عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
25 فروردین 1391 | |
|
2
|
25 فروردین 1391 | |
|
3
|
18 فروردین 1391 | |
|
4
|
25 اسفند 1390 | |
|
5
|
25 اسفند 1390 | |
|
6
|
22 اسفند 1390 | |
|
7
|
16 بهمن 1390 | |
|
8
|
30 دی 1390 | |
|
9
|
27 تیر 1390 | |
|
10
|
24 تیر 1390 |
دوستی
بنام مهربانترین
دوستی…
دودوست پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند.
بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردندوبه مشاجره پرداختند
یکی از آنهااز سر خشم بر چهره دیگری سیلی زد.
دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد
ولی بدون آنکه چیزی بگوید روی شن های بیابان نوشت:
"امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد."
آن دوکنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند
تصمیم گرفتند قدری آن جا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند.
ناگهان شخصی که سیلی خورده بود لغزید و در برکه افتاد دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.
بعد از نجات یافتن روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد:
"امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد."
بعد برای دوستش که با تعجب او را نگاه میکرد این طور توضیح داد:
وقتی کسی ما را می آزاردبهتر است برای فراموش کردن آن را روی شن های صحرا بنویسیم بادهای بخشش آن را پاک خواهند کرد.
ولی وقتی کسی محبتی به ما می کند برای از یاد نبردن باید آن را روی سنگ حک کرد تاهیچ بادی نتواند آن را پاک کرد.
گروه هشت بهشت:
http://www.8Beheshtgroup.com


