عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
31 اردیبهشت 1391 | |
|
2
|
29 اردیبهشت 1391 | |
|
3
|
25 اردیبهشت 1391 | |
|
4
|
24 اردیبهشت 1391 | |
|
5
|
24 اردیبهشت 1391 | |
|
6
|
24 اردیبهشت 1391 | |
|
7
|
24 اردیبهشت 1391 | |
|
8
|
24 اردیبهشت 1391 | |
|
9
|
24 اردیبهشت 1391 | |
|
10
|
24 اردیبهشت 1391 |
چگونگی تحول روحی میرزا اسماعیلی دولابی
درباره چگونگی تحول روحی و معنوی حاج محمداسماعیل دولابی خود ایشان چنین میگوید:
«در روزگار نوجوانی به عتبات عالیات مشرف شدم. آنجا اولین بار بود که طلبهها را میدیدم. بسیار علاقمندشان شدم. خیلی دلم میخواست که مشغول درس و بحث شوم ولی مشکلات مانع بود از جمله زخم بدنم بود که بسیار آزارم میداد.
هر چه به حرم امیرالمؤمنینعلیه السلام میرفتم خوب نمیشد، تا اینکه برای زیارت وداع روانه حرم نورانی سیدالشهداءعلیه السلام شدم در حالی که توجه به خوب شدن بیماریم نداشتم، قبل از تشرف، شیخی به بنده گفت ناراحت نباش، اینها قادرند آنچه را که میخواهند اینجا به تو بدهند، در تهران به تو بدهند.
به ایران مراجعت کردم… در ایران اولین کسانی که برای دیدن من به عنوان زائر عتباب به منزل ما آمدند دو نفر آقا سید بودند. آنها را به اتاق راهنمایی کردم و خودم برای آوردن وسایل پذیرایی رفتم. وقتی داشتم به اتاق برمیگشتم جلوی در اتاق پردهها کنار رفت و حالت مکاشفهای به من دست داد و در حالی که سفره به دستم بود حدود بیست دقیقه در جای خود ثابت ماندم
دیدم بالای سر ضریح امام حسینعلیه السلام هستم، به من حالی کردند که آنچه را که میخواستی از حالا به بعد تحویل بگیر. آن دو آقا سید با یکدیگر صحبت میکردند و می گفتند او در حال خلسه است. از همان جا شروع شد. آن اتاق شد بالای سر ضریح حضرت و تا سی سال عزاخانه اباعبداللَّهعلیه السلام بود و اشخاصی که به آنجا میآمدند بی آنکه لازم باشد کسی ذکر مصیبت بکند میگریستند.
اینک بنگرید گوشه ای از بیانات قدسی آن رادمرد الهی را درباره امام زمان (ع) و راهکار عملی ارتباط با آن حضرت:« اگر کامل شود و محبت به حد کمال برسد، طوری می شود که حضرت در ظاهر ببیند یا نبیند، در یقین او اثر ندارد، بلکه در هر وقت با قلب خود او را مشاهده می کند. مثل پیامبر (ص) و اویس قرنی که به ظاهر اصلاً یکدیگر را ندیدند، اما هرگز از هم جدا نبودند. کسی که غیبت و حضور حضرت حجت برایش یکسان باشد، به حضرت راه پیدا می کند .»
وقتی حاجاتت را به تأخیر می اندازد، دارد چیزی بزرگ تر به تو می دهد، منتها تو حواست به خواسته ی خودت است و آن را نمی بینی. تو نان می خواستی، او جان می داد، تو هم می گفتی جان را می خواهم چه کار، من نان می خواهم.
“مرحوم دولابی” در محافل خود اندیشه های دینی را با تکیه بر مفاهیم محبت و زیبایی مطرح می کرد و این بیان جدید باعث شد تا جوانان و قشر تحصیلکرده، با گرایش های مختلف در جلسات هفتگی او حاضر شوند.حاج اسماعیل دولابی را هر چند باید می دیدید، اما این چند سطر از زندگی او، روزنه ای است برای آشنایی با او. وی هر چه را داشت مدیون امام حسین علیه السلام می دانست. توصیه ها و گفته هایی از او را با الهام از کتاب مصباح الهدی از نظر می گذرانیم
ظهور حضرت ولی عصر(عج) جزای کربلاست. همه مصیبت های عالم در کربلا جمع شد و جزای آن، این آقا شد.
* همه چیز از آب آفریده شده است. ماهی که از آب آفریده شده، غذایش آب است و در آب غوطه ور است و دائم می گوید: آب، آب. جویبارها، رود را و رودها، دریا را،طلب می کنند.
* دریاها اقیانوس را می جویند. اقیانوس ها هم آب، آب می کنند و سر به آسمان برمی دارند. مخلوق که هستی اش از خالق است، عطش او نیز به خالق است.
* در کربلا هم قحط آب بود و هم قحط محبت.
* ماه محرم یکی از ماه های تکامل است و محبت و عزاداری برای امام حسین علیه السلام، انسان را زود به مقصد می رساند. همه ما اهل بیت کشتی هاینجاتیم؛ ولی کشتی امام حسین علیه السلام سریع تر است.
*همه اهل بیت کشتی نجاتند؛ اما کشتی امام حسین علیه السلام سریع تر است و وقتی که حرکت می کند، سایر کشتی ها کنار می کشند و راه را برای آن باز می کنند.امام حسین علیه السلام رو به خدا سریع است و تجلی خدا هم به سوی او سریع است. راه خدا، سخت است؛ اما با امام حسین علیه السلام خیلی آسان و کم کاراست
* تمام مصیبت ها با یاد کربلا، بی اثر می شوند. امام رضاعلیه السلام فرمود: ای پسر شبیب! اگر خواستی برای چیزی گریه کنی، پس برای جدم حسین علیه السلامگریه کن.
* اشک گریه برای دنیا شوری است و برای آخرت شیرین است. اولی چشم را کم سو و زخم می کند و دومی چشم را پرنور و زیبا می کند
* اگر شده در همه عمر، لااقل یک بار زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام بخوان و از آن محروم نمان.
* هنگام عزاداری، انسان در دلش را باز می کند و امام حسین علیه السلام داخل می شود.
* در آغاز جوانی همراه پدرم عازم کربلا شدیم. از پل مسیب که چهار فرسخی کربلاست، پیاده رد می شدیم. بارها را هم من برداشته بودم و صدای آب فرات گویاهنوز حسین حسین می کرد و فریاد العطش سر می داد. حالم چنان دگرگون بود که چند بار زمین خوردم؛ ولی نگذاشتم پدرم متوجه شود
و سر انجام این عارف ربانی و سالک الی الله در ۹ بهمن ۱۳۸۱ وفات یافت و در صحن حرم حضرت معصومه (سلام الله علیه ) به خاک سپره شد
![]()
با داغ کردن مقــاله
![]()
![]()
کلوب حاج دولابی را یاری کنیـــــــد
![]()
![]()
![]()



