول نیانجامید و در سال 759 ه.ق دو تن از پسران او شاه محمود و شاه شجاع كه از خشونت بسیار امیر به تنگ آمده بودند توطئهای فراهم آورده و پدر را دستگیر كردند و بر چشمان او میل كشیدند.(4) شاه شجاع و شاه منصور از دیگر امرای آل مظفر همعصر با حافظ بودند و به سبب از بین بردن مظاهر تعصب و خشك اندیشی در شیراز و توجه به بازار شعر و شاعری مورد توجه حافظ قرار گرفتند. این دو امیر نیز به نوبه خود احترام فراوانی به خواجه میگذاشتند واز آنجا كه بهرهای نیز از ادبیات و علوم داشتند شاعر بلند آوازه دیار خویش را مورد حمایت خاص خود قرار دادند.(5)اواخر زندگی شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و خونریزیهای فراوانی كه در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردمان شوریده بخت آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد. داستان ملاقات تاریخی و عبرت انگیز خواجه حافظ با تیمور نیز اگر صحت و اعتبارداشته باشد ظاهرا در سال 790 ه. ق و یك سال پیش از مرگ شاعر نامدار صورت گرفته است. براساس این داستان پس از آنكه دروازههای شیراز به روی مؤسس سلسله تیموریان گشوده شد امیر تیمور قاصدی را به نزد حافظ فرستاد و او را به نزد خود خواند و گفت: من اكثر ربع مسكون را با این شمشیر مسخر ساختم و هزاران جای و ولایت را ویران كردم تا سمرقند و بخارا را كه وطن مألوف و تختگاه من است آبادان سازم و تو آن گاه به یك خال هندوی ترك شیرازی سمرقند و بخارای ما را در یكی از ابیات خود به فروش میرسانی.(6) گویند خواجه زیركانه در جواب وی به فقر و نداری خود اشاره كرده و میگوید: ای سلطان عالم از این بخشندگی است كه بدین روز افتادهام. این پاسخ زیبا وشوخ طبعانه مورد پسند تیمور واقع میگردد و او را مورد عنایت خود قرار میدهد. مرگ خواجه یك سال پس از این ملاقات صورت گرفت و وی در سال 791 ه.ق در گلگشت مصلی كه منطقهای زیبا و باصفا بود و حافظ علاقه زیادیبه آن داشت به خاك سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت. نقل شده است كه در هنگام تشییع جنازه خواجه شیراز گروهی از متعصبان كه اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرك و كفروی میدانستند مانع دفن حكیم به آیین مسلمانان شدند. در مشاجرهای كه بین دوستداران شاعر و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان خواجه زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز كردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد: قدیم دریغ مدار از جنازه حافظ/ كه گرچه غرق گناه است میرود به بهشت / *** حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و برخلاف سعدی به جز یك سفر كوتاه به یزد و یك مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود و از صفا و زیبایی شهر محبوبش و اماكن تفریحی آن همچون گلگشت و آب ركنآباد لذت میبرد. وی در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سرتاسر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون هند نیز راه یافت. نقل شده است كه وی مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دكن هندوستان قرار داشت و سلاطینی همچون سلطان احمد بن شیخ اویس بن حسن جلایری (ایلكانی) ومحمود شاه بهمنی دكنی با احترام زیاد او را به پایتختهای خود دعوت كردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار كشتی شد طوفانی درگرفت و