عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
2 اسفند 1384 |
بهرام ک - 08:30 1384/12/2
مصاحبه
با حبیب رضایی و ترانه علیدوستی درباره ف.ن.ز.
حامد صفایی
این مصاحبه در یکی از روزهای تابستان در *مؤسسه کارنامه* انجام شد، در کلاس درسی که، کمی بعدترش، شاگردان جبیب رضایی برای زنگ هنرپیشهگی بدان وارد شدند. مصاحبه از همان ابتدا مضمون نهچندان پنهان سیاسی نمایشنامه را محور خود قرار داد. سه نفر ما (در این جمع پیادهرو، سردبیر انگلیسی تهراناونیو و بهرنگ صمدزادگان، نقاش و نویسنده که مطلبش را در همین صفحات در مورد ف.ن.ز. خواهید یافت)U و باید اذعان کرد که عدهمان زیاد بود، سعی داشتیم بیشتر در مورد پیام سیاسی نمایشنامه صحبت کنیم تا ساخت فرمیک آن، یا لااقل روند پیشرفت مصاحبه به این انجامید و در آن برای مدتی درجا زد. این کار (انصاف باید به خرج داد) برای مصاحبهشوندگان خوشایند نبود، و آنها را در لاک دفاعی فرو بُرد. آنها بیشتر مایل بودند به جنبههای دیگر نمایش بپردازند. ما کاملاً این خواسته را درک میکردیم. – حامد صفایی
***
تهراناونیو: فنز یک تئاتره با رویکردی سیاسی؟
حبیب رضایی: ما اصولاً یاد گرفتیم یا عادت کردیم در همه چیز، حتی در سادهترین اتفاقها، به دنبال نماد و نشانه و کنایه باشیم. در نمایش فنز هم اصلاً نکته پنهانی که ما بخوایم پنهانترش کنیم وجود نداشت. ما قرار بود یک سری نکات رو در حد توانمون روی صحنه اجرا کنیم، مثل روابط انسانی که بر اساس رفتارهای متعصبانه میخواد شکل بگیره. اینکه ما بتونیم چیز دیگهای ازش استنتاج بکنیم رو هم رد نمیکنم، میشه چیزای دیگهایام پیدا کرد، ولی اینکه ما قصدمون این باشه که چیزی رو در لابهلای این نمایش پنهان بکنیم، نه، من همچین نظری ندارم.
تهراناونیو: خانم علیدوستی، اینکه آیا زن میتونه تو محیط مردانه وارد بشه یا نه یکی از مضمونهای اصلی نمایشناماس؟
ترانه علیدوستی: حالا از دید خود اگنس [شخصیت دختر فوتبالدوست نمایشنامه که علیدوستی نقش او را بازی میکرد] اگه بخوام جوابتونو بدم اینه که «کی گفته که مثلاً فوتبال به طور خاص یک دنیای مردونهست؟ حالا چون که مردا شروعش کردن یا سابقه زنا کمتر ِ دلیل نمیشه.» تو این نمایش اگنس قطعاً اینجوری میبینه که دلش میخواد اینو به عنوان یک زن دقیقاً مثل یک مرد تجربه بکنه و تعصب باعث یکسری تقسیمبندیها میشه و اصلاً به ما اجازه نمیده که فکر کنیم تغییری که میتونه به وجود بیاد خوبه و فکر میکنم که کل نمایش هم راجع به تقابل این دو تا ذهنیت ِ با هم.
تهراناونیو: مسئله اگنس نیست، مسئله قربونی شدن اگنس توی جو مرد سالار ِ...
ترانه: درسته که اون با مردایی سروکارداره که قربونی تفکرشون میشن، ولی فکر میکنم منظور یک نگاه فمنیستی نبوده. به نظرم نمیشه ذهنیت یک طرفهای داشت، چه بسا ممکن بود این شرایط معکوس اتفاق بیفته، یعنی مثلاً یه پسری که میخواد وارد دنیای زنانه بشه و این تغییر موقعیت مهمه.
