عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
6 خرداد 1391 | |
|
2
|
12 اردیبهشت 1391 | |
|
3
|
5 اردیبهشت 1391 | |
|
4
|
5 اردیبهشت 1391 | |
|
5
|
23 فروردین 1391 | |
|
6
|
19 فروردین 1391 | |
|
7
|
24 اسفند 1390 | |
|
8
|
8 اسفند 1390 | |
|
9
|
7 اسفند 1390 | |
|
10
|
7 اسفند 1390 |
ریحانه صادق محمد قلی بیک - 14:53 1390/08/22
پرسه در حوالی زندگی ... مصطفی مستور

آن بالا كه بودم، فقط سه پیشنهاد بود. اول گفتند زنی از اهالی جورجیا همسرم باشد. خوشگل و پولدار. قرار بود خانه ای در سواحل فلوریدا داشته باشیم. با یك كوروت كروكی جگری. تنها اشكال اش این بود كه زنم در چهل و سه سالگی سرطان سینه میگرفت. قبول نكردم. راست اش تحمل اش را نداشتم. بعد موقعیت دیگری پیشنهاد كردند : پاریس خودم هنرپیشه می شدم و زنم مدل لباس. قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشیم. اما وقتی گفتند یكی از آنها نه سالگی در تصادفی كشته میشود. گفتم حرف اش را هم نزنید. بعد قرار شد كلودیا زنم باشد. با دو پسر. قرار شد توی محله های پایین شهر ناپل زندگی كنیم. توی دخمه ای عینهو قبر. اما كسی تصادف نكند. كسی سرطان نگیرد. قبول كردم. حالا كلودیا- همین كه كنارم ایستاده است - مدام می گوید خانه نور كافی ندارد، بچه ها كفش و لباس ندارند، یخچال خالی است. اما من اهمیتی نمیدهم. می دانم اوضاع می توانست بدتر از این هم باشد. با سرطان و تصادف. كلودیا اما این چیزها را نمی داند. بچه ها هم نمیدانند.
پرسه در حوالی زندگی، روایت مصطفی مستور، انتخاب عکس کیارنگ علایی
عکس از مارسین گورسکی- Marcin Goroski- از لهستان - صفحه 7همین کتاب
99
کامنت بنویسید...


