عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
20 اردیبهشت 1391 | |
|
2
|
19 اردیبهشت 1391 | |
|
3
|
19 اردیبهشت 1391 | |
|
4
|
19 اردیبهشت 1391 | |
|
5
|
15 اردیبهشت 1391 | |
|
6
|
23 فروردین 1391 | |
|
7
|
22 فروردین 1391 | |
|
8
|
18 فروردین 1391 | |
|
9
|
16 فروردین 1391 | |
|
10
|
16 فروردین 1391 |
اندر حکایت ماشین مشتی ممدلی
ماشین مَشتی مَمْدَلی در اصطلاح ایرانیان به خودرویی شخصی گفته میشود که قدیمی و اسقاط است و ایرادات فراوانی داشته ولی همچنان با آن میرانند.
دربارهٔ خاستگاه این اصطلاح گفته میشود که مشهدی محمدعلی در قدیم یکی از پولدارهای تهران بودهاست و در زمانی که هنوز شمار خودروها در تهران بسیار کم بوده صاحب یک اتومبیل «آستین» انگلیسی بودهاست. وی که شخص خسیسی بوده، خودرو خود را تعمیر و نگهداری نمیکرده و از آنجایی که در آن زمان خیابانهای شهر تهران سنگ فرش بود، هر زمان که این ماشین از جایی رد میشده، مردم از سر و صدای گوشخراش موتور و برخورد چرخهای دارای اشکال آن با سطح خیابان ناراحت میشدهاند. به تدریج این اتومبیل در بین مردم تهران به شهرتی زیاد دست یافت و حتی شعری هم برای آن سروده شد با این مطلع:
«ماشین مشتی ممدلی، نه بوق داره نه صندلی»
از آن روزگار این ماشین نماد اتومبیلهای قراضهای شده که هنوز از آنها استفاده میشود و بعدها فیلمی نیز به نام ماشین مشتی ممدلی ساختهشد.
متن ترانه:
- ماشین مشدی ممدلی، ارزون و بیمعطلی
- این اتولی که من میگم، فورد قدیم لاریه
- رفتن توی این اتول، باعث شرمساریه
- نه بابِ کورس شهریه، نه قابل سواریه
- بار کشیده بس که از، قزوین و رشت و انزلی
- ماشین مشدی ممدلی، ارزون و بیمعطلی
- ماشین مشدی ممدلی، صندلیاش فنر داره
- بلیتفروشی مشدی و، شوفر بی هنر داره
- بهر مسافرینِ خود، زحمت و دردسر داره
- رفتن با اتول بود، باعث کوری و شلی
- ماشین مشدی ممدلی، ارزون و بیمعطلی
- مسافر از بوی اتول، تا میشینه کسل میشه
- از متلک شنیدن و، بورشدن خجل میشه
- بس که فشار به او میاد، دچار دردِ دل میشه
- پاره شود لباس اگر، گیر کند به صندلی
- ماشین مشدی ممدلی، ارزون و بیمعطلی
- کاین اتولی که از قفس، تنگتر و کوچیکتره
- جای چهل مسافر، گنده و چاق و لاغره
- شوفره بس که ناشیه، اتول همیشه پنچره
- راه نرفته درمیره، لاستیکِ چرخِ اوّلی
- ماشین مشدی ممدلی، ارزون و بیمعطلی
- این اتولِ شکسته از، سیستم قدیمیه
- تایر اون قراضه و، پیستون اون لحیمیه
- شوفره دائماً پیِ، لودهگری و لیمیه
- سربالایی نمیکشه، مگر با خیلی معطلی
- بس که ماشالا محکمه، راه نرفته پنچره
- از حلبی شکستهها، ساخته مبل و صندلی
- ماشین مشدی ممدلی، ارزون و بیمعطلی
کاربرد دیگر در سروده ها
نمونه: در سال 1326 خورشیدی که تنها چند سالی از آغاز کار رادیو در ایران میگذشت دو ماشین استیشن که راننده یکی آقای شادرام و دیگری آقای ناصری بودند این دو خودرو فرسوده را در جهت جابجایی اعضای ارکستر یا سایر کارمندان رادیو استفاده میکردند.
اسماعیل نواب صفا، از خوانندگان آن دوره در خصوص این ماشینها در روزنامه توفیق سروده بودند:
روز گذشته پی انجام کار / در اتل رادیو گشتم سوار
- این اتل بی هنر پیچ پیچ / پیچ نمیخورد سر پیچ هیچ
- بود چنان ماشین مش ممدلی / نه فنری داشت نه سر هندلی
- گر که ورا شکل فریبنده بود / بیخبر از ترمز و از دنده بود
- دراثر لق شدن دندههاش / موقع خود دنده نمیرفت جاش
- جان تو میرفت بههر یک وجب / جند وجب نیز بسوی عقب
- تق و تق و لق و لق آن صندلی / بود چنان نغمهٔ عبدالعلی
- راستی این بوق صدایش قویست؟ / یا که نوازنده آن خادیست
- بود در آن نعشکش بینظیر / بیست نفر ساززن و ضربگیر
- میرود این شادرام بیگناه / از سر شب تا به سحرگاه راه
- شادارم از بسکه اتل بردهاست
- هیکل او زارتر از مرده است


