عنوان مقاله
- 1
- 2
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
14 خرداد 1386 | |
|
2
|
14 خرداد 1386 | |
|
3
|
14 خرداد 1386 | |
|
4
|
14 خرداد 1386 | |
|
5
|
14 خرداد 1386 | |
|
6
|
11 بهمن 1385 | |
|
7
|
11 دی 1385 | |
|
8
|
27 آبان 1385 | |
|
9
|
25 آبان 1385 | |
|
10
|
22 آبان 1385 |
اصفهان در لغت نامه دهخدا
فرستاده شده توسط هادی ایرانی
اصفهان. [اِ فَ] (اِخ)
نام شهر بدین
صورتها آمده است: انزان. گابیان. گابیه. جی. اسپاهان. سپاهان. اسپهان. صفاهان. اسفاهان.
اصفاهان. اسبهان. اسفهان. اسباهان. اصبهان. در کتب تاریخی قدیم بنام گابایاکی معرفی گردیده است در قدیم آنرا اسپادانا میگفتند. در دائرة المعارف جغرافی فرانسه اسپدان و در نوشتههای بطلمیوس آپادان و آپادانا نامیده شده است. «اصفهان نور صادقی» و دمشقی نام قدیم آنرا رشورجی آورده است و در گذشته آنرا یهودیه یا دارالیهودی میخواندند. (برهان). در جغرافیای بطلمیوس اصیدانه نامیده شده است. و لقب آن دارالسلطنه بود. زیار دیر زمانی پایتخت ایران بود. اصفهان و اصبهان معرب اسباهان یا بسفاهان است. مردم میگفتند اسفاهان یعنی لشگر، تداول کلام عوام اصفهان را بدان نام نهاد و رجوع به اصبهان شود.
اصبهان. [اِ
بَ] (اِخ)
که آنرا اصباهان و اصفهان و اسپاهان و اصبهان و سپاهان نیز خوانند از شهرهای بزرگ و آباد ایرانست که از لحاظ محصولات صنعتی چه امروز و چه در ادوار گذشته مهمترین مرکز صنایع بشمار میرفته و میرود. بناهای تاریخی و باشکوه آن که در آنها عالیترین نمونههای هنرهای زیبا و صنعت معماری بکار رفته است نظر جهانگردان را بخود جلب میکند. رجوع به اصفهان و اصباهان شود.
اصباهان
[اِ] (اِخ)
معرب اسپاهان است و آن شهریست مشهور در عراق و نام اصلی او این است. (برهان) (آنندراج) و صاحب منتهی الارب کلمهی اصباهان را به نقل از صاحب قاموس مشتق ا اصت الناقه آورده است که به معنی سخت گردیدن گوشت ناقه و محکم شدن پیوستگی الواح آن و بسیار شیر شدن ناقه است و اگرچه گفتههای وی مبتنی بر تخیلات بیپایه است لیکن از نظر سنت لغویان و نشان دادن تحولاتی که درباره مفهوم کلمه روی داده است عیناً نقل میشود:
قال صاحب القاموس و منه ( یعنی از اصت). اصباهان نام شهر مشهور اصل آن اصت بهان ( بهان نام زنی بوده) یعنی فربه شدن زن صاحب ملاحت، نامیده شدن بدان برای حسن هو او شیرینی آب و بسیاری فوا که پس به حذف بعض حروف تخفیف کردند و صواب آن است که کلمهی اعجمی است. گاهی همزه را مکسور هم خوانند و گاهی با را به فا بدل کنند و اصل از صباهان بود به صیغهی جمع زیرا که آنها سکان آن شهر بودند یا برای آنکه هرگاه نمرود ساکنان آن شهر را برای جنگ کسی که در آسمان است خواند در جواب نوشتند: اسپاه آن نه که با خدا جنگ کند.
