عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
25 فروردین 1391 | |
|
2
|
25 فروردین 1391 | |
|
3
|
18 فروردین 1391 | |
|
4
|
25 اسفند 1390 | |
|
5
|
25 اسفند 1390 | |
|
6
|
22 اسفند 1390 | |
|
7
|
16 بهمن 1390 | |
|
8
|
30 دی 1390 | |
|
9
|
27 تیر 1390 | |
|
10
|
24 تیر 1390 |
خدا و من
بنام مهربانترین
خدا و من . . .
می خواستم همه چیز را دربارۀ خدا بدانم ... پس از خانه بیرون رفتم و درآنچه می دیدم خدا را جستجو می کردم.
از خودم پرسیدم : آیا خدا قوی و نیرومندست؟ که ناگهان صدای غرش امواج اقیانوس در گوشم پیچید.
از خودم پرسیدم : آیا خدا مهربانست؟ و در آن هنگام پروانه ای زیبا در پیش چشمان من آرام به پرواز درآمد.
از خودم پرسیدم : آیا خدا صداهای دلنشین را دوست دارد؟ صدای آبگیر در یک روز تابستانی به گوشم رسید.
از خودم پرسیدم : آیا خدا هنر را دوست دارد؟ که نگاهم به تار عنکبوت گوشۀ انباری مادربزرگم افتاد.
از خودم پرسیدم : خدا چه رنگیست؟ آنگاه کودکانی از نژادهای دیگر را دیدم ...
از خودم پرسیدم: آیا انسان هایی که خدا آفریده است، به یکدیگر اعتماد دارند؟ و بعد دوستم با اطمینان رازش را به من گفت.
از خودم پرسیدم : آیا خدابه فکر من هست؟ و دوست تازه وارد، مدادرنگی هایش را با من قسمت کرد.
از خودم پرسیدم: وقتی آدم خدا را دوست دارد چه حالی پیدا می
کند؟ که ناگهان مادربزرگ دست هایش را دور من حلقه کرد
و مرا در آغوش کشید.
از خودم پرسیدم : نزدیکترین جایی که می توانم خدا را پیدا کنم کجاست؟ که ناگهان احساس کردم یک نفر دارد در قلبم را می زند ......
حالا وقتی میخواهم از خانه بیرون روم و خدا را جستجو کنم خوب می دانم کجا می توانم او را پیدا کنم.
گروه هشت بهشت:
http://www.8Beheshtgroup.com