خواجه كه درخشكی آشوب و طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز سازد از این رو از مسافرت پشیمان شد. شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزلهای بسیار زیباست. غزل بویژه نوع عارفانه آن توسط حافظ به اوج فصاحت و بلاغت و ملاحت رسید و او جدای از شیرینی و سادگی و ایجاز، روح صفا و صمیمیت را در ابیات خود جلوهگر ساخت. خواجه شیراز در غزلیات خود تمامی منویات قلبی خویش نظیر عشق به حقیقت و یكرویی و وحدت و وصال جانان و از سوی دیگر خشم و تنفر خود را در مقابل اختلاف و نفاق، ریا و تزویر و ستیزگیهای قشری بیان كرده است. در غزلیات زیبای حافظ كه از همه حیث اوج غزل فارسی محسوب میشود كلمات و تعبیرات خاصی وجود دارد و خواجه كه خود مبتكر این سبك است از آن طریق مقصود خود را بیان داشته است. كلمات و عباراتی همچون طامات، خرابات، مغان، مغبچه، خرقه، سالوس، پیر،هاتف، پیر مغان، گرانان، رطل گران، زنار، صومعه، زاهد، شاهد، طلسمات، شراب و... از این گونهاند كه هر یك بیانگر قریحه عالی و روح لطیف و طبع گویا و فكر دقیق و ذوق عارفانه و عرفان عاشقانه وی است. خواجه در اشعارش اغلب از خود به عنوان رندی پاك باخته و بینیاز یاد كرده كه با همه هشیاری و دانایی به آداب و رسوم و مقررات اجتماعی بیاعتناست. وی از ریا و تزویر زاهدان درونی در رنج و اضطراب است و حتی صوفیان ریایی را كه به طریقت حافظ انتساب میورزند ولی اهل ظاهر بوده و در ژنده پوشی و قلندری تظاهر میكنند سخت سرزنش میكند و در اشعار خود دام حیله و تزویر این ظاهر پرستان را پاره میسازد. لسان الغیب با بهرهگیری از برخی تشبیهات معمول شاعران همچون تشبیه زلف به كفر و زنجیر وسنبل و دام، تشبیه ابرو به كمان، تشبیه قد به سرو، صورت به چراغ و گل و ماه و دهان به غنچه و پسته و... ناپدیداری اوضاع زمان، بی دوامی قدرت و شكوه و جلال پادشاهان و لزوم دل نبستن به مظاهر دنیوی را متذكر میشود. حافظ معتقد است آدمیان باید از زیباییها و خوشیهای طبیعت و لحظههای خوش محبت و دوستی و صفا و صمیمیت برخوردار شوند و عمر كوتاه خود را با شادی و شادكامی سپری سازند. خواجه حقیقت هستی را خدای تعالی میداند كه در این جهان جلوه كرده است و مظهر او را عشق معنوی و دل آدمی میداندكه در همه جا با خود آدمیان است و برای دریافتن سر وجود او باید به حقیقت نفس پی برد. شاعر در برخی از اشعار خویش گوش خود را به پیام اهل راز و صدای هاتف و پند پیر و سخن كاردان و ناله رباب و چنگ باز نموده است وحقایقی از زبان اینان كه در حقیقت همه از یك زبان گویند میشنود و از عالم حال رو به زاهدان پرقیل و قال كرده رندانه سخنها میگوید. حافظ در جای دیگر از اصطلاحات باده و می و میكده در بیان مقاصد عرفانی خود سود میجوید; مقصود او از می و میخوارگی در مواردی همانا تازیانهای است كه برای پرده دری از روحانیون ریایی عوام فریب به كار میرود و میكده واقعی را درگاه حق میداند كه مستی عارفان از آنجاست و برای رسیدن و نایل آمدن بهآن رنجها میكشند و اشكها میریزند و خاك راه معرفت را به رخسار میسایند. خواجه بزرگ شعر و ادب میپرستی را آن میداند كه آدمی را از خود بیخود میكند و آن را در مقابل خودپرستی به كار میبرد و عشقورزی و بادهگساری عارفان را حقپرستی و گذشتن از حرص و شهوت و آرزوی وصال حقیقت میداند كه حاضرند در راه حق رنج برند و درد كشند و شكایتی نكنند. وی عشق عارف را عشقی معنوی