__
مقاله
شناختی ازصحابه و منافقان در آیینه‌ى قرآن و حدیث و گفتار اهل بیت
19 دی 85 - 08:30
  ( صفر راي   ،   صفر امتیاز )
امتياز :

  شناختی از

 

صحابه و منافقان

 

 

در آیینه‌ى قرآن و حدیث و گفتار اهل بیت

 

  

تالیف:

 

عبدالله بن محمد آل حسین

 

 

 

 

فهرست مطالب

 

مقدمه

آیا یك در صدهم  احتمال نمی‌دهیم؟

گفتگویی داغ میان یك مسلمان و مسیحی

 تعصب و تاثیر آن در تفرقه‌ی مسلمانان

موضوع اصلی

صحابه و منافقان در قرآن كریم

روش امامان و اهل بیت همان روش قرآن است

نخستین گفتگو

 فضیلت و برتری صحابه

مظلومیت زهرا رضی‌الله عنها

ازدواج عمر با ام كلثوم دختر علی رضی‌الله عنهم اجمعین

تأملی درباره‌ی تقیه

نگاهی به آیاتی كه در باره منافقان نازل شده است

پر سشهایی مهم

طعن به كسی كه از جنگ احد فرار كرده

آیا به این پرسش اندیشیده‌ای

آیا میان حضرت علی و معاویه دشمنی و خصومتی وجود داشته است؟

آخرین سخن

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مقدمه

خواننده عزیز: اجازه دهید، قبل از این كه به اصل موضوع بپردازیم، اندكی به نكات زیر بیندیشیم:

آیا یك در صدهم  احتمال نمی‌دهیم؟

هنوز هم مرد آلمانی را كه مسلمان شد، به یاد دارم او هرگز راضی نمی‌‌شد كه با مسلمانی  گفتگو كند، و اصلاً‌نمی‌خواست از اسلام چیزی بشنود، نه از طریق كتاب و نوار و نه تلویزیون، حتی حاضر نبود نام اسلام را هم بشنود.

خواست خداوند این بود كه راه هدایت فرارویش گشوده شود،‌روزی در جایی ایستاده  بود، مسلمانی خواست با او به گفتگو بپردازد، آلمانی گفت: لطفاً راحتم بگذارید! مسلمان كه آن آلمانی مسیحی را می‌شناخت، به او گفت: آیا یك درصد هم احتمال نمی‌دهی كه دین اسلام حق باشد؟!!.

این آلمانی می‌گوید: این سخن به دلم نشست، وبا خود به فكر فرو رفتم و بسیار اندیشیدم، سپس برخاستم و به مركز اسلامی رفتم و كتابها و نوارهایی در باره‌ی اسلام گرفتم، این امر سبب شد كه الحمدلله مسلمان شوم.

حقا كه عقل والایی بوده كه چنین مبدأیی را پذیرفته است، مبدأیی كه پیش از آن برخی از سران مشركان آن را به كار گرفتند، آنگاه كه هنگام بعثت حضرت پیامبر صلی الله علیه وسلم به حج رفتند و به كفار مكه آنان را از شنیدن سخنان آن حضرت صلی‌الله علیه وسلم می‌ترسانیدند، برخی از فریب خوردگان در گوش خود پنبه می‌گذاشتند تا مبادا سخنان ایشان را بشنوند، اما خردمندان می‌گفتند: چرا سخنانش را نشنوم، اگر حق باشد می‌پذیرم و اگر نا حق باشد، به من زیانی نخواهد رسید

به راستی كه مسلمانان، و بلكه همه‌ی خردمندان با انصاف، باید در گفتگوها و مناظرات خود، براین مبدأ عمل نمایند و از  وارد كردن اتهامات بر یكدیگر بپرهیزند.

