عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
20 دی 1387 | |
|
2
|
20 دی 1387 | |
|
3
|
22 مهر 1387 | |
|
4
|
13 شهریور 1387 | |
|
5
|
9 شهریور 1387 | |
|
6
|
5 شهریور 1387 | |
|
7
|
5 شهریور 1387 | |
|
8
|
31 مرداد 1387 | |
|
9
|
31 تیر 1387 | |
|
10
|
31 تیر 1387 |
پیامدهای بحران مالی بر روی رشد اقتصاد جهانی
منبع: موسسه آموزش و پژوهشهای اقتصادی رهنمون سرمایه
در طی یک سال گذشته مجموعهای از رویدادها از جمله بحران اعتبارت، افزایش تورم سریع، آغاز رکود اقتصادی و کاهش تقاضای سرمایهگذاری ضربههای سنگینی بر دو اقتصاد بزرگ ایالات متحده و چین وارد نمود. اثر دو جانبه رخدادهای بینالمللی بر این دو اقتصاد و بازارهای مالی به دلیل اهمیت آن مورد بررسی قرار گرفته شده است.
پیامدهای بحران مالی بر روی رشد اقتصادی
اثر بحران اقتصادی بر روی دو اقتصاد بزرگ ایالات متحده و چین به همراه تبعات آن بر روی رشد اقتصادی از طریق تحلیل زیر بخشهای تولید ناخالص داخلی شامل مصرف، سرمایهگذاری، مخارج دولتی و تراز بازرگانی مورد کنکاش قرار میگیرد که به دلیل سهم ناچیز مخارج دولتی از بررسی آن چشمپوشی میشود.
کاهش سطح تقاضای کل ادامه مییابد
مصرف با اختصاص دوسوم از تولید ناخالص داخلی،پارامترقابل توجهی در جریان دورههای کسب و کار شناخته شده و در ایالات متحده نقش به مراتب پر رنگتری را در مقایسه با کشور چین ایفا مینماید. میزان مصرف و واردات ایالات متحده از نگاه کشورهای طرف تجاری آمریکا بسیار حائز اهمیت بوده و طبیعی است که این کشورها از تغییرات اقتصادی ایالات متحده تاثیر میپذیرند. بحران ناشی ازعدم بازپرداخت وامهای غیراصلی و رکود مسکن سال 2007 در ایالات متحده ، به کاهش شدید سطح تقاضای داخلی انجامید و اثرات فراوانی بر سطح تولیدناخالص داخلی بر جای گذاشت. با بسط رکود در سال 2009 انتظار میرود کاهش بیشتر در سطح تقاضای کل ایجاد شده و اثر افت میزان مخارج مصرفی بر روی دیگر بخشهای اقتصادی تضعیف اقتصاد ایالات متحده را به دنبال داشته باشد. در این میان اقتصاد چین تحت تاثیر پایین آمدن میزان مخارج مصرفی ایالات متحده و افت تقاضای داخلی به سوی کسادی و افت فعالیتهای اقتصادی پیش خواهد رفت. با این وجود مازاد تجاری و بالا بودن سطح ذخایر ارزی به چین اجازه خواهد داد تا اقتصادش را با مالیات پایینتر یا افزایش مخارج دولتی پشتیبانی کند.
