عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
17 تیر 1389 | |
|
2
|
14 تیر 1389 | |
|
3
|
1 اردیبهشت 1389 | |
|
4
|
7 بهمن 1388 | |
|
5
|
15 دی 1388 | |
|
6
|
10 آذر 1388 | |
|
7
|
23 آبان 1388 | |
|
8
|
30 بهمن 1387 | |
|
9
|
25 تیر 1387 | |
|
10
|
19 اردیبهشت 1387 |
پیام فروغ برای تو
بر دست نوشته هایت بوسه می زنم شاید كه روزی توانم سبزی آن را چون بوستانی بینم كه همگان آن را لمس كنند و ببویند و بچشند و شنوا باشند و آری ببینند بر این دست نوشته ها كه غصه هائی است كه عزیزی برای نازدانه اش به قصه می گوید قصه نخواستن ها و غصه ندانستن ها و بی مهری در قالب هر عنوانی چون همسر و مادر و پدر كه باید قالبی مهربانانه داشته باشد اما افسوس كه هیچگاه عنوانی نتوانست مهربانی را به كسی دهد
بر دست نوشته هایت بوسه می زنم بلكه گریستنهایم اندكی التیام یابد و باید پیشتر و بیشتر می اندیشیدم به عمق دریای غمی كه این واژگان قطراتی از آن هستند و می گویند از دردهای دختركی كه خواست عاشقی كند كودكی كرد بخواست مادری كند كودكی كرد خواست همسری كند باز كودكی كرد و آنگاه كه خواست كودكی كند هیچگاه كسی او را به آغوش نگرفت و به مهر بانی بوسه بارانش نكرد و در گوشش ترنمهای عاشقانه ای نخواند تا به او بگویند كه كودكی جرمی است نا بخشودنی برای آنانی كه كودكانی بزرگ سال شده اند و می خواهند كودكانه بازی بزرگان را در قالب شوهر و خانواده شوهر و پدر و مادرو.. را جاودانه در آورند
بر دست نوشته هایت بوسه می زنم به امید آن كه روزی این دست نوشته ها را صاحب اصلیش بخواند و بداند كه نیستی و هستی او چگونه در باره او می اندیشیده و برایش از هجران مهر و بی توجهی یار و بی آغوشی مادر نگاشته اما خواسته و می خواهد وخواهد خواست كه هستی و نیستیش هیچگاه آغوش مادری را دلتنگ نشود به غمكده التماس مهر همسری نرود و یار او را به قطع ریشه میوه عشق پند ندهد
بر دست نوشته هایت بوسه می زنم به یاد آن شاعر عاشق كه بر لبانی بوسه زد كه شاید گفته باشد " دوستت دارم " اما من بوسه می زنم بر این خطوطی كه سرشار گفته هائی دارد از عشق و مهر و تعلق به هستی و نیستی كه سالها است جاودانه مانده و هیچگاه نگذاشته است كه " شاید " و " اگر " ... خدشه ای بر آن وارد كند
بر دست نوشته هایت بوسه می زنم كه توان ادامه راه را یابد بتواند در باغچه عشق سبز شود و می دانم كه بانوی جاودان شعر و عشق نیز چنین وعده ای را به تو داده است كه پر عشق شوی و ادامه دهی و جاودانه بر آستانه دری ایستی كه لایق تو است همان آُستانه ای كه بانوی عشق تو را دید و سلامی دگر داد
آری بر دست نوشته هایت بوسه زنم كه بنگاری همه غمها را و شادیها را عشق و هجر و بی مهری و مهر و امید و نا امیدی را و از صبر گوئی از ایمان ترنم كنی و به هستی و نیستی تو بگوئی كه می توان در سرزمینی زیست كه همه مردمانش در پی هر بوسه به دنبال طناب داری نمی گردند می توان زیست برای آن مردمانی كه در جوی حقیر بی عدالتی ها و نامردمی ها و بی عاطفگی ها چون مرواریدی درخشان شوند ودریائی بمانند آری به هستی و نیستی باید بگوئی كه هستی باش و جاودانه زندگی كن بهر مادری كه عشق را برای عشق و مهر را برای مهر و لبخند برای پنهان كردن غم هایت به تو هدیه داد
آری بر دست نوشته هایت بی كران بوسه زنم به امید آن كه هستی و نیستی تو همره خوشبختی و شور بختی و شادمانی و عشق باشد و در این دیار مردمان بخواهند كه دریائی شودند و دریائی زندگی كنند و دریائی مهاجرت نمایند تا هیچكس نخواهد بهر بی مهری و میوه عشق را بكشد و یا آغوشش را برای دخترك تازه آگاه شده به مادری دریغ كند
بر دست نوشته هایت بوسه زنم به امید آن كه روزی از وصال نویسند از عشق و مهر و امید و ایمان و سرانجام یافتن جزیره خوشبختی و از آفتاب آری از آفتاب نویسند و گویند
به آفتاب سلامی دگر خواهم داد
بر دست نوشته هایت بوسه زنم به امید آن كه جاودانه سبز باشند چنین سبزینه بنگارند و سبزی عشق و سبزی امید و سبزی ایمان و سبزی صبر را به هستی و نیستی ها جاودانه دهند
آری بر دست نوشته هایت بوسه زنم tourajatef@hotmail.com


