userinfo close

  ,

حاج آقا دولابی


dolabiclub

تاسیس: 2 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: جواد جواد - معاونان
حاج دولابی : شنیدی كه فرمودن دنیا بازیه.؟؟؟؟ پس خوب بازی كن. حسابی لذت ببر كه خستگیت در بره، تا ادامه »

حاج دولابی :

شنیدی كه فرمودن دنیا بازیه.؟؟؟؟ پس خوب بازی كن. حسابی لذت ببر كه خستگیت در بره، تا اون ور سر حال باشی. آداب شرعی هم مقررات بازیه، كه

جر زنی نكنیم.


دو گروه ضرر كردن:

یكی اونایی كه جدیش گرفتن و همش حرص خوردن.یكی هم اونایی كه ترك دنیا شدن و اصلا بازی نكردن.
______________________

شادی ارواح طیبه شهدا و عارف عاشق حاج اسماعیل دولابی که این کلوب مزین و متبرک به نام ایشان هستش سه تا صلوات بفرستین :

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 
جواد  جواد  , lovealamdar
جواد جواد - 12:29 1390/10/12

شیخ رجبعلی خیاط ...

d68ee9ea735dba6157db4aa1f6fd395e.jpg
-large;color:rgb(0,102,0);">ولادت

عبد صالح خدا « رجبعلی نکوگویان » مشهور به « جناب شیخ » و « شیخ رجبعلی خیاط » در سال 1262 هجری شمسی، در شهر تهران دیده به جهان گشود. پدرش « مشهدی باقر » یک کارگر ساده بود. هنگامی که رجبعلی دوازده ساله شد پدرش از دنیا رفت و رجبعلی را که از خواهر و برادر تنی بی بهره بود، تنها گذاشت.
از دوران کودکی شیخ بیش از این اطلاعاتی در دست نیست. اما او خود، از قول مادرش نقل می‌کند که:

« موقعی که تو را در شکم داشتم شبی [ پدرت غذایی را به خانه آورد] خواستم بخورم دیدم که تو به جنب و جوش آمدی و با پا به شکمم می‌کوبی، احساس کردم که از این غذا نباید بخورم، دست نگه داشتم و از پدرت پرسیدم....؟ پدرت گفت حقیقت این است که این ها را بدون اجازه [از مغازه ای که کار می‌کنم] آورده‌ام! من هم از آن غذا مصرف نکردم. »

این حکایت نشان می‌دهد که پدر شیخ ویژگی قابل ذکری نداشته است. از جناب شیخ نقل شده است که:

« احسان و اطعام یک ولی خدا توسط پدرش موجب آن گردیده که خداوند متعال او را از صلب این پدر خارج سازد. »

شیخ پنج پسر و چهار دختر داشت، که یکی از دخترانش در کودکی از دنیا رفت.
  -large;color:rgb(0,102,0);">تحول معنوی

شبیه داستان حضرت یوسف
جناب شیخ در دیداری که با حضرت آیت الله سید محمدهادی میلانی داشته تحول معنوی خود را چنین بازگو نموده است که:

« در ایام جوانی ( حدود 23 سالگی ) دختری رعنا و زیبا از بستگان، دلباخته من شد و سرانجام در خانه‌ای خلوت مرا به دام انداخت، با خود گفتم: « رجبعلی! خدا میتواند تو را خیلی امتحان کند، بیا یک بار تو خدا را امتحان کن! و از این حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرف نظر کن. سپس به خداوند عرضه داشتم:
« خدایا! من این گناه را برای تو ترک می‌کنم، تو هم مرا برای خودت تربیت کن.»»


آنگاه دلیرانه، همچون یوسف (ع) در برابر گناه مقاومت می‌کند و از آلوده شدن دامن به گناه اجتناب می‌ورزد و به سرعت از دام خطر میگریزد. این کف نفس و پرهیز از گناه، موجب بصیرت و بینایی او می‌گردد. دیده برزخی او باز می‌شود و آن چه را که دیگران نمی‌دیدند و نمی شنیدند، می‌بیند و می‌شنود. به طوری که چون از خانه خود بیرون می‌آید، بعضی از افراد را به‌صورت واقعی خود می‌بیند و برخی اسرار برای او کشف می‌شود.

مشروح این داستان را شیخ برای کمتر کسی بیان کرده است، گاهی به مناسبتی بدان اشارتی می کرد و می فرمود:

« من استاد نداشتم، ولی گفتم: خدایا! این را برای رضایت خودت ترک می کنم و از آن چشم می پوشم، تو هم مرا برای خودت درست کن. »




حاج آقا دولابی , dolabiclub


http://www.cloob.com/clubname/dolabiclub


99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.