عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
6 خرداد 1391 | |
|
2
|
12 اردیبهشت 1391 | |
|
3
|
5 اردیبهشت 1391 | |
|
4
|
5 اردیبهشت 1391 | |
|
5
|
23 فروردین 1391 | |
|
6
|
19 فروردین 1391 | |
|
7
|
24 اسفند 1390 | |
|
8
|
8 اسفند 1390 | |
|
9
|
7 اسفند 1390 | |
|
10
|
7 اسفند 1390 |
ریحانه صادق محمد قلی بیک - 08:42 1390/08/2
دهه شصتی ها :: شما یادتون نمی یاد!
شما یادتون نمی یاد
- تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن… آب بخوریم
- شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت ۱۲ سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق… مهر خاوران !
- تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.
- سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ
- نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.
- تو فیلم سازدهنی مرده با دوچرخه توکوچه ها دور میزدو میخوند:دِریااااااا موجه کا کا.. دِریا موجه.
- موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.
- سریال آیینه ، دو قسمتی بود اول زن و شوهر ها بد بودند و خیلی دعوا میکردند بعد قسمت دوم : زندگی شیرین می شود بود و همه قربون صدقه هم می رفتند. یه قسمتی بود که زن و شوهر ازدواج کرده بودند همه براشون ساعت دیواری اورده بودند. بعد قسمت زندگی شیرین میشود جواد خدایاری و مهین شهابی برای زوج جوان چایی و قند و شکر بردند همه از حسن سلیقه این دو نفر انگشت به دهان موندند و ما باید نتیجه میگرفتیم که چایی بهترین هدیه عروسی می تونه باشه.
- پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !
- شیشه های همه خونه ها چسب ضربدری داشت.
- زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو می نداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون.
- یک مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا داشت خیلی با کلاس بود.
- دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟
- ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش می گفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !
- کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو !
- پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !
- سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم !

- گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن
- آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن !
- یه زمانی به دوستمون که می رسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم !
- انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !
- اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم رو در مینوشتن: آمدیم نبودید!!

- دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !









- بچه که بودیم می خواستیم بریم حموم باید یک ساعت قبل بخاری تو حموم روشن میکردیم.
- آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پا میشم، آسیاب بچرخ میچرخم، آسیاب پاشو، پا نمی شم؛ جوون ننه جون، پا نمی شم؛… جوونه قفل چمدون، پا میشم.. آسیاب تند ترش کن، تندتر تندترش کن!
- چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد ۴ تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش و عشق ما این بود که ببر بالا و موقع پایین اومدن دلمون هری می ریخت و قلقلکمون می گرفت. بهترین حالتش هم تنها سوار شدن بود. دیدن بابا چرخ فلکی بهترین اتفاق روز بود.
- فیلم ویدئو که یواشکی زیرپیرهنمون قایم می کردیم؛ بعدم می گفتیم کیفیتش آینه س!
- جنازه از ویدئو راحت تر جا به جا می شد!

- تا پلیس میدیدم صدای ضبط ماشین رو خاموش میکردیم!
- چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید داشت تموم می شد و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد گریم می گیره.
- انگشتامونو تو هم کلید میکردیم یکیشونو قایم میکردیم اینو میخوندیم: بر پاااا….بر جاااا…. کی غایبه؟ مرجاااان…دروغ نگو من اینجااام…
- بازی اسم فامیل. اسم: رکسانا، فامیل رکسانازاده، میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو…..! بعد دعوا سر اینکه رکسانازاده شاید داشته باشیم چرا که نشه! واسه اینکه
- روی فیلمای عروسی، موقعی که دوماد داشت حلقه رو توی انگشت عروس می کرد؛ آهنگ یه حلقه طلایی معین و می ذاشتن.
- برای حفظ کردن شعار هفته زجه می زدیم. آخرسر هم یه چیزی می گفتیم که شبیه اون کلمات باشه.
- توی مهدکودک ها هیچ وقت نمی گذاشتند با تاب و سرسره بیرون ساختمون بازی کنیم و این شده بود رویا.
- توی کیفمون لیوان کشویی داشتیم که رنگش رو از بین 3 4 رنگ محدود انتخاب می کردیم و یک برگه دستمال کاغذی توی جیب کیفمون می گذاشتیم.
- سینما فرهنگ صف بود تا کجا واسه فیلم گلنار و بعد توی سینما خرسه که گلنار رو دزدید واقعا هق هق گریه می کردیم. آخرش واقعا خوشحال بودیم گلنار پیش مادربزرگشه. سینما فرهنگ زندگی بود! باور کنید! خود زندگی...
شما یادتون نمی یاد ولی برای اینکه بگیم زیاد نوشتیم هر کلمه رو درشت درشت می نوشتیم چون می دونیستم که مشق هامون رو که کلی صفحه گرفته بود معلم که می دید خط می زد!
چه شیطونی هایی می کردیم
یادش به خیر
یاد کودکی…….و زمان خوبم
و همه بچه های اون موقع….
یاد اون روزا بخیر…………..
یادش به خیر
یاد کودکی…….و زمان خوبم
و همه بچه های اون موقع….
یاد اون روزا بخیر…………..
99
کامنت بنویسید...