اثر نفت بر روی تقاضای مصرفکنندگان و تولیدکنندگان
تاثیرات چشمگیر افزایش و کاهش بهای نفت بر روی رفتار تولیدکننده و مصرفکننده موجب شده تا این کالای سیاه به عنوان یک شاخص مهم در رشد اقتصادی موردبررسی قرار گیرد. به طور بالقوه کاهش قیمت همواره به سود مصرفکننده بوده و دو کشور ایالات متحده و چین با اقتصادی مبتنی بر بازار وکشش پذیری فراوان نسبت به میزان مصرف و حجم تولید همواره توانستهاند از کاهش بهای نفت از سود قابل توجهی بهره مندشوند. در بررسی اثر نوسانات قیمت نفت برروی اقتصاد این دو کشور و به ویژه تغییر تراز تجاری آنها بهتر است که نگاهی به بازار نفت و دورنمایی از آینده داشته باشیم. تاکنون بهای نفت نسبت به بالاترین میزان خود یعنی147.2 دلار ( جولای سال 2008 )، 75 درصد کاهش یافته است. چرا که بحران به وجود آمده به کاهش سطح تقاضای جهانی و افزایش ارزش دلار منجر گردید. رکود اقتصادی و از بین رفتن فرصت های شغلی در آمریکا کاهش به مراتب شدیدتری نسبت به ژوئن سال 2004 داشته واز میان رفتن شغل به میزان 533000 در آمریکا رکوردی بیسابقه نسبت به دسامبر سال 1974 محسوب میگردد. افزایش نرخ بیکاری در ماه نوامبر از 6.5 درصد به 6.7 درصد به کاهش 25 درصدی نفت منجر شد و یکی از بزرگترین کاهشهای هفتگی نفت را رقم زد. از سوی دیگر تصمیمات سازمان اوپک مبنی بر کاهش تولید به همراه کاهش بیش از حد برآورد شده تولید عربستان صعودی و نیز بکارگیری سیاستهای پولی مالی و تزریق پول از سوی بسیاری کشورها نتوانست از سقوط بیشتر بهای نفت جلوگیری نماید. به نظر میرسد ادامه بحران در سال 2009 نیز می تواند به کاهش بیش از پیش سطح تولیدات دامن زده و تقاضا برای نفت را مجددا کاهش دهد. در صورت تشدید بحران اعتبارات و پایین آمدن میزان رشد اقتصادی به همراه بحران در بخش صنعت و اشتغال، سقوط قیمت تا سطح 25 دلار در میان مدت دور از ذهن نخواهد بود.
کسری تجاری ایالات متحده و سیاست کاهش ارزش دلار
تراز تجاری از تفاضل میان میزان صادرات و میزان واردات تعیین میشود و نقش مهمی در رشد اقتصادی کشورها بازی میکند. بدیهی است هنگامیکه میزان صادرات از میزان واردات فزونی یابد، اقتصاد با مازاد تجاری روبرو است و هر زمان میزان واردات از میزان صادرات پیشی گیرد، کسری تجاری به وجود میآید.
در طی سی سال گذشته ایالات متحده اغلب با کسری تجاری روبرو بوده است. با این وجودپیوسته سیاستگذاران بر این باور بودهاند که کاهش ارزش دلار تا حدودی به بهبود کسری تراز تجاری کمک خواهد نمود. در نیمه دوم سال2008 با گسترش بحران به دیگر مناطق جهان دلار ایالات متحده با افزایش ارزش مواجه شد. (تقویت دلار میتواند به بهبود تراز تجاری ایالات متحده ضربه وارد کرده و در واقع این مساله در بلندمدت میتواند از میزان صادرات کاسته و حجم واردات را افزایش دهد.)
ادامه بحران در سال 2009 میلادی احتمال روی آوردن مجدد بازار به خرید دلار را افزایش داده و این مساله میتواند بار دیگر فشار مضاعفی بر میزان صادرات و واردات ایالات متحده وارد نموده و به کاهش تراز تجاری بیانجامد. اما در آن سو، چین با اقتصادی وابسته به صادرات بسیار تحت تاثیر رکود و رونق مصرف در کشورهای هدفش قرار گرفت. با وجود اینکه صادرات چین به آمریکا در حدود 8 درصد از تولید ناخالص داخلی این کشور را شامل میشود و با توجه به افت سطح تقاضا در ایالات متحده میزان صادرات چین به این کشور کاهش چشمگیری داشته است. با در نظر داشتن برآوردها و پیشبینیهای صورت گرفته مبنی بر کاهش میزان مصرف در سال 2009 به نظر میرسد میزان ارزش صادرات چین به ایالات متحده در سال 2009 نیز کاهش یابد. با این وجود بیش از نیمی از صادرات چین به سایر اقتصادهای نوظهور و در حال توسعه اختصاص مییابدو پیش بینی میشود میزان تقاضای کشورهای نوظهور در سال 2009 در سطح بالایی باقی بماند، چراکه اقتصاد این کشورها در سال 2008 نسبت به اقتصادهای پیشرفته با مشکلات کمتری مواجه شده وبا وجود آنکه پیشبینی میشود رشد اقتصادی کشورهای نوظهور آسیایی دچار کندی شود، اما با در نظر گرفتن رشدی در حدود 7 درصد به نظر نمیرسد که هیچ کدام از این کشورها دچار رکود اقتصادی شده و چنین بر میآید که درهای اقتصادی این کشورها بر روی بازار صادرات چین باز خواهد ماند. چین با اختصاص دادن یک سوم از تولید ناخالص جهان به خود نقش بسزایی را در بهبود و یا افت رشد اقتصادی بسیاری ممالک در دنیا ایفا می نماید. طبیعی است که فشار بحران در سال 2009 میتواند بسیاری از کارخانجات تولیدی چین به ویژه در بخش جنوبی این کشور را از رونق بیاندازد.