تهراناونیو: اینکه ما بخوایم مستقیماً بحث رو به سمتوسوی سیاسی بکشیم هدف نیست و خودمون هم اعتقاد داریم که تلقی این شکلی و انواع تعابیر سیاسی دامنه و زمینه تحلیل اثر رو برای ما محدود میکنه، اما نمیتونیم این رو نادیده بگیریم که تماشاگری که توی سالن نشسته اتفاقات نمایش رو با جامعهای که الان توش داره زندگی میکنه مطابقت نده. این یه چیز طبیعی حتی یه کارتون هم میتونه این حس رو به وجود بیاره، پس نمیتونیم از تأثیرش چشمپوشی کنیم.
حبیب: به نظر من قصه فنز نمادی از یک جهانه و به هر چیزی میشه اون رو ارجاع داد.
تهراناونیو: به هر حال یک سری نکتههایی توی کار وجود داره که آدمو قلقک میده. من بدون پیشزمینه به دیدن کار رفتم. شنیده بودم که قصه نمایش درباره یکسری از طرفدارای احمق فوتبال انگلیسی و هیچ ربطی به جامعه ایرانی نداره، ولی خوب یه چیزایی این معادله رو برهم زد، مثلاً جیجی با تیپ و رفتار عوامانه ایرانی یا مثلاً صدای عادل فردوسیپور...
حبیب: من یک چیزی رو متوجه نمیشم، ما اینو داریم به عنوان یک نکته مثبت بررسی میکنیم یا یک نکته منفی یا یک ویژگی؟ ببینید، همانطور که خودتون مثال زدید، سیاه بودن جوجه اردک زشت در همون انیمیشن معروف میتونه یک تلقی نژادپرستانهرو ترویج بده، ولی جور دیگهای هم میشه دید، که مثلاً این سیاهی از کثیفیه اونه و نه از زشتیش. من فکر میکنم این فاصله گذاریها به تماشاگر اجازه میده که مدام در حال کشف و شهود باشه. جی جی یک راننده تاکسیست که داره به زبان اسلنگ [کوچهبازاری] حرف میزنه، حالا طبیعتاً نمیتونیم اسلنگ اونارو اجرا بکنیم، خوب با اسلنگ خودمون داریم حرف میزنیم.
تهراناونیو: این تاکیدی که من دارم و احساس میکنم ظاهر گمراهکننده کار عمدی به نظر میاد و سعی در کالبدشکافی معنایی اون دارم به خاطر اینه که بسیاری از بینندههای سایت ما تو ایران نیستن و این اقبال رو نداشتن که کار رو ببینن، بنابراین میخوام که یک معرفی کامل از پشت و جلوی کار به دست بیاریم.
حبیب: خانم علیدوستی ببخشید که من دارم هی حرف میزنم.… والله، قضیه آنقدرها هم پیچیده نیست. یک نمایشی بوده با اسلوبی مشخص که حتی متناش هم برای ما سهصفحهسهصفحه کامل میشد، ولی به خاطر اطمینان به اندیشههای آقای {محمد رحمانیان} به راحتی خودمونو به اون سپردیم و من باز هم میگم اصلاً قرار نیست که این نمایش راجع به یک خانواده انگلیسی باشه. ما به این بهانه یکسری مفاهیم جهانی را به نمایش در آوردیم که این ناشی از هوش سرشار محمد رحمانیانه و در این بین ما خود رو شبیه به آدمهایی کردیم که همه بشناسن و آشنا باشه و پشت قابی یا نقابی خودمونو مخفی نکردیم و توی این جامعهای که به هر بهانهای، حتی گرمای هوا، آدمها تحلیل سیاسی میارن و صرفاً نق میزنن، ما سعی کنیم این کار رو تو تئاتر نکنیم و حداقل یه دو ساعتی به خودمون زنگ تفریح بدیم.
تهراناونیو: اگر واقعا اینطور فکر میکنید، خوب این رویکرد ِ قابل دفاعیه. نمایشی که هم مخاطبشو داره هم متن خوبی داره و هم از بازیهای درخشانی برخورداره چرا که نباید ازش دفاع کرد.
[در این میان نه بهرنگ قانع شد و نه حبیب رضایی دیگر ماجرا را کش داد. همه از موضوع سیاست بیزار شده بودیم. جالب اینجاست که حتی خودمونم نمیدونستیم دنبال چه جوابی هستیم.]