هر یك از فرقه‌های اسلامی ادعا دارند كه فقط آنان بر حق هستند و هر فرقه‌ای احادیث و روایاتی را كه مؤید مذهبشان است به رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم نسبت می‌دهند و همه می‌گویند: علمای ما مورد اطمینان هستند و امكان ندارد كه به ما دروغ بگویند، و آنان به دین و آیین از دیگران اطلاع بیشتری دارند

نباید فراموش كنیم كه خداوند به انسان عقل داده تا به وسیله‌ی آن بین حق و باطل تمییز دهد و هرگز نباید عقل خود را به دیگری اجاره دهد، بدون تردید هر شخصی روز قیامت محاسبه خواهد شد، مبادا كسی بگوید:بگذار تا فلان عالم و شیخ را بپرسم، هر انسانی روز قیامت از اعمالش باز خواست می‌شود، هیچ كس نمی‌تواند به بهانه‌ی عامی بودن و تقلید از فلان عالم، در عقیده، با قرآن مخالفت كند، زیرا در عقاید تقلید از هیچ كسی جایز نیست و هیچ كس در این مورد معذور نخواهد بود.

                                                                     فهرست

گفتگویی داغ میان یك مسلمان و مسیحی

میان یك مسلمان و یك مسیحی گفتگویی رخ داد، مسیحی با عصبانیت برخاست و به مسلمان گفت: تو شایستگی نداری كه با تو صحبت كنم، تو به مسیح و انجیل ایمان نداری و می‌خواهی پیامبران را طعنه بزنی و میان آنان تفاوت قایل شوی

مسلمان به آرامی‌گفت: لحظه‌ای بنشین و به حرف‌هایم به خوبی گوش ده، من به مسیح و انجیل ایمان دارم، از این گذشته بر ما مسلمانان واجب است تا به مسیح و انجیل ایمان داشته باشیم، مسیحی سخنانش را قطع كرد و گفت:  پس چرا شما مسلمانان نمی‌گذارید ما مسیحیان انجیل را پخش كنیم و مردم را به نصرانیت دعوت دهیم، این خود دلیل روشنی است كه شما با مسیح دشمنی دارید.

مسلمان گفت: اما بر حضرت مسیح(ع) فقط یك انجیل نازل شده، در حالی كه شما چندین انجیل دارید، و این خود دلیلی است مبنی بر این كه شما انجیل را تحریف كرده‌اید، و اگر انجیل واقعی را كه خداوند بر حضرت مسیح نازل كرده بیاورید، خواهید دید كه انجیل به حضرت محمد صلی‌الله علیه وسلم مژده داده، انجیل و قرآن هر دو كلام پروردگارند، از این گذشته شما حضرت مسیح را فرزند خداوند می‌دانید، در صورتی كه خداوند نه همسری دارد و نه فرزندی، شما بر حضرت مسیح (ع) دروغ می‌گویید و از ما می‌خواهید كه دروغ های شما را بپذیریم و در غیر این صورت ما را مخالف حضرت مسیح می دانند.

گفتگوی آنان بدون آن كه حاصلی داشته باشد، ادامه یافت و سرانجام مرد مسیحی در حالی كه می‌رفت، چنین می‌گفت: شما ادعا می‌كنید كه مسیح را دوست دارید، در حالی كه با دینش به جنگ برخاسته‌اید و انجیل را می‌سوزانید، جای شما جهنم است، جای شما جهنم است     

فهرست

    تعصب و تاثیر آن در تفرقه‌ی مسلمانان

خواننده‌عزیز: گفتگوی مسلمان و مسیحی را خواندی، گفتگویی كه بسا با مسیحیان متعصب صورت می‌گیرد، مسیحیانی كه نمی‌خواهند حق را بپذیرند و بر باطل و ظلالت خویش محكم ایستاده‌اند، از خداوند می‌خواهیم كه هدایتمان كند و از گمراهی دور بدارد.

باور نكردنی است كه مسلمانی نیز در گفتگو چنین روشی داشته باشد و حاضر نباشد سخن دیگری را بشنود و از آن گذشته، در جواب بگوید: شما گمراه هستید، شما می‌خواهید اسلام را نابود كنید

متأسفانه این واقعات تلخ نزد برخی از مسلمانان متعصب كه نمی‌خواهند سخن دیگران را بشنوند، وجود دارد، آنان می‌خواهند به دیگران بگویند: ما بر این عقیده بزرگ شده‌ایم و در صحت و درستی آن تردیدی نداریم، بنا براین در این باره با ما سخنی نگویید و از ما چیزی نپرسید، شما خودتان باطل و بلكه كافر هستید!!

اسلام به ما می‌آموزد كه حتی با یهود و نصاری با وجه احسن سخن بگوییم، خداوند می‌فرماید:«ولا تجادلوا  اهل الكتاب  إلا بالتی هی أحسن إلا الذین ظلمو ا منهم...»[1].

