userinfo close

  ,

فمنیسم


feminismclub

تاسیس: 22 مهر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مارگاریتا ایرانی - معاونان
بیدار شو خواهر ! در دنیایی که "جمیله"ها با خون خود ، سند آزادی ملتی را در تاریخ صادر می کن ادامه »
بیدار شو خواهر ! در دنیایی که "جمیله"ها با خون خود ، سند آزادی ملتی را در تاریخ صادر می کنند ، تنها چشمان مخمور و لبان گلگون داشتن شرط زن بودن نیست.
 
پریسا كاكائی , swallow56
پریسا كاكائی - 08:30 1385/09/13

تجاوز زناشویی

تجاوز زناشویی/پریسا کاکائی

دی نا متزگر، یکی از قربانیان تجاوز می گوید: " تجاوز جرمی ست بر علیه انسان، و نه بر علیه پرده بکارت." این تعبیر به سادگی، دامنه گسترده تجاوزات انسانی را تعیین می کند چرا که دیگر، هدف قسمتی از بدن یک زن نیست بلکه فردیت و تمامیت آزادی یک انسان را شامل می شود. جانت شیبلی هاید در کتاب روان شناسی زنان، در تعریف تجاوز این مسئله را مطرح می کند که چنین عملی با نارضایتی طرف مقابل صورت می گیرد: "قربانی نسبت به انجام آن راضی نیست، نارضایتی وقتی رخ می دهد که قربانی قادر به بیان رضایت خود نیست، شاید به این دلیل که او مست و ناهشیار است و یا ماده دارویی را به میزان زیاد مصرف کرده است." اما شاید شیبلی هاید در توضیح خود یکی از دیگر دلایل عدم توانایی در بیان نارضایتی یعنی هشیار بودن اما مجاز به اعتراض نبودن را در نظر نگرفته است. اجازه ای که در محدوده قانون و فرهنگ تعیین می شود.
اگر خشونت را فقط در سطح کتک زدن زن تعریف نکنیم خواهیم دید که در بسیاری جوامع خشونت به صورت تجاوزات زناشویی صورت می گیرد. ازدواج و پیمان زناشویی دو انسان به مثابه قراردای تلقی می شود که طی آن هر دو موظفند به وظایف زناشویی خود عمل کنند و این وظیفه در مورد زن از شدت بیشتری برخوردار است چراکه در ازدواج چرخه قدرت دخیل است به خصوص اگر قدرت مزبور از پشتوانه قانونی نیز برخوردار باشد. اگرچه در بسیاری از کشورهای اروپایی و امریکایی هم گزارشاتی از تجاوزات زناشویی وجود دارند و البته قابل اثبات در محاکم نیستند ولی به هر حال باید در نظر گرفت در چنین کشورهایی چون حق طلاق دو طرفه است وقتی زن توسط شوهرش مورد آزارهای جنسی قرار می گیرد و یا به زور مجبور به ارتباط جنسی می شود در صورتیکه نتواند خود و خانواده را توسط مداخلات حل بحران از این آزار و پیامدهای آن برهاند می تواند از زندگی مزبور خارج شود اما در کشورهایی مثل ایران که قانون به حمایت از تسلط مرد بر زن پرداخته و مسئله ای به نام تمکین را مطرح کرده است، زن با توجه به قانون درخواست طلاق که حق مرد است و همچنین نامشخص بودن حد عسر و حرجی که زن را مجاز به تقاضای طلاق می داند، نمی تواند مورد تجاوز جنسی را در دادگاه مطرح و حقانیتش را در اعتراض به آزارهای جنسی شوهرش ثابت کرده و خود را از چنین خشونتی آزاد کند، به ناچار مقهور خشونت می شود. همچنین به دلیل بیش از حد مقدس جلوه دادن نهاد خانواده که مانع از دیدی واقع بینانه و آسیب نگر می شود و خصوصی دانستن این جامعه کوچک و در عین حال ریاست تک نفره مرد در آن، از سویی قانون امکان هر گونه مداخله درمانگری را از بین برده و تا مشاهده قربانی در حال احتضار اقدام خاصی نمی شود کرد از سوی دیگر، خود زن نیز علی رغم تحمل انواع خشونتها، بنا بر سنت رایج نمی خواهد تقدس مزبور را زیر سوال ببرد.