تهراناونیو: خانم علیدوستی حرکت نانسی [شخصیت مادرسالار خانواده با بازی {مهتاب نصیرپور}] یک حرکت رهایی بخشه، از خونه میزنه بیرون و فرنکی [شخصیت پدرسالار خانواده که {پرویز پرستویی} نقشاش را ایفا میکنه] رو ترک میکنه، اما اگنس رو در پایان نمایش با صورتی کبود میبینیم، افتاده تو چاه، و شاید مأیوس و دلزده از زندگی.
ترانه: برای اینکه اگنس رو یک بار اول نمایش و یک بار آخر نمایش پشت میکروفون میبینیم میشه با کنار هم قرار دادن اینها به سؤال شما جواب داد. دفعه دوم اگنس این شرایط رو پذیرفته و فکر میکنه این بخشی از بلوغشه، اما تو مونولوگ اول میگه من حاضر نیستم که کبودی زیر چشممو با عینک دودی لاپوشونی کنم، به همه نشون میدم که اون با من چه کار کرده، و پاش وای میایسته. یک کودکی، یک جسارت، و یه انرژی فوقالعاده زیادی داره که با همه دنیا میخواد مبارزه کنه، که میدونیم امکانپذیر نیست. پس هر مانع تو رو مجاب میکنه که وایسا و بپذیر، حالا دیگه مجبوری عینک دودی بزنی، مجبوری...
تهراناونیو: بپذیری تا بری مرحله بعد؟
ترانه: نه
تهراناونیو: بپذیره و مایوس بشه و خودکشی کنه؟
ترانه: نه، من فکر میکنم بخشی از زندگی انسان، تو جهت رشدش، اینه که پذیرش رو یاد بگیره. نانسی همیشه منتظر بود و این پذیرش رو یاد نگرفته بود، منتظر بود تا یه اتفاق بهتری بیافته.
حبیب: پذیرش و تسلیم هم معنی نیست، گاهی به خاطر این «میپذیریم» و همراه میشیم که راهحل بهتری پیدا کنیم. مثلاً گاهی اوقات کسی رو که دوست داری واقعاً با نبودنت میتونی بیشتر بهش محبت کنی، این موضوع نیاز به پذیرش دارهْ نه تسلیم.
تهراناونیو: خانم علیدوستی به چه دلیل شما برای این نقش انتخاب شدی، به خاطر این نبود که یه پس زمینه زندگی فوتبالی داری؟
ترانه: نه ،چون من خودم اصلاً آدم فوتبالیای نیستم. به رغم اینکه تو یه خونهای بزرگ شدم که از بچگی جو فوتبال حضور داشته، ولی چیزی از اون سرم نمیشه. اما یه چیزی که توی این ماجرا خوب حسش کردم و دیدم رفتارای طرفدارای این ورزش ِ که همیشه برام اذیت کننده بوده. انتخاب من هم از طرف آقای رحمانیان به صورت یه پیشنهاد بود، در زمانی که من داستانهای کوتاهم رو میدادم تا ایشون بخونن.
تهراناونیو: آقای رضایی، سانی رو خیلی کوتاه تعریف کنید؟
حبیب: سانی نقش همون «اِس» جمع رو در دستور زبان انگلیسی بازی میکنه که همیشه با حضورش باعث میشه تا خانواده دور هم جمع بشه و یه جور اونها رو پیوند میده.
تهراناونیو: و چرا برای سانی قالب یک شخصیت ِ عقب افتاده انتخاب شد؟
حبیب: سانی عقب افتاده نیست، تو وجود اون یه جور بچگی، یه کودکیه، که کمک میکنه تا گفتههاش معنی عمیقتری پیدا کنه، گفتههایی که از زبون یه آدم تقریباً سیساله اما با منطقی کودکانه شنیده میشه.
(بعد از این ما پنج نفر ساعتها گفتگو کردیم. بهرنگ شباهت ِ دو شخصیت سانی و فرانکی با شخصیتهای فیلم آژانس شیشهای {حاتمیکیا} را مطرح کرد و حبیب هم راحتمان کرد که اصلاً رحمانیان، در شب آخر، تئاترش را به {مسعود کیمیایی} و {ابراهیم خاتمیکیا} تقدیم کرده. خوشا این پیوند.)
----------------------------------------------------------------------------------------
به نقل از سایت تهران اونیو http://www.tehranavenue.com
99
کامنت بنویسید...