«با اهل كتاب جز به آن (روشی ) كه بهتر است مجادله نكنید .مگر با كسانی از ایشان كه ستم كردند »

و در جایی دیگر خداوند خطاب به پیامبرش صلی‌الله علیه وسلم  می‌فرماید: «و جادلهم بالتی هی احسن» ٍ[2] « و به روشی كه بهتر است با آنان مناظره كن»

این است روش پیامبر صلی‌الله علیه وسلم و امامان اهل بیت (رض) ، مناظره حضرت عبدالله بن عباس رضی‌الله عنهما با خوارج  كه علیه حضرت علی رضی‌الله عنه شوریدند، بركسی پوشیده نیست و درپی آن بسیاری از خوارج كه حق را دریافته بودند ، برگشتند[3].

در واقع اگر به پیروان هر دینی نگاه كنیم غالبا به دین خود كاملا قانع هستند، فرقه‌های منسوب به اسلام چنین حالتی دارند، و همانگونه كه می‌دانید، تعدادشان هم كم نیست، و در حدیث آمده كه این امت به هفتادو سه فرقه متفرق می‌شوند

شاید ساده باشد كه هر فرقه‌ی اسلامی برای تأیید عقاید خویش،  احادیث دروغینی را به حضرت پیامبر صلی‌الله علیه وسلم نسبت دهد و از مردم بخواهد كه آن را بپذیرند و در غیر این صورت آنان را دشمن پیامبر صلی‌الله علیه وسلم  قلمداد كند.

مسلماً برخی از پیروان این فرقه‌ها نمی‌دانند كه بسیاری از این احادیث ، ساختگی هستند، و از این جاست كه به آن معتقدند، به طور مثال:

اسماعیلی‌ها كه فرقه‌ای از شیعه و منسوب به اسماعیل فرزند امام جعفر صادق رحمه‌الله هستند، فقط خود را پیرو اهل بیت می‌دانند و دیگران را گمراه می‌شمارند، اسماعیلی‌ها می‌گویند: خداوند در قرآن تعداد امامان را به دوازده امام محدود نكرده و این دلیل صحت مذهب ماست؛ زیرا امامان ما تعداد معینی ندارند و خداوند می‌فرماید: « وجعلناهم أئمه یهدون بأ امرنا»[4].

«و آنان را پیشوایانی گردانیدیم كه به فرمان ما هدایت می‌كردند»

پس این آیه دلیل بر این است كه تعداد امامان در عدد معینی محصور نیست.

زیدی‌ها كه فرقه‌ای دیگر از شیعه هستند، مدعیند كه حق با آنهاست و خود را به امام زید بن علی بن الحسین، نوه امام حسین علیهم السلام منسوب می‌كنند، و روایات بی شماری كه مؤید مذهبشان می‌باشد، به ایشان نسبت می‌دهند، و می‌گویند: پیروان مذهب اهل بیت ما هستیم، و فقط ما به حدیث غدیر و كساء عمل می‌كنیم، و نام‌های امامان را مشخص شده می‌دانیم، دقیقاً همان گونه كه حضرت پیامبر صلی‌الله علیه وسلم عمل فرمودند، بلكه هر گاه خداوند  امامان را ظاهر كند، مردم خود آنها را می‌شناسند ، زیرا فقط كسی از اهل بیت و نسل حسن و حسین علیهما السلام، امام و واجب الاطاعه است كه با شمشیر قیام كند، امّا امامی كه در خانه بنشیند و سرانجام با سم كشته شود، امامتش چه سودی دارد؟ حضرت پیامبر صلی‌الله علیه وسلم خبر داده كه پس از او دوازده خلیفه خواهد آمد، بدون رسیدن به حكومت ، خلافتی متصور نیست، اما كسی از اهل بیت كه در خانه بنشیند و به حكومت و  خلافت نرسد، دلیل این است كه او امام نیست

این همه در حالی است كه شیعه‌های اثنا عشری (دوازده امامی) هم به مذهب خود قانع هستند و می‌گویند: ما پیروان اهل بیت هستیم، همان اهل بیت كه حضرت پیامبر صلی‌الله علیه وسلم دستور داده تا در كنار قرآن به آنان نیز تمسك جوییم، آنان كشتی نجات هستند و ما مسلمانان راستینی هستیم كه به قرآن و سنت پیامبر  صلی‌الله علیه وسلم و اهل بیت، تمسك جسته‌ایم

