مقالههر روز دلم در غم تو زارتر است 20 فروردین 86 - 07:30 | |||
| |||
هر روز دلم در غم تو زارتر است وز من دل بیرحـــــــم تو بیزارتر است بگذاشتیم غم تو نگذاشت مرا حقا که غمت از تو وفادارتر است ...!!!
من درد تو را ز دست اسان ندهم دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم از دوست بیادگار دردی دارم کان درد بصد هزار درمان ندهم ...
تا با غمه عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غمه بسیار افتاد بسیار فتاده بود اندر غمه عشق اما نچنین زار که این بار افتاد ...سودایه تو را بهانه ای بس باشد مدهوش تو را ترانه ای بس باشد در کشتن ما چه میزنی تیره جفا ما را سر تازیانه ای بس باشد ...!!!
من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد نوبت خاموشی من سهل و اسان میرسد من که می دانم که تا سرگرم بزم هستی ام مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان میرسد « پس چرا، پس چرا عاشق نباشم»من که میدانم به دنیا اعتباری نیست نیست بین مرگ و ادمی قول و قراری نیست نیست من که میدانم اجل ناخوانده و بی دادگر سرزده می اید و راه فراری نیست نیست « پس چرا، پس چرا عاشق نباشم»من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد نوبت خاموشی من سهل و اسان میرسد « پس چرا، پس چرا عاشق نباشـــــم»
اگر هر شب و روز یادت نباشم ساعتی هستم اگر ساعتی به یادت نباشم لحظه ای هستم اگر لحظه ای به یادت نباشم مرده ای هستم مرا اندکی دوست بدار اما طولانی ... | |||
| |||