یا مشتق است از اصّت. (منتهی الارب). صاحب تاج
العروس
آرد: اما درباره آنچه از صحت هوای آن یاد شده است مسعربن مهلهل
گوید:
اصبهان دارای هوای سالم و فضای پاکیزه و تهی از همهی حشرات است. در
خاک
آن مردگان نمیپوسند و بوی گوشت در هوای آن دگرگونه نشود هرچند پس از
پخته
شدن یک ماه در دیک بماند و چه بسا که گوری چند هزار ساله از زیر خاک
پیدا
شده است و دیدهاند مرده در آن هیچ گونه تغییری نکرده است. خاک
اصفهان
بهترین خاک روی زمین است سیب در آن مدت هفت سال تر و تازه میماند
و
گندم در آن سرزمین چنانکه در دیگر شهرها تباه میشود دچار آفت نمیگردد. یاقوت گوید: شهری
از بلدانِ معروف است و در وصف بزرگی آن مبالغه میکنند و حد میانه روی
را به اسراف میکشانند و کلمهی مزبور نام سراسر آن اقلیم است. هیثم بن
عدی گوید: اصبهان 16 رستاق است و هر رستاقی به جز قرای جدید دارای 360
قریه قدیم است و آب زنده رود آن در نهایت گوارایی و شیرینی و پاکیزگی است
چنانکه یکی از شاعران در وصف آن گفته است:
لست
آسی من اصبهان علی شیئی سوی مائها الرحیق الزلال
و
نسیم الصباء منخرق الریح و جوصاف علی کل حال
و
لها الزعفران و لعسل الما- ذی والصافنات تحت الجلال.
و
به همین سبب حجاج به یکی از کسانی که وی را به حکومت اصبهان تعیین کرد
گفت:
تو را به فرمانروایی شهری برگزیدم که سنگ آن کحل(سرمه) و مگس آن
زنبور
عسل و گیاه آن زعفران است.
و گفتهاند که یکی از خصوصیتهای هوای آن این است که بخل میپرورد و به همین سبب در آن کریمی دیده نمیشود و در برخی از اخبار آمده است که دجال از اصبهان بیرون میآید و گاه باء آن به فا بدل شود و گویند اصفهان.... و گاه همزهی آن حذف شود و صفاهان گویند و اسباهان جمع اسباه (به کسر) و ( ان) علامت جمع است. و ابن درید گوید: اصبهان اسم مرکب است از اصب (اسب) به معنی شهر و (هان) به معنی سواره و بنابراین کلمهی مزبور به معنی شهر سواران است. ولی یاقوت این گفته را رد کرده و گفته است صحیح آن این است که اصب در زبان فارسی به معنی سوار و (هان) گویا دلیل جمع است و بنابراین کلمه به معنی سواران است و اصبهی به معنی سواره است... و مراد صاحب قاموس از سپاهان، لشکریانی است ه به مخالفت با ضحاک برخاستند و مردم هم با آنان همراه شدند تا وی را برانداختند و افریدون نیای ساسانیان را بر تخت نشاندند چنانکه در تاریخ به تفصیل آمده است و از این رو چنانکه یاقوت اشاره کرده است تنها مردم اصبهان بودند که لوای ساسانیان برافراشتند و حمزة بن حسن در اشتقاق این کلمه وجه نیکی قائل شده و گفته است: کلمهی یاد کرده در فارسی جمع اسپاه به معنی جند و هم به معنی سگ است و همچنین سگ هم به معنی جند و هم به معنی کلب است و این دو نام با هم در عمل تناسب دارند زیرا کار هر دو حراست و نگهبانی است و مخفف آن سپه است و بنابراین این دو کلمه را جمع بستند و دو شهر را که مرکز سپاهیان سواره بوده بدانها نامیدند و یکی را اسپهان و دیگری را سکستان، سکان (سجستان، سیستان) خواندند ولی در برهان قاطع این معنی یافت نشد و بنابراین نظر مزبور را با تردید باید تلقی کرد.
برخی از مورخان هم گفتهاند شهر مزبور به نام اصبهان بن فلوج لنطی بن یونان یافث است و ابن کلبی گوید: به نام اصبهان بن فلوج بن سام بن نوح است... یاقوت گوید: در این روزگار به سبب فتنه انگیزیهای فراوان و تعصب میان شافعیان و حنفیان و جنگهای پیاپی میان این دو گروه ویرانی بسیار بدان شهر راه یافته است چنانکه هر طایفهای غلبه کند کوی دیگری را غارت میکند و ویران میسازد و میسوزد و به همین سبب کمتر دولت یا سلطانی در ان دوام مییابد تا به اصلاح مفاسد آن بپردازد و این وضع در رساتیق و قرای ان که هر یک به منزلهی شهریست نیز وجود دارد. گفتهی یاقوت مربوط به قرن ششم هجریست وگرنه هم اکنون و پیش از این زمان یعنی از قرن هشتم رفض و تشیع بر آن شهر غلبه یافته و مانند دیگر شهرهای ایران از قبیل: استرآباد و یزد و قم و کاشان و قزوین و جز آنها به کلی تسنن از آن رخت بربسته است. (از تاج العروس): و سبب جدا کردن آن «قم» از اصباهان و وقت شهر ساختن آن. (تاریخ قم ص20). و رجوع به اصبهان و اصفهان و اسپاهان و صفاهان شود.