از این گذشته، اگر از نزدیك به شیعه‌های اثنا عشری بنگریم، می‌بینیم كه هر فرقه‌ای،  از آنان خود را حق و فرقه‌های دیگر را گمراه و خطاكار می‌دانند

زیرا فرقه‌ی اثنا عشری به فرقه‌ی اخباریه [5] و اصولیه[6] تقسیم می‌شوند و برخی فرقه‌های اثنا عشری را بیش از دوازده فرقه ذكر كرده‌اند[7].

هر یك از این فرقه‌ها آن دیگری را بد و بیراه می‌گوید و علیه آن كتاب‌ها می‌نویسد و آن را متهم می‌كند كه از تشیع واقعی منحرف گشته‌است و اختلاف میان آنان تا حدی است كه یكدیگر را كافر می‌دانند و آن گونه كه محمد جواد مغنیه در كتاب معروفش« مع علماء النجف»[8] می‌گوید

بر خی از آنان فتوا داده‌اند پشت آن دیگری نماز خواندن حرام است. و حتی برخی از شیوخ «اخباریه» كتابهای « اصولیه» را چنان نجس می‌دانستند كه حاضر نبودند به آن دست بزنند بلكه فقط با پارچه  آنها را می‌گرفتند[9]. مقلدان مراجع نیز چنین حالتی دارند، مثلا مقلدان «شیرازی» یا «سیستانی» یا « تبریزی» یا« مدرسی» مقلدان «عصفور» و یا «بحرانی» را گمراه می‌دانند، و این‌ها همه پیروان «احقاقی» را گمراه می‌دانند و برعكس، و بقیه نیز این‌گونه هستند.

كوتاه سخن این كه همه ادعا دارند كه حق با آنهاست، در صورتی كه حقی كه چاره‌ای جز آن نیست، پیروی كتاب الله و سنت رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم است كه امامان اهل بیت رضوان‌الله علیهم اجمعین بر آن عمل نمودند، و هر كس چیزی ادعا كند و آن را به اهل بیت نسبت دهد، قابل قبول نیست

نمی‌خواهم در این باره بیش از این سخن بگویم: زیرا موضوع سخن چیزی دیگر است، فقط می‌خواستم این قضیه را روشن كنم كه: هر كس خود را حق به‌جانب و بسا دیگران را گمراه می‌داند، در صورتی كه شاید شعارشان یكی باشد.

راستی، اكنون كه چنین است، پس باید با چه معیاری میان این فرقه‌ها قضاوت كنیم؟!  هر فرقه‌ای می‌گوید روایاتشان عین واقعیت است و روایات دیگران ساختگی و منسوب به امامان است، و همه باید برای اثبات سخن خود برهان و دلیل بیاورند. سپس به هر فرقه‌ای كه خود را حق مطلق می‌داند می‌گوییم: شما را به خدا، آیا اجتهادات تمامی مراجع شما حق هستند؟

پاسخ مشخص است كه: حق فقط یكی است نه همه، بنابراین، باید پرسید: پس اجتهادات كدام مرجع مطابق مذهب اهل بیت است؟

پس برای شناخت حق باید اجتهاد نمود، و پوینده‌‌ی حق باید پیرو دلیل باشد و لو اینكه مخالف قول مرجع باشد، نه آنگونه كه برخی در هر حال از مرجع تقلید می‌كنند!

خداوند متعال ما را مأمور نموده تا از پیامبران پیروی كنیم نه اینكه بدون توجه به دلیل، از مراجع تقلید كنیم، در غیر این صورت كسی كه پیرو كلام الله و احادیث پیامبر صلی‌الله علیه وسلم باشد و از مراجع تقلید نكند، گناهكار شمرده می‌شود و هیچ عاقلی چنین سخنی نمی‌گوید. بی تر دید خداوند به انسان عقل داده تا با آن حق را از باطل بشناسد و خداوند این قرآن عظیم الشان را نازل فرمود و از تحریف و دستبرد محفوظ داشت، تا هنگام اختلاف مرجع این امت باشد و به آن حكم كنند، و گر نه هر كسی، هر چه می‌خواست، می‌گفت.