تمکین در هر دو سطح خاص و عام آن بیانگر از دست رفتن آزادی فردی و در نظر نگرفتن زن به عنوان یک شخصیت واحد و مستقل است. در تمکین خاص، زن مجبور است برای برخورداری از حقوق اولیه خود تحت عنوان نفقه یعنی، مسکن، غذا و ...، به غیر از مواردی که پزشکی تعیین می کند که آن هم تعریف مشخصی ندارد، هر زمان که شوهر بخواهد خود را در اختیار وی قرار دهد. زیر بنای چنین تفکری که به دنبال آن در صورت عدم تمکین زن، مرد را به طور ضمنی مجاز به ازدواج با زن دیگر و یا جدایی می داند خشونتی پنهان و حاکی از تمایل به حذف موجودیت زن است. در واقع به قول متزگر، تجاوزی علیه انسان است. این جزم اندیشی، تعریف درستی از آنچه استحقاق فرد است و آنچه حقوق افراد ندارد. جان استیوارت میل در این زمینه می گوید: "دست زدن به عملی درست مستلزم به حساب آوردن فایده و عدالت، هر دو، است و خود عنصر عدالت هم شامل دو ملاحظه متفاوت است. آنچه نشانه احترام به حقوق افراد است متفاوت از چیزی است که استحقاق آنهاست، چون افراد حقوقی دارند، فقط به همین دلیل که انسان هستند، حال آنکه استحقاق افراد بستگی به اعمال گذشته آنان دارد." بنابر چنین تعریفی، آنچه تحت عنوان نفقه مطرح می شود همان حقی ست که به دلیل انسان بودن زن برای وی در نظر گرفته می شود اما وقتی منوط می شود به تمکین، جنبه استحقاق به خود می گیرد و زن در صورت گوش به فرمان بودن می تواند از آن برخوردار شود. در نتیجه به ناچار آنچه پیش می آید معامله ای ست برای بقا. اما اینکه چنین مبادله ای تا چه حد جنبه انسانی دارد و بر اساس توافقی دو طرفه صورت می گیرد جای بحث دارد.
به نظر می رسد در تمکین در هر دو بعد خاص و عام، بیشتر از آنکه توافق مطرح باشد استیصال یک انسان به دلیل تعدی به حقوق ابتدایی وی جاری ست. در جوامعی مثل ایران که نگاه مرد سالار غالب است و از حمایتی قانونی برخوردار است، زن برای شکوفایی استعدادهای بالقوه خود، تحصیل، اشتغال نیازمند اجازه شوهر است یعنی تمکین به طور عام که به او اجازه توانمند شدن را نمی دهد تا روزی برای دریافت نفقه مجبور به تمکین خاص نشود و اختیار و اشتیاق خود را دخیل کند، از طرفی باز قانون با محصور کردن وی در قید و بندهای مردسالارانه خود، برآوردن نیازهای ابتدایی وی را مشروط می کند و او را مانند موجود بی دست و پایی جلوه می دهد که همیشه و در همه حال صغیروارانه محتاج قیمی چون مرد است و حتی بر خلاف میل، برای دریافت حقوق اولیه اش در غالب نفقه، مجبور است خود را تحت هر شرایطی در اختیار شوهر قرار دهد است. این در حالی ست که زیر بنای ارتباط جنسی و به طور کلی ارتباطات بین فردی تمایلی دو طرفه است و هر گونه اجبار و یا سوء رفتاری در چنین ارتباطاتی چه در سطح خانواده و چه در خارج از این چهارچوب، تجاوز به حقوق فردی محسوب می شود.
اما چه عواملی موجب پدیدآیی تجاوز در رابطه زناشویی می شوند؟ آنچه مسلم است زیر بنای رفتارهایی از این دست، پرخاشگری نهفته ای ست که یا به شخصیت و اختلالات فرد متجاوز بر می گردد و یا ناشی از نگرشها، دیدگاهها و نواقص قوانین جاری در یک کشور است و در عین حال برایند این دو عامل خود می تواند از عوامل تعیین کننده ترویج خشونت در جوامع مختلف باشد. طبق پژوهشهای انجام شده بسیاری از زنان کتک خورده، توسط شوهرانشان مورد تجاوز هم قرار می گیرند. شیبلی هاید می گوید: "در یک بررسی روی 137 زن که گزارش داده بودند توسط شوهرانشان مورد ضرب و شتم جسمانی قرار گرفته اند، 34 درصد گزارش دادند که شوهرانشان به آنها تجاوز نیز کرده اند." برای مردان ضارب و گاه متجاوز نشانگان خاصی را نمی توان در نظر گرفت اما این افراد غالبا دچار اختلال شخصیت، اضطراب، خودشیفتگی، گاه افسردگی، در بعضی موارد مبتلا به حسادت هذیانی، عدم تعادل و ثبات در روابط بین فردی، و فقدان همدلی هستند. برخی از این مردان نیز خود قربانی خشونت خانوادگی دوران کودکی بوده و بعضی هم چه توسط آشنا و چه غریبه مورد تجاوز قرار گرفته اند. و در نتیجه این چرخه تا به زندگی کنونی شان ادامه یافته است.
