userinfo close
  ,

فروغ فرخزاد


forughclub

تاسیس: 8 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: دانیال باران - معاونان
فروغ زمان فرّخ زاد عراقی فرزند : محمد تولد : دی ماه 1313 خورشیدی مرگ : بهمن ماه 1345 خورشیدی
 
ارسطو الف , kiozar
ارسطو الف - 13:17 1387/02/19

تقدیم به فروغ

اگر چه جسته و گریخته نامش را شنیده بودم اما آشنایی من با فروغ برمی گردد به دوران دانشجویی ام. در آن فضای کرخ بود که ما نیز میراث خوار عقده ها و تعصب ها شدیم و بر اثر آن تعصبات چه سال ها که به بی خبری از فروغ ها و هدایت ها كه نگذشت. هرچند اساتیدی هم بودند که به خاطر ارج نهادن به مقام این ستاره های آسمان ادبیات بد نام شده بودند اما صدایشان در هیاهوی کرناهای کج اندیشان به گوش کس نرسید. اینگونه بود که در نبود فروغ ستارگان، به سیاره ها دل خوش کردیم در حالی که آن ها ذهن های ما را می جویدند.

این اواخر یکی از دوستانم كه خود اهل ذوق است و صفای باطنی دارد،  فیلمی از زندگی فروغ آورده بود كه با هم نگاه كردیم. در پی آن بود كه بسیاری از ذهنیت های من در باره ی فروغ فرخ زاد تغییر كرد. از آنجایی كه شنیده های من در این باره با دیده هایم  در تناقض بودند، بر آن شدم تا راجع به فروغ بیشتر تحقیق كنم و نظریات موافقان و مخالفان او را در یابم. خوشبحتانه به مدد دنیای مجازی بخش زیادی از مسائل روشن شد.

اساساًً نگاه شاعر در کمترین دستاورد خود به دنیای پیرامونش نگاهی متفاوت است و این اولین و اساسی ترین وجه تمایز او با دیگران است. طبیعی است فروغ نیز به واسطه ی این ویژگی متفاوت از دیگران می اندیشید. ما که اسیران تعصب اخلاف خویشیم زندگی را بخش کرده ایم و هر بخش را در قالبی ریخته ایم با چهار چوبی محکم که مبادا فروغی بیاید و پایش را از آن پرچین محصور بیرون گذارد. عادت کرده ایم انسان را به تن بشناسیم. دیکتاتور تفکر ما مظلوم انسانیت را به قفس رسوم برده و آن را به صلیب عرف کشیده است. با این طرز تفکر که کله ی افق دیدش مدام زخمی آن چهار چوب هاست، چگونه می توان "عصیان" را تعبیری دیگر کرد؟ لاجرم فروغ نحیف تازیانه ی ملامت می خورد و در خانه ی خویش درد غربت می کشد.

آنچه گذشت مکرراتی است که همه می دانیم گر چه بدان عمل نمی کنیم. و من نیز نمی خواهم خاطر شما را لبریز تکرار کنم. چیزی که مدتی است مشغله ی ذهنی من شده یکی سَیر اندیشه ی فروغ است که به باور من مکتب "زندگی خارج از قاب" را بنیان نهاد و دیگر مرگ به ظاهر ساده اما راز آمیز اوست که عبارت "زندگی در دل ها" را معنایی دیگر بخشیده است.

          مهمترین ویژگی فروغ دگر اندیشی او بود که به راستی فراتر از تعبیرهایی چون "هنجار شکنی" و "خلاف سنت" بود. اگر چه هوای زمانه ی او از فرط مسمومیت دگر اندیشی کسی چون فروغ را بر نتافت و بارها بر لبه ی پرتگاه تسلیم و زانو زدن ایستاد، اما به وی الهام شده بود که آینده روشن است. او رسول تنفس بود و هم جنسان آینده اش تنها در سایه ی او بود که توانستند تنفس کنند.

اجباراًً اندیشه ها گذرگاهی برای ابراز وجود لازم دارند و در این راه انتخابی جز زبان وجود ندارد. حال آنکه زبان تنگنایی برای گذر اندیشه است. بنابراین فروغ برای بیان اندیشه ی خود از بین زبان ها زبان شعر را که مؤثرترین است انتخاب می کند تا بدین سان بتواند جان اندیشه ی خود را از این معبر صعب العبور به سلامت عبور دهد. لیکن آسمان اندیشه فراخ است و طبقات آن مدرج و شرط اوج گیری افتادن است. ضرب المثلی در زبان کردی می گوید "سواره تا به زیر نیافتد سوار کار نمی گردد" بسیاری از ما از ترس افتادن دو دستی کلاه عافیتمان را چسبیده ایم مبادا که فرودی و فرازی در پیش باشد. در حالی که فروغ در این وادی افتاد و افتاد تا عاقبت لذت سواری سمند سرکش اندیشه را چشید.

اگر به این نقطه رسیده باشیم كه بستر اندیشه فاصله ای است از جمال تا کمال که افتان و خیزان طی می شود آنگاه خواهیم فهمید كه افت و خیزهای صاحبان اندیشه كه فروغ نیز از آن جمله است در این سیر و سلوک نه تنها طبیعی بلکه لازمه ی طی طریق است.

یکی دیگر از زوایای راز آمیز وجود فروغ مرگ به ظاهر ساده ی او بود. در باتلاقی که بوی تعفنش مشام هر انسان آزاده ای را می آزرد، ناگهان گلی سر برکشید که عطر دلاویزش پهنه ی مرداب را فرا گرفت. قبل از شکفتنش همگان او را علف هرزی بر بستر مرداب می پنداشتند. اما طولی نکشید که رایحه ی جان افزای این گل نو رسته همه ی جان های عاشق را شیفته ی خود کرد و ناگهان چون شمس همه را تشنه گذاشت و غیب شد و اکنون که چهل و یک سال از غیبتش می گذرد هم چنان تشنگان معرفتش حیرانند.

با وجود اینکه در زمانه ی فروغ ابزارهای ضبط صدا و تصویر به گستردگی امروز نبود، اندک آثارش که در این زمینه به یادگار مانده است دست به دست می گردد. یک جستجوی اینترنتی از سر کنجکاوی و به منظور شناختی کلی از تکرار نام بزرگان بر زبان مردم نشان داد که از بین ده دوازده شاعر و نویسنده معاصرِ فروغ، او جزو سه نفر اول بود. شاید به این دلیل که او در افواه مردم شهد می ریخت و به کلامشان شیرینی می داد. به همین دلیل هر اهل سخنی دوست دارد که در کلامش یک فروغ شیرینی هم باشد.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.