مقصود این است كه هر شخصی باید بنگرد و با خود بیندیشد، شاید حق با او و یا كسی دیگر باشد، و گفتگوی علمی و دور از تعصب، در این زمینه، بسیار كمك خواهد نمود .

از خداوند می‌خواهیم ما را به راه راست هدایت كند، و حقانیت حق و بطلان باطل را به ما بنمایاند و توفیقمان دهد كه از حق پیروی كنیم و از باطل اجتناب ورزیم،                                   

 اللهم آمین.

 فهرست

موضوع اصلی

 یكی از موضوعات جنجال برانگیز میان فرقه‌های اسلامی، موضوع صحابه است، آیا صحابه عادلند یا خیر؟ آیا از آنان رده(برگشت از دین) و یا نفاقی سر زده یا خیر؟ آیا آیاتی كه منافقان مدینه را مذمت می‌كند بعضی از صحابه را نیز در بر می‌گیرد یا اصلاً از افرادی دیگر سخن می‌گوید؟ حقیقتاً، این موضوع بسیار مهمی است، زیرا صحابه بودند كه حضرت پیامبر صلی‌الله علیه وسلم را همراهی كردند و قرآن و سنت نبوی را از ایشان نقل كردند، پس آیا روایات‌آنان مورد قبول است یا خیر؟ و یا باید تنها از آنانی كه تغییر و تبدیلی ایجاد نكردند، روایت شود؟

در واقع منشأ بسیاری از این اشتباهات و كج فهمی‌ها عدم تفریق بین معنای لغوی و معنای شرعی«صحبت» می‌باشد، نباید فراموش كرد كه هنگام سخن گفتن درباره‌ی صحابه، معنای شرعی آن منظور است، نه معنای لغوی، یعنی این كه صحابی به كسی گفته می‌شود كه، حضرت پیامبر صلی‌الله علیه وسلم را در حال حیات و با ایمان دیده باشد و مسلمان از دنیا رفته باشد[10].

پس بنابر این تعریف، در می‌یابیم كه مراد از لفظ صحابه، منافقان نیستند: زیرا آنان اصلاً ایمان نداشتند، و همچنین آنانی كه مرتد شدند و با كفر از دنیا رفتند و یا این كه پس از وفات رسول الله ‌صلی‌الله علیه وسلم و یا در حیات ایشان، ایمان آوردند . اما ایشان را ملاقات نكرده‌اند، صحابی گفته نمی‌شوند.

موضوع صحابه بحثی عقیدتی است، لذا آیات قرآن را كه درباره‌ی صحابه و منافقین نازل شده‌ است ذكر خواهم كرد تا اینكه حقیقت آشكار شود و علایم و نشانه‌های هر یك از این دو گروه را بدانیم، و ان شاء الله در این زمینه از احادیث حضرت پیامبر صلی‌الله علیه وسلم و اقوال و گفتار امامان اهل بیت رضوان الله علیهم اجمعین نیز استفاده خواهم نمود .

شاید كسی بگوید: من كه عالم نیستم، چگونه می‌توانم احادیث صحیح را از احادیث ضعیف، تشخیص دهم؟

می‌گویم: این درست است، اما تو می‌ توانی قرآن را كه با زبان عربی واضح و آشكار نازل شده، بخوانی و در آن تدبر كنی، خداوند عقاید را در قرآن با وضاحت تمام به گونه‌ای بیان نموده كه برای هیچ احدی بهانه ای باقی نمی‌گذارد..

از این گذشته، خداوند به تو عقلی عنایت نموده كه به وسیله‌آن می‌توانی در پرتوی قرآن كریم، حق را از باطل تشخیص دهی و احادیث ساختگی و دروغینی را كه در باره صحابه به حضرت پیامبرصلی‌الله علیه وسلم نسبت داده‌اند، بشناسی؛ زیرا امكان ندارد كه احادیث حضرت پیامبر صلی‌الله علیه وسلم با قرآن تعارض داشته باشد و اگر حدیثی آشكارا با قرآن تعارض داشته باشد، دلیل بر این است كه آن حدیث ساختگی و دروغ است

طبرسی كه یكی از علمای شیعه است در كتاب«الاحتجاج» خود از امام باقر از رسول الله صلی‌الله علیه وسلم روایت نموده كه ایشان فرمودند :« هر گاه حدیثی به شما رسید، آن را با قرآن و سنت من بسنجید، هر چه با كتاب الله و سنت من موافق بود، بپذیرید ، و آنچه مخالف قرآن بود نپذیرید»[11].

