userinfo close
  ,

امتداد (پر مخاطب ترین نشریه فرهنگ پایداری)


emtedadclub

تاسیس: 1 دی 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه - معاونان
ای کاش هرگز نپرسند بعد از شهیدان چه کردید،آخر چه دارد بگوید انبوهی از نقطه چین ها...لطفا به عنوان یک ادامه »
ای کاش هرگز نپرسند بعد از شهیدان چه کردید،آخر چه دارد بگوید انبوهی از نقطه چین ها...لطفا به عنوان یک عضو فعال و مسئولیت پذیر عضو شوید...هردم سخنان رهبرت را یاد آر، آن حال و هوای سنگرت را یاد آر، هرگاه كه دنیا به دلت رخنه نمود ، غلطیده به خون برادرت را یاد آر...السلام علیكم یا اولیاء اللّه و احبائه، السلام علیكم یا اصفیاء اللّه و اودائه، السلام علیكم یا انصار دین اللّه، السلام علیكم یا انصار رسول اللّه،السلام علیكم یا انصار امیرالمومنین، السلام علیكم یا انصارفاطمه الزهراءسیده نساءالعالمین، بابى انتم و امى
 
یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313

باز هم شیطان اولی الامر شماست؟

 

اینک اما عده ای آتش شدند

بعد کوچ کوهها آرش شدند

 

عده‌ای « حسن‌القضا » را دیده‌اند

عده‌ای را بنزها بلعیده‌اند

 

بزدلانی کز هراس ابتر شدند

از بسیجیها بسیجی‌تر شدند

 

آی، بی‌جانها ! دلم را بشنوید

اندکی از حاصلم را بشنوید

 

تو چه می‌دانی تگرگ و برگ را

غرق خون خویش، رقص مرگ را

 

تو چه می‌دانی که رمل و ماسه چیست

بین ابروها رد قناصه چیست

 

تو چه می‌دانی سقوط « پاوه » را

« باکری » را « باقری » را « کاوه » را

 

هیچ می‌دانی « مریوان » چیست؟ هان !

هیچ می‌دانی که « چمران » کیست؟ هان !

 

هیچ می‌دانی بسیجی سر جداست

هیچ می‌دانی « دوعیجی » در کجاست؟

 

 

....

 

این صدای بوستانی پرپر است

این زبان سرخ نسلی بی سر است

 

تو چه می‌دانی که جای ما کجاست

تو چه می‌دانی خدای ما کجاست

 

با همان هایم که در دین غش زدند

ریشه اسلام را آتش زدند

 

پای خندق ها احد را ساختند

زهر در جام خمینی ریختند

 

پای خندقها احد را ساختند

خون‌فروشی کرده خود را ساختند

 

باش تا یادی از آن دیرین کنیم

تلخ آن ابریق را شیرین کنیم

 

با خمینی جلوه ما دیگر است

او هزاران روح در یک پیکر است

 

ما زشور عاشقی آکنده‌ایم

ما به گرمای خمینی زنده‌ایم

 

گرچه در رنجیم، در بندیم ما

زیر پای او دماوندیم ما

 

سینه پرآهیم، اما آهنیم

نسل یوسفهای بی‌پیراهنیم

 

ما از این بحریم، پاروها کجاست؟

این نشان ! پس نوش داروها کجاست؟

 

ای بسیجیها زمان را باد برد

تیشه‌ها را آخرین فرهاد برد

 

من غرور آخرین پروانه‌ام

با تمام دردها هم خانه‌ام

 

ای عبور لحظه‌ها دیگر شوید !

ای تمام نخلها بی‌سر شوید !

 

ای غروب خاک را آموخته !

چفیه‌ها ! ای چفیه‌های سوخته !

 

ای زمین ! ای رملها، ای ماسه‌ها

ای تگرگ تق‌تق قناصه‌ها

 

جمعی از ما بارها سر داده‌ایم

عده ای از ما برادر داده‌ایم

 

ما از آتشپاره‌ها پر ساختیم

در دهان مرگ سنگر ساختیم

 

 

 

روزگاران عجیبی آمدند

نسلهای نا نجیبی آمدنn

 

....

بذرهای ناشناس وگول وگند

از میان خاک وخون قد می کشند

 

بعضی از آنها که خون نوشیده اند

ارث جنگ عشق را پوشیده اند

 

....

 

عشق بود وداغ بود و سوز بود

آه گویی این همه دیروز بود

 

اینک اما در نگاهی راز نیست

در گلویی عقده ای آواز نیست

 

نسلهای جاودان فانی شدند

شعر ها هم ،آنچه میدانی شدند

 

زنده های کمتر از مردارها

با شما یم ای غنیمت خوارها

 

بذر هفتاد و دو امت در شما

بردگان سکه، لعنت بر شما

 

باز دنیا کاسه خمر شماست

باز هم شیطان اولی الامر شماست

 

با همانهایم که بعد از اولی

شوکران ریختن در کام علی

 

باز ایا استخوانی در گلوست

باز ایا خار در چشمان اوست؟

 

ای شکوه رفته امشب بازگرد !

این سکوت مرده را در هم نورد

 

از نسیم شادی یاران بگو !

از « شکست حصر آبادان » بگو !

 

از شکستن از گسستن از یقین

از شکوه فتح در « فتح‌المبین »

 

از « شلمچه »، « فاو » از « بستان » بگو

ای شکوه رفته ! از « مهران » بگو !

 

از همانهایی که سر بر در زدند

روی فرش خون خود پرپر زدند

 

پهلوانانی که سهرابی شدند

از پلنگانی که مهتابی شدند

 

ای جماعت ! جنگ یک آیینه است

هفته تاریخ را آدینه است

 

لحظه ای از این همیشه بگذرید

اندر این آیینه خود را بنگرید.

 

....

حاصل آن ماجراها حیرت است؟

میوه فرهنگ جبهه عشرت است؟

 

حاصل آغازها پایان شده است؟

میوه فرهنگ جبهه نان شده است؟

 

شعله ها ! سردیم ما سردیم ما

رخصتی شاید که بر گردیم ما

 

یسطرون هم رفت و ما نون مانده ایم

بعد لیلا باز مجنون مانده ایم

 

در تکاپوی شبیخون مانده ایم

در سکوت خویش جیحون مانده ایم

 

بعد اتمام بیابانها هنوز

ما بیابان گرد و مجنون مانده ایم

 

....

 

ای شهیدان ! دردها برگشته اند

روزهامان را به شب آغشته اند

 

فصلهامان گونه ای دیگر شدند

چشمهامان مست وجادوگر شدند

 

روحمان سخت وتن آلوده اند

آسمانهامان  لجن آلوده اند

 

« محمد حسین جعفریان »

 

 

 

 

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.