سرمایهگذاری و جریان سرمایه
انتقال جریان سرمایه و سرمایهگذاری در نقاط مختلف جهان موضوعات مهمی همچون چگونگی شکلگیری معاملات انتقالی و روی آوردن به دارایی های مختلف از جمله اوراق قرضه و سهام را به وجود می آورد. با وجود کند شدن رشد اقتصادی و ریسکگریزی سرمایهگذاران به نظر نمیرسد بازارهای سرمایه بینالمللی از وضعیت مناسبی برخوردار شده و معاملات انتقالی در سال 2009 انجام شود.
از نگاه کلی در سالهای گذشته اقتصاد آمریکا به عنوان محیطی امن و جذاب از سوی سرمایه گذاران مورد توجه قرار گرفته و این موضوع سرمایهگذاران را به انتقال جریان سرمایه خود و خرید داراییهای دلاری ترغیب نموده است. در زمان بحران آگوست 2007 و بحران مالی 2008 دلار با تقاضای بالایی روبرو بوده و این مساله در نیمه دوم 2008 موجب تقویت آن گردید. روند کاهش رشد اقتصاد جهان و گسترش بحران به روند تقویت دلار در سال 2009 کمک خواهد نمود.
با توجه به برآوردهای صورت گرفته رشد اقتصادهای نوظهور آسیایی در سال 2009 در حدود 7 درصد خواهد بود و این در حالی است که اقتصاد این کشورها در یک دهه گذشته رشد 7.5 درصدی را تجربه نموده است. به نظر میرسد که رشد اقتصادی در این کشورها نیز با کندی همراه شده، اما در مقایسه با کشورهای توسعه یافته ازکاهش کمتری برخوردارگردند. از سوی دیگر با توجه به ویژگی های اقتصادی و دارابودن اقتصادی مبتنی برصادرات ،این کشورها از کاهش قیمت نفت و انرژی همچون آمریکا بهره خواهند برد. پس به نظر میرسد کشورهای نوظهور آسیایی در مقایسه با دیگر نقاط جهان محیطی مناسبتر و باامنیت بالاتر جهت سرمایه گذاری ارزیابی شده و کشور چین نیز از این موضوع بیبهره نخواهد ماند.
دلار دارایی ایمن
رکود اقتصادی سال 2009 و افت نرخ بهره در کشورهای صنعتی پیشرفته و اقتصادهای نوظهور میتواند تقاضای دلار را به همراه داشته باشد. در کنار این موضوعات پایین آمدن سطح تقاضای چین و آمریکا برای خرید نفت، قیمت این کالا را به شدت کاهش داده و به نظر نمیرسد با توجه به افول سرمایهگذاری، قیمت کالاها افزایش یابند. موضوع افت سطح قیمت کالاها در کنار انجام نشدن معاملات انتقالی، انتظارات تورمی را در سطح پایینی قرار داده است. بحران مالی به عنوان موضوع تمرکز اقتصاد جهانی در سال 2009 میتواند چرخشی را در نحوه جریان سرمایه بینالمللی، ارزش بازارهای سهام و ارز ایجاد کند، به طوریکه با توجه به مسائل مطرح شده انتظار میرود شاخص دلار افزایش یافته، کالاها در مسیر نزولی و بازارهای سرمایه از رونق اندکی برخوردار باشند.