چنین روایاتی از امامان دیگر اهل بیت نیز نقل شده مثلا امام جعفر صادق رضی الله عنه می‌فرماید«هر حدیثی كه به ما نسبت داده می‌شود نپذیرید، مگر آن كه با قرآن و سنت موافق باشد»[12].

و در جایی دیگر می‌فرماید:« از خدا بترسید و آنچه از ما نقل می‌شود و مخالف كلام پروردگارمان و مخالف سنت پیامبرمان صلی‌الله علیه وسلم است، نپذیرید؛ زیرا هر گاه ما حدیثی باز گو می‌كنیم، می‌گوییم:

« خداوند عزوجل می‌فرماید، رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم فرمودند»[13].

امام باقر رحمه‌الله می‌فرماید: « آنچه از ما به شما می‌رسد، بنگرید، اگر  با قرآن موافق بود بپذیرید و اگر مخالف بود، رد كنید»[14].

برادر مسلمان! می‌بینید كه معیار  فقط قرآن است، هر چه با قرآن موافق باشد، پذیرفته می‌شود و هر چه مخالف آن باشد مردود است و به دیوار زده می‌شود، و این دقیقاً همان چیزی است كه رسول‌الله  صلی‌الله علیه وسلم و امامان اهل بیت رضی‌الله عنهم اجمعین به ما توصیه فرموده‌اند، پس برویم به سرچشمه‌ی زلال قرآن تا ببینیم در این باره چه می‌گوید

          فهرست

صحابه و منافقان در قرآن كریم

آیا مگر كسی انكار می‌كند كه همراه با حضرت پیامبر صلی‌الله علیه وسلم در مدینه و در اطراف آن منافقانی وجود داشته‌اند؟.

آیا مگر كسی می‌تواند انكار كند خداوند متعال در آیات متعددی، صحابه را تعریف و تمجید كرده است؟.

آیا قرآن این دو گروه را از همدیگر متمایز نموده است؟.

آیا مگر كسی حدیث حوض را كه از پیامبر صلی‌الله علیه وسلم ثابت است. و این كه مردمانی از حوض رانده می‌شوند، انكار می‌كند؟.

این‌ها همه حقایقی است كه در آن هیچ شك و تردیدی نیست، اما چگونه می‌توان آنها را با هم تطبیق داد؟!!..

چگونه این و آن را هم جمع كنیم، و آیا صحابه‌ای كه خداوند آنان را در آیات متعددی ستوده است، همان‌هایی هستند كه پس از وفات رسول‌الله صلی علیه وسلم مرتد شدند؟!!.

این‌ها همه نكاتی  است كه باید به آن تدبر و تأمل  نماییم، از خداوند می‌خواهیم كه ما را به آنچه می‌پسندد و به آن راضی است، توفیق دهد.

آیا قرآن صحابه و منافقان را از همدیگر متمایز كرده است؟!.

شاید برخی از مسلمانان از قضیه‌ی مهمی، یعنی وجود منافقانی در مدینه در زمان رسول الله صلی‌الله علیه وسلم ناآگاه باشند و از اینجاست كه این امر را به كلی نفی می‌كنند، در صورتی كه قرآن این مطلب را صراحتاً بیان نموده است، خداوند متعال  می‌فرماید:«و ممن حولكم من الأعراب منافقون و من اهل المدینه مَرَدوا علی النفاق»[15].

« برخی از بادیه نشیینانی كه پیرامون شما هستند و برخی از اهل مدینه منافقند كه بر نفاق خو گرفته‌اند»

اما در مكه پدیده‌ای به نام نفاق اصلاً وجود نداشت.

از طرفی دیگر برخی از مردم آیاتی را كه درباره‌ی صحابه رضی‌الله عنهم نازل شده و آیاتی كه در باره‌ی منافقان است از هم تشخیص نمی‌دهند،  و در فهم آن دچار مشكل می‌شوند و می‌پرسند: آیا برخی از صحابه منافق بوده‌اند و یا منافقان كسانی دیگرند؟

امتياز دهيد :
__