عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
3 خرداد 1391 | |
|
2
|
3 خرداد 1391 | |
|
3
|
29 اردیبهشت 1391 | |
|
4
|
7 اردیبهشت 1391 | |
|
5
|
16 بهمن 1390 | |
|
6
|
16 بهمن 1390 | |
|
7
|
16 بهمن 1390 | |
|
8
|
5 آذر 1390 | |
|
9
|
8 مهر 1390 | |
|
10
|
10 مرداد 1390 |
ااااااا آیدا ااااااا - 15:39 1390/11/16
بنویس مار ( حکایت )
حکایت
روستایی بود دور افتاده كه مردم ساده دل و بی سوادی در آن سكونت داشتند. مردی
شیاد از ساده لوحی آنان استفاده كرده و بر آنان به نوعی حكومت می كرد. برحسب
اتفاق گذر یك معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلكاری های شیاد شد و او را
نصیحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا می كند. اما مرد شیاد
نپذیرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فریبكاری های شیاد سخن گفت و
نسبت به حقه های او هشدار داد. بعد از كلی مشاجره بین معلم و شیاد قرار بر این
شد كه فردا در میدان روستا معلم و مرد شیاد مسابقه بدهند تا معلوم شود كدامیك
باسواد و كدامیك بی سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در میدان ده گرد
آمده بودند تا ببینند آخر كار، چه می شود.
شیاد به معلم گفت: بنویس مار
شیاد از ساده لوحی آنان استفاده كرده و بر آنان به نوعی حكومت می كرد. برحسب
اتفاق گذر یك معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلكاری های شیاد شد و او را
نصیحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا می كند. اما مرد شیاد
نپذیرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فریبكاری های شیاد سخن گفت و
نسبت به حقه های او هشدار داد. بعد از كلی مشاجره بین معلم و شیاد قرار بر این
شد كه فردا در میدان روستا معلم و مرد شیاد مسابقه بدهند تا معلوم شود كدامیك
باسواد و كدامیك بی سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در میدان ده گرد
آمده بودند تا ببینند آخر كار، چه می شود.
شیاد به معلم گفت: بنویس مار
معلم نوشت: مار
نوبت شیاد كه رسید شكل مار را روی خاك كشید.
و به مردم گفت: شما خود قضاوت كنید كدامیك از اینها مار است؟
مردم كه سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شكل مار را شناختند و به
جان معلم افتادند تا می توانستند او را كتك زدند و از روستا بیرون راندند.
نوبت شیاد كه رسید شكل مار را روی خاك كشید.
و به مردم گفت: شما خود قضاوت كنید كدامیك از اینها مار است؟
مردم كه سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شكل مار را شناختند و به
جان معلم افتادند تا می توانستند او را كتك زدند و از روستا بیرون راندند.
شرح حكایت :
اگر می خواهیم بر دیگران تأثیر بگذاریم یا آنها را با خود همراه كنیم.
اگر می خواهیم بر دیگران تأثیر بگذاریم یا آنها را با خود همراه كنیم.
بهتر است با زبان، رویكرد و نگرش خود آنها، با آنها سخن گفته و رفتار كنیم.
همیشه نمیتوانیم با اصول و چارچوب فكری خود دیگران را مدیریت كنیم.
باید افكار و مقاصد خود را به زبان فرهنگ، نگرش، اعتقادات، آداب و رسوم و پیشینه آنان ترجمه كرد و به آنها داد.
99
کامنت بنویسید...