میداند كه جوینده آن سعی دارد خود را از چاه طبیعت بیرون برد و در بحر عمیق عشق حق كه كرانه ندارد غرق شود. از زیباترین جلوهها و مضامین غزلیات خواجه حافظ آن است كه اگر چه او مخالف با روش شهوت پرستان و پیروان طبیعت و دشمن ریا و سالوس و زهد فروشی و عوام فریبی است و فراموش كردن عالم روحانی و پرداختن به جهان جسمانی را شرط عقل و معرفت نمیداند ولی در عینحال انسانها را به بهرهمندی از زیباییها و دوستیهای جهان هستی، كه آفریدگار آن را مقدمه آن جهان قرار داده،دعوت میكند به شرط اینكه از راه عقل و خرد دور نیفتند. خواجه آدمیان را به برخورداری از لطایف خلقت و جمال طبیعت دعوت میكند و با شاهد آوردن از زندگی خود كه در حفظ نشاط و داشتن روح قوی و فكر بلند و میل به وفا و مروت و رغبت به سعی و عمل سرمشق بوده، انسانها را به خوش بودن و خوش داشتن زندگی خود دعوت میكند. در مجموع میتوان گفت اشعار حافظ آمیزهای است از معانی عاشقانه و اجتماعی و عرفانی و در هر یك از غزلیات خود در كنار عبارات معمولی مقاصد عالی خود را نیز در باب هستی و محبت و مدارا و گذشت وخشونتها و ریاكاریهاو مردم فریبیهای نوخاستگان به قدرت رسیده و لطایف خلقت و جمال طبیعت و اراده عارفانه اندیشه نیرومند به نمایش میگذارد كه هریك از این مضامین بسیار آموزنده و عبرتانگیز است و راه و رسم زندگی را به انسانها میآموزد. حافظ اندیشمندی است كه با غزلیات نافذ و روح نواز خود مرزهای قرون و اعصار را در نوردیده و در اعماق دل تك تك ایرانیان رسوخ كرده است; از این روی كمتر خانهای را در ایران میتوان یافت كه دیوان حافظ در آن نباشد ومورد مطالعه قرار نگیرد. ایرانیان دیوان حافظ را سخت گرامی میدارند و از طریق تفأل به اشعار این شاعر جاودانی، با او به راز و نیاز میپردازند و از اینروست كه به او لقب لسان الغیب و ترجمان اسرار دادهاند. اندیشه و افكار والای این حكیم و عارف نامدار به سایر ملل نیز راه یافته است و شعرای بزرگی همچون گوته آلمانی او را از بزرگترین اندیشمندان تاریخ هستی لقب دادهاند كه به انسانها درس عشق و محبت داده است. دیوان حافظ به دهها زبان ترجمه شده و در زمره معروفترین كتب ادبی جهان است. سالیانه چندین سمینار در ارتباط با بررسی شخصیت این شاعر برجسته در ایران و سایر كشورهای جهان برگزار میشود و سازمان یونسكو وی را یكی از ذخیرههای جاودانه ادب در جهان دانسته است. میعادگاه حافظیه در شیراز زیارتگه رندان جهان است و بسیاری از ادب دوستان از سراسر جهان با حضور در این مكان پر رمز و راز بر عمق معرفت و دانش او تحسین میورزند. در پایان این مبحث گزیدهای از چند غزل زیبای لسان الغیب كه بیانگر اندیشههای متعالی اوست و هر یك بیتالغزل معرفت خواجه شیراز به شمار میرود نقل میگردد. دریغا كه محدودیت كلام اجازه تفسیر و تحلیل این اشعار را نمیدهد: (بارها دل طلب جام جم از ما میكرد/ آنچه خود داشت زبیگانه تمنا میكرد // گوهری كز صدف كون و مكان بیرونست / طلب از گمشدگان لب دریا میكرد // مشكل خویش بر پیر مغان بردم دوش / كو بتأیید نظر حل معما میكرد // دیدمش خرم و خندان قدح باده بدست/ واندران آینه صدگونه تماشا میكرد// گفتم: این جام جهان بین بتو كی داد حكیم؟ / گفت آنروز كه این گنبد مینا میكرد// بیدلی در همه احوال خدا با او بود / او نمیدیدش و از دور خدایا میكرد...) // *** دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود / تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود // دل كه از ناوك مژگان تو در خون میگشت / باز مشتاق كمانخانه ابروی تو بود // هم عفاا... صبا كز تو پیامی میداد / ورنه در كس نرسیدیم كه از كوی تو بود // عالم ماز شور و شر عشق خبر هیچ نداشت / فتنهانگیز جهان غمزه جادوی تو بود // من سرگشته هم از اهل سلامت بودم / دام را هم شكن طره هندوی تو بود // بگشا بند قبا تا بگشاید دل من / كه گشادی كه مرا بوذر پهلوی تو بود // بوفای تو كه بر تربت حافظ بگذر / كز جهان میشد و در آرزوی روی تو بود // *** فكر بلبل همه آنست كه گل شد یارش / گل در اندیشه كه چون عشوه كند در كارش// دلربایی همه آن نیست كه عاشق بكشند / خواجه آنست كه باشد غم خدمتكارش // جای آنست كه خون موج زند در دل لعل / زین تغابن كه خزف میشكند بازارش// بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود / این همه قول و غزل تعبیه در منقارش // ای كه در كوچه معشوقه ما میگذری / برحذر باش كه سر میشكند دیوارش // آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست/ هر كجا هست خدایا بسلامت دارش// صحبت عافیتت گرچه خوش افتاد ایدل/ جانب عشق عزیز است فرو مگذارش // صوفی سرخوش از این دست كه كج كرد كلاه/ به دو جام دگر آشفته شود دستارش // دل حافظ كه بدیدار تو خو گر شده بود / ناز پرورد وصالست مجو آزارش// ------------------------------------> 1-براساس منابع و شهادت یكی از علماء معاصر حافظ (محمد گلندام) خواجه در جوانی سنگینترین كتابهای مذهبی و ادبی دوره خویش همچون كشاف زمخشری در تفسیر، مصباح مطرزی در نحو، طوالع الانوار من مطالع الانظار قاضی بیضاوی در حكمت، شرح مطالع قطب الدین رازی در منطق و مفتاح العلوم سكاكی در ادبیات را بطور كامل مطالعه كرده بود. 2- وی در برخی از ابیات خویش به این نكته اشاره كرده است: (ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ / بقرآنی كه تو در سینهداری...( // *** (زحافظان جهان كس چوبنده جمع نكرد / لطایف حكما با كتاب قرآنی...( // 3- (بعهد سلطنت شاه شیخ ابواسحق / بپنج شخص عجیب ملك فارس بود آباد // نخست پادشاهی همچو او ولایتبخش / كه جهان خلق بپرورد و داد عیش بداد...) // لازم به ذكر است حافظ در معدود مدایحی كه گفته است نه تنها متانت خود را از دست نداده است بلكه همچون سعدی ممدوحان خود را پند داده و كیفر دهر و ناپایداری این دنیا و لزوم رعایت انصاف و عدالت را به آنان گوشزد ساخته است. 4- حافظ در یكی از ابیات خود به واقعه كور شدن امیر مبارز الدین اشاره كرده است: (... آنكه روشن شد جهان بینش بدو / میل در چشم جهان بینش كشید...) // *** 5- حافظ نیز در یكی از شعرهای خود صفات مثبت شاه شجاع را یاد كرده است: (مظهر لطف ازل روشنی چشم امل / جامع علم و عمل جان جهان شاه شجاع) // 6- اشاره به یكی از اشعار بسیار معروف حافظ كه در یكی از اشعار آن میگوید: اگر آن ترك شیرازی به دست آرد دل ما را / به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را// آثار: ـ دیوان اشعار منابع: 1 ـ دیوان خواجه شمسالدین محمد حافظ، تهران، گنجینه، 1376. 2 ـ رضازاده شفق، صادق: تاریخ ادبیات ایران، شیراز، دانشگاه پهلوی، 1354. 3 ـ زرینكوب، عبدالحسین: از كوچه رندان، تهران، امیركبیر، 1356. 4 ـ سایكس سر، پرسی: تاریخ ایران(جلد دوم)، ترجمه محمدتقی فخرداعی گیلانی، تهران، دنیای كتاب، 136 | |||
| |||