از طرفی، در بسیاری از فرهنگها مردها به دنیا می آیند که قوی باشند، بجنگند، عامل تولید مثل باشند و قدرت افسانه ای خود را به ظهور برسانند. این قدرت صرفا به مرد تفویض شده است و زن برای مصونیت در برابر خطرات احتمالی زندگی که بخشی از آن، خود زاییده همین قدرت است باید به وجود مرد متوسل شود، چرا که تقسیم قدرت در جامعه چنین حکم می کند که بر اساس امکانات و پشتوانه های فرهنگی و قانونی جامعه، زن در موقعیت کهتر قرار گیرد. دکتر اعزازی، جامعه شناس و پژوهشگر مسائل زنان در گفتگویی با رادیو دویچه وله، نابرابری قدرت را عامل اصلی خشونت بر زنان قلمداد می کند: "آنچه در خانواده خیلی از اوقات و یا اکثر اوقات، به خشونت می‌انجامد، رفتارهایی از زنان است که مردان آن را نمی‌پسندند و می‌خواهند بر روی رفتار زن، تحرکاتش، اقداماتی که می‌تواند بکند و به هرحال هر نوع فعالیت او اعمال قدرت و نظارت کنند. از آن طرف وقتی نگاه می‌کنید در قوانین خانواده می‌بینید که به عنوان رییس خانواده اصولا قدرت به او داده شده. این دو، یعنی ساختار جامعه و ساختار خانواده، باهم در ارتباط هستند. تا موقعی که ساختار جامعه قدرت را به مرد می‌دهد، همین قدرت در خانواده هم می‌تواند اعمال بشود و آنوقت زنان را وادار می‌کنند که رفتار مطابق میل آنها را انجام بدهد، حتی، اگر خودش موافق با آن نباشد."
همچنین ارتباط جنسی در بیشتر فرهنگها و برای بسیاری از مردان، نشان دهنده قدرت وی و سلطه مرد بر زن است و در نتیجه وقتی زن بنا به هر دلیلی از برقراری ارتباط سر باز زند از سوی مرد به نوعی زیر سوال بردن این قدرت و سلطه تلقی می شود و در نتیجه خشونت جایگزین توافق دو طرفه می گردد. طبق بررسی دکتر اعزازی در مورد زنان کتک خورده در تهران، نزدیک به 49 درصد زنان در شب اول ازدواج و یا تا یک ماه بعد از ازدواج مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند که بعضی از این موارد به دلیل ترس زن در برقراری ارتباط جنسی بوده است. به طور مثال در این پژوهش یکی از قربانیان می گوید: " از رابطه جنسی می ترسیدم. چندین بار به سختی کتک خوردم تا یک بار که در خانه بودیم، شوهرم اول مرا کتک زد. بعد مرا تا کمر زیر کمدی که در اتاق بود انداخت. نمی توانستم تکان بخورم و احساس خفگی شدید می کردم. او در این حالت با من رابطه برقرار کرد." از طرفی نیز مردانی که از لحاظ جنسی پرخاشگر هستند خود را مجاز دانسته و دلیل وجودی زن را نیز به عهده گرفتن چنین نقشی به عنوان قربانی می دانند. در عین حال در کشور ما قوانینی که مبین ارتباط تنگاتنگ تمکین و نفقه هستند می توانند این تفکر را به وجود آورند که مرد امکاناتی را به زن می دهد و در ازای در اختیار گذاشتن چنین امکاناتی این حق را دارد که با وی به هر صورتی حتی با آزارهای جنسی، رابطه برقرار کند. یکی دیگر از قربانیان مورد بررسی دکتر اعزازی در این مورد می گوید: " شوهرم به من خیلی مشکوک است. نه فقط همیشه مرا کتک می زند، بارها با میل گرد و برس شست و شوی توالت به من تجاوز کرده است."
تفکرغالب در جامعه و فرهنگ رایج در آن و نگرشی که نسبت به رابطه جنسی زن و شوهر وجود دارد نیز عامل تعیین کننده ای ست. در جوامعی که زن همیشه نقشی منعطف و گوش به فرمان داشته است مجبور به تمکین است و در بیشتر موارد این زن است که خود را مقصر قلمداد کرده و خشونت مرد را دلیل بر بی کفایتی خودش می داند. عدم تعریف درست تعهدات زناشویی با حفظ استقلال و احترام فردی، عدم آشنایی افراد با رابطه درست جنسی از علل خشونتهای جنسی مردان نسبت به همسرانشان است. در کشورهایی مثل ایران نیز عدم وجود سازمانهای حامی زنان آسیب دیده و بازمانی قربانیان در محیط خشونت زده، دست این قدرت را باز گذاشته و سوءرفتار به صورت میراث خانوادگی به فرزندان نیز منتقل می شود و رفتار بیمارگون، بسان چرخه ای طبیعی در زندگی ادامه می یابد.


منابع:

1. اعزازی، شهلا – خشونت خانوادگی، زنان کتک خورده – تهران 1380 – نشر سالی
2. اندرسون، سوزان لی – فلسفه جان استیوارت میل – ترجمه دیهیمی، خشایار- تهران 1385 – نشر طرح نو
3. جزایری، شیرین - گفتگو با دکتر شهلا اعزازی/ نابرابری قدرت، عامل اصلی خشونت بر زنان- آذر 1385- رادیو دویچه وله
4. روی، ماریا – زنان کتک خورده – ترجمه قراچه داغی، مهدی – تهران 1377 – نشر علمی
5. شیبلی هاید، جانت – روان شناسی زنان – ترجمه خمسه، اکرم – تهران 1383 - نشر آگه و ارجمند

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.